بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 228

انگشتان و جدا كردن آنها باشد، و در روايت كافى (أ ليس) ندارد و همين را دارد كه (شكم را بتركاند) و بنا بر اين مقصود اينست كه پرنوشيدن آب زيانى ندارد و زيان آن در ناشتا نوشيدن است و منظور خوراك پخته است ولى نخست روشنتر است و اشاره بكف بسا براى كمى است و بسا براى فزونى و غرض اينست كه نوشيدن آب پس از خوردن لازم است گرچه كم باشد بنا بمعنى نخست كه روشنتر است و اگر پرنوشى منظور باشد بمعنى دوم وابسته‌تر است و مؤيد معنى اول است روايت كافى (6/ 372) بسندش از امام هفتم7كه شگفت است از كسى كه باين اندازه بخورد (با دستش اشاره كرد و در نسخه‌اى با كفش) و آب بر آن ننوشد چگونه شكمش نتركد، و اين اختلاف در حديث ياسر غريب است.

40- در محاسن (574) بسندش از صارم كه يكى از همكيشان ما در مكه بيمار شد تا ببستر مرگ افتاد و من بامام ششم7در راه برخوردم و فرمود: اى صارم فلانى چه كرد؟ گفتم: منش در حال مرگ وانهادم، فرمود: اگر در آنجا بودم او را از آب ناودان مينوشاندم گويد آن را از هر كه جستيم نيافتيم در اين ميانه بوديم كه ابرى برآمد و غرّيد و درخشيد و باريد و رفتم نزد يكى در مسجد و يكدرهم باو دادم و يك كاسه‌اى از او گرفتم و آب ناودان برگرفتم و آوردم و بآن بيمار نوشاندم و از براو برنخاسته بودم كه قاووتى نوشيد و خوب شد، در مكارم:

مانندش آمده و در آن گفته: يكدرهم دادم و كاسه‌اى از آب ناودان برگرفتم (179) 41- در فقه الرضا: فرمود: شكر براى همه چيز خوبست و هيچ زيانى ندارد و آب جوشيده هم چنين است و در باره آب سرد روايت كنم كه حرارت را بنشاند و صفراء را آرام كند و خوراك را هضم كند، و كفى كه بر سر معده برآيد آب كند و تب را ببرد، و بقولى دردها را نبرد جز دعاء و صدقه و آب سرد.

بيان: اثر آب سرد بنوشيدن و يا بر تن ريختن است.


صفحه 229

باب دوم در آداب نوشيدن و ظرفش‌

1- در خصال 612 بسندش تا امير المؤمنين7كه كسى در جاى سجده‌اش فوت نكند و نه در خوراك و در نوشيدنى خود و نه در دعاء نوشته، فرمود كسى از شماها ايستاده ننوشد، فرمود: مبادا آب را ايستاده روى پاها بنوشيد كه مايه درديست بيدرمان مگرش خدا عزّ و جلّ شفا دهد (در علل بسندش همين خبر را آورده وانگه گفته: مقصود شب است ولى در روز نوشيدن آب ايستاده بر سر پا جريان و نيروى بيشترى دارد چنانچه امام صادق7فرموده (2/ 150).

2- كشى (22) بسندش از ثوير بن ابى فاخته كه بهمراه محمّد بن ذرّ قاضى نزد ابى جعفر7رفتم و كوزه‌اى از پوست برايش آوردند و چون بدستش رسيد فرمود:

سپاس خدا راست كه براى هر چيزى حدّى ساخته كه بدان پايان يابد، ابن ذرّ گفت حدّ آن چيست؟ فرمود: نام خدا را بر آن برند چون نوشند و چون پايان دهند خدا را سپاس گويند و از نزد حلقه‌اش ننوشند و نه از جاى شكسته‌اش كه دارد، تا آخر خبر، و بسندى از امام رضا7آورده كه على7ايستاده نوشيد و فرمود: ديدم كه پيغمبر6اين كار را كرد.

