بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 186

آتش بر ما غدقن است بگزاريدش كه بركت در سردى آنست.

10- و از همان: (..) بسندش از سليمان بن خالد كه در تابستان نزد امام ششم7بوديم و سفره‌اى آوردند كه نان داشت و قدحى تريد و گوشت، فرمود:

سر سفره آيند و من نزديك رفتم و آن حضرت دست در آن قدح نهاد و دست برداشت و ميفرمود: پناه بخدا از آتش، پناه بخدا از آتش، بر اين تاب نداريم و چگونه باشد خود آتش، بر اين شكيبا نباشيم و چگونه است خود آتش گويد: اين را هر باره ميفرمود: تا خوراك خوردنى شد و خورد و ما هم خورديم.

و از همان (..) بسندى مانندش آمده.

11- در دعائم: از رسول خدا6كه نهى كرد از خوراك داغ و فرمود:

بركت ندارد، و خوراك داغى برايش آوردند، فرمود: خدا تبارك و تعالى آتش خوراك ما نكرده بگزاريدش تا خنك شود، راستش خوراك بسيار گرم بى‌بركت است و شيطان شريك آنست، و چون سرد شود بركت فزايد و خورنده خود را سير كند و امان از مردن باشد، و از جعفر بن محمّد7كه اجازه داد براى فوت كردن در خوراك و نوشابه داغ، فرمود: همانا مكروه است براى كسى كه شريك در آن دارد و بسا كه او را بد آيد.

باب پانزدهم انواع ظرفها و شستن ظرفها

1- در خصال (53) بسندش از امام ششم7كه شستن ظرف و روفتن آستانه خانه روزى آورند.

در دعوات راوندى مانندش آمده.

2- در قرب الاسناد (221) بسندش تا رسول خدا6كه سرهاتان را با گل مصر نشوئيد و در گل پخته آن مخوريد كه مايه خوارى و غيرت برانداز است گويد:


صفحه 187

بامام رضا7گفتيم اين را رسول خدا فرموده؟ فرمود: آرى.

3- در عيون (2 ر 136) بسندش از عبد اللّه بن صالح هروى كه چون امام رضا بسوى مأمون بيرون شد و از نيشابور بدر آمد و رسيد نزديك ده سرخ- تا گويد چون به سناباد در آمد پشت بكوهى داد كه از آن ديگ ميساختند و گفت: بار خدايا آن را سودمند ساز و بركت بده در آنچه در آن نهند و از آن تراشند، و چند ديگ از آن برايش تراشيدند و فرمود: آنچه من خورم جز در آن پخت نشود، و كم خوراك بود و مردم از آن ره يافتند بدان كوه از آن روز و بركت دعايش در آن روشن شد.

4- در دعوات راوندى: بسندش از ابن بزيع كه به ابى جعفر7وارد شدم و او سركه و زيت را در كاسه سياهى ميخورد كه در ميانش‌قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌنوشته بود- الخبر- دلالت دارد كه نوشتن قرآن بطريق اولى نامها و دعا در ظرف خوراك جائز است.

باب شانزدهم ليسيدن انگشتان و زبانزدن كاسه‌

1- در خصال: از امير المؤمنين7(در حديث 400 مسأله) چون يكى از شما خوراكى خورد و انگشتش را مكد كه با آن خورده خدا عزّ و جلّ فرمايد:

بركت دهد خدا بتو.

در محاسن مانندش از امام ششم7آمده (در حديث 2 و 3 آورده كه پيغمبر6چون غذا ميخورد انگشتانش را ميمكيد) (443).

4- و از همان (..) بسندش از امام ششم كه من انگشتانم را بليسم تا بينم كه خدمتكار گويد: چه اندازه مولايم حريص است.

5- در محاسن (..) بسندش از ابى اسامه كه امام ششم7بدش مى‌آمد كسى‌


صفحه 188

دستش را با حوله پاك كند و بر آن خوراكى باشد براى احترام خوراك تا آن را بمكد و يا به كودكى كه پهلويش باشد آن را بمكاند، عياشى مانندش را آورده.

6- در محاسن (443) بسندش از امام ششم كه: رسول خدا هميشه كاسه را پاك ميكرد و ميفرمود: هر كه كاسه را پاك كند گويا مانندش را صدقه داده.

