(بسند ديگر هم اين تفسير را از ابن عباس آورده).
19- در خصال: كه در حديث اربعمائه امير المؤمنين7فرمود: هر كدامتان براى خوردن نشيند چون بنده نشيند و يك پا را بر پاى ديگر ننهد و چهار زانو شود كه خدا اين نشستن را دوست ندارد، فرمود: براى خوردن بر زمين نشيند.
در محاسن: (442) مانندش آمده.
20- و از محاسن (279) بسندش تا ابى جعفر7كه در مكه مردى نزدش آمد و گفت: اى محمّد بن على توئى كه پندارى چيزى نباشد جز كه حدّى دارد فرمود:
آرى چيزى آفريده نباشد كه حد ندارد خورد باشد يا بزرگ كه خدا براش حدّى نهاد و چون از آن بگذرد تجاوز از حد خدا كرده، گفت: حد اين سفره تو چيست؟ فرمود: چونش نهند نام خدا بر آن برآرى و چونش بردارند سپاس خدا گوئى و ريزههايش از زيرش جمع كنى، گفت: حد كوزه تو چيست؟ فرمود: از گوشهاش ننوشى و از جاى شكستهاش ننوشى كه مقعد شيطانست و چونش بدهن گيرى نام خدا گوئى و چونش بردارى حمد خدا گوئى و با سه نفس آب نوشى كه يك نفس مكروه است.
21- و از همان (398) بسندش تا رسول خدا6كه چون در خوراك چهار چيز فراهم باشد كامل است: حلال باشد، دست بسيار در آن باشد و در آغازش بسم اللَّه باشد و در آخرش الحمد للَّه، بسند ديگرش هم آورده.
22- و از همان (448) بسندش از ابى خديجه كه عمرو بن عبيد و واصل و بشير رحّال از امام ششم7پرسيدند از حدّ خوراك، فرمود: آدمى از جلو خود بخورد و از جلو ديگرى برنگيرد (و در حديث ديگر از رسول خدا6كه هر كس از جلو خود بخورد).
23- و از همان (..) بسندش كه چون رسول خدا6همخوراك مردمى بود نخست كس بود كه دست دراز ميكرد و آخر كس كه دست برميداشت تا مردم
سير بخورند.
24- و در همان (..) (روايت محاجه عمرو بن عبيد و دو همرديفش با امام ششم كه در باب تسميه و تحميد گذشت آورده و در آخرش افزوده) از گوش كوزه ننوشد كه نوشگاه شيطانست و بگويد: سپاس خدا را كه بمن آب خوشگوار نوشاند و آن را بر اثر گناهم تلخ و شور نساخت.
25- و از همان (..) كه رسول خدا6فرمود: هنگام خوردن كفش را بكنيد كه سنت خوبيست و براى پاها راحت بخش است.
26- و از همان (..) بسندش از يك نامبرده كه ديدم امام هشتم چاشت خورد و به پشت خوابيد و پاى راست را بر چپ نهاد در دروس گفته: خوبست پس از خوردن بر پشت بخوابد و پاى راستش را روى چپ اندازد و آنچه عامه بر خلافش روايت كردند خلاف انگيزيست.
27- در محاسن (456) بسندش تا رسول خدا6كه چون بنده ميخورد و چون بنده مىنشست و ميدانست كه بنده است.
بيان: يعنى بمقتضاى بندگى خدا كار ميكرد كه درجه بزرگى است از درجات كمال و از اين رو خدا او را از خلص پيغمبران و برگزيدههاش به بندگى ستوده و فرموده «سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ1- الاسراء» و فرموده: (عَبْداً مِنْ عِبادِنا) 65- الكهف» و مانند آنها بسيار است.
28- در محاسن (557) بسندش تا اينكه رسول خدا را شيوه بود چون بنده ميخورد و چون بنده مىنشست و بر حضيض ميخورد و بر حضيض ميخوابيد.
بيان: دانستى كه خوردن بر حضيض خوردن بر روى زمين است بىخوان و بىبساطى زير آن و خواب بر حضيض خواب روى زمين است بىفرش و بىبساط نيز.
29- در محاسن (..) بسندش تا امام ششم كه ميفرمود: يك زن بيشرمى برسول خدا6گذر كرده و آن حضرت غذا ميخورد گفت: اى محمّد بخدا تو چون
بنده ميخورى و مىنشينى حضرتش فرمود: مادرم از من بندهتر بود گفتش يك لقمه از خوراكت بمن ده، و باو داد و گفت بخدا نه، تا از دهانت برآرى و رسول خدا6لقمهاى از دهانش برآورد و باو داد و آن زن خورد امام ششم7فرمود: آن زن دردى نديد تا از دنيا رخت كشيد.
