توضيح: در نهايه گفته: حمئه چشمه آب گرم است و براى بيماران از آن درمان جويند و از فوح دوزخند يعنى از شدت جوشش آن.
5- در كافى (..) بسندش از امام ششم7كه نوح در روزگار طوفان همه آبها را بيارى خواند و او را اجابت كردند جز آب كبريت و آب تلخ و هر دو را لعنت كرد.
7- و از همان (390) بسندش از امام ششم7كه پدرم بد داشت درمان كردن با آب كبريت و آب تلخ را و ميفرمود: نوح7در طوفان همه آبها را خواند و اجابت كردند جز آب تلخ و آب كبريت كه بر آنها نفرين و لعن كرد.
بيان: ابو الصلاح در كافى گفته: نوشيدن آب شور و كبريتى و بد رنگ و بد بو و بدمزه بجز نجاست هم مكروه است.
ابواب نوشابهها و ظرفهاى حرام
باب يكم مىها و مستكنندهها
1- در احتجاج: از امام چهارم7پرسيدند از نبيذ (مى خرما) فرمود مردمى نوشيدند و مردم خوبى آن را حرام دانند و گواهى آنان كه بگواهى خود شهوات خود را كنار زدند پذيراتر است از گواهى آنان كه بگواهى خود شهوات خود را بميان كشيدند (172).
2- در غيبت شيخ: (188) بسندش تا اسحاق بن يعقوب كه از ناحيه مقدسه بدست محمّد بن عثمان عمرى توقيعى بما رسيد كه آب جو حرام است و شلماب باكى ندارد.
در اكمال الدين: مانندش آمده.
بيان: شلماب گويا آب شلغم باشد و در اكمال سلمان آمده و براى آن معنائى ندانستم.
3- در احتجاج (276) كه محمّد بن عبد اللّه بن جعفر حميرى بامام قائم7نوشت كه نزد ما رب جوز سازند براى درد گلو و كوه، گردوى تازه را پيش از آنكه سفت شود ميگيرند و نرم ميكوبند و شيرهاش را ميكشند و صاف ميكنند و ميجوشانند تا نيمه شود و يك شبانه روز ميگذارند و آنگه روى آتش نهند و بر هر شش كيلو يك كيلو عسل ريزند و بجوشانند و كفش را بگيرند و نوشادر و شبّ يمانى از هر كدام نيم مثقال بگيرند و در آن آب حل كنند و يكدرهم (در حدود نيم مثقال) زعفران كوبيده بر آن ريزند و بجوشانند و كفش را بگيرند و بپزند تا مانند عسل بسته شود و آن را از روى آتش بردارند و سرد كنند و از آن بنوشند آيا نوشيدنش جائز است يا نه؟ پاسخ داد اگر بيش آن مست كند يا دگرگونى آورد كم و بيشش حرام باشند و اگر مستى نيارد حلال است.
4- در قرب الاسناد: (156) بسندش از على بن جعفر كه گويد از برادرش امام هفتم پرسيدم از مسلمان شيعه كه بخانه همكيش خود ميرود و او نبيذ يا مشروب ناشناختهاى باو ميدهد آيا شايد بىپرسش آن را بنوشد، فرمود: چون ميزبان مسلمان شيعه باشد هر چه بتو دهد بنوش جز آنكه نخواسته باشى.
در كتاب المسائل: مانندش آمده.
5- در خصال: (1/ 120) بسندش از ابى ربيع شامى كه پرسش شد امام ششم7از شطرنج و نرد، فرمود: بدانها نزديك مشو، گفتم: سرود و آواز؟ فرمود:
خوب نيست مكنيد، گفتم: نبيذ؟ فرمود: رسول خدا6از هر مستكننده نهى كرده و هر مستكننده حرام است، گفتم: ظرفها كه در آن ساخته شود؟ فرمود:
رسول خدا6از دبا، مزفت، حنتم و نقير نهى كرده گفتم: اينها چه باشند؟ فرمود:
دباء پوست كدو است مزفت خمره است، حنتم كوزه سفالين، و نقير كندوى چوبى است كه مردم جاهليت آن را كندمان ميكردند تا درونى پيدا ميكرد و در آن شراب
ميساختند، و بقولى حنتم سبوهاى سبز است.
در معانى الاخبار: مانندش آمده.
بيان: شرح آن و حكم آن در كتاب طهارت گذشته است.
