پاسخداد راضيه مرضيهام خدايم از سه نوع آفريده فرودم از مشك است و ميانم از كافور و فرازم از عنبر و با آب زندگى خمير شدم وانگهم خدا فرمود: باش و بود شدم، مرا براى برادرت على بن ابى طالب آفريده، در عيون بهر سه سند مانندش آمده (2/ 26).
37- در درّ منثور از على بن ابى طلحه كه نخست خوراك آدم پس از فرود بزمين گلابى بوده، و چون خواست قضاى حاجت كند مانند درد زائيدن زن برايش رخ داد، و بخاور و باختر رفت و ندانست چه كند تا جبرئيل فرو شد و او را بر سر قدم نشانيد و از او بر آمد و چون بويش را شنيد هفتاد سال ميگريست (1/ 56).
گويم: بسيارى اخبار در باب انواع ميوهها و در باب انار گذشتند.
38- در فردوس: كه رسول خدا6فرمود: به را ناشتا بخوريد.
39- در كافى (6/ 26) بسندش تا امام هشتم7رسول خدا6را خوش مىآمد نگاه كردن به اترج سبز و سيب سرخ.
باب نهم زيتون و زيت و آنچه از آنها ميسازند
1- در عيون (2/ 42) بسندش تا رسول خدا6كه زيت را باش بخور و بتن بمال كه هر كه آن را بخورد و بتن مالد شيطان 40 روز بدو نزديك نگردد، در صحيفه رضا بچند سند مانندش آمده (28).
2- و از همان (2/ 35) بسندش تا رسول خدا6كه زيت را باش كه صفراء را گشايد و بلغم را برد و پى را سخت كند و خلق را نيك سازد و نفس را پاكيزه نمايد و اندوه را براندازد.
گويم: در يك نسخه بجاى زيت واژه زبيب آمده ولى راوندى و طبرسى آن را با واژه زيت آوردند.
3- در محاسن (405) بسندش از آزاد كرده امّ هانى كه گذر كردم بامام ششم و بارزش يك اشرفى خوراك در رداء من بود، بمن فرمود: اى ابا فلانى چگونه صبح كردى؟ گفتم: قربانت بمن فرمائى چگونه صبح كردى و اين خوراك را بيك اشرفى طلا خريدم، فرمود: نگويمت چطور آن را بخورى؟ گفتم:
چرا، فرمود قدحى بياور و در آن آب و زيت و نمك بريز و آن را تريد كن و بخور و انگشتانت را بليس.
بيان: اين را بيك اشرفى طلا خريدم گويا شكايت از گرانى است يا بسيارى عيال.
4- در محاسن (482) بسندش از امام ششم7كه سركه وزيت از خوراك مسلمانانند، بسند ديگر مانندش را آورده.
5- و از همان (..) بسندش تا على7كه خانهاى بىنانخورش نشوند كه با سركه و زيت نانخورش دارند كه نانخورش پيغمبرانند.
6- در محاسن (..) بسندش از عجلان كه با امام ششم7شام خوردم پس از نماز عشاء كه شيوه آن حضرت بود و سركه و زيت و گوشت سرد آوردند، و گوشت را جدا ميكرد و بمن ميداد و خودش سركه و زيت ميخورد، گفتم اصلحك اللَّه سركه و زيت ميخورى و گوشت را بمن وانهى، فرمود: اين خوراك ما و خوراك پيغمبرانست.
7- و از همان (483) بسندش از خالد بن نجيح كه با امام ششم7و امام هفتم7در ماه رمضان افطار ميكردم و نخست افطاريش كاسه ثريد سركه و زيت بود كه كمترين خوراكش از آن سه لقمه بود وانگه قدح خوراك را مياوردند.
بيان: قدح را مياوردند، يعنى كاسه بزرگ كه گوشت و مانندش در آن بود.
8- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه دوسترين نانخورشها نزد رسول خدا6سركه بود و زيت كه خوراك پيغمبران بودند.
9- از همان: بسندش از حلبى كه پرسيدم امام ششم7را از خوراك فرمود: سركه و زيت را باش كه گوارايند و على7بسيار ميخوردشان و من هم بسيار خورم چون گوارايند.