در كتاب زهد حسين بن سعيد مانندش آمده.
بيان: بسا باين حديث استدلال شود براى جواز خورد آنچه از دهان ديگرى برآيد، و اعتراض مىشود كه بسا اين از خصائص آن حضرتست و اين احتمال قويست و بسا خوردن خون و بولش را هم حلال ميشمردند براى تبرك با اينكه شكى ندارد كه در اينجا خبيثه است و اينست دليل عمده براى حكم حرمت آنها.
30- در محاسن (459) بسندش تا امام دوّم7كه شايسته است هر كس دوازده خصلت را براى خوردن غذا بياموزد چهارشان فرض است، چهار سنت و چهار ادب، فرض معرفت، نام خدا بردن، شكر و رضا، سنّت: نشستن بر پاى چپ، خوردن با سه انگشت و مكيدن انگشتها، ادب شستن دو دست، خردى لقمه و جويدن خوب و كم نگريستن بچهره مردم.
بيان: نشستن بر پاى چپ سه وجه دارد يكم چون حال تشهد دوم فراز داشتن پاى راست و گشودن پاى چپ كه برخى عامه فهميدند سوّم گشودن پاى چپ و نهادن زانو و ران چپ بر راست كه برخى گفته در حال نماز و هم خوردن و يكم روشنتر است و دوم محتمل است چنانچه دانستى.
31- در مكارم: از جعفر عاصمى از پدرش كه با گروهى همكيشان خود بحج رفتم و بمدينه آمدم و بجائى رفتيم تا منزل كنيم، غلام امام هفتم سوار الاغ سبزهاى برابر ما نمايان شد و خوراكى بدنبال داشت، ما ميان نخلها منزل كرديم و آن حضرت هم آمد و فرود شد و طشت آوردند با آب و نخست دست خود را شست و از راست طشت را چرخاند تا بآخر كس ما رسيد و آنگه از سمت چپ گرداند تا بآخرين ما و آنگه خوراك را آوردند و با نمك آغاز كرد و آنگه فرمود: بخوريد
بسم اللَّه الرحمن الرحيم و آنگه دوم لقمه را از سركه بر گرفت و آنگه شانه بريانى آوردند و فرمود: بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم، اين خوراكى است كه پيغمبر6را خوش مىآمد، و آنگه سركه و زيت آوردند و فرمود: بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين خوراك فاطمه3را خوش مىآمد و آنگه شوربا آوردند و فرمود: بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين خوراك على7را خوش مىآمد و آنگه گوشت جوشانده با بادنجان آوردند و فرمود: بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين خوراك پسند حسن بن على بود، و آنگه دوغ تريد آوردند و فرمود: بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين خوراك پسند حسين بن على7بود، و آنگه دندههاى پخته سرد آوردند و فرمود: بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين خوراك پسند على بن الحسين7بود و آنگه پنير آوردند و فرمود: بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين خوراك پسند محمّد بن على7بود و آنگه ظرفى خاگينه تخم آوردند و فرمود:
بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين خوراك پسند پدرم جعفر7بود و آنگه حلوا آوردند و فرمود: بخوريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين خوراك مرا خوشايد و سفره را برداشتند و يكى رفت خردههاى زيرش را برچيند، فرمود: دست بدار اين كار براى خانهها و زير سقف است و اما در اينجا ريزه سفره براى پرندهها و بهائم است و آنگه خلال آوردند و فرمود: حق خلال اينست كه زبان در دهان بچرخانى و هر چه بزبانت آمد فرو دهى و هر چه نيامد خلال كنى و بدور اندازى، و طشت آوردند با آب و آغاز كرد بشستن كسى كه بر سمت چپش بود تا بخودش رسيد و دست خود را شست و هر كه بر سمت راستش بود تا پايان، و آنگه فرمود: اى عاصم (يكى از حاضران راوى حديث) شما در پيوست با هم و خوشكردارى با هم چگونهايد؟ گفت: به بهتر روشى كه كسى باشد، گفت: يكى از شما براى تنگدستى بخانه برادر همكيش خود آيد و او را نيابد و فرمان دهد كسى كه پولش را آوردند و مهرش بردارد و باندازه نيازش از آن برگيرد و بر او انكار نشود؟ گفت: نه، فرمود چنانچه بايدتان از هم پيوستگى نباشيد كه من خواستار آنم (166).