6- در علل و در عيون: (2/ 98) بسندش از محمّد بن سنان كه شنيدم امام هشتم7ميفرمود: خداى انگور را حرام كرده براى فسادى كه دارد كه خرد نوشندههاى خود را ميربايد و آنها را بانكار خدا عزّ و جلّ و افتراء بر او و بر رسول او وامىدارد و تباهكاريهاى ديگر از آن بدمستان برآيد چون تهمت بزنان عفيفه و زنا كردن و بىمبالاتى در ارتكاب حرام و براى اينست كه ما حكم كرديم كه هر نوشابه مستكننده حرام است چون اثر دنبال آن همان اثر دنبال مى انگور است، و بايد هر كه ايمان بخدا و روز جزا دارد و در بند ولايت ما و دوستى ما است از هر نوشابه مستكننده كناره كند زيرا پيوندى ميان ما و نوشنده آن نيست.
7- در عيون: (2/ 126) بسندش از فضل بن شاذان كه در ضمن نامه امام رضا7بمأمونست كه: دين اهل بيت7حرمت خمر است كم باشد يا بيش و حرمت هر نوشابه مست كن كم يا بيش و هر چه بيشش مست كند كمش حرام است و بيچاره مى ننوشد زيرا او را ميكشد.
8- در مجالس ابن الشيخ: (1/ 388) بسندش از عايشه كه رسول خدا6فرمود: هر چه بيشش مست كند جرعه آن هم حرام باشد و مىباشد.
9- و از همان: (390) بسندش از نعمان بن بشير كه پيغمبر6فرمود: آيا مردم البته كه از انگور مىآيد، و از كشمش مىآيد و راستى كه از جو مىآيد هلا ايا مردم من نهى كنم شماها را از هر مستكننده.
10- در قرب الاسناد: (164) بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى كه پرسيدمش از سرمه كه شايد آن را با نبيذ خمير كرد؟ فرمود: نه.
11- در ثواب الاعمال (292) بسندش تا رسول خدا6كه هر كه در رگ خود چيزى از آنچه بيشش مست كند درآورد خدا عزّ و جلّ آن رگ را به 360 نوع عذاب گرفتار سازد.
12- و از همان: بسندش از ابن سنان كه پرسيدم امام ششم را از خبثى، فرمود: خبثى حرام است و نوشندهاش چون نوشنده مى است، بيان: در برخى نسخهها چنين است كه معنائى برايش نيافتم و در نسخهاى حثى بحاء بىنقطه و ثاء سه نقطه است، و در نسخهاى حتى با تاء دو نقطه است، در قاموس گفته: حتى بر وزن ترى پوستههاى خرما است و گفته: حتى چون غنى قاووت مقل است و متاع زبيل و عرقش، و تفاله خرما و پوستهاش پايان و بسا مقصود از آن نبيذيست كه از پوسته خرما و مانندش گيرند (خنثى شرابيست كه بآب آميزند تا مستى آن برود، از پاورقى ص 485).
13- در بصائر (378) بسندش از امام ششم7كه راستى خدا پيغمبرش را پروريد تا بدان جا كه خواست رسيد و برايش فرمود «بفرما بكار خوب و رو گردان از نادانها، 199- الاعراف» و چون رسول خدا6چنين كرد خدايش ستود و فرمود «راستى تو بر خلق و شيوه بزرگى هستى، 4- القلم» و چون او را پاك و ستوده كرد دينش را بدو وانهاد و فرمود: «آنچه آورد براى شما رسول بگيريد و آنچه را قدغن كرد از آن وانهيد، 7- الممتحنه» و خدا مى انگور را حرام كرد و رسول خدا6هر مستكننده را خدا همه را امضاء كرد، و خدا فرمان نماز را فرو آورد و رسول خدا6اوقاتش را معين كرد و خدا امضاء كرد، و از همان بسند ديگر مانندش آمده (تا پنج سند) گويم تمام اين اخبار در باب تفويضند.
14- در محاسن (259) بسندش از ابى عمرو عجمى كه امام ششم باو فرمود:
اى ابى عمرو نه دهم دين در تقيه است و دين ندارد كسى كه تقيه ندارد و تقيه در هر چيز است جز در نوشيدن نبيذ و مسح بر دو موزه.
15- در فقه الرضا: فرمود:7بدان كه هر رسته از نوشابهها نوشيدن بيش آن بخرد زيان ندارد باكى بدان نيست جز آبجو كه نصّ بر حرمتش رسيده براى جز اين علت، و هر نوشابه كه خود را بگرداند بيش و كمش حرام است خدا ما را و شما را از آن در پناه خرد گيرد (34).
16- عياشى: بسندش از امام پنجم7كه مستى از كبائر است (1/ 238).
