11- در ثواب الاعمال (292) بسندش تا رسول خدا6كه هر كه در رگ خود چيزى از آنچه بيشش مست كند درآورد خدا عزّ و جلّ آن رگ را به 360 نوع عذاب گرفتار سازد.
12- و از همان: بسندش از ابن سنان كه پرسيدم امام ششم را از خبثى، فرمود: خبثى حرام است و نوشندهاش چون نوشنده مى است، بيان: در برخى نسخهها چنين است كه معنائى برايش نيافتم و در نسخهاى حثى بحاء بىنقطه و ثاء سه نقطه است، و در نسخهاى حتى با تاء دو نقطه است، در قاموس گفته: حتى بر وزن ترى پوستههاى خرما است و گفته: حتى چون غنى قاووت مقل است و متاع زبيل و عرقش، و تفاله خرما و پوستهاش پايان و بسا مقصود از آن نبيذيست كه از پوسته خرما و مانندش گيرند (خنثى شرابيست كه بآب آميزند تا مستى آن برود، از پاورقى ص 485).
13- در بصائر (378) بسندش از امام ششم7كه راستى خدا پيغمبرش را پروريد تا بدان جا كه خواست رسيد و برايش فرمود «بفرما بكار خوب و رو گردان از نادانها، 199- الاعراف» و چون رسول خدا6چنين كرد خدايش ستود و فرمود «راستى تو بر خلق و شيوه بزرگى هستى، 4- القلم» و چون او را پاك و ستوده كرد دينش را بدو وانهاد و فرمود: «آنچه آورد براى شما رسول بگيريد و آنچه را قدغن كرد از آن وانهيد، 7- الممتحنه» و خدا مى انگور را حرام كرد و رسول خدا6هر مستكننده را خدا همه را امضاء كرد، و خدا فرمان نماز را فرو آورد و رسول خدا6اوقاتش را معين كرد و خدا امضاء كرد، و از همان بسند ديگر مانندش آمده (تا پنج سند) گويم تمام اين اخبار در باب تفويضند.
14- در محاسن (259) بسندش از ابى عمرو عجمى كه امام ششم باو فرمود:
اى ابى عمرو نه دهم دين در تقيه است و دين ندارد كسى كه تقيه ندارد و تقيه در هر چيز است جز در نوشيدن نبيذ و مسح بر دو موزه.
15- در فقه الرضا: فرمود:7بدان كه هر رسته از نوشابهها نوشيدن بيش آن بخرد زيان ندارد باكى بدان نيست جز آبجو كه نصّ بر حرمتش رسيده براى جز اين علت، و هر نوشابه كه خود را بگرداند بيش و كمش حرام است خدا ما را و شما را از آن در پناه خرد گيرد (34).
16- عياشى: بسندش از امام پنجم7كه مستى از كبائر است (1/ 238).
17- كشى: بنقل سندى تا ابى نجران كه بامام ششم7گفتم: من خويشى دارم كه شما را دوست دارد جز اينكه از اين نبيذ مينوشد (حنان راوى حديث گفته) خود ابو نجران بود كه نبيذ مينوشيد و از حال خود بكنايه پرسيد، امام فرمود: آيا يادآور مىشود و از مستى درمىآيد، گويد: گفتم: آرى به خدا قربانت گردم او يادآور مىشود، فرمود: براى نوشيدن نبيذ نماز را وامينهد گفت: بسا كه بكنيزش گويد من ديشب نماز خواندم؟ و كنيزش سه بار گويد:
آرى نماز خواندى و بسا به كنيز گويد من ديشب نماز خفتن خواندم؟ او گويد: نه به خدا، ما تو را بيدار كرديم و تلاش كرديم، و امام ششم دست بر پيشانى نهاد مدتى دراز خاموش ماند و آنگه دست كنار كرد و فرمود: باو بگو آن را وانهد و اگر گامش لغزيده راستش كه در دوستى ما خاندان ثابت قدم است.
