و با الحمد للَّه انجام ميداد، و از محمّد بن على و امام ششم7است كه سه نفس در نوشيدن بهتر است از يك نفس و بد داشتند كه نوشنده مانند شتر تشنه نوشد كه سر از آب برندارد تا سيراب شود، و از امام دوم7است كه بد داشت شير را جرعه جرعه نوشند و يكباره فرو ميداد و ميفرمود جرعه نوشى كار دوزخيانست، و از رسول خدا است كه چون شير مينوشيد ميگفت: بار خدايا آن را مبارك كن براى ما و بيفزا و چون آب مينوشيد ميگفت حمد خدا را كه بما آب شيرين و زلال نوشانيد برحمت خود و شور و تلخ ننوشانيد بسزاى گناهان ما.
55- در كتاب المسائل: بسندش از على بن جعفر كه از برادرش امام هفتم7پرسيد از كوزه و سبوى دستهدار و قدح از شيشه و چوب آيا از طرف دستهاش بنوشند، فرمود: از طرف دستهاش ننوشند نه از كوزه و نه ابريق و نه قدح و از طرف دستهاش وضوء نسازند.
56- در مكارم: دعاء هنگام نوشيدن آب «سپاس از آن خدا فرو آور آب از آسمان و زير و رو كن كارها بخواست خود، بنام خدا بهترين نامها، و از امام صادق7كه جمعى نزد پدرم آمدند و گفتند تو پندارى هر چه را حدّيست كه بدان پايان يابد، پدرم بآنها فرمود: آرى، فرمود: آبى خواست تا بنوشند، گفتند اى ابا جعفر، اين كوزه هم خود چيزيست؟ فرمود: آرى گفتند: حدّش چيست؟
فرمود: حدّش اينست كه از شقه ميانهاش بنوشى و نام خدا بر آن برى و با سه نفس بنوشى و در هر نفس خدا را حمد كنى، و از گوشش ننوشى كه نوشگاه شيطانست، سپس فرمود: خدا را حمد كه بما آب شيرين نوشاند و آن را شور و تلخ نساخت بگناهان ما، و بروايتى مانندش آورده و افزوده حمد خدا كه مرا نوشاند و سيراب كرد، بمن عطا كرد و خشنودم ساخت و بمن عافيت داد و مرا كفايت كرد بار خدايا مرا مقرر دار از آنها كه در معاد از حوض محمّد6سيراب كنى و برفاقت او خوشبختش گردانى برحمتك يا ارحم الراحمين، و از عبد اللّه بن مسعود است كه پيغمبر6در نوشيدن از ظرف آب سه بار نفس ميزد و در آغاز هر كدام نام خدا
ميبرد و در انجامش شكر خدا ميكرد و از انس است كه پيغمبر6مؤاخذه كرد از نوشيدن ايستاده (راوى) گفت: گفتم: خوردن چطور؟ در پاسخ گفت:
آن بدتر است، و در روايت ديگر است از آن حضرت كه ايستاده نوشيد، بامام صادق گفتند مزه آب چيست؟ فرمود: مزه زندگى، فرمود: چون يكى از شما آب نوشد در سه نفس نوشد كه نفس يكم شكر نوشابه است و دوم راننده شيطان، سوّم درمان هر درد درون، و از ابن عباس است كه ديدم پيغمبر6آب نوشيد و دو بار نفس كشيد (يعنى آب را بدو نفس نوشيد)، از موسى بن جعفر7پرسش شد از حدّ ظرف، فرمود: حدّش اينست كه از جاى شكستهاش ننوشى اگر شكسته دارد زيرا آن نشيمنگاه شيطان است و چون بنوشى بسم اللَّه بگو و چون فارغ شوى الحمد للَّه از عمر بن قيس روايت است كه در مدينه نزد ابى جعفر7رفتم و برابرش كوزهاى نهاده بود و گفتم: بآن حضرت حدّ اين كوزه چيست؟ فرمود: از طرف ميانهاش بنوش و بسم اللَّه بگو و چون آن را از دهانت برداشتى خدا را حمد كن، و مبادا از حلقهاش بنوشى كه معقد شيطانست، اينست حدّ آن.
رسول خدا6فرمود: چون مگس ميان ظرف يكى از شماها افتاد بايد آن را فرو بريد در آن زيرا در يك بالش درد است و در يك بالش درمان و او بال درد آور را در ظرف فرو برد و بايد همه را فرو برد و در آورد (174).
57- در فردوس: بنقل از على7كه رسول خدا6فرمود: چون آب نوشيد با مكيدن نوشيد، آن را يكباره فرو ندهيد كه يكباره فرو دادن مايه درد جگر است ...