3- در علل (1/ 268) بسندش از امام ششم7كه: ايستاده منوش، گرد گور مگرد، در آب ايستاده نشاش زيرا هر كه چنين كند و بدو آسيبى رسد جز خود را سرزنش نكند، و هر كه كند يكى از اينها را از او جدا نگردد جز كه خدا خواهد.

توضيح: گذشت كه منظور از گرد گور گرديدن در اينجا تغوط بر گور است در قاموس گفته: طوف بمعنى غائط است و (طاف) يعنى رفت غائط كرد، چون «اطاف» پايان، و دلالت دارد كه اين كارها عادت آورند در غالب و گويا براى‌


صفحه 230

اينست كه شيطان بر او چيره گردد.

4- در قرب الاسناد (16) بسندش از امام پنجم7كه چون پيغمبر6آب مينوشيد، ميگفت: سپاس خدا را كه بما نوشانيد آب شيرين زلال برحمت خود و ننوشانيد آب شور و تلخ بسزاى گناهان ما. در (محاسن): مانندش آمده در كافى: مانندش آمده ولى لفظ ملح بمعنى شور ندارد (6/ 484).

بيان: در قاموس گفته: زلال بر وزن غراب زودگذر در ناى و شيرين و صاف و روان زود جريان اينكه فرمود: تلخ و شور بما نداده بسا مقصود ندادن آب است چنانچه خدا در مقام تهديد فرموده «و راستى كه ما ببردن آب البته توانائيم».

5- در مجالس صدوق (254) بسندش تا پيغمبر6در حديثى طولانى در باره مناهى كه هيچ كدام شماها آب را از حلقه ظرفش ننوشد كه جمع‌گاه چرك است، و نهى كرد از آب نوشيدن با دهن از نهر و مانند آن بيكمك دست و آبخوردن مانند چهارپايان، فرمود: با دستها بنوشيد كه بهترين ظرفهاى شمايند، نهى كرد از تف انداختن در چاهى كه از آن آب نوشند. نهى كرد از فوت كردن در خوراك و نوشابه. بيان: نهى از فوت كردن در نوشابه اعم از اينست كه براى خنك كردن باشد يا دور كردن خاشاك از روى آن.

در مجالس (368) در يكى از خطبه‌هاى امير المؤمنين7كه: اگر خواهم توانم تن پوش از ممتاز ديباى شما پوشم و از مغز گندم و سينه مرغان شما خورم و از آب زلال در آبخورى شيشه‌هاى شما نوشم ولى من بقول خدا جلّت عظمته عمل كنم آنجا كه فرمايد: «هر كس زندگى دنيا و زيورش را خواهد- تا فرموده او در ديگر سراى ندارد جز دوزخ» (15- هود).

بيان: دلالت دارد كه نوشيدن در آبخورى بلور نهايت نعمت خوراكى است و خوشگذرانى و با تواضع در خوراك و نوشاك كه مطلوبست منافات دارد.

(مترجم گويد: مضمون كامل آيه اين است كه: هر كس زندگى دنيا و زيورش را خواهد پاداش كارهايش تمام در دنيا باو بپردازيم و در آن كاستى نباشد و


صفحه 231

آنانند كه در ديگر سراى جز دوزخ براشان نباشد).