(در اينجا بيانى دارد در شرح جبن مبرز و وضع يمين و يسار دست شو كه
در پيش گذشته و سود چندانى ندارد).
32- در مكارم: هر كه خوراك را پاكيزه خورد و خوب بجود و تا اشتهاء دارد دست بكشد و بول خود را حبس نكند بيمار نشود جز براى مردن (169).
و روايتى از مفضل بن يونس كه روزى در منزلم بودم و خدمتكار آمد و گفت: بر در خانه مرديست كه او را ابى الحسن موسى بن جعفر7خوانند گفتم: اى غلام اگر آنست كه من پندارم تو در راه خدا آزادى گويد: شتافتم و بناگاه آن حضرت بود گفتم: فرود اى آقايم، فرود آمد و به مجلس در آمد و خواستمش در صدر اتاق جا دهم، فرمود: اى فضل صدر اتاق بميزبان شايستهتر است جز كه در واردين مردى از بنى هاشم باشد، گفتم: در اين صورت آن هاشمى توئى قربانت و آنگه گفتم: قربانت خوراك ياران آماده است اگر فرمائى؟ فرمود اى فضل مردم گويند اين خوراك ناخوانده است و آن را بد دارند ولى من بدان باكى ندانم، من بغلام گفتم: طشت دستشوئى آورد و نزد آن حضرت نهاد و فرمود سپاس خدا راست كه براى هر چيز حدّى ساخته، گفتم: قربانت حد اين چيست؟
فرمود: چونش نهند بسم اللَّه گوئى و چونش بردارند الحمد للَّه، و آنگه خلال آوردند و گفتم: حدّ اين چيست؟ فرمود: سرش را بشكنى تا لثه را خون نياورد و آنگه آبخورى آوردند و گفتم: حدّ اين چيست؟ فرمود: اينست كه از جاى حلقهاش ننوشى و از شكستهاش ننوشى كه جاى شيطانست و چون خواهى نوشيد بسم اللَّه گوئى و چون پايان دادى الحمد للَّه و بايد پس از خوراك ميزبان آخر كس باشد كه دست شويد، و آنگه فرمود: خليفه برايت ده هزار درهم حواله كرده كه به بنى فلان بدهى و من خواستارم كه آن را برايشان بفرستى، گفتم: قربانت اگر اين پول را بدهم يك درهمش بمن بر نگردد هرگز، فرمود: براشان بفرست يا بآنها نميرسد و برايت ميماند يا بتو بر ميگردد. ان شاء اللَّه گفت: نه بخدا،
بدانها نرسيد تا بخودم برگشت همه ده هزارش.
بيان ... بمن بر نگردد درهمى: يعنى اگر وام دهم آنها ندهند و اگر عطاى خليفه باشد او ندهد.
33- در مكارم (172) كه رسول خدا6فرمود: خوردن در بازار دنائت است، مردى برسول خدا6گفت: يا رسول اللَّه ما ميخوريم و سير نشويم، فرمود شايد جدا جدا ميخوريد با هم بخوريد و نام خدا ببريد تا بر شما بركت داشته باشد از ابن عمر كه رسول خدا6فرمود چون سفره برابر كسى گسترند بايد از جلو خودش بخورد و از جلو همنشينش بر نگيرد و از سر كاسه نخورد كه بركت از آنجا آيد، و سير هم كه شد دست نكشد تا همخورش شرمنده شود با اينكه هنوز سير نشده و از انس است كه رسول خدا6بر خوان و بر پشقاب غذا نخورد و نان روغنى نخورد، بانس گفتند پس بر روى چه غذا ميخوردند؟ گفت: روى سفره.
بيان: در نهايه گفته: سفره خوراك مسافر است كه بيشتر در انبان حمل ميشد، و نام خوراك را روى آن پوست گزاردند پايان و گويا خوان بزرگتر بوده يا از چوب بوده چنانچه ما ميسازيم يا از سعف خرما و اكابر و اشراف بر آن غذا ميخوردند و آن حضرت6از فروتنى بدرگاه خدا اكتفا بهمان سفره داشته براى همرنگى با فقراء.