18- در دلائل طبرى (3) بسندش تا فاطمه3كه رسول خدا6باو فرمود: اى دوست داشته پدرت، هر مستكننده حرام و هر مستكننده خمر است، در (هدايه) است كه هر مستكننده كم و بيشش حرام است (76).
19- در خصال (609) بسندش از امام ششم7كه نوشابه مستكننده بيش و كمش حرام است.
20- در تفسير على بن ابراهيم: در روايت ابى الجارود از امام پنجم7در قول خدا «ايا كسانى كه گرويديد همانا مى و قمار، تا آخر آيه 90- المائده» فرمود: امّا مى هر آن نوشابه ايست كه مست كند و هر آنچه خرد را پوشاند و مستى
آرد بيش آن كمش حرام است و بيشش حرام، و اين براى آنست كه ابى بكر پيش از تحريم مى مينوشيد و مست شد و شروع كرد بسرودن شعر و ميگريست بر كشتههاى بت پرستان در جنگ بدر، و پيغمبر آوازش را شنيد و گفت: بار خدايا زبانش را ببند و زبانش گرفت و سخنى نگفت تا از مستى درآمد و خدا حرمتش را پس از آن فرو فرستاد و همانا مى مدينه در روزى كه حرام شد از پخته خرماى غوره و خرما ساخته ميشد، و چون حرمتش فرو آمد رسول خدا بدرآمد و در مسجد نشست و ظرفها كه در آنها مى ميساختند خواست و همه را وارو كرد و ريخت و فرمود همه اينها مى هستند و خدا همه اينها را حرام كرده و بيشتر ظرفها كه سرنگون كرد از جنس خرما بود و ندانم آن روز از مى انگور ظرفى سرنگون كرده باشد جز يكى كه در آن خرما و كشمش بود با هم، و اما از فشرده انگور در آن روز در مدينه هيچ نبود، حرام كرد از مى كم و بيش آن را و فروش و خريدش را و بهرهبرى از آن را و مسجدى كه رسول خدا براى سرنگون كردن ظروف خمر در آن نشست از آن روز مسجد فضيخ ناميده شد زيرا بيشتر آنچه وارو كرد از نوشابهها همان فضيخ بود.
21- در كتاب زيد نرسى: از على بن يزيد كه نزد امام ششم رفتم و مردى او را از ميخوار پرسيد كه آيا نمازش قبول است؟ آن حضرت7فرمود: نماز ميخوار تا 40 روز قبول نيست جز كه توبه كند آن مرد گفت: اگر در همان روز و ساعت بميرد، فرمود توبه و نمازش قبول است اگر توبه كند و بهوش باشد و اگر هنوز مست باشد توبهاش اثرى ندارد.
22- و از همان: از ابى بصير از امام پنجم7كه پيوسته مى در علم خدا حرام بوده و نزد خدا حرام بوده و خدا هيچ پيغمبر برنيانگيخته و هيچ فرستاده نفرستاده جز كه در شرع او مى حرام بوده، و خدا چيزى را كه حرام كرده حلال نكند جز براى مضطرّ و بيچاره و خدا چيزى را كه حلال كرده حرام نكند.
بيان: بسا كه اين دو حكم آخر مخصوص بخوردنى و نوشيدنى باشند و منافات با نسخ در جز آنها ندارد، و نيز تفسير شود بدان چه حكم حليت برايش صادر كرده
نه آنچه بر حليت اصليه باشد پيش از ورود نهى و خلاصه عموم آنها منافات دارد با بسيارى از آيات و اخبار كه دلالت بر نسخ احكام دارند.
