بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 177

دنباله و شرحى است: بدان كه از اين اخبار احكامى برآيد:

1- خوردن با تكيه زدن مكروه است و در آن خلافى نيست و چند معنى دارد يكم: تكيه زدن بدست و ظاهر اخبار عدم كراهت است بلكه استحباب آنست چنانچه كلينى روايت كرده بسند خود از فضيل بن يسار كه عباد بصرى نزد امام ششم7بود و او غذا ميخورد و امام يك دست خود را بر زمين نهاد و عباد باو گفت:

خدات خوش داراد، ندانى كه رسول خدا6از آن نهى كرده و دست برداشت و خورد و باز دست بزمين بازگردانيد و او هم دوباره همان را گفت و آن حضرت دست برداشت و سپس بدان برگشت و باز هم عباد آن را گفت: و امام فرمود: نه، بخدا رسول خدا6هرگز از آن نهى نكرده ولى ظاهر فقهاء كراهت آن هم هست در دروس گفته: خوردن با تكيه زدن مكروه است و روايت عمل كردن بدان از امام صادق7براى بيان جواز است و از اين رو فرمود: رسول خدا6هرگز تكيه زده نخورده، و فضيل بن يسار جواز تكيه زدن بر دست را از امام صادق7آورده و اينكه رسول خدا6از آن نهى نكرده با اينكه در روايت ديگر است كه آن را نكرده و جمع ميان آنها اينست كه لفظ نهى را نفرموده ولى آن را هم نكرده پايان.

من گويم: جمع آنها مى‌شود بحمل تكيه زدن مورد نهى بيكى از معانى آينده 2- نشستن بر جاروى تشك راست و بى‌ميل بيك سو كه برخى لغويان گفته‌اند زيرا چنين خوردنى شيوه شاهان و متكبرانست.

3- آنكه به پشتى و مانندش تكيه زند كه از بسيارى اطلاق خبرها فهم شود چنانچه تعبير شده كه او تكيه زده بود و راست نشست، و از آداب ائمه بدور است كه روى پهلو در برابر مردم افتاده باشند و ظاهر اينست كه بپشتى تكيه داده بوده و راست نشسته چنانچه شيوه شايعى است در مورد اهتمام بامرى يا بروز خشمى.

4- خوابيده بر يك پهلو- 5- اعم از چهارم و يكم كه ظاهر بيشتر اصحابست 6- اعم از همه جز يكم كه روشنتر است براى جمع ميان اخبار و مستحب است رو كردن بنعمت خدا و فرو شدن بر آن بى‌تكبّر و آن با تكيه زدن بدست مخالفت‌


صفحه 178

ندارد، در نهايه گفته: در حديث است كه نخوردم در تكيه زدن، تكيه زن در زبان عرب كسى است كه بر روى پا نشسته و بر جا است و عامه مردم تكيه زن را كسى دانند كه ميل بيكى از دو پهلو دارد و بر آن اعتماد كرده ... معنى حديث اينست كه من در حال خوردن ننشينم تكيه زده چون كسى كه ميخواهد پر بخورد ولى باندازه رفع گرسنگى بخورم و نشست من براى آن بر روى پا است و كسى كه تكيه زدن را ميل بپهلو تفسير كرده حديث را از نظر طب تأويل كرده زيرا در اين صورت خوراك بهمه مجارى غذا بآسانى فرو نرود و گوارا نباشد و بسا آزار بخشد، و از اين معنا است اين حديث كه: اين نشسته سفيدگون و آرام، مقصودش كسى است كه درست نشسته فيروزآبادى گفته: مقصود از اينكه «انا لا آكل متكئا» يعنى درست نشسته و چهار زانو و مانند آن كه مايه پرخوريست بلكه سر پا هستم و نه چهار زانو و مقصود روى پهلو افتاده نيست كه برخى طلبه‌ها گمان كردند، در مصباح است كه اتكاء بمعنى نشستن پابرجا است و در قرآنست كه «و تختها است كه بر آنها تكيه زنند» و فرموده «و آماده كرد براشان متكا، 21- يوسف» يعنى آماده كرد براشان مجلسى، ابن اثير گفته: تكيه زدن را عامه مردم ميل بيك پهلو دانند و در هر دو معنى بكار رود (و پس از نقل كلامى در معنى تكيه زدن گويد) بيضاوى در تفسير «و اعتدت لهن متّكئا» گفته: يعنى پشتيها كه بر آن تكيه زنند و بقولى خوراكى يا مجلس خوراكى زيرا در خوردن و نوشيدن تكيه ميزدند براى خوش بودن و از اين رو از آن نهى شده.

