فرستاده كه خدا دفع كند از كسى كه اين آب را نوشد هر درد و هر آزار كه در تن او است، و دهانش خوشبو شود و بلغم را برد و چون بخورد و بنوشد ناگوار نباشند و بادها باو آزار نرسانند و فلج نگيرد، و از درد پشت و شكم ننالد و نه از درد پرده درون و دچار سرسام نشود و سردى و حصر البول از او ببرند و خارش و آبله و طاعون و خوره و پيسى نگيرد و چشمش آب سياه نياورد و دلش خاشع گردد و خدا هزار رحمت و هزار مغفرت بدو فرستد، و از دلش انكار و شرك و عجب و كسالت و سستى و عداوت بيرون روند، و از همه رگهايش درد بداريد و درد او از صفحه لوح محفوظ محو شود و هر مردى خواهد زنش آبستن گردد و خدا بدو فرزندى دهد، و اگر مردى زندانيست و از آن آب بنوشد خدا او را رها كند و بمرادش برسد، و اگر سر درد دارد آرام شود و هر درد او در تنش آرام گردد بفرمان خدا تعالى.
باب چهارم در نهى از درمان با آب گرمهاى كبريتى و آب تلخ و شور و مانند آنها
1- در محاسن: (579) بسندش از ابى سعيد تيمى كه گذر كردم بحسن و حسين7و آنها در فرات بودند با لنگهاى خود در آب جا داشتند، و فرمودند آب ساكنانى دارد چون ساكنان زمين و آنگه فرمودند تو كجا ميروى گفتم: سر اين آب، فرمودند اين آب چيست؟ گفتم آبى كه نوشند و تن را سبك كند و گرما را ببرد و شكم را باز كند، اين آب تلخ، فرمودند: نپنداريم كه خدا تبارك و تعالى در هيچ چيزى كه لعنتش كرده درمانى نهاده باشد، گفتم: براى چه لعنش كرده فرمودند خدا تبارك و تعالى چون قوم نوح اسفناكش كردند درهاى آسمان را بآبى سيل ريزان گشود و بزمين وحى كرد آب برآرد و چشمههائى از زمين نافرمانى كردند و خداشان لعن كرد و آنها را شور و تلخ ساخت.
بيان: در كافى- بسندش اين روايت را آورده و در آنست كه: آن دو در فرات بودند و با دو لنگ در آب فرو شده بودند و من بآنها گفتم: اى دو پسر رسول خدا6دو لنگ را تباه كرديد و آنها فرمودند اى ابو سعيد تباهى دو لنگ به است از تباهى دين، راستش براى آب هم اهلى و ساكنانى هستند- تا گويد- گفتم: من ميخواهم داروئى را از اين آب تلخ بنوشم براى دردى كه دارم باميد اينكه تنم سبك شود و شكمم روان گردد، هر دو بمن گفتند: تا آخر خبر، وانگه گفته: در روايت حمدان بن سليمان گويد: اى ابا سعيد تو بر سر آبى ميروى كه ولايت ما را انكار دارد در هر روزى سه بار، راستى خدا عزّ و جلّ ولايت ما را بر آنها پيشنهاد كرد و هر كدام ولايت ما را پذيرفتند شيرين و پاكيزه شدند و آنچه منكر ولايت ما شد خدا عزّ و جلّ او را تلخ و شور و بدمزه ساخت.
من گويم: اسفناك كرد، اشاره است بفرموده خدا «چون ما را اسفناك كردند انتقام كشيديم از آنها، 55- الزخرف» يعنى ما را بخشم آوردند، ماء منهمر، يعنى سيل آسا و بىقطره، و خطاب بزمين و نپذيرفتن ولايت يا باين است كه در آن حال خدا باو شعورى داده كه خطاب را بفهمد يا مثلى زده براى بيان بىقابليتى او براى پذيرش نيكى و براى پستى او، زيرا چيزهاى خوب يك پيوست واقعى با هم دارند و همچنين چيزهاى بد، و تحقيق آن در جلدهاى امامت گذشت.
2- در محاسن (579) بسندش تا اينكه رسول خدا6نهى كرد از درمان جستن از چشمههاى آب گرم كه بوى كبريت دارند زيرا از تف دوزخند.
3- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه پيغمبر نهى كرد از شفا خواستن از حمامها كه در كوه باشند.
4- در كافى (6/ 389) همين مضمون را آورده و افزوده حمامهاى كوهستانى چشمههاى آبگرمند كه در كوه باشند بوى كبريت دارند و از تف دوزخند.
