و خوب بجود و سير نشده دست از خوردن بكشد (640).
6- در مكارم (27) بسيار ميشد كه پيغمبر6چون مىنشست از برابرش ميخورد و دو زانو و دو گام را جمع ميكرد مانند نشستن نمازگزار در دو ركعت نخست جز اينكه زانو را روى زانو مينهاد و گام را روى گام، و ميفرمود: من بندهام و چون بنده ميخورم و چون بندهها مىنشينم.
و از امام ششم7است كه رسول خدا6هرگز از روزى كه مبعوث شد تا خدا جانش گرفت تكيه زده چيزى نخورد براى تواضع خدا عزّ و جلّ.
7- و از همان: كه پيغمبر6داغ را نميخورد تا سرد شود، ميفرمود:
خدا آتش روزى ما نكرده و خوراك داغ بركت ندارد و آن را سرد كنيد، پيغمبر چون ميخورد نام خدا ميبرد، با سه انگشت ميخورد، از آنچه پهلويش بود ميخورد و از برابر ديگرى چيزى برنميگرفت، خوراك كه مىآوردند پيش از مردم آغاز بخوردن ميكرد سپس آنها آغاز ميكردند، با سه انگشت كه ابهام و دو ديگر پهلوى آن غذا ميخورد و بسا از انگشت چهارم هم كمك ميگرفت، با همه كف غذا ميخورد، بدو انگشت غذا نميخورد ميفرمود: با دو انگشت غذا خوردن شيوه شيطان است.
و روايت است كه بر خوانى غذا نخورد تا در گذشت، و نان روغنى نخورد تا در گذشت، و تا ميشدش تنها نميخورد، فرمود: شما را آگاه نكنم از بدانتان گفتند:
چرا، فرمود آنكه تنها خورد و بنده خود را زند و از مهمانش دريغ دارد، در طب الائمه است از امير المؤمنين7كه ياد كنيد خدا عزّ و جل را هنگام خوردن و در آن هرزهدرائى نكنيد كه نعمت خدا است و خدا دوست دارد او را شكر و سپاس گزاريد و با نعمت خوشرفتار باشيد پيش از آنكه از دست شما برود زيرا آن زائل شود و گواه نعمت دار باشد پيش پروردگار كه در آن چه كرده.
فرمود: چون يكى از شماها براى خوردن نشيند مانند بنده نشيند و روى زمين بخورد، و يك پا را روى ديگرى نيندازد كه چهار زانو باشد زيرا آن نشستن را
خدا بد دارد و صاحبش را بد دارد، و از امام صادق7است كه نشستن بر سفره را دراز داريد كه آن از عمر شما بحساب نيايد.
توضيح: در نهايه است كه در حديث آمده، آن حضرت6نان مرقق نخورد تا خدا را بر خورد، نان مرقق گردههاى پهن نازك است (نان تنك) و در فتح البارى گفته: يعنى نرم و خوب مانند نان سفيد و همانندش و آن بمعنى نرمى است چون الك آرد بيزى نداشتند، (و تفسيرهاى ديگر هم براى مرقق آورده)، از عمرتان حساب نشود يعنى از عمرى كه بازپرسى دارد زيرا بسا آدمى در ميان خوراك بميرد، و يا اينكه حساب نشدن از عمر شرائط ديگر هم دارد كه در چنين كسى نبوده.
8- در مكارم: از عمر بن قيس كه نزد ابى جعفر7رفتم و برابرش سفرهاى بود و غذا ميخورد گفتمش حدّ اين سفره چيست؟ فرمود: چون آن را پهن كنى نام خدا بر و چون بردارى سپاس خدا گو و آنچه كنار سفره ريخته بر چين اينست حدّش (31).
9- در دعوات راوندى: پيغمبر6فرمود: خوراكتان را بذكر خدا و نماز آب كنيد و روى خوردن نخوابيد تا دلتان سخت شود، فرمود:6چون چهار چيز در خوراك باشند كامل است: حلال باشد، و دستهاى بسيار در آن باشد و با بسم اللَّه آغاز شود و بحمد خدا پايان يابد، امير المؤمنين7فرمود: هرگز خوراكم ناگوار نشد گفتندش چرا؟ فرمود: لقمه برنداشتم جز كه نام خدا بر آن بردم، امام صادق7فرمود به پشت خوابيدن پس از خوردن تن را فربه كند، خوراك را گوارا سازد و درد را بيرون كشد، و در روايت است كه خوردن روى خوردن درد بىدرمانست.
امير المؤمنين7خرماى سفتى خورد و آبى بر آن نوشيد و دست بر شكم كشيد و فرمود: هر كه شكمش او را بدوزخ كشد خدايش بدور دارد و بدين شعر مثل آورد.
