اين روايت احكامى فهميده شود كه بر شخص انديشمند نهان نباشد گر چه سندش خدشهاى دارد.
باب سوم در آب انگور و اقسام و احكام آن
1- در قرب الاسناد (155) بسندش از على بن جعفر از برادرش7كه پرسيدمش آيا شايد كه كشمش را بپزند تا مزهاش درآيد و آنگه آبش را بكشند و بجوشانند تا دو سوّمش برود يك سوّمش بماند و آنگاه بردارند و تا يك سال از آن بنوشند فرمود: باكى ندارد، گفت: و پرسيدمش از مرديكه بقبله مسلمانان نماز ميخواند و مورد اعتماد نيست و نوشابهاى آرد و پندارد كه ثلث شده است نوشيدنش حلال است؟ فرمود: نه، جز اينكه مسلمان عارف بامام باشد.
در كتاب المسائل: مانند هر دو خبر آمده.
بيان: در دروس گفته: قول كسى كه نوشيدن آب انگور را پيش از رفتن دو سومش حلال داند پذيرفته نيست در باره ثلث شدن آن و رفتن دو ثلثش و بقولى پذيرفته است با كراهت.
گويم: بلكه از برخى روايات برآيد ناپذيرى قول عارف بامامت نيز در باره هيچ نوشابهاى در صورتى كه خودش نبيذ نوشد.
چنانچه كلينى (6/ 421) و شيخ هر دو بسند خود از امام ششم7روايت كردند كه چون مردى نبيذ خمر شده نوشد گواهيش در باره هيچ نوشابه پذيرفته نيست گر چه همعقيده شماها باشد و هر دو بسند خود روايت كردند از معاوية بن عمّار كه پرسيدم از امام ششم7از مردى امامشناس كه برايم شيره آورد و گويد تا ثلث پخته شده و ميدانم كه او نيمهشدهاش را مينوشد آيا من بگفته او آن را بنوشم با اينكه خودش نيمه جوش را مينوشد، فرمود: منوش آن را، گفتم: مرديست
امامشناس نيست ولى شيره ثلث شده را مينوشد و نيمه جوش را حلال نميداند و بما گزارش ميدهد شيرهاى كه دارد ثلث شده است و دو ثلثش رفته از آن نوشيده شود؟
فرمود: آرى، ولى علامه- ره- و مؤلف جامع و جز آنها نهى را تفسير به كراهت كردند و اخبار تحريم را حمل كردند بر كسى كه نبيذ را حلال داند نه آنكه آن را مينوشد و حرامش داند.
2- در علل (2/ 162) بسندش از امام ششم7كه چون آدم از بهشت فرو شد خواهان ميوههاى آن گرديد، و خدا تبارك و تعالى دو شاخه از درخت انگور برايش فرو فرستاد و چون برك آوردند و بار دادند و رسيده شدند ابليس آمد و ديوارى گرد آنها كشيد، آدم فرمود: تو را چيست؟ اى ملعون، ابليس گفت:
راستش اينها از منند فرمود: دروغ ميگوئى و راضى شدند روح القدس ميان آنها قضاوت كند و چون نزد او آمدند آدم7داستان خود را گفت: و روح القدس آتشى گرفت و بآن دو تاك پرت كرد و در شاخههاى آنها در گرفت تا آدم پنداشت همه آنها سوختند و ابليس هم چنين پنداشت فرمود: آتش را تا آنجا كه رفت رفت و يك سومش بجا ماند و دو سوّمش رفت و روح گفت: آنچهاش رفت بهره ابليس باشد و آنچهاش ماند از آن تو اى آدم.
بيان: دو سوّم بهره ابليس است براى اينكه آب انگور كه جوش آيد حرام شود تا دو سومش نرود پس دو سوّم بهره او است و نيز اگر دو سوّمش نرود و بجا ماند مى مست كن شود و بهره ابليس گردد و اين دو توجيه بيكى برگردند زيرا ظاهر اينست كه علت رفتن دو سوّم همانست كه ما گفتيم.
3- در علل (2/ 163) بسندش از وهب بن منبّه كه چون نوح از كشتى بدر شد شاخهها كه در كشتى با او بودند كاشت چون نخل خرما و انگور و ميوههاى ديگر و در همان ساعت خوراك آوردند و بهمراه نوح يك كليده مو انگور بود و آن را آخر همه بدر آورد و گمش كرد و نيافت ابليس آن را برگرفته و نهان كرده بود.
