كه كشتن موذيها مستحب است و فعل كثير نيست كه در نماز نشود كرد و بر جواز لعن جانوران موذى و كراهت لعن آنها در نماز چون در خبر دوم است كه پيغمبر آن را در نماز كشت و پس از آن لعن كرد.
5- در محاسن (592) بسندش از امام پنجم (قريب بمضمون دو روايت را آورده).
6- در محاسن (..) امير المؤمنين7فرمود: خوراك را با نمك آغاز كنيد اگر مردم ميدانستند اثر نمك را بر ترياقش برميگزيدند كه مجرب است، گفته: يكى از اصحاب آن را بسندى از امام ششم7آورده.
7- و از همان (..) بسندش از ابى الحسن اول7كه فراوانى ندارد سفرهاى كه نمك ندارد و بهتر براى تن آغاز كردن خوراك است با نمك.
8- در محاسن: (593) بسندش از امام پنجم كه خدا تبارك و تعالى بموسى بن عمران وحى كرد، بفرما قومت را آغاز كنند با نمك و پايان دهند با نمك و گر نه جز خود را سرزنش نكنند.
9- و از همان: (..) بسندى از امام ششم7كه هر كه با نمك آغاز كند خوردنش را و بدان پايان دهد 70 درد از او دفع شود (و از امام ششم آورده كه 70 درد كه جز خدا نداند از او دفع شود) دردها را در روايت ديگر 72 فرموده.
10- در روايت اربعمائه خصال: از امير المؤمنين7كه خوراك را با نمك آغاز كنيد كه اگر مردم اثر نمك را ميدانستند بر ترياق مجربش برمىگزيدند و هر كه خوراكش را با نمك آغاز كند 70 درد كه جز خدا نداند از او ببرد.
11- در عيون (2 ر 42) بسندش تا اينكه رسول خدا6به على7فرمود نمك درمان 70 درد است كه كمترشان خوره، پيسى و ديوانگى است، در صحيفه رضا مانندش آمده، و بسند ديگر عيون هفتاد درد برد كه كمترشان خوره است.
12- در محاسن: (485) بسندش تا امام ششم7كه ما خوردن را با
سركه آغاز كنيم در نزد خود چنانچه شما نزد خودتان با نمك آغاز كنيد و راستى كه سركه خرد را محكم كند.
13- و از همان: كه مردى در خراسان نزد امام رضا7بود و سفرهاى براش آوردند كه سركه و نمك داشت و با سركه خوراك را گشود آن مرد گفت:
قربانت شما بما فرموديد با نمك خوراك گشائيم، فرمود: اين هم مانند آنست ذهن را سخت كند و خرد را فزايد (487).
14- و در روايت ديگر رسول خدا6به على7فرمود: اى على با نمك گشا و با نمك انجام ده كه هر كه با نمك گشايد از 72 نوع درد عافيت يابد كه از آنها ديوانگى و خوره و پيسى است (و در روايت ديگر دنبال همين مضمون است كه خدا 70 درد از او ببرد كه آسانترش خوره است (593).
15- و از همان (..) كه رسول خدا6در سفارشهاى خود به على7فرمود اى على خوراكت را با نمك بگشا كه در آن درمان 70 درد است چون ديوانگى و خوره و پيسى و درد گلو و دندان و درد شكم، در روايت ديگريست كه نمك بخور چون بخورى و بدان پايان ده.
16- و از همان (كه مضمون حديث 15 را بعنوان وحى خدا عز و جل بموسى بن عمران آورده).
17- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه هر كه بر نخست لقمه خوراكش نمك بپاشد ككمك رويش برود (و در روايت ديگر محاسن فرمود: البته رو بتوانگرى رفته).
18- در مكارم: از امام ششم7كه ما با نمك آغاز كنيم و با سركه پايان دهيم (164).
19- در دعوات راوندى: كه البته خدا و فرشتههاش رحمت فرستند بر خوانى كه بر آن نمك و سركه است.
20- در دعائم (2 ر 114) از رسول خدا6كه هر كه خوراكش را با نمك گشايد و بدان پايان دهد از 72 درد عافيت يابد كه از آنها است خوره و پيسى.
