جلد دهم
[ادامه ابواب گياهها]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
باب چهارم جمار و طلع
1- در خصال (155) بسندش تا امام ششم7كه سه تا لاغر كنند پوسته گل خرما و تهمانده روغنى كه آب كنند و گردو، در محاسن (450) بسندش تا امام ششم7(همين مضمون را آورده).
گويم: برخى اخبارش با شرح آنها در باب پيش گذشت.
باب پنجم انگور
1- در خصال (144) بسندش تا امام هفتم7سه چيز زيان ندارند:
انگور رازقى و نيشكر و سيب لبنانى.
2- در عيون (2/ 25) بسندش تا رسول خدا6كه انگور را دانه دانه بخوريد كه خوشتر و گواراتر است.
در صحيفه رضا: مانندش آمده (10).
3- در محاسن (547) بسندش از امّ راشد آزاد كرده امّ هانى كه كنيزى بودم و على7را خدمت ميكردم طلحه و زبير نزد او بودند و انگور خواست كه دوستش ميداشت و با هم خوردند.
4- در محاسن (..) بسندش7از هشام بن سالم كه امام چهارم7از انگور خوشش مىآمد، يك روز روزه بود در افطار ام ولدش نخست برايش خوشه انگورى آورد و سائلى آمد و آن حضرت خوشه انگور را باو داد و ام ولد نزد سائل فرستاد و آن را خريد و در بر امام نهاد و سائل ديگر آمد و باز هم آن را بوى داد و ام ولد باز چنين كرد و بار چهارم امام آن را خورد.
5- و از همان (..) بسندش تا كسى كه ديده امير المؤمنين7نان را با انگور ميخورد.
6- و از همان (..) بسندش تا اينكه روزى امير المؤمنين7نزد همسر عامريه خود وارد شد و زنهائى از فاميل او مهمانش بودند، فرمود از آنها پذيرائى كرديد؟ گفت: بخدا چيزى بدانها نخوراندم.
گويد: يكدرهم از اطاق خود بر آورد، فرمود: با آن انگور بخريد و آن را آوردند و فرمود بدانها بخورانيد و گويا شرم ميكردند و خودش خوشهاى برگرفت و از آنها دور شد و آن را خورد به تنهائى.
7- و از همان (..) بسندش از ابى اسامة كه نزد امام ششم رفتم و انگور آوردند و از آن خورديم.
8- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه انگور را دانه دانه بخوريد كه خوشمزهتر و گواراتر است.
9- و از همان (..) بسندش تا امام ششم7كه پيغمبرى بخدا از غم ناليد و خدايش فرمود: انگور بخورد.
10- و از همان (كه اين خبر را در باره نوح آورده).
11- و از همان (456) بسندش از امام ششم7كه چون آب از استخوانهاى مردههاى طوفان كنار رفت و نوح7آنها را ديد سخت بيتاب شد و اندوه خورد و خدايش وحى كرد انگور سياه بخور تا غمت برود.
12- در مكارم: از امام صادق7كه دو چيز دو دستى خورده شوند:
انگور و انار، و از كتاب فردوس از عايشه است كه رسول خدا6فرمود:
بهتر خوراكتان نان است و بهتر ميوهتان انگور، و فرمود: نخله خرما و انار و انگور از فزونى گل آدم آفريده شدند، فرمود: بهار امتم انگور است و خربزه و بسندى تا امير المؤمنين7كه انگور را با نان ميخورد و بهمين سند كه فرمود:
انگور نان خورش است و ميوه و خوراك و حلوا.
13- در علل (2/ 270) بسندش تا رسول خدا6كه بانگور كرم مگوئيد زيرا كرم مؤمن است، در محاسن مانندش آمده.
بيان: در نهايه است كه در حديث آمده بانگور كرم مگوئيد زيرا كرم مرد مسلمان است، گفتند انگور را كرم نامند براى اينكه مى آن سخاوت و كرم آرد و اين نام را از كرم برايش باز گرفتند، و پيغمبر نخواست نامى از كرم روى انگور باشد و مؤمن را شايسته آن دانست، زمخشرى گفته: منظور پيغمبر6تأكيد فرموده خدا تعالى است كهإِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِاتقيكم 13- الحجرات بوجهى لطيف و منظور نهى از ناميدن انگور به كرم نيست بلكه اشاره است باينكه شايسته نيست چيز ديگرى با نام كرم تقوى كه خدا بمؤمن داده شريك باشد و اينكه فرموده همانا كرم مرد مسلمان است يعنى شايسته اين نام كرامت شعار همان مسلمان است پايان-.
كرمانى گفته: اين حصر ادعائى است و ردّ قول آنها است كه انگور را براى مى آن كرم ناميدند و مؤمن با تقوى را بكرم سزاوارتر از ميخواران دانسته.