توضيح: در نهايه گفته: حمئه چشمه آب گرم است و براى بيماران از آن درمان جويند و از فوح دوزخند يعنى از شدت جوشش آن.
5- در كافى (..) بسندش از امام ششم7كه نوح در روزگار طوفان همه آبها را بيارى خواند و او را اجابت كردند جز آب كبريت و آب تلخ و هر دو را لعنت كرد.
7- و از همان (390) بسندش از امام ششم7كه پدرم بد داشت درمان كردن با آب كبريت و آب تلخ را و ميفرمود: نوح7در طوفان همه آبها را خواند و اجابت كردند جز آب تلخ و آب كبريت كه بر آنها نفرين و لعن كرد.
بيان: ابو الصلاح در كافى گفته: نوشيدن آب شور و كبريتى و بد رنگ و بد بو و بدمزه بجز نجاست هم مكروه است.
ابواب نوشابهها و ظرفهاى حرام
باب يكم مىها و مستكنندهها
1- در احتجاج: از امام چهارم7پرسيدند از نبيذ (مى خرما) فرمود مردمى نوشيدند و مردم خوبى آن را حرام دانند و گواهى آنان كه بگواهى خود شهوات خود را كنار زدند پذيراتر است از گواهى آنان كه بگواهى خود شهوات خود را بميان كشيدند (172).
2- در غيبت شيخ: (188) بسندش تا اسحاق بن يعقوب كه از ناحيه مقدسه بدست محمّد بن عثمان عمرى توقيعى بما رسيد كه آب جو حرام است و شلماب باكى ندارد.
در اكمال الدين: مانندش آمده.
بيان: شلماب گويا آب شلغم باشد و در اكمال سلمان آمده و براى آن معنائى ندانستم.
3- در احتجاج (276) كه محمّد بن عبد اللّه بن جعفر حميرى بامام قائم7نوشت كه نزد ما رب جوز سازند براى درد گلو و كوه، گردوى تازه را پيش از آنكه سفت شود ميگيرند و نرم ميكوبند و شيرهاش را ميكشند و صاف ميكنند و ميجوشانند تا نيمه شود و يك شبانه روز ميگذارند و آنگه روى آتش نهند و بر هر شش كيلو يك كيلو عسل ريزند و بجوشانند و كفش را بگيرند و نوشادر و شبّ يمانى از هر كدام نيم مثقال بگيرند و در آن آب حل كنند و يكدرهم (در حدود نيم مثقال) زعفران كوبيده بر آن ريزند و بجوشانند و كفش را بگيرند و بپزند تا مانند عسل بسته شود و آن را از روى آتش بردارند و سرد كنند و از آن بنوشند آيا نوشيدنش جائز است يا نه؟ پاسخ داد اگر بيش آن مست كند يا دگرگونى آورد كم و بيشش حرام باشند و اگر مستى نيارد حلال است.
4- در قرب الاسناد: (156) بسندش از على بن جعفر كه گويد از برادرش امام هفتم پرسيدم از مسلمان شيعه كه بخانه همكيش خود ميرود و او نبيذ يا مشروب ناشناختهاى باو ميدهد آيا شايد بىپرسش آن را بنوشد، فرمود: چون ميزبان مسلمان شيعه باشد هر چه بتو دهد بنوش جز آنكه نخواسته باشى.
در كتاب المسائل: مانندش آمده.
5- در خصال: (1/ 120) بسندش از ابى ربيع شامى كه پرسش شد امام ششم7از شطرنج و نرد، فرمود: بدانها نزديك مشو، گفتم: سرود و آواز؟ فرمود:
خوب نيست مكنيد، گفتم: نبيذ؟ فرمود: رسول خدا6از هر مستكننده نهى كرده و هر مستكننده حرام است، گفتم: ظرفها كه در آن ساخته شود؟ فرمود:
رسول خدا6از دبا، مزفت، حنتم و نقير نهى كرده گفتم: اينها چه باشند؟ فرمود:
دباء پوست كدو است مزفت خمره است، حنتم كوزه سفالين، و نقير كندوى چوبى است كه مردم جاهليت آن را كندمان ميكردند تا درونى پيدا ميكرد و در آن شراب
ميساختند، و بقولى حنتم سبوهاى سبز است.
در معانى الاخبار: مانندش آمده.
بيان: شرح آن و حكم آن در كتاب طهارت گذشته است.