21- در محاسن (592) بسندش از ابراهيم بن ابى محمود كه امام رضا7بما فرمود: كدام نانخورش پسندهتر است يكى از ما گفت گوشت: يكى گفت: زيت و يكى گفت: روغن، فرمود: اينان نه، بلكه نمك، ما بتفريحگاه خود رفتيم و غلامان نمك را فراموش كرده بودند خوشى بر ما نگذشت تا برگشتيم.
در كافى (6/ 326) بسندش اين روايت را آورده و دنبال، نه بلكه نمك آمده كه يكى غلامان نمك را فراموش كرد و دو گوسفند هر چه فربهتر براى ما كشتند و از آن سودى نبرديم.
در مكارم است كه امام رضا از يارانش پرسيد و مانندش را آورده و در آنست كه، نه، بلكه نمك.
باب چهاردهم نهى از خوردن خوراك داغ و از دميدن در آن
1- در مجالس صدوق (255) در مناهى پيغمبر است كه نهى كرد از دميدن در خوراك و نوشابه.
2- در خصال (158) بسندش از امام ششم7كه بد داشت دميدن در دعا و خوراك و جاى سجده.
3- در خصال (612) در چهار صد سخن امير المؤمنين7كه داغ را بنهيد تا خنك شود زيرا خوراكى نزد رسول خدا6آوردند فرمود: بگذاريدش سرد شود و بشود خوردش، خدا عزّ و جلّ آتش بما نخورانده، بركت در سرد است.
در محاسن (406) مانندش آمده، در عيون (2/ 40) (نزديك همين مضمون را از على7آورده)، در صحيفه هم مانندش آمده (15)
4- در علل (2/ 205) بسندش از امام ششم7كه پرسش شد از كسى كه بدمد در كاسه خوراك، فرمود: باكى ندارد، همانا بد است در صورتى كه شريك در آن دارد مبادا او از دميدنش ناخشنود باشد و پرسش شد از مرديكه بدمد در خوراك فرمود: نه اينكه ميخواهد خنك شود؟ گفت: آرى، فرمود باكى ندارد صدوق- ره- گفته آنچه من بدان فتوى دهم و اعتماد دارم اينست كه دميدن در خوراك و نوشابه جائز نيست چه تنها باشد و چه با شريك، و علت مذكور در اين خبر را نمىفهمم.
من گويم: نفى بأس منافى با كراهت نيست و مىشود كه با وجود شريك كراهت شديدتر باشد، مشهور كراهت است مطلقا و ظاهر كلام صدوق حرمت است و گرچه عدم جواز در كلام قدماء فقهاء صريح در حرمت نيست.
5- در محاسن (406): بسندى تا رسول خدا6كه: گرمى بركت است، بيان: مقصود گرمى معتدل است و آنچه در ذمّ خوراك داغ رسيده حمل بر گرمى سخت شود، و بسا مقصود از اين حديث نوعى آبگوشت است، در قاموس گفته:
سخن با دو ضمه و سخانه و سخن با حركت آبگوشت گرم شده است.
6- در محاسن (..) بسندش از مرازم كه امام ششم7خوراك گرمى بر امان فرستاد و فرمود: تا سرد نشده آن را بخوريد كه خوشمزهتر است.
7- و از همان (..) بسندش تا اينكه خوراك بسيار گرمى براى پيغمبر6آوردند، فرمود: خدا آتش خوراك ما نكرده آن را وانهيد تا خنك شود (در دو حديث ديگر همين مضمون را آورده و افزوده كه شيطان در خوراك داغ فروزشى دارد و در حديث دوّم است كه بهرهاى دارد).
8- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه خوراك داغ بىبركت است (و در حديث ديگر هم آورده).
9- و از همان (407) بسندش از فروشنده هروى كه نزد امام ششم7بوديم و تريد آوردند و دست بدان دراز كرديم داغ بود و امام فرمود: خوردن
آتش بر ما غدقن است بگزاريدش كه بركت در سردى آنست.