نوح برخاست بكشتى رود و آن را بجويد و فرشتهاى كه با او بود بوى گفت:
اى پيغمبر خدا بنشين آن را برايت بياورند، نوح7نشست و فرشته باو گفت:
راستش تو در آن شريكى دارى با او خوب شركت كن. گفت: بسيار خوب يك هفتم از او و شش هفتم از من فرشته گفت احسان كن كه تو محسنى، نوح گفت: يك ششم از او و پنج ششم از من فرشته گفت: احسان كن كه تو محسنى، نوح گفت: يك پنجم از او و چهار پنجم از من، فرشته گفت: احسان كن كه تو محسنى، نوح گفت: يك چهارم از او و سه چهارم از من فرشته گفت: احسان كن كه تو محسنى نوح گفت: يك چهارم از او و سه چهارم از من، فرشته گفت: احسان كن كه تو محسنى گفت يك دوم از او و يك دوم از من و در تصرف من باشد فرشته گفت: احسان كن كه تو محسنى فرمود دو سوم از او و يك سوم از من و راضى شد پس آنچه بيش از يك سوم است در پخت انگور از ابليس است و بهره او است و يك سوم و كمتر از آن نوح است و بهره او است و آنست حلال طيب كه از آن بنوشند.
4- در علل (..) بسندش از امام ششم7كه پدرم ميفرمود: چون نوح فرمان يافت بكاشتن درخت ابليس در كنارش بود و چون خواست انگور بكارد باو گفت: اين درخت از من است و نوح فرمودش دروغ گوئى ابليس گفت: بس چه اندازهاش از من؟ نوح فرمود: دو سوم از تو اينجا است كه شيره بر يك سوّم پاكيزه است.
بيان: در نهايه است كه در حديث على7است كه: طلاء بدانها ميخوراند و آن با كسر و مدّ شربتى است كه از آب انگور ميسازند و آن ربّ است و معناى اصليش روغن قطران مانده است كه با آن شتر را چرب كنند و از آنست اين حديث نخست چيزى كه اسلام آن را وارو كرد و ريخت چنانچه ظرف شراب را وارو كنند طلا بود. و اين حديث ديگر است كه: بزودى مردمى از امتم مىنوشند و نام ديگرى بر آن نهند، مقصود اينست كه نبيذ مست كن پخته نوشند و آن را طلا نامند براى كنارهگيرى از نام مى، و اما آنچه در حديث على7است مى نيست و همانا ربّ حلال است.
5- در فقه الرضا: فرمود: بدان كه اصل مى از تاك است كه بآتش جوش آيد يا از خود بىآتش و آن خمر است و نوشيدنش حلال نيست جز كه با آتش دو سوم آن برود و يك سوم بماند و اگر از خود جوش آيد بىآتش وانهش تا سركه شود خود بخود بىآنكه چيزى در آن ريزند و چون پس از آن خودش دگرگون شد و خمر شد باكى ندارد كه نمك يا جز آن در آن ريزند تا سركه شود (38).
6- در سرائر (475) بسندى كه محمّد بن عيسى گفت: نوشتم بابى الحسن7قربانت ما يك پخته داريم كه گاهى در آن غوره و گاهى آب انگور، و آن گوشت است كه ميپزند و در باره آب انگور روايت داريم كه چون بر آتش نهندش نوشيده نشود تا دو ثلثش برود و يك ثلثش بماند و آب انگورى هم كه در ديك ريزند چنين باشد و از همه آن دورى كنند مگر آنكه مولايم اجازه دهند در اين باره، و آن حضرت بخطش نوشت باكى ندارد در جامع يحيى بن سعيد است كه محمّد بن على بن عيسى بامام هادى7همين مسأله را نوشت و مانندش را ذكر كرده.
بيانيست: روايت دلالت دارد كه چون آب انگور را در آب ريزند و همه آن جوش آيد حرام نباشد و نياز بذهاب ثلثين ندارد، و نديدم قائلى بدان از فقهاء اماميه ولى صاحب جامع گفته باكى ندارد كه 10 كيلو آب انگور با بيست كيلو آب خالص بياميزند و بجوشانند تا همان 10 كيلو بماند و حلال باشد و همين روايت را آورده و تاويلى از آن نكرده و بر گفته او دلالت دارد روايت كلينى (6/ 421) و شيخ (9/ 121) بسندشان از عقبة بن خالد از امام ششم7فرمود: مردى كه ده رطل آب انگور گيرد و بيست رطل آب و آن را بپزد تا بيست رطلش برود و ده رطلش بماند مىشود اين ده رطل را نوشيد يا نه؟ فرمود: هر چه تا يك سوم پخته شود حلال است و مىشود خبر آخرى را تفسير كرد بر آنجا كه آب انگور كم باشد و مستهلك شود بخلاف مورد خبر ديگر و اگر چه احوط عمل بدانست مطلقا، و يكى از
از محققان هم عصر بحليت در صورت مفروضه در خبر اعتراض كرده كه ذهاب ثلثين محقق نيست، و در دلالت روايت هم اعتراض كرده آنجا كه گفته: در پاسخ از پرسش اكتفاء شده بذكر قاعده كلى باب كه ذهاب ثلثين است و اين روش جواب براى يكى از دو وجه است.