باب سوم فضل آب باران نيسان و كيفيت گرفتن و نوشيدن آن
1- در المهج: بنقل از سندى تا ابن عمر كه ما نشسته بوديم و ناگاه رسول خدا6نزد ما آمد بر ما سلام كرد و ما پاسخ داديم و فرمود: آيا بشما داروئى
نياموزم كه جبرئيلم آموخته كه نياز بداروى پزشكان نباشد، و على7و سلمان و ديگران گفتند آن دارو چيست؟ پيغمبر6بعلى7فرمود: از آب باران نيسان برگير و بر آن اين آيات و سور را هفتاد بار بخوان 1- فاتحه الكتاب 2- آية الكرسى 3- سورهقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ4- سورهقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ5- سورهقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ6- سورهقُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ، و هفت روز پياپى بام و شام از آن آب بنوش، پيغمبر6فرمود: بحق آنكه مرا براستى به پيغمبرى فرستاده كه جبرئيل بمن گفت در اين صورت از كسى كه اين آب را نوشيده و هر دردى در تنش باشد رفع شود و عافيت يابد، و درد از تن و استخوان و همه اندامش برود و از لوح محفوظ آن بلاها محو شوند، بدان كه مرا براستى و درستى به پيغمبرى فرستاده اگر بىفرزند است و دوست دارد فرزند آرد و از آن آب بنوشد برايش فرزند شود، و اگر زن نازاد باشد و از آن آب بنوشد، خدا روزيش دهد و فرزندش شود، و اگر مردى بىنيروى مردى باشد و عنّين باشد و زن نازا و از آن آب بنوشد خدا او را رها كند و دردش برود و توانا بر مجامعت گردد، و اگر دوست دارى به پسر آبستن شود بهمان باردار شود و اگر دوست دارى به پسر و دختر آبستن شود بهمان آبستن شود و گواهش از قرآن مجيد است كه فرموده «بخشد بهر كه خواهد دختران و بهر كه خواهد پسران يا جفت سازد پسران و دختران را و بسازد هر كه را خواهد نازاد، 49- الشورى» و اگر سردرد دارد و از آن بنوشد بفرمان خدا سردردش برود و آرام شود، و اگر چشم درد دارد و از آن آب در چشمانش چكاند و از آن بنوشد و چشمانش را بشويد بفرمان خدا خوب شود، بيخ دندانها را سخت كند و دهن را خوشبو كند و لعاب بن دندانها را مانع شود و بلغم را ببرد، و چون خورد و نوشد ناگوار نباشد. و از باد فرياد نكند، و فلج نگردد و بدرد پشت و دل دچار نگردد، و از زكام و درد دندان نگران نشود و از معده و كرم ننالد و دچار قولنج نشود. و نياز بحجامت نيابد، و دچار ناسور و خارش و آبله و ديوانگى و خوره و پيسى و خوندماغ و قلس نگردد، و كورى و گنگى و لالى و كرى و
زمينگيرى نبيند و دو چشمش آب سياه نياورند، و دردى نماز و روزه او را تباه نكند، و بوسوسه پرى و ديو دچار نشود، پيغمبر6فرمود: جبرئيل گفت:
كسى كه از اين آب نوشد به هر دردى كه مردم دارند دچار باشد راستش كه درمان همه آن دردها است، و جبرئيل بمن گفت: بحق آنكه تو را براستى فرستاده، هر كه اين آيات را بر اين آب بخواند خدا دلش را پر از نور و روشنى سازد و در دلش الهام اندازد و حكمت بزبانش روان كند، و دلش را از فهم و بصيرت پر كند و مانند آن را بكسى از جهانيان نداده، و بفرستد بسوى او هزار آمرزش و هزار رحمت و غش و خيانت و غيبت و حسد و تجاوز و بخل و حرص و خشم را از دلش بيرون كند، و هم دشمنى و كينه و سخن چينى و بدگوئى مردم را و آن درمان هر درد است، و در روايت ديگر از پيغمبر6آيات بيشترى براى خواندن بآب باران رسيده چون 70 بار سوره انا انزلناه و هفتاد اللَّه اكبر و لا اله الا اللَّه و 70 صلوات بر پيغمبر و آلش بفرستد.
بيان: ناسور زخمى است در گوشه چشمها و در اطراف مقعد و در لثه دندان و قلس آنچه از ناى بر دهان بر آيد و قى نباشد و اگر باز گردد قى باشد و بسا هر دو را گويند.