تا برآرى خواهش تند شكم
يا كه فرجت را برآرندت به ذمّ
پيغمبر6فرمود: خوردن در بازار پستى است.
10- در دعائم: از جعفر بن على8است كه با پنج انگشت غذا ميخورد و ميفرمود: رسول خدا6چنين غذا ميخورد نه مانند جبّاران، و از رسول خدا است6كه نهى كرد از سر ثريد بخورند و فرمود: از كنارش بخورند و رخصت داد از اطراف طبق خرما و رطب بخورند، و از آن حضرتست كه چون گوشت و نان براتان آوردند، نخست نان بخوريد و گرسنگى را بشكنيد وانگه گوشت را بخوريد، و از جعفر بن محمّد8است كه بد داشت از سر خوراك برخيزند، و بسا يكى از بندههايش را ميخواست و گفته ميشد سر خوراكند و ميفرمود آنها را بگزاريد تا فارغ شوند.
11- در مجالس صدوق (44) بسندش تا رسول خدا6كه پنج چيز را تا مردن واننهم: خوردن بر روى زمين با بندهها- الخبر-.
12- در علل و عيون (2/ 81) بسندش تا پيغمبر مانندش آمده، بيان: خوردن بر روى زمين يعنى نشسته روى زمين و بسا كه مقصود بودن غذا است روى زمين براى آنكه شايد بزرگان عرب سفره را روى ميز مينهادند تا خوردنش آسانتر باشد، در نهايه است كه برايش هديه آوردند و جايى نبود كه بر آنش نهند، فرمود:
روى زمينش نهيد زيرا من بندهام و مانند بندهها ميخورم.
13- در خصال (485) بسندش تا امام دوم7كه در سفره خوراك دوازده خصلت را بايد هر مسلمانى رعايت كند كه 4 آنها فرض است و 4 سنت و 4 ادب، فرض آنها: معرفت و رضا و تسميه و شكراند و سنتش شستن دست پيش از خوردن و بر سوى چپ نشستن و خوردن با سه انگشت و مكيدن انگشتها و ادب آنها خوردن از جلو خودت و لقمه خرد، و جويدن سخت و كم نگاه كردن بچهره ديگران.
8- در اقبال و مكارم: بسندى مانندش آمده (162) بيان: ظاهر اينست كه مقصود از معرفت اينست كه بداند حلال است
چنانچه در خبر آينده است، و بسا معرفت نعمت بخش باشد و بداند كه اين نعمت خدا است و اثر ايمانست زيرا نعمتهاى دنيا بر جز مؤمن حرامند چنانچه اخبار بسيار بر آن دلالت دارند و رضا بدان چه خدا قسمت كرده از روزى و شكر در ميان خوردن و پس از آن، و وضوء شستن دست است چنانچه گذشت، نشستن بسوى چپ مانند حال تشهّد است و مانند نشستن بنده است يا پاى راست را بر دارد چنانچه از برخى اخبار برآيد، و خوردن با سه انگشت گويا كمترين مراتب فضل است براى اينكه با دو انگشت نباشد و با بيشتر مستحب است و بهتر است و دليل آن روايت كلينى است (6/ 297) بسندش از امام ششم7كه چون بنده مىنشست و دست بر زمين مينهاد و با سه انگشت ميخورد، و اينكه رسول خدا6چنين غذا ميخورد نه مانند جبّاران كه با دو انگشت خورند، و از على بن محمّد بسندش تا امير المؤمنين7كه مسواك ميكرد بعرض دندانها و غذا ميخورد با همه انگشتها و بسا خوردن با سه انگشت سنّت باشد و با كمتر مكروه و با بيشتر مستحب گرچه بحد سنت نباشد و كار امير المؤمنين7براى بيان جواز بوده و يكم روشنتر است.
در دروس گفته: مستحب است با همه انگشتها غذا خورد، و روايت است كه رسول خدا6با سه انگشت ميخورده و مكروه است خوردن با دو انگشت.
و مستحب است مكيدن انگشت و خوردن از پهلوى خود و برنگيرد از نزد ديگرى پايان، و عامه بخوردن با سه اكتفاء كردند و پيوست چهارم را تجويز نمودند و پنجم را براى عذرى، و مقصود از فريضه اعم از واجب و مستحب مؤكد است و سنت مستحبى است كه پيغمبر مواظب آن بوده و ادب مستحبى كه بدين پايه نيست، و بسا كه امر ارشادى است براى حفظ منافع دنيويه چون امر بخوردن پارهاى غذاها براى برخى منافع آنها و يكم روشنتر است و بهر حال وجوب در اينجا اعم از وجوب اصطلاحى است.