23- در ثوب الاعمال: در حديثى طولانى شامل كيفر بسيارى از منهلّيات بسندى تا ابى هريره و ابن عباس كه پيغمبر6در آخر يك سخنرانى فرمود:
كه هر كه در اين جهان مىنوشد خدا عزّ و جلّ او را از هر مار سياه و زهر كژدم نوشاند يك نوشى كه گوشت چهرهاش در ظرفش بريزد پيش از نوشيدن آن و چونش بنوشد گوشت پوستش از هم بپاشند، مانند مردار گنديده كه مردم روز قيامت از بوى او آزار كشند تا او را بدوزخ فرمان دهند، و نوشنده و فشارنده و از خمره كشنده و فروشنده و خريدار و باربر و بارستانش و خورنده بهايش همه برابرند در ننگ و گناهش، هلا هر كه آن را به يهوداى، ترساء، گبر يا هر كس از مردم نوشاند باشد گناه نوشنده بگردن او است، هلا هر كه آن را فروشد يا براى ديگرى بخرد خدا نماز و روزه و حج و عمرهاش را نپذيرد تا توبه كند وانگه رسول خدا6فرمود: هلا خدا عزّ و جلّ خود مى را حرام كرده و هر نوشابه مستى آور را، هلا هر مستكننده حرام است (336).
24- در فقه الرضا: روايت است كه هر كه بكودكى يك جرعه مستكننده دهد خدايش از طينت خبال نوشاند تا عذر موجهى آورد از اين كار خود و هر كه نياورد، اين سزا را دارد چه آمرزيده باشد و چه در عذاب (38).
25- عياشى (2/ 262) بسندش از امام ششم7كه خدا نوح را فرمود:
تا در كشتى از هر نوع دو تا بار كند، و درخت خرما و عجوه را بار كرد و با هم جفت بودند، و چون آب فروكش كرد خدا بنوح فرمود: تاك را بنشاند و ابليس آمد و از كشت آن مانع شد و نوح اصرار كرد بكشتن و او بجلوگيرى و گفت:
اين درخت از تو و يارانت نيست بلكه از من و ياران من است و تا خدا خواست كشمكش كردند وانگه سازش كردند بر اينكه دو سوم ميوه تاك از شيطان باشد و يك سوم از نوح، و خدا به پيغمبرش در قرآنش فرود آورد آنچه خوانديد «و از
ميوههاى نخل و انگور است كه برگيريد از آن سكر آور و روزى خوب، 67- النحل» و مسلمانها مى را مينوشيدند تا آيه حرمت فرو آمد كه «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ- تا- منتهون- آيه 90 و 91 سوره المائده[1]اى سعيد اين حكم حرمت است و آيه ديگر را نسخ كرده.
26- در خصال 2/ 169 بسندش تا امير المؤمنين7كه هر كه بكودكى مستكننده نوشاند و او نميفهمد، خدا او را در طينت خيال زندانى كند تا از آنچه كرده عذرى آورد.
47- در احتجاج (190) زنديقى از امام ششم7پرسيد چرا خدا مى را حرام كرده با اينكه لذتى به از آن نيست؟ فرمود: چون مادر همه پليديها است آن را حرام كرده، سر هر بديست، ساعتى بميخوار گذرد كه خردش برود و پروردگارش را نشناسد و هيچ گناه را واننهد و هيچ حرمتى را رعايت نكند و هر رحم نزديكى را قطع كند و هر هرزگى را بكند، مهار مست بدست شيطانست و اگرش فرمان دهد به بتها سجده كند و هر جا فرمانبر او باشد.
28- در المقنع: بدان كه خدا خود خمر را حرام كرده و رسول خدا هر نوشابه الكلى را و لعنت كرد فروشنده و خريدار مى را خورنده بهايش را و ساقى و نوشندهاش را و مى پنج نام دارد 1- عصير كه از انگور مو است 2- نقيع كه از كشمش است 3- تبع كه از عسل است 4- مرز كه از گندم است 5- نبيذ كه از خرما است، بدان كه مى كليد هر بديست، بدان كه ميخوار چون بتپرست است، و چونش نوشد تا 40 روز نمازش زندانى گردد و اگر در اين چهل روز توبه كند پذيرا نباشد و اگر در آن بميرد بدوزخ رود، و هر چه بيش آن مسكر است كمش هم حرامست، و نبايد همنشين ميخوار بود زيرا چون لعنت فرو آيد همه اهل مجلس را فراگيرد، و
[1]آيا كسانى كه گرويديد همانا مى و قمار و بت و تيرهاى قرعهكشى پليديست و از كار شيطانست از آن كناره كنيد شايد رستگار شويد همانا شيطان مىخواهد بيندازد ميان شما دشمنى و كينه بر سر مى و قمار و باز دارد شما را از ياد خدا و از نماز، آيا شما دست بازگيرندهايد؟
مخور بر سر سفرهاى كه مى بر آن نوش شود (152).