ابن حجر گفته: در وصف اتكاء اختلاف شده بقولى بمعنى درست نشستن است براى خوردن بهر جورى باشد و بقولى ميل بيك پهلو است و بقولى اعتماد بر دست چپ است كه بر زمين باشد، خطابى گفته: بنظر عامه تكيه زن آنست كه بر يك پهلو افتد و خورد و چنين نيست بلكه كسى است كه بر زير انداز خود تكيه زده و معنى گفته پيغمبر6كه: من نخورم تكيه زده، يعنى مانند پر خور بر سر غذا جا ندهم و جز باندازه كفايت از توشه نخورم و از اين رو بر سر پا نشينم، و در حديث انس‌


صفحه 179

است كه چند زده خرما خورد و در حديث ديگر بر سر ران نشسته خورد، و ابن عدى با سند ضعيفى آورده كه پيغمبر مردى را كه بر دست چپش تكيه زده و ميخورد نهى كرد.

مالك گفته: آن هم يكنوع تكيه زدنست و مالك اشاره كرده كه خوردن در هر نوع تكيه زدن مكروه است.

و ابن جوزى معتقد است تكيه زدن ميل بيك پهلو است و بانكار خطابى توجه نكرده و علماى پيشين در حكم خوردن با تكيه زدن اختلاف دارند، ابن القاضى پنداشته اين خود از احكام خاصه به پيغمبر است.

و بيهقى هم بدنبال او است ولى گفته بسا بر ديگرى هم باشد چون كار بزرگ‌منشان و پادشاهان عجم است پايان.

در مسالك گفته خوردن با تكيه زدن بيك پهلو مكروه است و هم به پشت خوابيده بلكه روى ران چپ بنشيند، و روايت فضيل حمل شده بر استثناء اين روش يا بر بيان جواز و بر اينكه پيغمبر6آن را حرام نكرده و بر مانند آن پايان و هم دلالت دارد بر خوردن با افتادن بر شكم، شيخ در نهايه گفته: نسزد كه آدمى در هنگام خوردن تكيه زند و سزد كه بر سر پاى خود نشيند پايان.

من گويم: اين دلالت دارد كه تكيه زدن را تفسيرى كرده كه با تكيه بر دست منافات ندارد، مؤلف جامع گفته: باكى ندارد كه بر سر سفره چهار زانو نشيند و در راه رفتن بخورد يا بنوشد و نشستن بهتر است.

2- خوردن با دست چپ مكروه است و خوبست بدست راست باشد و هم كارهاى ديگر جز شستن و كار در پائين تنه براى استنجاء و مانندش، در دروس گفته:

مكروهست خورد و نوش با دست چپ و برگرفتن چيزى با آن مگر در ضرورت، در مسالك گفته خوبست با دست راست بخورد اگر تواند و بد است خورد و نوش و كارهاى ديگر با دست چپ در حال اختيار و اگر مانعى از دست راست دارد دست چپ باكى ندارد.


صفحه 180

3- خوردن در راه رفتن بد است و در دروس گفته: بد است خوردن در راه رفتن و اينكه پيغمبر تيكه نان در شير زده را در راه رفتن خورده براى بيان جواز است يا ضرورت بوده پايان.

شيخ در نهايه گفته: خورد و نوش در راه باكى ندارد و بهتر ترك آنست پايان و نهان نيست كه روايات جواز بيشترند و ظاهر كلينى عدم كراهت است چون اخبار جواز را آورده و اخبار منع را نگفته.

4- كراهت خوردن با چهار زانو نشستن پدرم- ره- گفته: چهار زانو سه صورت دارد يكم روى دو پا و دو ران نشيند كه براى نماز خوان نشسته در حال قرائت مستحب است دوم- چهار زانوى معروف.

3- چهار زانو نشيند و يك پا را روى پاى ديگر اندازد، خوردن در صورت يكم باكى ندارد و در صورت دوم نامستحب است و در صورت سوّم مكروه.