14- در خصال (481) در سفارشهاى پيغمبر6است بعلى7: اى على دوازده خصلت را سزد كه مسلمان براى سفره خوراك بياموزد (و همان مضمون روايت
يكم را آورده).
15- و از همان (227) بسندش تا على7كه به پسرش حسن7فرمود چهار خصلتت نياموزم كه از طب بىنياز شوى؟ گفت: چرا يا امير المؤمنين فرمود:
منشين براى خوردن تا گرسنه باشى و برخيز از خوردن تا هنوز اشتهاء دارى، خوب بجو و چون اراده خواب كردى به خلاء برو و با بكار زدن اين روش از طب بىنيازى.
16- در عيون (2/ 24) بسندش تا رسول خدا6كه چون تريد بخوريد از كنارش بخوريد كه بركت در قلّه آنست.
12- در مجالس ابن الشيخ (1/ 218) بسندش تا رسول خدا6كه چون ميخوريد كفش خود را بكنيد چون براى پاهاتان آسايش بيشترى دارد، در فردوس آن را آورده و افزوده كه: آن سنت است.
17- در مجالس ابن الشيخ (2/ 103) بسندش تا امام چهارم7در تفسير قول خدا تعالى «البته گرامى داشتيم آدميزاده را، 70- الاسراء» يعنى برترى داديم آدميزاده را بر ديگر آفريدهها و بار كرديم آنها را در خشكى و دريا ميفرمايد بر خشك و تر و روزيشان داديم از پاكيزهها، ميفرمايد از همه ميوههاى خوب و برترى داديم آنها را، ميفرمايد هيچ جانور و پرنده نيست جز كه با دهان خورد و نوشد و با دستش خوردنى و نوشيدنى بدهان نرساند جز آدميزاده كه با دستش خورد و نوشد و اين برترى او است.
بيان: گويا مقصودش از خشك و تر جاندار است و كشتى و تفسير آيه گذشت.
120- در مجالس ابن الشيخ بسندش (2/ 102) از ابو معاويه ضرير كه نزد هرون الرشيد رفتم و بر سفره بود و از تفسير آيهوَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَالخ پرسيد (من تفسير عبد اللّه بن عباس را بسندى برايش گفتم) كه مقصود اينست كه هر جانورى با دهانش خورد جز آدميزاده كه بانگشتانش خورد، ابو معاويه گفته: بمن خبر رسيد قاشقى كه از نقره بدست داشت دور انداخت و با انگشتش خوراك را خورد
(بسند ديگر هم اين تفسير را از ابن عباس آورده).
19- در خصال: كه در حديث اربعمائه امير المؤمنين7فرمود: هر كدامتان براى خوردن نشيند چون بنده نشيند و يك پا را بر پاى ديگر ننهد و چهار زانو شود كه خدا اين نشستن را دوست ندارد، فرمود: براى خوردن بر زمين نشيند.
در محاسن: (442) مانندش آمده.
20- و از محاسن (279) بسندش تا ابى جعفر7كه در مكه مردى نزدش آمد و گفت: اى محمّد بن على توئى كه پندارى چيزى نباشد جز كه حدّى دارد فرمود:
آرى چيزى آفريده نباشد كه حد ندارد خورد باشد يا بزرگ كه خدا براش حدّى نهاد و چون از آن بگذرد تجاوز از حد خدا كرده، گفت: حد اين سفره تو چيست؟ فرمود: چونش نهند نام خدا بر آن برآرى و چونش بردارند سپاس خدا گوئى و ريزههايش از زيرش جمع كنى، گفت: حد كوزه تو چيست؟ فرمود: از گوشهاش ننوشى و از جاى شكستهاش ننوشى كه مقعد شيطانست و چونش بدهن گيرى نام خدا گوئى و چونش بردارى حمد خدا گوئى و با سه نفس آب نوشى كه يك نفس مكروه است.
21- و از همان (398) بسندش تا رسول خدا6كه چون در خوراك چهار چيز فراهم باشد كامل است: حلال باشد، دست بسيار در آن باشد و در آغازش بسم اللَّه باشد و در آخرش الحمد للَّه، بسند ديگرش هم آورده.
22- و از همان (448) بسندش از ابى خديجه كه عمرو بن عبيد و واصل و بشير رحّال از امام ششم7پرسيدند از حدّ خوراك، فرمود: آدمى از جلو خود بخورد و از جلو ديگرى برنگيرد (و در حديث ديگر از رسول خدا6كه هر كس از جلو خود بخورد).