29- در فقه الرضا: فرمود: بدان كه (يرحمك اللَّه) خداى تبارك و تعالى خود خمر را حرام كرد رسول خدا6هر نوشابه مسكر را و فرمود خود مى حرام است و هر نوشابه به مستكننده و هر چه بيشش مست كند كمش هم حرام است و مى پنج نام دارد: عصير از تاك كه خمر ملعونه است و نقيع از كشمش، تبع از عسل و مرز از جو و نبيذ از خرما، مبادا با ميخوار ترويج كنى و اگر باو زن دهى گويا بزنا دادى، خبرى بتو دهد راست مدان و گواهيش را نپذير و او را بر مال خود امين مساز، و اگرش امين ساختى خدا برايت ضمانتى ندارد، همخور و همنشين او مشو برويش مخند، باو دست مده و هم آغوش مگرد، اگر بيمار شود عيادتش مكن و اگر بميرد جنازهاش را تشييع مكن، در خانهاى كه ميباشد نماز مخوان گر چه آن خمر در شيشه محفوظ باشد، بر سر سفرهاى كه مىنوشند غذا مخور، با ميخوار همنشين مباش و بر او سلام مكن، اگر بدو گذرى و اگرت سلام كرد پاسخش مده بسلام شام باشد يا بام، در انجمن با او مباش كه اگر لعنت فرو آيد همه را فرا گيرد، خدا مى را حرام كرده بر فساد و خرد براندازيش نسبت بدرك حقائق و بردن شرم از رو مرد مست بسا بمادرش درافتد يا نفس محترمه را بكشد و اموالش را تباه كند و دين را ببرد و بد رفتارى آورد و عربده كشى و با اين همه درد سخت آورد و هر كه در دار دنيا مى نوشد خدا بدو طينة خبال (تهنشين دوزخ) نوشاند كه خون و چرك دوزخيانست و روايت است كه هر كه بكودكى يكجرعه مسكر نوشاند خداش از طينت خبال نوشاند تا عذر موجهى آرد و هرگز عذر موجهى ندارد، اين سزا را دارد آمرزيده باشد يا معذب، نوشنده هر مستكننده همان حد ميخوار را دارد (38).
30- در كتاب زهد حسين بن سعيد: بسندش تا پيغمبر6كه بمردى فرمود: بهر مسلمان برخوردى سلام مرا بدو برسان و بگو كه صفيرا بر آنها حرام است يعنى نبيذ و هر مسكرى بر آنها حرام است.
بيان: صفيرا بدين معنا در لغت نيافتم و شايد تصحيف شده باشد (دور نيست باغين نقطه دار باشد كه مصغّر صغرى است چنانچه در خبر است كه نبيذ خمريست كه كوچك شمرده شده يا مصغر غبراء است، در نهايه به حديث آورده كه مبادا نزديك غبيراء رويد كه خمر عالم است، غبيراء نوعى شرابست كه حبشيها از ذرت سازند و آن را سكر كه نامند، ثعلب گفته: مى ساخته از غبيراء است كه ثمر معروفى است، يعنى آن مانند مى است كه همه مردم دانند و در حرمت از هم جدا نباشند، در نسخه معتبريست).
31- كتاب المسائل: بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از دارو ميشايد كه با نبيذ باشد، فرمود: نه، تا گفته: پرسيدمش از سرمه كه ميشايد يا نبيذ خمير شود؟ فرمود: نه.