در كنز كراچكى: گفته پيغمبر6در سفرى بود، از خواب بيدار شد و فرمود: آب وضوء با كيست؟ ابو قتاده گفت: با من است و در ميان مطهره است، و نزد آن حضرت آورد و با آن وضوء ساخت و مقدارى در ظرفش فزون آمد به ابو قتاده فرمود: آن را نگهدار كه موقعيتى خواهد داشت، و چون روز گرم شد و تشنگى مردم سخت شد، مردم نزد پيغمبر شتافتند و فرياد كردند، آب، آب، پيغمبر6كاسه‌اى خواست و به ابو قتاده گفت: آن مطهره را بياور و آن را برگرفت و بدان دعائى خواند و بدست ابو قتاده داد و فرمود: بريز و او در آن كاسه ريخت و مردم بنوشيدنش شتافتند رسول خدا6فرمود: همه شماها آب مينوشيد ان شاء اللَّه و ابو قتاده آب در كاسه ميريخت و پيغمبر6بمردم مينوشانيد تا همه مردم همه نوشيدند و پيغمبر6به ابو قتاده فرمود: تو هم بنوش گفت: نه شما بنوشيد يا رسول اللَّه فرمود: نه تو بنوش، من ساقى مردم بودم و ساقى بدنبال ديگران نوشد، و ابو قتاده نوشيد وانگه رسول خدا6نوشيد.

8- در الشهاب: فرموده6: ساقى قوم در آخرشان نوشد.

در الضوء: اين از مكارم اخلاق است كه پيغمبر6پيوسته ياران خود را مسئول آنها ميدانست و در انجامش بدانها پيشدستى ميكرد و بارها انجام ميداد براشان، و رعايت اين ادب براى اينست كه چون بمردم آب دهد كه تشنه و بى‌تابند چون خود در آغاز نوشد دليل حرص او و بى‌توجهى او بديگر يارانست كه مورد اعتمادش ساختند و جان و تن آنان بدو سپرده شده، موضوع آب نزد آنها داراى اهميت بوده زيرا بسيار بوده كه در بيابانها درآمدند و خود را در معرض تشنگى و گرماى سخت نيم روز درآوردند و بدان مباهات ميكردند و شهامت ارائه ميدادند و آن را در مفاخر خود يادآورى ميكردند، و در اين موارد كارشان بآنجا ميكشيد كه آن را ميان خود قسمت ميكردند و جيره‌بندى مينمودند و گفتند:

آب پست‌ترين موجود است و عزيزترين ناياب، فائده حديث تشويق بر كارهاى‌


صفحه 232

شرافتمندانه و دورى از كارهائى كه آدمى را به پستى و رذلى كشاند و لباس خوارى پوشاند و راوى حديث مغيره است.

9- در معانى الاخبار (149) بسندى كه رسانده تا آنجا كه بامام ششم7گفته شد كسى با يك نفس آب مينوشد فرمود: باكى ندارد، (راوى گويد) گفتم:

مردم گويند اين شرب الهيم است، فرمود: شرب الهيم آنست كه نام خدا نبرند بر آن ... (و بسند ديگر همين مضمون را با اندك اختلافى آورده).

11- و از همان (150) بسندش از امام ششم7كه سه نفس در نوشيدن بهتر است از يك نفس، گويد بد داشت كه مانند هيم باشد، گفتم: هيم چيست؟ گفت:

ريگ است و در حديث ديگر گفت: شتر است. شيخ صدوق گفته: از استادم محمّد بن حسن بن احمد بن وليد شنيدم ميگفت: از محمّد بن حسن بن صفّار شنيدم ميگفت:

هرجا در كتاب حلبى «و در حديث ديگر» آمده گفته محمّد بن ابى عمير است.

بيانيست: خدا تعالى فرموده: الواقعه: 51 سپس راستى كه شماها ايا گمراهان دروغ‌شمار 52 البته خورنده‌ايد از درختى از زقوم 53 و پركنانيد از آن شكمها را 54 پس نوش‌كنانيد بر آن از حميم 55 پس نوش‌كنانيد نوش‌كردن هيم» بيضاوى گفته: نوش هيم نوش شتر دچار به بيمارى هيام است كه درديست مانند درد استسقاء و جمع اهيم و هيماء است، و بقولى هيم ريگ روانست و جمع هيام بفتحه است ... جوهرى گفته: قول خدا تعالى‌فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ‌يعنى شتران تشنه و بقولى ريگ و شن اخفش آن را نقل كرده پايان.