34- در حيات الحيوان: يكى از علماء گفته: هر كه پر خورده و از تخمه نگرانست بر خود، دست بر شكم خود كشد و گويد: امشب عيد من است و رضى اللَّه عن سيدى ابى عبد اللَّه القرشى تا سه بار اين كار كند كه خوراكش زيان نرساند و اين عجيب است و مجرّب.
35- در بشارة المصطفى (29) بسندى از امير المؤمنين7كه در يك سفارشى فرمود: اى كميل چون ميخورى خوراكت را دراز كن تا آنان كه همراه تواند سير شوند و از تو روزى ببرند، اى كميل چون سير خوردى الحمد للَّه بگو بر آنچه روزيت كرده و بلند بگو تا ديگران هم حمد گويند و مزد تو
بيش شود، اى كميل شكمت را پر از خوراك مكن و براى آب در آن جايى بگذار و براى باد مجالى نه.
36- در تحف العقول (17) امير المؤمنين فرمود: اى كميل چون سير خورى بگو بسم الذى لا يضر مع اسمه و فيه شفاء من كل الاسواء اى كميل خوراك بخوران و دريغ مدار كه تو چيزى بمردم روزى ندهى و خدا ثوابت را شايان كند، در باره آن خوش خلق باش و با همنشين خود خوش باش و خدمتكارت را مران (و آنگه مضمون روايت گذشته را آورده تا گفته) دست از خوراك بكش تا هنوز اشتهاء دارى كه اگر چنين كنى بر تو گوارا باشد زيرا تندرستى از كم خوريست و كم نوشى آب.
37- در عيون (2/ 81) بسندش از پيغمبر6كه تا بميرم پنج چيز را واننهم: خوردن روى زمين را بابندهها و سوارى بر الاغ بىزين، و دوشيدن گوسفند بدست خود، و پوشيدن جامه پشمين و سلام كردن بكودكان تا پس از من سنت باشند.
38- در محاسن (556) بسندى از امام ششم كه دو چيز با هر دو دست خورده شوند: انگور و انار.
39- در كافى: از جدّ موفق مدينى كه امام هفتم7روزى مرا خواست و براى چاشت خوردن نگهداشت و چون سفره آوردند بر آن سبزى نبود، دست نگهداشت و به غلام فرمود: آيا ندانى من از سفره بىسبزى غذاء نخورم، سبزى بياور، غلام رفت سبزى آورد و روى سفره نهاد و آن حضرت دست بخوراك دراز كرد (6/ 362).
[باب هجدهم] باب ديگر در غدقن از دندان زدن استخوانها و بريدن نان و گوشت سر سفره با كارد
1- در كافى (6/ 322) بسندش از فضيل كه ابى حمزه براى ما خوراكى ساخت و چون بر سر آن فراهم شديم مردى را ديد كه استخوانى را پاك ميكرد و باو فرياد كشيد مكن كه من شنيدم امام چهارم7ميفرمود: استخوانها را پاك نكنيد كه بهره پريان در آنها است و اگر چنين كنيد از خانه برود بهتر از آن.
در محاسن: بسندش مانندش آمده.
بيان: نهك عظام مبالغه در خوردن آنست و پدرم- قد- ميگفت: مخ بر آوردن يا ريشه كن كردن گوشت آنست يا هر دو ظاهر اينست كه پريان آن را بو كنند و چون چيزى در آن نماند بگرد خانه افتند.
2- در كافى (6/ 322) بسندش از مفضل بن يونس كه ابو الحسن7نزد من چاشت خورد و كاسهاى آوردند كه نان زيرش بود، فرمود: نان را ارجمند داريد كه زيرش باشد و بمن فرمود: به غلام بگو نان را از زيرش بدر آورد.
3- و از همان: (6/ 202) بسندى كه بر آوردند تا رسول خدا6كه نان را گرامى داريد و گفتند: يا رسول اللَّه گرامى داشتن آن چيست؟ فرمود: چون پيش نهند چشم براه جز آن نمانيد.
4- و از همان: (..) بسند صحيح تا امام رضا7كه نان را با كارد نبريد ولى با دست بشكنيد و با عجم خلاف كنيد.
گويم: گذشت كه چون نانخورش نباشد جائز است و بلكه مطلقا و گذشت نهى از بو كردن نان.
5- در محاسن: بسندى تا اينكه نهى كرد رسول خدا6كه گوشت را سر سفره با كارد برند (471).
6- در دعوات راوندى: (پس از نقل آن آورده كه) آن را بدندان گيريد