نووى گفته: مؤمن را كرم ناميده تا مردم اين نام را براى مى فراموش كنند، طيبى گفته: انگور را كرم ناميدند براى اينكه مى آن سخاوت آورد و شارع آن را بد داشت تا از اين مقامش دور كند و حرمتش را تأكيد نمايد و فرق ميان جود و كرم اينست كه جود بخشش اموال است و كرم آدمى در اخلاق و اعمال پسنديده است.
باب ششم كشمش
1- خصال (244) بسندش تا رسول خدا6كه كشمش را باشيد زيرا صفراء را ميبرد و بلغم را ميبرد و پى را سخت ميكند و خستگى را بر مياندازد و خلق را خوش ميكند و نفس را پاك كند و اندوه را ببرد، در عيون مانندش آمده.
2- در عيون (2/ 45) بسندش تا على7كه هر كس 21 دانه كشمش سرخ بخورد در ناشتا در تنش بدى نبيند.
در صحيفه رضا مانندش آمده، در مجالس ابن الشيخ (همين مضمون آمده كه افزوده) بيمار نشود جز براى مردن.
در مجالس بسندش از امام ششم7مانندش آمده.
3- در مجالس (1/ 370) بسندش تا على7كه كشمش دل را تقويت كند و بيمارى را ببرد و گرمى را خموش كند و نفس را پاك كند.
4- در خصال (2/ 612) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن 21 دانه كشمش سرخ هر روز ناشتا هر بيمارى را رفع كند جز بيمارى مردن، در محاسن بسندش از امام ششم7مانندش آمده.
5- در همان: بسندش تا على7(همين مضمون آمده) (548).
بيان: گويم: تخلف برخى از اين امور براى تخلف شرائط آنست چون اخلاص و تقوى و جز آن يا براى وجود معارض اقوى است.
6- در محاسن (..) بسندش تا امام ششم7كه كشمش پى را محكم كند و خستگى را ببرد و نفس را پاك كند.
7- در طبّ (137) بسندش تا امير المؤمنين7كه هر كه 21 دانه كشمش سرخ در آغاز هر روز بخورد خدا از او هر بيمارى و دردى را ببرد، و از حريز است كه بامام ششم7گفتم: يا ابن رسول اللَّه مردم در باره كشمش از شما سخن گويند
فرمود: درست است و همين حديث را بيان كرده.
8- در مكارم (200) از پيغمبر6كه كشمش را باشيد زيرا صفراء را خاموش كند و بلغم را ببرد و تن را سالم كند و خلق را نيكو سازد و پى را محكم كند و رنج را براندازد.
9- در اختصاص (123) بسندش از ابى هند كه براى رسول خدا6طبقى رو بسته هديه آوردند و روكش آن را برداشت و فرمود: بنام خدا بخوريد چه خوب خوراكى است كشمش پى را محكم كند رنج را ببرد و خشم را بنشاند و پروردگار را خشنود سازد و بلغم را براندازد و بوى دهان را خوش كند و رنگ را صفا دهد.
باب هفتم فضيلت انار و انواع انار
1- در عيون (2/ 35) بسندش تا رسول خدا6كه انار بخوريد كه هيچ دانه از آن در معده نشود جز كه دل را روشن كند و شيطان را تا 40 روز لال كند و بهمين سند از على7كه انار را با پيهاش بخوريد چون پاك كن معده است، و بهمين سند تا رسول خدا6كه چون رسول خدا6انار ميخورد كسى را در يك انار شريك نميكرد و ميفرمود: در هر انارى يك دانه بهشتى است.
در صحيفه رضا مانند آن آمده، در مكارم (195) مانند حديث يكم آمده.
2- در خصال (249) بسندش از امام ششم7كه چهار تا طبعها را معتدل سازند: انار سورانى، غوره خرماى پخته، بنفشه و كاسنى.
بيان: در قاموس است كه سوريه نام شام است يا جايى نزديك خناصره، و سورين نهريست در سرزمين رى كه مردمش بدان فال بد زنند چون شمشيرى
كه با آن يحيى بن زيد بن على را كشتند در آن شستند، و سورى (1) چون طولى جاييست در عراق از سرزمين سريانيها و جايى در اطراف بغداد و سوراء هم خوانده شود- پايان- و يكى از دو تاى اخير در اينجا مناسبتر است و الف و نون براى نسبت افزوده شده.
3- در خصال (289) بسندش از امام ششم7كه پنج تا از ميوههاى بهشتند در اين جهان: انار ملس، سيب، به، انگور و رطب مشان.
4- در مجالس ابن الشيخ (1/ 378) بسندش تا امير المؤمنين كه چهار ميوه از بهشت فرو آمدند. انگور رازقى، رطب مشان و انار ملس و سيب شامى و در خبر ديگر به.
5- و از همان: بهمين سند كه امير المؤمنين7فرمود بكودكانتان انار بدهيد كه زودتر زبان باز كنند، و بهمين سند كه رسول خدا6فرمود هيچ انار نيست جز كه در آن دانهايست از بهشت فرمود: من دوست دارم هيچ دانهاش وانيفتد.