32- در قرب الاسناد: بسندش از على بن جعفر از برادرش كه پرسيدمش از خوراك سر سفره يا خوانى كه مى بدان رسيده جائز است بر آن خورده شود؟ فرمود:
اگر خشك باشد باكى ندارد (155).
33- در عيون (2/ 23) بسندش از فضل بن شاذان كه شنيدم امام رضا7ميفرمود: چون سر حسين7را بشام بردند، يزيد لعنه اللَّه فرمود تا آن را در مجلس نهادند و سفره بر آن انداختند و خود و يارانش مى خوردند و آب جو مينوشيدند، و چون دست كشيدند فرمان داد سر را در طشتى نهادند و رويش بساط شطرنج گستردند، و يزيد لعنه اللَّه نشست و شطرنج بازى ميكرد- تا فرمود- و آبجو مينوشيد، هر كه شيعه ما است بايد از نوشيدن آبجو و از شطرنج خوددارى كند و هر كه بآبجو و شطرنج نگرد و ياد حسين7كند و يزيد را لعن كند و آل زياد را خدا بدان گناهانش را محو كند گر چه بشماره ستارهها باشند.
34- كتاب المسائل بسندش از علىّ بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از خشك كنى كه نبيذ بر آن نهادند ميشايد زنى آن را بر سر اندازد و با آن نماز بخواند، فرمود: نه، تا آن را بشويد و پاكش كند. در قرب الاسناد
بسندش مانندش آمده (133) 35- در دعائم: نوشيدن آبهاى خدا آفريده كه آدمى را در آنها ساختى نيست تا با نجاست يا چيز حرامى نياميختند مباح است باجماع مسلمانان تا آنجا كه دانستيم، و همچنين نوشيدن شير جانداران مأكول اللحم از جانوران و شكار و چهارپا و هر آنچه گوشتش حلال نيست شيرش هم حلال نيست جز براى مضطر و آنچه با آب آميزد از شير يا عسل يا خوردنى حلال و نوشيدنى حلال چون خرما و كشمش و جز آن از آنچه حلال است نوشيدنش حلال است تا دگرگون نشده بواسطه جوش با آتش يا جوش از خودش، و شيره انگور و خرما و كشمش پيش از اينكه خودش جوش آيد و پخته شود تا سفت شود چون عسل نوشيدنش تنها يا با آميختن با آب حلال است تا جوش نيامده و هم خوردن و فروش و خريد و سود برى از آن حلال است و روايت داريم از على7كه تجويز ميكرد طلاء را و آن پخته آب انگور بوده تا سفت شود چنان كه ما گفتيم و از ابى جعفر7پرسش شد از نوشيدن آب انگور فرمود: از ظرف پاك باك ندارد بشرط كه عادت آور نباشد من روز و شب آن را مينوشم تا بيشش مستى نيارد و اگر بيشش مستى آرد كمش هم حرام است، نياشاميد مايه اندوه طولانى را پس از يك ساعت يا يك شب لذت مى برود و گناهش بماند، از خدا بترسيد و به حساب خود برسيد همانا شيعه على7شناختشان بورع و كوشش و محافظهكارى و دورى از كينهها و دوستى اولياء خدا بوده، و از جعفر بن محمد7است كه باكى نيست بنوشيدن آب انگور كه از آن روان شود پيش از تخمير شدن تا گاهى كك مستكننده نشده، و از على7است كه ما براى رسول خدا6كشمش يا خرما در پارچى از آب ميريختيم تا شيرينش كنيم برايش و تا يك روز و دو روز از آن مينوشيد. و چون دگرگون ميشد و بو ميگرفت ميفرمود: دورش ريزند، و از جعفر بن محمّد7است كه نبيذ حلال اينست كه در آب بريزى و همان روز و فردايش بنوشى و چون دگرگون شود منوش آن را، و ما آن را بنوشيم تا شيرين است و جوش نيامده، فرمود: آب زمزم شورى داشت و در آن خرما