من گويم: ظاهر اينست كه صورت يكم خلاف استحباب است و دو صورت ديگر مكروهند، زيرا چهار زانو هر دو را فراگيرد با اينكه ظاهر روايت خصال و تحف مغايرت آنها است يا اعم بودن، در دروس گفته: مكروه است چهار زانو در هنگام خوردن و در هر حال و مستحب است بر پاى چپ نشست.

5- مكروهست خوردن در حال جنابت و ظاهر كلام صدوق در فقيه حرمت است و از برخى اخبار برآيد كه با شستن دست كراهت برود يا سبك شود و وضوء بهتر است و در خبرى دست را بشويد و آب در دهن گرداند و رو شويد، و در خبرى دو دست شويد و آب در دهن گرداند و تخيير جمع ميان آنها است، بيشتر فقهاء آب در بينى كشيدن را هم با آب در دهن گردانيدن آوردند و آن را جز در فقه الرضا نديدم و تفصيل آن در كتاب طهارة با بيان اخبار ديگر گذشت.


صفحه 181

باب سيزدهم نمك و فضل آغاز كردن خوراك بدان و انجام دادن با آن‌

1- الشهاب: رسول خدا6فرمود: سرور نانخورش شماها نمك است، فرمود به نشود خوراك جز با نمك.

2- در محاسن (509) بسندش از امام پنجم7كه در نمك درمان 70 نوع درد است و آنگه فرمود: اگر مردم اثر نمك را ميدانستند جز با آن درمان نميكردند.

3- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه كژدمى رسول خدا6را گزيد و آن را بدور پرت كرد و فرمود: خدا لعنت كند نه مؤمن و نه كافر از تو بسلامت نمانند و آنگه نمك خواست و آن را بر جاى گزيدن نهاد و با انگشت بزرگ فشرد تا آب شود و سپس فرمود: اگر مردم اثر نمك را دانستند با آن ديگر نيازى بترياق نداشتند.

بيان: در قاموس گفته ترياق داروى مركبى است كه ماغنيس ابتكارش كرد و اندروماخس پيشين بافزودن گوشت افعى بدان كاملش كرد و اين نام را بر آن نهاد چون براى گزيدن جانوران زهردار خوبست و آن را در يونانى تريا گويند وقاء با مد است و مخفف شده و معرب شده و آن شش ماه طفل است تا ده سال در گرم سير برنا شود و تا 20 سال در جز آن و آنگه بميرد و بى‌اثر شود و چون برخى معجونها گردد پايان- روايت دلالت دارد كه دفع زهر كند و بر حلالى آن دلالت ندارد و اگر چه بدل اندازد.

4- در محاسن: (..) بسندش از امام پنجم7(نزديك مضمون خبر پيش را باختلافى اندك آورده).

بيان: دلالت دارد كه مى‌شود آزاركننده‌ها پيغمبران و امامان:را بگزند، و گويا اينست يكى از معانى دشمنى برخى جانوران با آنان و دلالت دارد


صفحه 182

كه كشتن موذيها مستحب است و فعل كثير نيست كه در نماز نشود كرد و بر جواز لعن جانوران موذى و كراهت لعن آنها در نماز چون در خبر دوم است كه پيغمبر آن را در نماز كشت و پس از آن لعن كرد.

5- در محاسن (592) بسندش از امام پنجم (قريب بمضمون دو روايت را آورده).

6- در محاسن (..) امير المؤمنين7فرمود: خوراك را با نمك آغاز كنيد اگر مردم ميدانستند اثر نمك را بر ترياقش برميگزيدند كه مجرب است، گفته: يكى از اصحاب آن را بسندى از امام ششم7آورده.

7- و از همان (..) بسندش از ابى الحسن اول7كه فراوانى ندارد سفره‌اى كه نمك ندارد و بهتر براى تن آغاز كردن خوراك است با نمك.

8- در محاسن: (593) بسندش از امام پنجم كه خدا تبارك و تعالى بموسى بن عمران وحى كرد، بفرما قومت را آغاز كنند با نمك و پايان دهند با نمك و گر نه جز خود را سرزنش نكنند.

9- و از همان: (..) بسندى از امام ششم7كه هر كه با نمك آغاز كند خوردنش را و بدان پايان دهد 70 درد از او دفع شود (و از امام ششم آورده كه 70 درد كه جز خدا نداند از او دفع شود) دردها را در روايت ديگر 72 فرموده.