7- و از همان (587) بسندش از امام ششم7كه (روايت شماره 4 را آورده و افزوده) فرمود: ميدانى چرا اين كار كنم؟ (راوى گفت: نه) فرمود: مردمى بر نهر ثرثار زندگى داشتند و از خوراك خود كلوچه‌ها ساختند و كون بچه‌هاشان را با آن پاك ميكردند، مردى عصا كشان بر آنها گذر كرد و ناگاه زنى يكى از آن كلوچه‌ها را برداشته و كون كودكش را با آن پاك ميكرد، فرمودش از خدا بترس اين كار بر تو روا نيست، زن گفت: گويا ما را از ندارى ميترسانى؟ فرمود: خدا نهر ثرثار را روانه كرد و آبش را دو برابر نمود (سست كرد خ ب) و باران آسمان را از آنها دريغ داشت و نيازمند شدند بهمان نانها كه بدانها كون بچه‌هاشان را پاك كرده بودند و آنها را با كشيدن ميان خود پخش ميكردند، وانگه خدا بدانها رحم كرد و وضع پيشين را بدانها باز گردانيد.

8- در مكارم (31) كه رسول خدا عادت داشت بشقاب را پاك كند و ميفرمود:

پايان بشقاب بركت بزرگتر دارد و چون از خوردن دست ميكشيد سه انگشتش را را ميليسيد كه با آن خورده بود و اگر در آن چيزى بجا ميماند باز ليس ميزد تا پاك ميشد، و دستش را با حوله پاك نميكرد تا انگشتان را يكى يكى ليس ميزد و ميفرمود ندانند كه بركت در كدام است، امير المؤمنين7فرمود: هر كه كاسه را پاك كند فرشته‌ها بر او رحمت فرستند و در گشايش روزيش دعا كنند و حسنه‌هاى دو چندان برايش نوشته شود.

9- در دعائم: (قريب بمضمون مكارم را از پيغمبر6آورده تا گفته) چنان انگشت را ليس ميزد كه آواز مكيدن از آن شنيده ميشد، جعفر7آن را حكايت كرده و گفته: پدرم بد داشت دستش را كه آلوده بخوراك بود با حوله‌


صفحه 189

پاك كند براى احترام خوراك جز آنكه آن را ميمكيد يا به بچه‌اى كه پهلويش بود ميمكاند و اين كار اولياء اللَّه است:براى تواضع بدرگاه خدا و بزرگداشت روزيش و مخالفت با كار زورگويان خلقش، گويم البته گذشت و هم آيد اخبارى در اين باره در ابواب آداب خوردن غذا.

باب هفدهم كليات آداب غذا خوردن‌

1- در محاسن (450) بسندش از فضل بن يونس كاتب كه امام هفتم براى نيازى كه حسين بن يزيد داشت نزد من آمد، گفتم: خوراك ما آماده است و دوست دارم نزد من چاشت خورى، فرمود: ما خوراك بى‌دعوت را ميخوريم و آنگه فرود آمد و چاشتى برايش آوردم و حوله‌اى روى رانهايش انداختم و آن را بسوئى پرت كرد و خورد و فرمود: اى فضل بخور آنچه به آرواره‌ها و ساك دهن چسبد و آنچه ميان دندانها ماند مخور، گويد فضل بن يونس در روايتى آورده كه آن حضرت در صدر مجلس نشست و فرمود: ميزبان باينجا سزاوارتر است جز در برابر يك مرد، فضل روزى دعوتى كرده بود و أبو الحسن7فرمود: خوراكت را بياور كه آنها پندارند ما بى‌سابقه دعوت خوراك نخوريم، و طشت براى دستشوئى آورد و او نخست دست شست و آنگه فرمود: از سوى چپت بچرخانش و تا پر نشود آن را بر مدار سپس حوله آوردند روى دو زانويش افكند، فرمود: نه، اين كار عجم است و آنگه بدست چپش بر زمين تكيه زد و با دست راستش خورد تا فارغ شد و خلال آوردند و فرمود: اى فضل زبان در دهان بگردان و هر چه پيرو آن شد بخور اگرش خواهى و آنچه بزور خلال در آورى بدور انداز.

بيان: اينكه فرمود: نخور غذاى ميان دندانها را ظاهرش حرمت آنست مطلقا و گرچه با زبان برآورده شود، و آن مخالف ظاهر ديگر اخبار است و