گويم: بخط شيخ على بن حسن بن جعفر مرزبانى كه تاريخ كتابش 908 بود يافتم كه در يافتم بخط امام علامه شهيد سعيد محمّد بن مكّى- ره- كه روايت است از جعفر بن محمّد از پدرانش عليهم السّلام است كه رسول خدا6فرمود: جبرئيل بمن داروئى آموخت كه با آن نيازمند پزشك نباشم، يكى از يارانش گفت: يا رسول اللَّه دوست داريم كه آن را بما بياموزى، فرمود: باران نيسان را گيرند و 70 بار بر آن سوره حمد و آية الكرسى و سورهقُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَوسَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَىو معوّذتين و اخلاص را بخوانند و آنگه 70 بار لا اله الا اللَّه و سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر خوانند و آنگه يك جرعه از آن در شام و يك جرعه در بامداد پى هم نوشند، پيغمبر6فرمود: بدان كه مرا براستى به پيغمبرى
فرستاده كه خدا دفع كند از كسى كه اين آب را نوشد هر درد و هر آزار كه در تن او است، و دهانش خوشبو شود و بلغم را برد و چون بخورد و بنوشد ناگوار نباشند و بادها باو آزار نرسانند و فلج نگيرد، و از درد پشت و شكم ننالد و نه از درد پرده درون و دچار سرسام نشود و سردى و حصر البول از او ببرند و خارش و آبله و طاعون و خوره و پيسى نگيرد و چشمش آب سياه نياورد و دلش خاشع گردد و خدا هزار رحمت و هزار مغفرت بدو فرستد، و از دلش انكار و شرك و عجب و كسالت و سستى و عداوت بيرون روند، و از همه رگهايش درد بداريد و درد او از صفحه لوح محفوظ محو شود و هر مردى خواهد زنش آبستن گردد و خدا بدو فرزندى دهد، و اگر مردى زندانيست و از آن آب بنوشد خدا او را رها كند و بمرادش برسد، و اگر سر درد دارد آرام شود و هر درد او در تنش آرام گردد بفرمان خدا تعالى.
باب چهارم در نهى از درمان با آب گرمهاى كبريتى و آب تلخ و شور و مانند آنها
1- در محاسن: (579) بسندش از ابى سعيد تيمى كه گذر كردم بحسن و حسين7و آنها در فرات بودند با لنگهاى خود در آب جا داشتند، و فرمودند آب ساكنانى دارد چون ساكنان زمين و آنگه فرمودند تو كجا ميروى گفتم: سر اين آب، فرمودند اين آب چيست؟ گفتم آبى كه نوشند و تن را سبك كند و گرما را ببرد و شكم را باز كند، اين آب تلخ، فرمودند: نپنداريم كه خدا تبارك و تعالى در هيچ چيزى كه لعنتش كرده درمانى نهاده باشد، گفتم: براى چه لعنش كرده فرمودند خدا تبارك و تعالى چون قوم نوح اسفناكش كردند درهاى آسمان را بآبى سيل ريزان گشود و بزمين وحى كرد آب برآرد و چشمههائى از زمين نافرمانى كردند و خداشان لعن كرد و آنها را شور و تلخ ساخت.
بيان: در كافى- بسندش اين روايت را آورده و در آنست كه: آن دو در فرات بودند و با دو لنگ در آب فرو شده بودند و من بآنها گفتم: اى دو پسر رسول خدا6دو لنگ را تباه كرديد و آنها فرمودند اى ابو سعيد تباهى دو لنگ به است از تباهى دين، راستش براى آب هم اهلى و ساكنانى هستند- تا گويد- گفتم: من ميخواهم داروئى را از اين آب تلخ بنوشم براى دردى كه دارم باميد اينكه تنم سبك شود و شكمم روان گردد، هر دو بمن گفتند: تا آخر خبر، وانگه گفته: در روايت حمدان بن سليمان گويد: اى ابا سعيد تو بر سر آبى ميروى كه ولايت ما را انكار دارد در هر روزى سه بار، راستى خدا عزّ و جلّ ولايت ما را بر آنها پيشنهاد كرد و هر كدام ولايت ما را پذيرفتند شيرين و پاكيزه شدند و آنچه منكر ولايت ما شد خدا عزّ و جلّ او را تلخ و شور و بدمزه ساخت.
من گويم: اسفناك كرد، اشاره است بفرموده خدا «چون ما را اسفناك كردند انتقام كشيديم از آنها، 55- الزخرف» يعنى ما را بخشم آوردند، ماء منهمر، يعنى سيل آسا و بىقطره، و خطاب بزمين و نپذيرفتن ولايت يا باين است كه در آن حال خدا باو شعورى داده كه خطاب را بفهمد يا مثلى زده براى بيان بىقابليتى او براى پذيرش نيكى و براى پستى او، زيرا چيزهاى خوب يك پيوست واقعى با هم دارند و همچنين چيزهاى بد، و تحقيق آن در جلدهاى امامت گذشت.