من گويم: اخبار در نوشيدن آب در يك نفس يا بيش اختلاف دارند و فقهاء نوشيدن به سه نفس را مستحب دانند و كمتر از آن را حمل بر جواز كردند، و بسا اخبار يك نفس را تفسير كردند بر آنكه آب ده آزاد باشد و از برخى اخبار برآيد كه اخبار تعدّد از راه تقيه بودند و ظاهر اينست كه با سه نفس بهتر است، مؤلف جامع گفته: ايستاده نوشيدن آب در شب مكروه است و در روز باكى ندارد و در سه نفس نوشند و اگر آب ده آزاد است در يك نفس.


صفحه 233

12- در معانى الاخبار (281) بسندش تا رسول خدا6كه از خنثى نوشيدن نهى كرد، و معنايش اينست كه در مشك آب را برگرداند و از آن بنوشد.

توضيح: در نهايه است كه آن حضرت6نهى كرد از خنثى كردن مشك‌هاى آب و آن اينست كه درش را به بيرون برگردانند و از آن بنوشند و قبعه برگرداندن آنست بدرون و براى آن نهى كرده كه ادامه اين كار سبب بد بو شدن در مشك مى‌شود، و بقولى براى اينكه بسا در ميان مشك جانورى باشد و بدرون شكم رود، و بقولى براى اينكه آب بنوشنده ميپاشد براى اينكه در مشك گشاد است.

و در حديث ديگر اباحه آن رسيده و بسا كه نهى مخصوص مشك بزرگ است نه مشك كوچك آب نوشى، و در حديث ابن عمر است كه از مشك كوچك آب مينوشيد و آن را برنميگرداند و آن را نفعه ميناميد بمعنى يكباره كه از نفع بازگرفته شده ...

و در شرح جامع الاصول است كه اختناث برگرداندن در مشك است و اباحه آن هم روايت است و آن در صورت ضرورت و نياز است و نهى از ادامه و اعتياد است و ناسخ حكم اباحه است.

13- در معانى 385 بسندش از عبد اللَّه بن سنان كه شنيدم كه امام ششم7ميفرمود: راستى مردى يك شربت نوشيد و خدايش بدان ببهشت برد، گفتم: اين چگونه شود؟ فرمود: كسى آب نوشد و واگيرد و ظرف آب را از خود دور كند با اينكه هنوز تشنه باشد و حمد خدا كند و باز برگردد و بنوشد و خدا عزّ و جلّ بدين كار بهشت را بر او واجب كند: در (محاسن): مانند آن را آورده جز كه حمد خدا را در دنبال بار سوم نوشيدن هم گفته و بسم اللَّه را در آغاز هر نوشيدن، و بسند ديگر هم مانندش را آورده.

14- در علل (2/ 205) بسندش از بكار بن ابى بكر حضرمى كه بامام ششم7گفتم: مردى در قدح بدمد و فوت كند، فرمود: باكى ندارد و اين مكروه است در آنجا كه هم نوشى دارد تا مبادا او اين كار را بد دارد و پرسيدم از مردى كه در خوراك فوت كند فرمود: آيا براى اين نيست كه سرد شود؟ گفتم: چرا


صفحه 234

فرمود: باكى ندارد، صدوق گفته: آنچه من فتوى دهم اينست كه روا نيست فوت كردن در خوراك و نوشابه چه خودش تنها باشد يا با ديگرى باشد جائز نيست، و اين علت را جز در اين خبر ندانم و نشناختم.

بيان: ظاهر كلام صدوق حرمت فوت كردنست و از اين رو اين خبر را نپذيرفته و مى‌شود آن را حمل بر جواز كرد و اخبار ديگر را تفسير بكراهت كرد، يا اخبار ديگر را تفسير كرد بدان جا كه هم نوشى دارد يا بصورت عدم ضرورت بخوردن و اخبار جواز را بصورت ضرورت بخوردن مانند اينكه وقت نماز تنگ است يا كار فورى دارد.