صفحه 190

مى‌شود حمل كرد بر آنچه پس از زبان زدن بجا ماند، و ظاهر سخن فقهائى كه متعرض اين مسأله شدند اينست كه آنچه با خلال برآيد مكروه است و بسا حرمت آن توهم شده براى آنكه خبيثه است ولى ممنوع است با اينكه دانستى دليلى بر حرمت مطلق خبيثه نيست بدان معنا كه فقهاء فهميدند، شهيد در دروس گفته: مستحب است خلال كردن و دور انداختن آنچه با خلال برآيد و بلعيدن آنچه زبانش در آورد- پايان- و كلينى (6/ 377) در موثق از اسحاق بن جرير روايت كرده كه پرسيدم از امام ششم7از گوشتى كه در دندانها است، فرمود: آنچه در برابر دهن است بخور و آنچه در دندانهاى آسيا است دور انداز، و در روايت صحيح است از ابن سنان كه امام ششم7فرمود: اما آنچه در لثه است بخور و بجو، و آنچه در ميان دندانها است و با خلالش برآوردى بدور انداز، و در روايت موثق از ابى الحسن7كه اى فضل هر چه از غذا در دهانت ماند كه زبانش چرخاند بخورش، و آنچه ميان دندانها نهانست و با خلالش برآوردى مختارى بخورى يا دور اندازى، و در روايتى است از امام ششم7كه مبادا يكى از شماها آنچه با خلال برآيد بجود كه مايه كفكيرك شود، و مقتضاى جمع ميان اخبار كراهت است و گرچه احوط نخوردن آنچه باشد كه با خلال درآيد خصوص اگر بد شده باشد كه خباثت آن روشنتر است، و اخبارى هم در باب خلال آيند، اينكه فرمود: جز براى يك مرد ظاهر اينست كه مقصود از آن خود امام است، و روايتى آيد كه بجاى آن: مردى از بنى هاشم، آمده، و روايت دلالت دارد كه تكيه زدن بدست مكروه نيست چنانچه گذشت.

2- در محاسن (584) بسندش از امام ششم7كه ظرفهاى خود را بى‌روپوش نگذاريد كه چون ظرفى روپوش ندارد شيطان در آن تف اندازد و از آن هر چه خواهد برگيرد.

3- و از همان (588) بسندش از امام ششم7كه: نزد ابى العباس رفتم و مردم سراسر مجلس را فراگرفته بودند دستش را از روى سفره كه گسترده بود


صفحه 191

فراز آورد و دستم را گرفت و بسوى او گام برداشتم و پايم بكنار سفره گرفت و سخت دل آزرده شدم چون كه خدا تعالى فرمايد «اگر ناسپاسى كردند بدان اينان البته بدان گماشتيم مردمى كه بدان ناسپاس نيستند، 89- الانعام» مردمى كه بخدا نماز بر پا دارند و زكاة پردازند و خدا را بسيار ياد آور شدند.

بيان: از اين اخبار برآيد كه مقصود از آيه ناسپاسى نعمت و سبك شماريش است و ظاهر سياق آيه خلاف آنست چون كه فرمايد «آنانند كه داديم بدانها كتاب و حكمت و نبوت و اگر كافر شوند بدان اينان» تا آخر آيه.

طبرسى- ره- گفته: «اگر كافر شوند بدان» يعنى بكتاب و نبوت و حكم اينان يعنى كافران منكر نبوت پيغمبر6در آن روز البته گمارديم بدان يعنى برعايت نبوت و بزرگداشتش و رهبرى شدن برهنمونى پيغمبران مردمى را و اختلاف دارند كه آن مردم كيانند؟ بقولى پيغمبرانيند كه در پيش ذكر شدند و پيش از بعثت او بوى ايمان داشتند، و بقولى فرشته‌هايند، و بقولى مؤمنان اصحابش و بقولى اينان كه بى‌ايمان بودند مشركان مكه‌اند و مردمى كه در برابرشان آمده اهل مدينه، پايان- و در اخبار آمده كه مؤمنان مردم عجم و موالى هستند، و استشهاد امام بسا بمانند آوردن باشد و براى بيان اينكه كفران نعم معنويه سبب زوال آنها شد و كفران نعم ظاهريه هم سبب زوال نعمت شود، يا مقصود آيه اعم از هر دو باشد، يا در مصحف آنها:اين جمله پيوسته بآيات مناسب آن باشد، و مقصود اينست كه آنها بسبب كفران سزاوار عوض شدند.

4- در فقه الرضا: روايت است كه از ناسپاسى نعمت اينست كه كسى گويد:

طعامى خوردم زيانم داشت.

5- در طب: بسندش تا امير المؤمنين7كه هر كه خواهد خوراك زيانش نرساند نخورد تا خوب گرسنه شود و معده‌اش پاك شود و چون خورد نام خدا برد


صفحه 192

و خوب بجود و سير نشده دست از خوردن بكشد (640).