2- در محاسن (579) بسندش تا اينكه رسول خدا6نهى كرد از درمان جستن از چشمههاى آب گرم كه بوى كبريت دارند زيرا از تف دوزخند.
3- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه پيغمبر نهى كرد از شفا خواستن از حمامها كه در كوه باشند.
4- در كافى (6/ 389) همين مضمون را آورده و افزوده حمامهاى كوهستانى چشمههاى آبگرمند كه در كوه باشند بوى كبريت دارند و از تف دوزخند.
توضيح: در نهايه گفته: حمئه چشمه آب گرم است و براى بيماران از آن درمان جويند و از فوح دوزخند يعنى از شدت جوشش آن.
5- در كافى (..) بسندش از امام ششم7كه نوح در روزگار طوفان همه آبها را بيارى خواند و او را اجابت كردند جز آب كبريت و آب تلخ و هر دو را لعنت كرد.
7- و از همان (390) بسندش از امام ششم7كه پدرم بد داشت درمان كردن با آب كبريت و آب تلخ را و ميفرمود: نوح7در طوفان همه آبها را خواند و اجابت كردند جز آب تلخ و آب كبريت كه بر آنها نفرين و لعن كرد.
بيان: ابو الصلاح در كافى گفته: نوشيدن آب شور و كبريتى و بد رنگ و بد بو و بدمزه بجز نجاست هم مكروه است.
ابواب نوشابهها و ظرفهاى حرام
باب يكم مىها و مستكنندهها
1- در احتجاج: از امام چهارم7پرسيدند از نبيذ (مى خرما) فرمود مردمى نوشيدند و مردم خوبى آن را حرام دانند و گواهى آنان كه بگواهى خود شهوات خود را كنار زدند پذيراتر است از گواهى آنان كه بگواهى خود شهوات خود را بميان كشيدند (172).
2- در غيبت شيخ: (188) بسندش تا اسحاق بن يعقوب كه از ناحيه مقدسه بدست محمّد بن عثمان عمرى توقيعى بما رسيد كه آب جو حرام است و شلماب باكى ندارد.
در اكمال الدين: مانندش آمده.
بيان: شلماب گويا آب شلغم باشد و در اكمال سلمان آمده و براى آن معنائى ندانستم.
3- در احتجاج (276) كه محمّد بن عبد اللّه بن جعفر حميرى بامام قائم7نوشت كه نزد ما رب جوز سازند براى درد گلو و كوه، گردوى تازه را پيش از آنكه سفت شود ميگيرند و نرم ميكوبند و شيرهاش را ميكشند و صاف ميكنند و ميجوشانند تا نيمه شود و يك شبانه روز ميگذارند و آنگه روى آتش نهند و بر هر شش كيلو يك كيلو عسل ريزند و بجوشانند و كفش را بگيرند و نوشادر و شبّ يمانى از هر كدام نيم مثقال بگيرند و در آن آب حل كنند و يكدرهم (در حدود نيم مثقال) زعفران كوبيده بر آن ريزند و بجوشانند و كفش را بگيرند و بپزند تا مانند عسل بسته شود و آن را از روى آتش بردارند و سرد كنند و از آن بنوشند آيا نوشيدنش جائز است يا نه؟ پاسخ داد اگر بيش آن مست كند يا دگرگونى آورد كم و بيشش حرام باشند و اگر مستى نيارد حلال است.
4- در قرب الاسناد: (156) بسندش از على بن جعفر كه گويد از برادرش امام هفتم پرسيدم از مسلمان شيعه كه بخانه همكيش خود ميرود و او نبيذ يا مشروب ناشناختهاى باو ميدهد آيا شايد بىپرسش آن را بنوشد، فرمود: چون ميزبان مسلمان شيعه باشد هر چه بتو دهد بنوش جز آنكه نخواسته باشى.
در كتاب المسائل: مانندش آمده.
5- در خصال: (1/ 120) بسندش از ابى ربيع شامى كه پرسش شد امام ششم7از شطرنج و نرد، فرمود: بدانها نزديك مشو، گفتم: سرود و آواز؟ فرمود:
خوب نيست مكنيد، گفتم: نبيذ؟ فرمود: رسول خدا6از هر مستكننده نهى كرده و هر مستكننده حرام است، گفتم: ظرفها كه در آن ساخته شود؟ فرمود:
رسول خدا6از دبا، مزفت، حنتم و نقير نهى كرده گفتم: اينها چه باشند؟ فرمود:
دباء پوست كدو است مزفت خمره است، حنتم كوزه سفالين، و نقير كندوى چوبى است كه مردم جاهليت آن را كندمان ميكردند تا درونى پيدا ميكرد و در آن شراب