6- در علل و در عيون: (2/ 98) بسندش از محمّد بن سنان كه شنيدم امام هشتم7ميفرمود: خداى انگور را حرام كرده براى فسادى كه دارد كه خرد نوشندههاى خود را ميربايد و آنها را بانكار خدا عزّ و جلّ و افتراء بر او و بر رسول او وامىدارد و تباهكاريهاى ديگر از آن بدمستان برآيد چون تهمت بزنان عفيفه و زنا كردن و بىمبالاتى در ارتكاب حرام و براى اينست كه ما حكم كرديم كه هر نوشابه مستكننده حرام است چون اثر دنبال آن همان اثر دنبال مى انگور است، و بايد هر كه ايمان بخدا و روز جزا دارد و در بند ولايت ما و دوستى ما است از هر نوشابه مستكننده كناره كند زيرا پيوندى ميان ما و نوشنده آن نيست.
7- در عيون: (2/ 126) بسندش از فضل بن شاذان كه در ضمن نامه امام رضا7بمأمونست كه: دين اهل بيت7حرمت خمر است كم باشد يا بيش و حرمت هر نوشابه مست كن كم يا بيش و هر چه بيشش مست كند كمش حرام است و بيچاره مى ننوشد زيرا او را ميكشد.
8- در مجالس ابن الشيخ: (1/ 388) بسندش از عايشه كه رسول خدا6فرمود: هر چه بيشش مست كند جرعه آن هم حرام باشد و مىباشد.
9- و از همان: (390) بسندش از نعمان بن بشير كه پيغمبر6فرمود: آيا مردم البته كه از انگور مىآيد، و از كشمش مىآيد و راستى كه از جو مىآيد هلا ايا مردم من نهى كنم شماها را از هر مستكننده.
10- در قرب الاسناد: (164) بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى كه پرسيدمش از سرمه كه شايد آن را با نبيذ خمير كرد؟ فرمود: نه.
11- در ثواب الاعمال (292) بسندش تا رسول خدا6كه هر كه در رگ خود چيزى از آنچه بيشش مست كند درآورد خدا عزّ و جلّ آن رگ را به 360 نوع عذاب گرفتار سازد.
12- و از همان: بسندش از ابن سنان كه پرسيدم امام ششم را از خبثى، فرمود: خبثى حرام است و نوشندهاش چون نوشنده مى است، بيان: در برخى نسخهها چنين است كه معنائى برايش نيافتم و در نسخهاى حثى بحاء بىنقطه و ثاء سه نقطه است، و در نسخهاى حتى با تاء دو نقطه است، در قاموس گفته: حتى بر وزن ترى پوستههاى خرما است و گفته: حتى چون غنى قاووت مقل است و متاع زبيل و عرقش، و تفاله خرما و پوستهاش پايان و بسا مقصود از آن نبيذيست كه از پوسته خرما و مانندش گيرند (خنثى شرابيست كه بآب آميزند تا مستى آن برود، از پاورقى ص 485).
13- در بصائر (378) بسندش از امام ششم7كه راستى خدا پيغمبرش را پروريد تا بدان جا كه خواست رسيد و برايش فرمود «بفرما بكار خوب و رو گردان از نادانها، 199- الاعراف» و چون رسول خدا6چنين كرد خدايش ستود و فرمود «راستى تو بر خلق و شيوه بزرگى هستى، 4- القلم» و چون او را پاك و ستوده كرد دينش را بدو وانهاد و فرمود: «آنچه آورد براى شما رسول بگيريد و آنچه را قدغن كرد از آن وانهيد، 7- الممتحنه» و خدا مى انگور را حرام كرد و رسول خدا6هر مستكننده را خدا همه را امضاء كرد، و خدا فرمان نماز را فرو آورد و رسول خدا6اوقاتش را معين كرد و خدا امضاء كرد، و از همان بسند ديگر مانندش آمده (تا پنج سند) گويم تمام اين اخبار در باب تفويضند.
14- در محاسن (259) بسندش از ابى عمرو عجمى كه امام ششم باو فرمود:
اى ابى عمرو نه دهم دين در تقيه است و دين ندارد كسى كه تقيه ندارد و تقيه در هر چيز است جز در نوشيدن نبيذ و مسح بر دو موزه.
15- در فقه الرضا: فرمود:7بدان كه هر رسته از نوشابهها نوشيدن بيش آن بخرد زيان ندارد باكى بدان نيست جز آبجو كه نصّ بر حرمتش رسيده براى جز اين علت، و هر نوشابه كه خود را بگرداند بيش و كمش حرام است خدا ما را و شما را از آن در پناه خرد گيرد (34).