10- و از همان: (..) بسندش از سليمان بن خالد كه در تابستان نزد امام ششم7بوديم و سفرهاى آوردند كه نان داشت و قدحى تريد و گوشت، فرمود:
سر سفره آيند و من نزديك رفتم و آن حضرت دست در آن قدح نهاد و دست برداشت و ميفرمود: پناه بخدا از آتش، پناه بخدا از آتش، بر اين تاب نداريم و چگونه باشد خود آتش، بر اين شكيبا نباشيم و چگونه است خود آتش گويد: اين را هر باره ميفرمود: تا خوراك خوردنى شد و خورد و ما هم خورديم.
و از همان (..) بسندى مانندش آمده.
11- در دعائم: از رسول خدا6كه نهى كرد از خوراك داغ و فرمود:
بركت ندارد، و خوراك داغى برايش آوردند، فرمود: خدا تبارك و تعالى آتش خوراك ما نكرده بگزاريدش تا خنك شود، راستش خوراك بسيار گرم بىبركت است و شيطان شريك آنست، و چون سرد شود بركت فزايد و خورنده خود را سير كند و امان از مردن باشد، و از جعفر بن محمّد7كه اجازه داد براى فوت كردن در خوراك و نوشابه داغ، فرمود: همانا مكروه است براى كسى كه شريك در آن دارد و بسا كه او را بد آيد.
باب پانزدهم انواع ظرفها و شستن ظرفها
1- در خصال (53) بسندش از امام ششم7كه شستن ظرف و روفتن آستانه خانه روزى آورند.
در دعوات راوندى مانندش آمده.
2- در قرب الاسناد (221) بسندش تا رسول خدا6كه سرهاتان را با گل مصر نشوئيد و در گل پخته آن مخوريد كه مايه خوارى و غيرت برانداز است گويد:
بامام رضا7گفتيم اين را رسول خدا فرموده؟ فرمود: آرى.
3- در عيون (2 ر 136) بسندش از عبد اللّه بن صالح هروى كه چون امام رضا بسوى مأمون بيرون شد و از نيشابور بدر آمد و رسيد نزديك ده سرخ- تا گويد چون به سناباد در آمد پشت بكوهى داد كه از آن ديگ ميساختند و گفت: بار خدايا آن را سودمند ساز و بركت بده در آنچه در آن نهند و از آن تراشند، و چند ديگ از آن برايش تراشيدند و فرمود: آنچه من خورم جز در آن پخت نشود، و كم خوراك بود و مردم از آن ره يافتند بدان كوه از آن روز و بركت دعايش در آن روشن شد.
4- در دعوات راوندى: بسندش از ابن بزيع كه به ابى جعفر7وارد شدم و او سركه و زيت را در كاسه سياهى ميخورد كه در ميانشقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌنوشته بود- الخبر- دلالت دارد كه نوشتن قرآن بطريق اولى نامها و دعا در ظرف خوراك جائز است.
باب شانزدهم ليسيدن انگشتان و زبانزدن كاسه
1- در خصال: از امير المؤمنين7(در حديث 400 مسأله) چون يكى از شما خوراكى خورد و انگشتش را مكد كه با آن خورده خدا عزّ و جلّ فرمايد:
بركت دهد خدا بتو.
در محاسن مانندش از امام ششم7آمده (در حديث 2 و 3 آورده كه پيغمبر6چون غذا ميخورد انگشتانش را ميمكيد) (443).
4- و از همان (..) بسندش از امام ششم كه من انگشتانم را بليسم تا بينم كه خدمتكار گويد: چه اندازه مولايم حريص است.
5- در محاسن (..) بسندش از ابى اسامه كه امام ششم7بدش مىآمد كسى
دستش را با حوله پاك كند و بر آن خوراكى باشد براى احترام خوراك تا آن را بمكد و يا به كودكى كه پهلويش باشد آن را بمكاند، عياشى مانندش را آورده.
6- در محاسن (443) بسندش از امام ششم كه: رسول خدا هميشه كاسه را پاك ميكرد و ميفرمود: هر كه كاسه را پاك كند گويا مانندش را صدقه داده.