1- مندرج بودن مورد سؤال در قاعده كليه روشن باشد چنانچه از حال مشكوك النجاسه پرسند و جواب دهند، هر چيزى پاك هست تا بدانى نجس است.
2- مندرج نبودن مورد در جواب روشن باشد چنانچه پرسش شود از آب قليل كه ملاقات با نجاست كرده و جواب دهند، آب چون كر باشد نجس نشود، و جوابى كه در اين خبر است ممكن است از قبيل دومى باشد.
چون روشن است كه مقدار آبى كه بجوشيدن از مجموع كم شده بيش از مقدار آب انگور است كه از آن كم شده زيرا آب لطيفتر است و بيشتر بخار مىشود با اينكه قاعده كلى حلال شدن آب انگور جوشانده طبق روايات ديگر كم شدن دو سوّم خود آب انگور است چون روايت عبد اللّه بن سنان از امام ششم7كه:
آب انگور چون دو سوّم آن برود و يك سوم آن بماند حلال است چون معلوم است كه مقصود رفتن دو ثلث خود آب انگور است نه دو ثلث از هر چيز يا هر مايع پايان.
گويم: سخنش دقيق است و متين ولى خلاف ظاهر روايت است و نيز با جمع ميان دو خبر روشن شد كه ذهاب ثلثين همانا صادق است در صورتى كه مجموع آب انگور باشد و دو سوّمش رفته باشد، ولى آيا معتبر در ذهاب ثلثين حجم است يا وزن مطلب ديگريست كه در آن سخن گوئيم ان شاء اللَّه، در دروس روايت عقبه را آورده و گفته صريح در مطلوب نيست ولى ظاهر در آنست.
7- در كتاب صفين: نصر بن مزاحم كه نوشت امير المؤمنين7به اسود بن قطنه و پخت كن براى مسلمانانى كه نزد تواند شيرهاى كه دو سوّمش برود.
8- كتاب زيد نرسى: پرسش شد امام ششم7از كشمش كه كوبيده شود و در ديك ريخته شود و آب بر آن ريزند و زيرش آتش افروزند، فرمود: از آن مخور تا دو سوم آن برود و يك سوم بماند چون جوش آمده گفتم خود كشمش را در ديك اندازند و آب بر آن ريزند و پزند و آبش را بگيرند: فرمود: آن هم چنين است و برابر است چون شيرينى بآب رسيده و آب شيرينى چون آب انگور شده و جوش آمده بىآتش و حرام است و چنين است چون با آتش جوش آيد تباه شود.
9- در خرائج: از صفوان كه من نزد امام ششم7بودم و غلامى نزد آن حضرت آمد و گفت: راستى مادرم مرده فرمود: نمرده، گفت منش تن پيچيده وانهادم، امام7برخاست و بر سر آن مادر رفت و ناگاه نشسته بود، بغلام فرمود: نزد مادرت برو و هر خوراكى خواهد باو بده، غلام گفت: اى مادر چه ميخواهى گفت: كشمش پخته باو فرمود: ظرفى پر و شيرين از كشمش برايش بياور و آورد و از آن باندازه نياز خورد.
10- در محاسن: (401) بسندش از ابى بصير كه امام ششم7از غذاى كشمش دار خوشش مىآمد.
11- در كافى (6/ 421) بسندش از على بن جعفر گفت از برادرش موسى7پرسيدم از كشمش كه ميشايد پخته شود تا مزهاش درآيد، و آنگه اين آب گرفته شود و پخته شود تا دو ثلثش برود يك سومش بماند وانگه بردارند و آن را بنوشند تا يك سال فرمود: باكى ندارد.
12- و از همان (6/ 425) بسندش از عمار بن موسى ساباطى كه امام ششم7برايم وصف كرد كه پخته را چگونه پزند تا حلال شود فرمود: يك ربع كشمش ميگيرى و پاكيزه ميكنى و 12 رطل (در حدود 6 كيلو) آب بر آن ميريزى و آن را خيس ميكنى و اگر تابستان باشد و بترسى كه جوش آيد آن را كمى در تنور گرم ميگذارى باندازهاى كه جوش نيايد وانگه همه آب آن را
ميكشى تا بامداد باندازهاى آب بر آن ميريزى كه آن را فرا گيرد، و آن را ميجوشانى تا شيرينى آن درآيد، و آنگه آبش را ميكشى و روى آب نخست ميريزى و همه را پيمانه ميكنى كه چه اندازه است وانگه يك سوم آن را هم پيمانه ميكنى و آن را در ظرف پخت ميريزى و باندازهاى كه آب آن را فرو برد آب بر آن ميريزى، و با يك چوبى آن را اندازه ميگيرى و يا با يك نى تا اندازه نهايت آب و پس از اندازهگيرى آن را ميجوشانى تا يك سوم آب آخرى برود، و آنگه با آتش آن را ميجوشانى تا دو سوّمش برود و يك سوّمش بماند وانگه براى هر ربع يك رطل عسل (در حدود نيم كيلو) ميگيرى و آن را ميجوشانى تا كف عسل برود و پردهاى كه عسلى مىآورد بر طرف شود وانگه بسختى آن را بر هم ميزنى تا در هم آميزد، و اگر خواهى با اندكى زعفران يا زنجبيل آن را معطر ميكنى، و اگر خواستى پر بماند در بر تو آن را خوب تصفيه ميكنى.