23- و از همان (..) بسندش كه چون رسول خدا6همخوراك مردمى بود نخست كس بود كه دست دراز ميكرد و آخر كس كه دست برميداشت تا مردم
سير بخورند.
24- و در همان (..) (روايت محاجه عمرو بن عبيد و دو همرديفش با امام ششم كه در باب تسميه و تحميد گذشت آورده و در آخرش افزوده) از گوش كوزه ننوشد كه نوشگاه شيطانست و بگويد: سپاس خدا را كه بمن آب خوشگوار نوشاند و آن را بر اثر گناهم تلخ و شور نساخت.
25- و از همان (..) كه رسول خدا6فرمود: هنگام خوردن كفش را بكنيد كه سنت خوبيست و براى پاها راحت بخش است.
26- و از همان (..) بسندش از يك نامبرده كه ديدم امام هشتم چاشت خورد و به پشت خوابيد و پاى راست را بر چپ نهاد در دروس گفته: خوبست پس از خوردن بر پشت بخوابد و پاى راستش را روى چپ اندازد و آنچه عامه بر خلافش روايت كردند خلاف انگيزيست.
27- در محاسن (456) بسندش تا رسول خدا6كه چون بنده ميخورد و چون بنده مىنشست و ميدانست كه بنده است.
بيان: يعنى بمقتضاى بندگى خدا كار ميكرد كه درجه بزرگى است از درجات كمال و از اين رو خدا او را از خلص پيغمبران و برگزيدههاش به بندگى ستوده و فرموده «سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ1- الاسراء» و فرموده: (عَبْداً مِنْ عِبادِنا) 65- الكهف» و مانند آنها بسيار است.
28- در محاسن (557) بسندش تا اينكه رسول خدا را شيوه بود چون بنده ميخورد و چون بنده مىنشست و بر حضيض ميخورد و بر حضيض ميخوابيد.
بيان: دانستى كه خوردن بر حضيض خوردن بر روى زمين است بىخوان و بىبساطى زير آن و خواب بر حضيض خواب روى زمين است بىفرش و بىبساط نيز.
29- در محاسن (..) بسندش تا امام ششم كه ميفرمود: يك زن بيشرمى برسول خدا6گذر كرده و آن حضرت غذا ميخورد گفت: اى محمّد بخدا تو چون
بنده ميخورى و مىنشينى حضرتش فرمود: مادرم از من بندهتر بود گفتش يك لقمه از خوراكت بمن ده، و باو داد و گفت بخدا نه، تا از دهانت برآرى و رسول خدا6لقمهاى از دهانش برآورد و باو داد و آن زن خورد امام ششم7فرمود: آن زن دردى نديد تا از دنيا رخت كشيد.
در كتاب زهد حسين بن سعيد مانندش آمده.
بيان: بسا باين حديث استدلال شود براى جواز خورد آنچه از دهان ديگرى برآيد، و اعتراض مىشود كه بسا اين از خصائص آن حضرتست و اين احتمال قويست و بسا خوردن خون و بولش را هم حلال ميشمردند براى تبرك با اينكه شكى ندارد كه در اينجا خبيثه است و اينست دليل عمده براى حكم حرمت آنها.
30- در محاسن (459) بسندش تا امام دوّم7كه شايسته است هر كس دوازده خصلت را براى خوردن غذا بياموزد چهارشان فرض است، چهار سنت و چهار ادب، فرض معرفت، نام خدا بردن، شكر و رضا، سنّت: نشستن بر پاى چپ، خوردن با سه انگشت و مكيدن انگشتها، ادب شستن دو دست، خردى لقمه و جويدن خوب و كم نگريستن بچهره مردم.
بيان: نشستن بر پاى چپ سه وجه دارد يكم چون حال تشهد دوم فراز داشتن پاى راست و گشودن پاى چپ كه برخى عامه فهميدند سوّم گشودن پاى چپ و نهادن زانو و ران چپ بر راست كه برخى گفته در حال نماز و هم خوردن و يكم روشنتر است و دوم محتمل است چنانچه دانستى.
31- در مكارم: از جعفر عاصمى از پدرش كه با گروهى همكيشان خود بحج رفتم و بمدينه آمدم و بجائى رفتيم تا منزل كنيم، غلام امام هفتم سوار الاغ سبزهاى برابر ما نمايان شد و خوراكى بدنبال داشت، ما ميان نخلها منزل كرديم و آن حضرت هم آمد و فرود شد و طشت آوردند با آب و نخست دست خود را شست و از راست طشت را چرخاند تا بآخر كس ما رسيد و آنگه از سمت چپ گرداند تا بآخرين ما و آنگه خوراك را آوردند و با نمك آغاز كرد و آنگه فرمود: بخوريد