17- كشى: بنقل سندى تا ابى نجران كه بامام ششم7گفتم: من خويشى دارم كه شما را دوست دارد جز اينكه از اين نبيذ مينوشد (حنان راوى حديث گفته) خود ابو نجران بود كه نبيذ مينوشيد و از حال خود بكنايه پرسيد، امام فرمود: آيا يادآور مىشود و از مستى درمىآيد، گويد: گفتم: آرى به خدا قربانت گردم او يادآور مىشود، فرمود: براى نوشيدن نبيذ نماز را وامينهد گفت: بسا كه بكنيزش گويد من ديشب نماز خواندم؟ و كنيزش سه بار گويد:
آرى نماز خواندى و بسا به كنيز گويد من ديشب نماز خفتن خواندم؟ او گويد: نه به خدا، ما تو را بيدار كرديم و تلاش كرديم، و امام ششم دست بر پيشانى نهاد مدتى دراز خاموش ماند و آنگه دست كنار كرد و فرمود: باو بگو آن را وانهد و اگر گامش لغزيده راستش كه در دوستى ما خاندان ثابت قدم است.
18- در دلائل طبرى (3) بسندش تا فاطمه3كه رسول خدا6باو فرمود: اى دوست داشته پدرت، هر مستكننده حرام و هر مستكننده خمر است، در (هدايه) است كه هر مستكننده كم و بيشش حرام است (76).
19- در خصال (609) بسندش از امام ششم7كه نوشابه مستكننده بيش و كمش حرام است.
20- در تفسير على بن ابراهيم: در روايت ابى الجارود از امام پنجم7در قول خدا «ايا كسانى كه گرويديد همانا مى و قمار، تا آخر آيه 90- المائده» فرمود: امّا مى هر آن نوشابه ايست كه مست كند و هر آنچه خرد را پوشاند و مستى
آرد بيش آن كمش حرام است و بيشش حرام، و اين براى آنست كه ابى بكر پيش از تحريم مى مينوشيد و مست شد و شروع كرد بسرودن شعر و ميگريست بر كشتههاى بت پرستان در جنگ بدر، و پيغمبر آوازش را شنيد و گفت: بار خدايا زبانش را ببند و زبانش گرفت و سخنى نگفت تا از مستى درآمد و خدا حرمتش را پس از آن فرو فرستاد و همانا مى مدينه در روزى كه حرام شد از پخته خرماى غوره و خرما ساخته ميشد، و چون حرمتش فرو آمد رسول خدا بدرآمد و در مسجد نشست و ظرفها كه در آنها مى ميساختند خواست و همه را وارو كرد و ريخت و فرمود همه اينها مى هستند و خدا همه اينها را حرام كرده و بيشتر ظرفها كه سرنگون كرد از جنس خرما بود و ندانم آن روز از مى انگور ظرفى سرنگون كرده باشد جز يكى كه در آن خرما و كشمش بود با هم، و اما از فشرده انگور در آن روز در مدينه هيچ نبود، حرام كرد از مى كم و بيش آن را و فروش و خريدش را و بهرهبرى از آن را و مسجدى كه رسول خدا براى سرنگون كردن ظروف خمر در آن نشست از آن روز مسجد فضيخ ناميده شد زيرا بيشتر آنچه وارو كرد از نوشابهها همان فضيخ بود.
21- در كتاب زيد نرسى: از على بن يزيد كه نزد امام ششم رفتم و مردى او را از ميخوار پرسيد كه آيا نمازش قبول است؟ آن حضرت7فرمود: نماز ميخوار تا 40 روز قبول نيست جز كه توبه كند آن مرد گفت: اگر در همان روز و ساعت بميرد، فرمود توبه و نمازش قبول است اگر توبه كند و بهوش باشد و اگر هنوز مست باشد توبهاش اثرى ندارد.
22- و از همان: از ابى بصير از امام پنجم7كه پيوسته مى در علم خدا حرام بوده و نزد خدا حرام بوده و خدا هيچ پيغمبر برنيانگيخته و هيچ فرستاده نفرستاده جز كه در شرع او مى حرام بوده، و خدا چيزى را كه حرام كرده حلال نكند جز براى مضطرّ و بيچاره و خدا چيزى را كه حلال كرده حرام نكند.
بيان: بسا كه اين دو حكم آخر مخصوص بخوردنى و نوشيدنى باشند و منافات با نسخ در جز آنها ندارد، و نيز تفسير شود بدان چه حكم حليت برايش صادر كرده
نه آنچه بر حليت اصليه باشد پيش از ورود نهى و خلاصه عموم آنها منافات دارد با بسيارى از آيات و اخبار كه دلالت بر نسخ احكام دارند.