بيان: تا حلال گردد، يعنى هر چه بماند جوش نيايد و مست كن نشود و حرام نشود چنانچه برخى الفاظ خبر بدان اشارت دارد ربع يعنى يك چهارم رطل و يك سوّم همه را در ديك ريزد تا هر كجاى ديك برسد يا تفاله كشمش را از ديك بيرون كشد يا كشمش ديگرى در آن ريزد كه زير آب رود و گرچه دور از باور است ولى با مضمون خبر آينده سازگارتر است، و آنگه ثلث ديگر يا اخير را بجوشاند چنانچه در نسخهاى آمده، شايد مقصود اينست كه پس از اندازهگيرى هر ثلث با چوب آن را بجوشاند تا ثلث اخير كه پس از آن ريخته برود وانگه بجوشاند تا ثلث ديگر برود، و اين گونه تشويش در روايت عمار دور نيست چنانچه بر متتبع پوشيده نباشد و خلاصه از روايت آينده با اينكه راوى يكى است برآيد كه از اين روايت چيزى افتاده ..
13- در كافى (..) بسندش از عمار بن موسى كه پرسيد از امام ششم7كشمش را چگونه پزند كه حلال باشد نوشيدنش، فرمود: يك ربع كشمش ميگيرى و پاك ميكنى و در 12 رطل آب يك شب خيس ميكنى و فردا تهنشين آن را ميكشى و آب بر آن ميريزى تا آن را فرا گيرد، و روى آتش ميجوشانى و
آبش را ميگيرى و بر آب شب مانده سابق ميريزى و همه را در يك ظرف ميريزى و بر آتش مينهى تا دو سوّمش برود و يك سوّمش بماند بر روى آتش و زعفران براى خوشبوئى اگر خواهى بر آن ميريزى يا اندكى زنجبيل، فرمود: براى اندازهگيرى پختش آن را سه بخش ميكنى و پيمانه ميكنى تا بدانى چه اندازه است و يك بخش را در ديك ميريزى و نشانه ميگذارى كه آب تا كجا ميرسد و آنگه يك سوّم ديگر را بريز و نشانه گذار تا كجا ميرسيد آنگه يك سوم اخير را بريز كه تا كجا ميرسد و آنگه آتش زيرش بيفروز آتشى نرم تا دو سوم آن برود و يك سوم بماند (و در روايت اسماعيل بن فضل هاشمى كه بامام ششم7شكوه كرد از قرقر شكم و ناگوارى غذا فرمودش چرا نبيذى نسازى كه ما مينوشيم و غذا را گوارا ميكند و قرقر شكم و باد را ميبرد گويد: بآن حضرت گفتم: قربانت آن را برايم شرح بده فرمود: يك صاع (در حدود 3 كيلو) كشمش بگير و خوب پاك و دانه و آشغالش را بگير و آنگه خوبش با آب بشو و آنگه در هموزنش آب يا آنچه از آب آن را فرا گيرد در زمستان تا سه شبانه روز و در تابستان يك شبانه روز آن را خيس كن.
و پس از آن آن را تصفيه كن و صافيش را در ظرفى بريز و با چوبى اندازه كن و آرام آن را بپز تا دو سوم آن برود و يك سوم آن بماند و آنگه نيم رطل عسل بر آن بريز و اندازه آن را در ديك نشانه كن و آن را بجوشان تا اندازه عسل برود و آنگه زنجبيل و خولنجان و دارچينى و زعفران و قرنفل و مصطكى بگير و بكوب و از پارچه در كن و بر آن بريز و بجوشان و آن را فرود آر و چون سرد شد تصفيه كن و با چاشت و شامت از آن بخور، گويد چنين كردم و دردى كه داشتم خوب شد و آن نوشابه ايست كه بماندن دگرگون نشود.
بيان: در قاموس گفته: مصطكا كالوك رومى سفيد است و براى معده و مقعد و رودهها و كبد و سرفه مزمن خوبست، اينكه فرمود: با غذايت بخور، يعنى پس از چاشت و شام كه خوردى ...