16- عياشى: بسندش از امام پنجم7كه مستى از كبائر است (1/ 238).
17- كشى: بنقل سندى تا ابى نجران كه بامام ششم7گفتم: من خويشى دارم كه شما را دوست دارد جز اينكه از اين نبيذ مينوشد (حنان راوى حديث گفته) خود ابو نجران بود كه نبيذ مينوشيد و از حال خود بكنايه پرسيد، امام فرمود: آيا يادآور مىشود و از مستى درمىآيد، گويد: گفتم: آرى به خدا قربانت گردم او يادآور مىشود، فرمود: براى نوشيدن نبيذ نماز را وامينهد گفت: بسا كه بكنيزش گويد من ديشب نماز خواندم؟ و كنيزش سه بار گويد:
آرى نماز خواندى و بسا به كنيز گويد من ديشب نماز خفتن خواندم؟ او گويد: نه به خدا، ما تو را بيدار كرديم و تلاش كرديم، و امام ششم دست بر پيشانى نهاد مدتى دراز خاموش ماند و آنگه دست كنار كرد و فرمود: باو بگو آن را وانهد و اگر گامش لغزيده راستش كه در دوستى ما خاندان ثابت قدم است.
18- در دلائل طبرى (3) بسندش تا فاطمه3كه رسول خدا6باو فرمود: اى دوست داشته پدرت، هر مستكننده حرام و هر مستكننده خمر است، در (هدايه) است كه هر مستكننده كم و بيشش حرام است (76).
19- در خصال (609) بسندش از امام ششم7كه نوشابه مستكننده بيش و كمش حرام است.
20- در تفسير على بن ابراهيم: در روايت ابى الجارود از امام پنجم7در قول خدا «ايا كسانى كه گرويديد همانا مى و قمار، تا آخر آيه 90- المائده» فرمود: امّا مى هر آن نوشابه ايست كه مست كند و هر آنچه خرد را پوشاند و مستى
آرد بيش آن كمش حرام است و بيشش حرام، و اين براى آنست كه ابى بكر پيش از تحريم مى مينوشيد و مست شد و شروع كرد بسرودن شعر و ميگريست بر كشتههاى بت پرستان در جنگ بدر، و پيغمبر آوازش را شنيد و گفت: بار خدايا زبانش را ببند و زبانش گرفت و سخنى نگفت تا از مستى درآمد و خدا حرمتش را پس از آن فرو فرستاد و همانا مى مدينه در روزى كه حرام شد از پخته خرماى غوره و خرما ساخته ميشد، و چون حرمتش فرو آمد رسول خدا بدرآمد و در مسجد نشست و ظرفها كه در آنها مى ميساختند خواست و همه را وارو كرد و ريخت و فرمود همه اينها مى هستند و خدا همه اينها را حرام كرده و بيشتر ظرفها كه سرنگون كرد از جنس خرما بود و ندانم آن روز از مى انگور ظرفى سرنگون كرده باشد جز يكى كه در آن خرما و كشمش بود با هم، و اما از فشرده انگور در آن روز در مدينه هيچ نبود، حرام كرد از مى كم و بيش آن را و فروش و خريدش را و بهرهبرى از آن را و مسجدى كه رسول خدا براى سرنگون كردن ظروف خمر در آن نشست از آن روز مسجد فضيخ ناميده شد زيرا بيشتر آنچه وارو كرد از نوشابهها همان فضيخ بود.
21- در كتاب زيد نرسى: از على بن يزيد كه نزد امام ششم رفتم و مردى او را از ميخوار پرسيد كه آيا نمازش قبول است؟ آن حضرت7فرمود: نماز ميخوار تا 40 روز قبول نيست جز كه توبه كند آن مرد گفت: اگر در همان روز و ساعت بميرد، فرمود توبه و نمازش قبول است اگر توبه كند و بهوش باشد و اگر هنوز مست باشد توبهاش اثرى ندارد.
22- و از همان: از ابى بصير از امام پنجم7كه پيوسته مى در علم خدا حرام بوده و نزد خدا حرام بوده و خدا هيچ پيغمبر برنيانگيخته و هيچ فرستاده نفرستاده جز كه در شرع او مى حرام بوده، و خدا چيزى را كه حرام كرده حلال نكند جز براى مضطرّ و بيچاره و خدا چيزى را كه حلال كرده حرام نكند.
بيان: بسا كه اين دو حكم آخر مخصوص بخوردنى و نوشيدنى باشند و منافات با نسخ در جز آنها ندارد، و نيز تفسير شود بدان چه حكم حليت برايش صادر كرده