7- و از همان (587) بسندش از امام ششم7كه (روايت شماره 4 را آورده و افزوده) فرمود: ميدانى چرا اين كار كنم؟ (راوى گفت: نه) فرمود: مردمى بر نهر ثرثار زندگى داشتند و از خوراك خود كلوچهها ساختند و كون بچههاشان را با آن پاك ميكردند، مردى عصا كشان بر آنها گذر كرد و ناگاه زنى يكى از آن كلوچهها را برداشته و كون كودكش را با آن پاك ميكرد، فرمودش از خدا بترس اين كار بر تو روا نيست، زن گفت: گويا ما را از ندارى ميترسانى؟ فرمود: خدا نهر ثرثار را روانه كرد و آبش را دو برابر نمود (سست كرد خ ب) و باران آسمان را از آنها دريغ داشت و نيازمند شدند بهمان نانها كه بدانها كون بچههاشان را پاك كرده بودند و آنها را با كشيدن ميان خود پخش ميكردند، وانگه خدا بدانها رحم كرد و وضع پيشين را بدانها باز گردانيد.
8- در مكارم (31) كه رسول خدا عادت داشت بشقاب را پاك كند و ميفرمود:
پايان بشقاب بركت بزرگتر دارد و چون از خوردن دست ميكشيد سه انگشتش را را ميليسيد كه با آن خورده بود و اگر در آن چيزى بجا ميماند باز ليس ميزد تا پاك ميشد، و دستش را با حوله پاك نميكرد تا انگشتان را يكى يكى ليس ميزد و ميفرمود ندانند كه بركت در كدام است، امير المؤمنين7فرمود: هر كه كاسه را پاك كند فرشتهها بر او رحمت فرستند و در گشايش روزيش دعا كنند و حسنههاى دو چندان برايش نوشته شود.
9- در دعائم: (قريب بمضمون مكارم را از پيغمبر6آورده تا گفته) چنان انگشت را ليس ميزد كه آواز مكيدن از آن شنيده ميشد، جعفر7آن را حكايت كرده و گفته: پدرم بد داشت دستش را كه آلوده بخوراك بود با حوله
پاك كند براى احترام خوراك جز آنكه آن را ميمكيد يا به بچهاى كه پهلويش بود ميمكاند و اين كار اولياء اللَّه است:براى تواضع بدرگاه خدا و بزرگداشت روزيش و مخالفت با كار زورگويان خلقش، گويم البته گذشت و هم آيد اخبارى در اين باره در ابواب آداب خوردن غذا.
باب هفدهم كليات آداب غذا خوردن
1- در محاسن (450) بسندش از فضل بن يونس كاتب كه امام هفتم براى نيازى كه حسين بن يزيد داشت نزد من آمد، گفتم: خوراك ما آماده است و دوست دارم نزد من چاشت خورى، فرمود: ما خوراك بىدعوت را ميخوريم و آنگه فرود آمد و چاشتى برايش آوردم و حولهاى روى رانهايش انداختم و آن را بسوئى پرت كرد و خورد و فرمود: اى فضل بخور آنچه به آروارهها و ساك دهن چسبد و آنچه ميان دندانها ماند مخور، گويد فضل بن يونس در روايتى آورده كه آن حضرت در صدر مجلس نشست و فرمود: ميزبان باينجا سزاوارتر است جز در برابر يك مرد، فضل روزى دعوتى كرده بود و أبو الحسن7فرمود: خوراكت را بياور كه آنها پندارند ما بىسابقه دعوت خوراك نخوريم، و طشت براى دستشوئى آورد و او نخست دست شست و آنگه فرمود: از سوى چپت بچرخانش و تا پر نشود آن را بر مدار سپس حوله آوردند روى دو زانويش افكند، فرمود: نه، اين كار عجم است و آنگه بدست چپش بر زمين تكيه زد و با دست راستش خورد تا فارغ شد و خلال آوردند و فرمود: اى فضل زبان در دهان بگردان و هر چه پيرو آن شد بخور اگرش خواهى و آنچه بزور خلال در آورى بدور انداز.
بيان: اينكه فرمود: نخور غذاى ميان دندانها را ظاهرش حرمت آنست مطلقا و گرچه با زبان برآورده شود، و آن مخالف ظاهر ديگر اخبار است و