10- در محاسن (..) بسندش از عبد الاعلى كه با امام ششم طعام خوردم فرمود:
اى كنيزك خوراك معروف ما را بياور و كاسهاى آورد كه در آن سركه و زيت بود و آن را خورديم.
11- و از همان (..) بسندش از سلمه قلانسى كه نزد امام ششم7رفتم و چون سخن گفتم، فرمود: چرا سخنت را ناتوان شنوم؟ گفتم دهانم از كار افتاده گويد: گويا بر آن حضرت ناگوار آمد، فرمود: چه ميخورى؟ گفتم هر چه در خانه است، فرمود: تريد را باش كه بركت دارد و اگر گوشت نباشد از سركه و زيت استفاده كن.
12- و از همان: بسندش از هشام بن سالم كه امام ششم فرمود: تهى نيست خانهاى كه در آن سركه و زيت است.
13- و از همان: بسندش از زيد بن حسن كه شنيدم امام ششم7ميفرمود:
امير المؤمنين7مانندتر مردم بود در خوراك برسول خدا6نان و سركه و زيت ميخورد و بمردم نان و گوشت ميخوراند.
14- و از همان: بسندش كه زيتون را نزد امام ششم ياد كردند و مردى گفت:
باد آور است و او فرمود، نه باد را براند، (و همين مضمون را در روايت ديگر آورده) (482).
15- و از همان: بسندش از ابى الحسن7كه از سفارشهاى آدم7به هبة اللَّه اين بود كه: زيتون بخور زيرا از درخت مباركى است.
16- و از همان: بسندش از امام ششم7كه زيتون منى را فزايد (272) 17- و از همان بسندش تا رسول خدا6كه زيتون را بخورانيد و بتن بماليد كه از درخت مباركى است، در مكارم مانندش آمده (218).
18- در محاسن (مضمون حديث 17 را از امير المؤمنين آورده، و بدان افزود كه) روغن خوراك نيكان و برگزيدگان است و پيش آى و پس رو مبارك است با وجودش دردى زيان نيارد.
بيان: دو بار در قدس مسح شده. يعنى در دو جا به به پاكى و بركت و بزرگى وصف شده در قرآن مجيد، در سوره النور و در سوره التين، در ملتهاى پيشين و در اين ملت، يا مقصود تكرار مسح و وصف است نه منظور شمار دو باشد چنانچه در توجيه واژه تثنيه (لبيك و سعديك) و جز آنها گفتند، و اما اينكه پيش آى و پس رواست بسا مقصود از آن خشك بودن و تر بودنست، يا درست خوردن آنست و فشردن آن براى روغنگيرى، يا اينكه خواه موافق مزاج باشد يا نباشد، يا مقصود اينست كه در هر حال چنين است، يكى از افاضل گفته: مسح شدن زيت بقدس كنايه است از دعاء پيغمبران بدان براى آن و پيش آمدن و پس رفتن آن كنايه از فراوانى و كم بود آنست.
19- در محاسن: بسندش تا اينكه ميرسد به سفارشهاى رسول خدا6به على7كه زيت بخور و بتن بمال براى تنشوئى زيرا هر كه زيت خورد و با آن تن شويد تا چهل روز شيطان بدو نزديك نشود، در مكارم مانندش آمده.
20- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه زيت خوراك پيغمبرانست، 21- در همان: بسندش از اسماعيل بن جابر كه نزد امام ششم7بوديم و خوراك خواست كاسهاى كه تريد و گوشت داشت آوردند براى ما وزيت خواست و آن را بر گوشت ريخت و خورد.
22- و از همان: بسندى تا رسول خدا6كه زيت صابون تن نيكان و نانخورش خوبان و پيشامدش مبارك شده و هم در پس رفتن، در قدس دو بار فرو شده.
23- در مكارم: از امام رضا7كه چه خوب خوراكى است زيت دهان را پاكيزه كند و بلغم را ببرد و رنگ را صفا دهد و پى را محكم كند و خستگى را رفع كند و خشم را خاموش كند، و از امام صادق7است كه زيت روغن تن نيكان و خوراك خوبانست.
24- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه صابون پيشينيان جز زيت نبوده: بيانيست: ابن بيطار بنقل از جالينوس گفته: برگ درخت زيتون و شاخه ترش باندازهاى كه قبض آرند، برودت دارند و ميوهاش كه خوب رسيده گرم معتدلى است و نارس آن سردتر و قابضتر، اسحاق بن ابراهيم گفته: زيتون سبز سرد و خشك و سست آور طبع است پاك كن معده است و اشتهاء آور و دير هضم و بد تغذيه و چون در سركه پرورش يابد زودهضمتر شود و بيشتر شكم را بند آورد، و چون نمك سود شود از آن گرمى بدست آورد و لطيفتر از آب خيس باشد.
بغدادى گفته: زيت روغنى است كه از زيتون گيرند و اگر رسيده باشد خوشمزه است و اگر نرسيده باشد زيت انفاق و زيت دكانى نامند و نخست گرم معتدلى است و دوّم سرد و خشك و اندازهاى قابض و دومى براى تن درستها سازگارتر است و براى معده خوبست و لثه را سخت كند، و چون در دهانش نگهدارند دندانها را نيرو دهد و از كرم ريشهها باز دارد، زيت كهنه خوشمزه براى دارو خوبست و گرمى دارد و محلّل است و بشره را نرم كند و از خشكى باز دارد و طبع را روان سازد و نيروى داروها را سست كند، و سرمهكشيدن با زيت كهنه چشم را به سازد و با شسته و سفيد آن پرده نازك چشم را براندازد، و بچشم كشيدنش داروى خوبى است براى چشم در صورتى كه پيوسته استعمال شود، و براى برطرف كردن آب چشم بسيار خوبست بويژه اگر قطرهاى در آن ريزند و با نيل بسايند- پايان- در بحر الجواهر گفته: زيت در درجه يكم سرد است، و گفتند: رطوبتى دارد كه اندام را نيرو دهد و شكست آن را جبران كند، و گفتند: چون روغن گل است در بسيارى آثارش، با زهرها مقاومت كند و كرمها را بكشد و دندانها و معده را نيرو دهد، و مو را نگهدارد و از زرد و سفيدشدنش باز دارد و براى كچلى و قرحهها همه و خونريزى لثه نافع است و دندانها را سخت سازد، و زيت شسته آنست كه در آب گوارا ريزند و از آنش بگيرند.
باب دهم- انجير
1- در محاسن (553) بسندش از ابى جعفر7كه چون پادشاه قبط براى ويران كردن بيت المقدس بيرون شد مردم گرد حزقيل پيغمبر را گرفتند و بدو شكوه كردند، فرمود: بسا امشب با پروردگارم مناجات كنم و شبانه با پروردگارش در مناجات شد و خدايش وحى كرد من كار شما را بسازم و رفتند و خدا بفرشته هوا وحى كرد كه نفس آنها را بند آورند و همه لشكر قبط مردهاند و بامداد حزقيل پيغمبر بمردم خود گزارش داد و بيرون شدند و ديدند همه مردهاند، حزقيل خودبين شد و گفت سليمان پيغمبر از من برتر نبود با اين معجزه كه دارم و كبدش زخم شد و آزارش داد و بدرگاه خدا خشوع و تذلّل كرد و بر خاكستر نشست، و خدايش وحى كرد كه شير انجير را بگير و از برون بسينه خود بمال و چنين كرد و آرام شد.
2- در محاسن (554) بسندش از امام رضا7كه انجير گند دهن را ببرد و استخوان را سخت كند و مو را بروياند و درد را ببرد تا آنجا كه با او نيازى بدارو نماند، فرمود: انجير مانندتر چيزيست به روئيدنى و بهشت و گند دهن را ببرد.
در مكارم: از امام رضا7مانندش آمده، در كافى (6/ 35) بسندش آن را آورده تا گفته او- انجير مانندترين چيز بروئيدنى بهشت است و در آنست كه «دهان و استخوان را سخت كند».
بيان: بسا مانندترى او براى اينست كه در درونش هسته دور انداختنى نيست چنانچه بيايد.
3- در طب (137) بسندش از محمّد بن عرفه كه در ايام امام رضا7و مأمون در خراسان بودم و به آن حضرت گفتم: يا بن رسول اللَّه چه گوئى در باره خوردن انجير فرمود: براى قولنج خوبست آن را بخوريد و از امير المؤمنين7كه خوردن انجير را باشيد كه براى قولنج خوبست و كم ماهى بخوريد كه گوشتش تن را بجوشاند و بلغم را فزايد و نفس را تنگ كند، و هم از امير المؤمنين7است كه
خوردن انجير سدّه را نرم كند و براى بادهاى قولنج خوبست در روزش بسيار بخوريد و در شب كمتر.