23- در ثوب الاعمال: در حديثى طولانى شامل كيفر بسيارى از منهلّيات بسندى تا ابى هريره و ابن عباس كه پيغمبر6در آخر يك سخنرانى فرمود:
كه هر كه در اين جهان مىنوشد خدا عزّ و جلّ او را از هر مار سياه و زهر كژدم نوشاند يك نوشى كه گوشت چهرهاش در ظرفش بريزد پيش از نوشيدن آن و چونش بنوشد گوشت پوستش از هم بپاشند، مانند مردار گنديده كه مردم روز قيامت از بوى او آزار كشند تا او را بدوزخ فرمان دهند، و نوشنده و فشارنده و از خمره كشنده و فروشنده و خريدار و باربر و بارستانش و خورنده بهايش همه برابرند در ننگ و گناهش، هلا هر كه آن را به يهوداى، ترساء، گبر يا هر كس از مردم نوشاند باشد گناه نوشنده بگردن او است، هلا هر كه آن را فروشد يا براى ديگرى بخرد خدا نماز و روزه و حج و عمرهاش را نپذيرد تا توبه كند وانگه رسول خدا6فرمود: هلا خدا عزّ و جلّ خود مى را حرام كرده و هر نوشابه مستى آور را، هلا هر مستكننده حرام است (336).
24- در فقه الرضا: روايت است كه هر كه بكودكى يك جرعه مستكننده دهد خدايش از طينت خبال نوشاند تا عذر موجهى آورد از اين كار خود و هر كه نياورد، اين سزا را دارد چه آمرزيده باشد و چه در عذاب (38).
25- عياشى (2/ 262) بسندش از امام ششم7كه خدا نوح را فرمود:
تا در كشتى از هر نوع دو تا بار كند، و درخت خرما و عجوه را بار كرد و با هم جفت بودند، و چون آب فروكش كرد خدا بنوح فرمود: تاك را بنشاند و ابليس آمد و از كشت آن مانع شد و نوح اصرار كرد بكشتن و او بجلوگيرى و گفت:
اين درخت از تو و يارانت نيست بلكه از من و ياران من است و تا خدا خواست كشمكش كردند وانگه سازش كردند بر اينكه دو سوم ميوه تاك از شيطان باشد و يك سوم از نوح، و خدا به پيغمبرش در قرآنش فرود آورد آنچه خوانديد «و از
ميوههاى نخل و انگور است كه برگيريد از آن سكر آور و روزى خوب، 67- النحل» و مسلمانها مى را مينوشيدند تا آيه حرمت فرو آمد كه «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ- تا- منتهون- آيه 90 و 91 سوره المائده[1]اى سعيد اين حكم حرمت است و آيه ديگر را نسخ كرده.
26- در خصال 2/ 169 بسندش تا امير المؤمنين7كه هر كه بكودكى مستكننده نوشاند و او نميفهمد، خدا او را در طينت خيال زندانى كند تا از آنچه كرده عذرى آورد.
47- در احتجاج (190) زنديقى از امام ششم7پرسيد چرا خدا مى را حرام كرده با اينكه لذتى به از آن نيست؟ فرمود: چون مادر همه پليديها است آن را حرام كرده، سر هر بديست، ساعتى بميخوار گذرد كه خردش برود و پروردگارش را نشناسد و هيچ گناه را واننهد و هيچ حرمتى را رعايت نكند و هر رحم نزديكى را قطع كند و هر هرزگى را بكند، مهار مست بدست شيطانست و اگرش فرمان دهد به بتها سجده كند و هر جا فرمانبر او باشد.
28- در المقنع: بدان كه خدا خود خمر را حرام كرده و رسول خدا هر نوشابه الكلى را و لعنت كرد فروشنده و خريدار مى را خورنده بهايش را و ساقى و نوشندهاش را و مى پنج نام دارد 1- عصير كه از انگور مو است 2- نقيع كه از كشمش است 3- تبع كه از عسل است 4- مرز كه از گندم است 5- نبيذ كه از خرما است، بدان كه مى كليد هر بديست، بدان كه ميخوار چون بتپرست است، و چونش نوشد تا 40 روز نمازش زندانى گردد و اگر در اين چهل روز توبه كند پذيرا نباشد و اگر در آن بميرد بدوزخ رود، و هر چه بيش آن مسكر است كمش هم حرامست، و نبايد همنشين ميخوار بود زيرا چون لعنت فرو آيد همه اهل مجلس را فراگيرد، و
[1]آيا كسانى كه گرويديد همانا مى و قمار و بت و تيرهاى قرعهكشى پليديست و از كار شيطانست از آن كناره كنيد شايد رستگار شويد همانا شيطان مىخواهد بيندازد ميان شما دشمنى و كينه بر سر مى و قمار و باز دارد شما را از ياد خدا و از نماز، آيا شما دست بازگيرندهايد؟