6- و از همان: بسندش از امام چهارم7كه دو چيز هرگز در درونى در نشوند جز تباهش كنند و دو چيز در درونى نشوند جز بهش سازند، آن دو كه درون آدميزاده را به سازند انار است و آب نيم گرم و اما آن دو كه تباهش كنند پنير است و گوشت خشكيده.
در محاسن بسندى تا امام ششم مانندش آمده است.
7- در خصال (643) بسندش تا امير المؤمنين7كه انار را با پيهاش بخوريد كه پاك كن معده است و هر دانهاش بمعده جاگير زندگى دل است و روشنى جان و وسوسه شيطان را تا 40 شب ناخوش كند.
در طب (134) بسندى مانندش را از امير المؤمنين7آورده و در پايانش افزوده انار از ميوههاى بهشت است كه خدا عز و جل فرموده:فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ68- الرحمن.
بيان: وسواس نام شيطانيست كه در ديگر اخبار از او بدان تعبير شده يا
مقصود وسوسه شيطانست و نسبت تمرض بدو مجاز است.
8- در محاسن (539) بسندش از امام پنجم7كه ميوه 120 جور است و سر همه انار است.
9- و از همان (..) بسندش از ابى الحسن7كه از سفارشهاى آدم به هبة اللَّه بود كه انار را باش كه چونش در گرسنگى بخورى بس باشد و چونش در سرى خورى گوارا باشد.
10- و از همان (540) بسندش از ابى الحسن7كه گرسنه انار نخورد جز كه سير شود و سير نخورد جز كه گوارا باشد.
11- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7(كه بعبد العزيز) فرمود:
اگر در عراق بودمى هر روزى يك دانه انار خوردمى و يك بار در فرات به آب اندرشدمى.
12- و از همان (..) بسندش كه امام ششم7شب هر جمعه انار ميخورد.
13- و از همان از امام ششم7كه انارى نباشد جز يك دانه بهشتى دارد (و دو روايت ديگر همين مضمون آمده، و در روايت ديگر دنبال آن فرموده: اگر دانهاى از آن افتد برگيرش و آن دانه در معدهاى هرگز نيفتد جز كه چهل شبش روشن دارد، و شيطان وسوسه را از آن دور كند، و در روايت ديگر وسوسه شيطان را از آن دور كند).
14- در محاسن (..) بسندش از زياد بن يحيى حنظلى كه نزد امام ششم7رفتم و برابرش طبقى بود از انار فرمود: اى زياد بيا نزديك و از اين انار بخور چون چيزى از آن نزد من بدتر از اين نيست كه كسى در يك دانه انار شريك من شود چون هيچ انارى نيست جز كه در آن يك دانه بهشتى است، بسند ديگر هم مانندش در آن آمده، و بسند ديگر هم مانندش در آن آمده جز افزوده كه فرمود:
پدرم يك دانه انار برميداشت و بالايش ميبرد و آن را ميخورد مبادا از آن چيزى بيفتد، در هيچ چيز شريك بدخواهتر نزدم نيست از يك دانه انار كه نيست انارى
جز در آن يك دانه بهشتى است (و همين مضمون را بسندى از امام ششم7آورده و بسند ديگر هم نيز آورده، و در حديث ديگر است كه دانه انارى نباشد جز يك دانه بهشتى دارد و چون كافرش خورد خدا فرشتهاى فرستد تا آن دانه بهشتى را از آن بربايد.
(و در سه حديث ديگر كراهت شركت در يك دانه انار را با همان علت روايت كرده).
15- و از همان (541) بسندش كه امير المؤمنين7چون انار ميخورد دستمالى زيرش پهن ميكرد و از آنش پرسيدند، فرمود: چون دانههاى بهشتى دارد گفتندش: يهود ترسا و ديگران هم از آن ميخوردند، فرمود: چون چنين باشد خدا فرشتهاى فرستد تا آنها را بايد تا نخورندشان، در مكارم: مانندش آمده (194).
16- در محاسن (542) بسندش كه چون امام ششم7انار ميخورد دستمالى در دامنش پهن ميكرد و چون دانهاى مىافتاد آن را بر ميداشت و ميفرمود: اگر چيزى را از ديگرى دريغ دارم انار را دريغ دارم.
بيان: اين دلالت دارد بر فضيلت انار و سود بسيارش و ارجمنديش نزد آن حضرت.
(و 3 حديث آورده كه اگر دانه انار افتد آن را برگيرند كه دانه بهشتى از دست نرود).
17- و از همان (542) بسندش كه على7فرمود: انار را با پيهاش بخوريد كه معده را پاك كند و ذهن را بيفزايد.
بيان: نسبت روشنى و وسوسه بمعده مجاز است و منظور روشنى دل و وسوسه آنست چون بهى دل ببهى معده وابسته است يا هر دو ضمير بدل برگردند بقرينه مقام، در قاموس گفته: ذهن فهم است و خرد و حافظه و هوش.
18- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه هر كه يك دانه انار بخورد