4- در مكارم (198) از ابى ذر كه طبقى كه انجير داشت براى پيغمبر6هديه آوردند و بيارانش فرمود: بخوريد و اگر گويم يك ميوه از بهشت آمده است بايد بگويم همين است زيرا ميوه بىهسته است كه براى بواسير خوبست و نقرس را نافع است، در فردوس مانندش را از ابى ذر آورده كه فرمود: راستى ميوه بهشت هسته ندارد ..
5- در مكارم (..) در حديث است كه هر كه خواهد دلش نرم باشد پيوسته انجير بخورد، و از كعب است كه رسول خدا6فرمود: انجير تر و خشك را بخوريد كه نيروى جماع فزايد و بواسير را برد و نقرس و سردى معده را نافع باشد.
بيان: جوهرى گفته: بلس بحركت لام چيزيست مانند انجير و در يمن بسيار است و در قاموس گفته: چيزى است چون انجير و يا خود انجير است، در نهايه است كه «هر كه خواهد دلش نرم باشد بايد بلس بخورد» و آن بفتح باء و لام انجير است، گفتند: ميوه ايست در يمن مانند انجير و گفتند: عدس است و بضم باء و لام هم خواندند و در حديث ابن جريج است كه عطاء را پرسيدم از زكاة دانهها گفت: در همه آنها زكاتست و ذرّت و گاورس و بلس و جلجلا جلجلان را نام برده و آن را بلسن بنون هم خوانند (و گواهانى آورده كه بلس بمعنى عدس است).
در قاموس گفته: نقرس با كسر همزه و را، ورم و دردى است در بندهاى دو كعب و انگشتان پاها و گفته ابرده بكسره رطوبتى است در درون. در نهايه گفته:
خربزه ابرده را براندازد در حديث است، و آن بكسر همزه و راء درديست معروف بواسطه غلبه سردى و رطوبت كه سستى از جماع آورده و همزهاش زياديست.
6- در فردوس: از ابن عباس كه پيغمبر6فرمود: هر كه خواهد دلش نرم شود پيوسته بلس بخورد يعنى انجير و هم از پيغمبر است6كه انجير بخوريد كه بهر سويش نگاشته بسم اللَّه القوى.
باب يازدهم موز
1- در محاسن: (554) بسندش از ابى اسامه كه نزد امام ششم7رفتم و موزى نزديكم آورد و از آن خورديم با آن حضرت.
2- و از همان: (555) بسندش از ابى خديجه كه با فضل نزد ابى خالد صاحب خال رفتيم و موز و رطب آورد و گفت: از اين بخوريد كه خوبست.
بيان: اشاره بهر كدام است يا بخصوص موز.
3- در محاسن: از يحيى بن موسى صنعانى كه در منى نزد ابى الحسن ثانى بودم و ابى جعفر7در دامنش بود و موز را پوست ميكند و باو ميخوراند.
بيان: فيروزآبادى گفته: موز ميوه معروفى است ملين و مدر و باه آور است نطفه و بلغم و صفراء فزايد و پر خوردنش جدا سنگينى آورد و خوشهاش از 30 تا 500 موز گيرد، در بحر الجواهر است كه موز ميوه درختى است كه كنار دريا در بيشتر بلاد رويد، و موز و نخل خرما جز در بلاد گرمسير نرويند.
باب دوازدهم غبيراء- ازگيل
1- در عيون 2/ 43 بسندى تا امام سوم7كه رسول خدا6نزد على7آمد و او تبداشت و فرمودش: غبيراء خورد.
در صحيفه رضا مانندش آمده (34).
2- در مكارم (200) از ابن بكير كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: بگوشتش گوشت روياند و باستخوانش استخوان و با پوستش پوست و با اين حال قلوهها را گرم كند و معده را پاك و امانست از بواسير و چكيدن شاش و ساقها را نيرو بخشد و رگ خوره را براندازد بفرمان خدا، در كافى 6/ 36 بسندش مانندش آمده.