10- در روايت اربعمائه خصال: از امير المؤمنين7كه خوراك را با نمك آغاز كنيد كه اگر مردم اثر نمك را ميدانستند بر ترياق مجربش برمى‌گزيدند و هر كه خوراكش را با نمك آغاز كند 70 درد كه جز خدا نداند از او ببرد.

11- در عيون (2 ر 42) بسندش تا اينكه رسول خدا6به على7فرمود نمك درمان 70 درد است كه كمترشان خوره، پيسى و ديوانگى است، در صحيفه رضا مانندش آمده، و بسند ديگر عيون هفتاد درد برد كه كمترشان خوره است.

12- در محاسن: (485) بسندش تا امام ششم7كه ما خوردن را با


صفحه 183

سركه آغاز كنيم در نزد خود چنانچه شما نزد خودتان با نمك آغاز كنيد و راستى كه سركه خرد را محكم كند.

13- و از همان: كه مردى در خراسان نزد امام رضا7بود و سفره‌اى براش آوردند كه سركه و نمك داشت و با سركه خوراك را گشود آن مرد گفت:

قربانت شما بما فرموديد با نمك خوراك گشائيم، فرمود: اين هم مانند آنست ذهن را سخت كند و خرد را فزايد (487).

14- و در روايت ديگر رسول خدا6به على7فرمود: اى على با نمك گشا و با نمك انجام ده كه هر كه با نمك گشايد از 72 نوع درد عافيت يابد كه از آنها ديوانگى و خوره و پيسى است (و در روايت ديگر دنبال همين مضمون است كه خدا 70 درد از او ببرد كه آسانترش خوره است (593).

15- و از همان (..) كه رسول خدا6در سفارشهاى خود به على7فرمود اى على خوراكت را با نمك بگشا كه در آن درمان 70 درد است چون ديوانگى و خوره و پيسى و درد گلو و دندان و درد شكم، در روايت ديگريست كه نمك بخور چون بخورى و بدان پايان ده.

16- و از همان (كه مضمون حديث 15 را بعنوان وحى خدا عز و جل بموسى بن عمران آورده).

17- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه هر كه بر نخست لقمه خوراكش نمك بپاشد ككمك رويش برود (و در روايت ديگر محاسن فرمود: البته رو بتوانگرى رفته).

18- در مكارم: از امام ششم7كه ما با نمك آغاز كنيم و با سركه پايان دهيم (164).

19- در دعوات راوندى: كه البته خدا و فرشته‌هاش رحمت فرستند بر خوانى كه بر آن نمك و سركه است.


صفحه 184

20- در دعائم (2 ر 114) از رسول خدا6كه هر كه خوراكش را با نمك گشايد و بدان پايان دهد از 72 درد عافيت يابد كه از آنها است خوره و پيسى.

21- در محاسن (592) بسندش از ابراهيم بن ابى محمود كه امام رضا7بما فرمود: كدام نانخورش پسنده‌تر است يكى از ما گفت گوشت: يكى گفت: زيت و يكى گفت: روغن، فرمود: اينان نه، بلكه نمك، ما بتفريحگاه خود رفتيم و غلامان نمك را فراموش كرده بودند خوشى بر ما نگذشت تا برگشتيم.

در كافى (6/ 326) بسندش اين روايت را آورده و دنبال، نه بلكه نمك آمده كه يكى غلامان نمك را فراموش كرد و دو گوسفند هر چه فربه‌تر براى ما كشتند و از آن سودى نبرديم.

در مكارم است كه امام رضا از يارانش پرسيد و مانندش را آورده و در آنست كه، نه، بلكه نمك.

باب چهاردهم نهى از خوردن خوراك داغ و از دميدن در آن‌

1- در مجالس صدوق (255) در مناهى پيغمبر است كه نهى كرد از دميدن در خوراك و نوشابه.

2- در خصال (158) بسندش از امام ششم7كه بد داشت دميدن در دعا و خوراك و جاى سجده.

3- در خصال (612) در چهار صد سخن امير المؤمنين7كه داغ را بنهيد تا خنك شود زيرا خوراكى نزد رسول خدا6آوردند فرمود: بگذاريدش سرد شود و بشود خوردش، خدا عزّ و جلّ آتش بما نخورانده، بركت در سرد است.

در محاسن (406) مانندش آمده، در عيون (2/ 40) (نزديك همين مضمون را از على7آورده)، در صحيفه هم مانندش آمده (15)