15- در كامل الزياره (106) بسندش از داود رقى كه من نزد امام ششم7بودم كه آب خواست و چونش نوشيد ديدمش گريه گرفت و اشك چشمش را گرفت و آنگاه فرمود: اى داود خدا كشنده حسين7را لعنت كند، بنده خدائى نباشد كه نوشد و ياد حسين7كند و كشنده را لعنت كند جز كه خدا برايش صد هزار حسنه نويسد و از او صد هزار سيئه فرو ريزد و صد هزار درجه از او بالا برد و گويا صد هزار بنده آزاد كرده و خدا روز رستاخيز او را با دلى خنك محشور سازد و هم آن: از كلينى بسندش مانندش را آورده، و در (كافى) بسندش مانندش آمده (6/ 39).

بيان: خنكى دل كنايه از آرامش و آسايش آنست.

16- و از همان (274) بسندش از ابى لبيد بحرانى كه مردى از امام پنجم7پرسيد آداب نوشيدن از اين كوزه شما چيست؟ فرمود: از گوشه‌اش ننوش و از جاى شكسته‌اش ننوش كه نشيمن‌گاه شيطانست و چونش بدهن نهى نام خدا ببر و چونش از دهنت بردارى حمد خدا كن و در سه نفس بنوش كه با يك نفس مكروه است.

17- و از همان: بسندش از سماعه كه از امام ششم7پرسيدم مردى با دست چپش ميخورد و يا مينوشد فرمود: با دست چپ ننوشد و بدان چيزى نگيرد و بروايت ديگرش مانند آن را آورده.


صفحه 235

و در همان از امام ششم7همين مضمون را آورده.

19- و از همان (455) بسندش از محمّد بن مسلم كه در مجلس امام ششم7بوديم و در نزد ما آمد و ظرفى كه آب داشت با دست چپش برگرفت و با يك نفس ايستاده از آن نوشيد.

بيان: گرفتن با دست چپ براى عذرى بوده يا براى بيان جواز آن و هم با يك نفس نوشيدن و ايستادن براى اينكه در روز بوده و بدى ندارد.

20- در محاسن: (452) بسندش تا رسول خدا6كه بايد آب ده مردم خودش در پايان همه بنوشد.

21- و از همان: (575) بسند پيش كه رسول خدا6فرمود: آب را خرده خرده بمكيد و يكباره فرو ندهيد كه دچار درد كباد شويد، در (كافى) (6/ 381) مانندش آمده، در (مكارم) مانندش آمده (181) بيان: در نهايه گفته: در حديث است كه «آب را بمكيد و يكباره فرو ندهيد «عبّ نوشيدن بى‌نفس كشيدنست و درد كباد از آنست و كباد بضم كاف درديست كه دچار كبد و جگر سياه شود، در جاى ديگر گفته: عبّ نوشيدن بى‌مكيدنست و من گويم: اين از تفسير نخستش روشنتر است، و جوهرى هم همين را گفته و گويد در حديث است كه درد كباد از عبّ است و كبوتر آب را يكباره فرودهد بطور عبّ چنانچه جانوران نوشند ...

در دروس: گفته: آب سرور نوشابه‌ها است، در دنيا و ديگر سرا و مزه زندگى دارد و بد است پرنوشيدنش و عبه اينست كه بى‌مكيدن نوشد و مكيدن مستحب است، و روايت است هر كه آب را در سه نفس نوشد و پس از هر نفس حمد خدا كند بهشتش بايست گردد و در روايتى در هر بار كه مى‌نوشد نام خدا را هم ببرد.

22- در محاسن (575) بسندش از امام صادق7كه سه نفس نوشيدن به از يك نفس است (در حديث ديگر همين مضمون را آورده).

26- در محاسن (576) بسندش تا امير المؤمنين7كه نوشيدن در يك‌