6- در مكارم (27) بسيار ميشد كه پيغمبر6چون مى‌نشست از برابرش ميخورد و دو زانو و دو گام را جمع ميكرد مانند نشستن نمازگزار در دو ركعت نخست جز اينكه زانو را روى زانو مينهاد و گام را روى گام، و ميفرمود: من بنده‌ام و چون بنده ميخورم و چون بنده‌ها مى‌نشينم.

و از امام ششم7است كه رسول خدا6هرگز از روزى كه مبعوث شد تا خدا جانش گرفت تكيه زده چيزى نخورد براى تواضع خدا عزّ و جلّ.

7- و از همان: كه پيغمبر6داغ را نميخورد تا سرد شود، ميفرمود:

خدا آتش روزى ما نكرده و خوراك داغ بركت ندارد و آن را سرد كنيد، پيغمبر چون ميخورد نام خدا ميبرد، با سه انگشت ميخورد، از آنچه پهلويش بود ميخورد و از برابر ديگرى چيزى برنميگرفت، خوراك كه مى‌آوردند پيش از مردم آغاز بخوردن ميكرد سپس آنها آغاز ميكردند، با سه انگشت كه ابهام و دو ديگر پهلوى آن غذا ميخورد و بسا از انگشت چهارم هم كمك ميگرفت، با همه كف غذا ميخورد، بدو انگشت غذا نميخورد ميفرمود: با دو انگشت غذا خوردن شيوه شيطان است.

و روايت است كه بر خوانى غذا نخورد تا در گذشت، و نان روغنى نخورد تا در گذشت، و تا ميشدش تنها نميخورد، فرمود: شما را آگاه نكنم از بدانتان گفتند:

چرا، فرمود آنكه تنها خورد و بنده خود را زند و از مهمانش دريغ دارد، در طب الائمه است از امير المؤمنين7كه ياد كنيد خدا عزّ و جل را هنگام خوردن و در آن هرزه‌درائى نكنيد كه نعمت خدا است و خدا دوست دارد او را شكر و سپاس گزاريد و با نعمت خوشرفتار باشيد پيش از آنكه از دست شما برود زيرا آن زائل شود و گواه نعمت دار باشد پيش پروردگار كه در آن چه كرده.

فرمود: چون يكى از شماها براى خوردن نشيند مانند بنده نشيند و روى زمين بخورد، و يك پا را روى ديگرى نيندازد كه چهار زانو باشد زيرا آن نشستن را


صفحه 193

خدا بد دارد و صاحبش را بد دارد، و از امام صادق7است كه نشستن بر سفره را دراز داريد كه آن از عمر شما بحساب نيايد.

توضيح: در نهايه است كه در حديث آمده، آن حضرت6نان مرقق نخورد تا خدا را بر خورد، نان مرقق گرده‌هاى پهن نازك است (نان تنك) و در فتح البارى گفته: يعنى نرم و خوب مانند نان سفيد و همانندش و آن بمعنى نرمى است چون الك آرد بيزى نداشتند، (و تفسيرهاى ديگر هم براى مرقق آورده)، از عمرتان حساب نشود يعنى از عمرى كه بازپرسى دارد زيرا بسا آدمى در ميان خوراك بميرد، و يا اينكه حساب نشدن از عمر شرائط ديگر هم دارد كه در چنين كسى نبوده.

8- در مكارم: از عمر بن قيس كه نزد ابى جعفر7رفتم و برابرش سفره‌اى بود و غذا ميخورد گفتمش حدّ اين سفره چيست؟ فرمود: چون آن را پهن كنى نام خدا بر و چون بردارى سپاس خدا گو و آنچه كنار سفره ريخته بر چين اينست حدّش (31).

9- در دعوات راوندى: پيغمبر6فرمود: خوراكتان را بذكر خدا و نماز آب كنيد و روى خوردن نخوابيد تا دلتان سخت شود، فرمود:6چون چهار چيز در خوراك باشند كامل است: حلال باشد، و دستهاى بسيار در آن باشد و با بسم اللَّه آغاز شود و بحمد خدا پايان يابد، امير المؤمنين7فرمود: هرگز خوراكم ناگوار نشد گفتندش چرا؟ فرمود: لقمه برنداشتم جز كه نام خدا بر آن بردم، امام صادق7فرمود به پشت خوابيدن پس از خوردن تن را فربه كند، خوراك را گوارا سازد و درد را بيرون كشد، و در روايت است كه خوردن روى خوردن درد بى‌درمانست.

امير المؤمنين7خرماى سفتى خورد و آبى بر آن نوشيد و دست بر شكم كشيد و فرمود: هر كه شكمش او را بدوزخ كشد خدايش بدور دارد و بدين شعر مثل آورد.