بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 290

از مى كه آن را با نمك و جز آن درمان كنند تا سركه شود، فرمود: باكى نيست بدرمانش، گفتم منش با گل گرفتن سر خمره‌اش درمان كردم وانگه كه سرش را باز كردم پيش از وقت مقرر يا پس از آن و باز مى بود جائز است نگهش دارم؟

فرمود: باكى ندارد تو ميخواهى مى سركه شود و قصد تو فاسد نيست.

بيان كردنيست: بدان كه مشهور ميان فقهاء ما جواز درمان مى است بدان چه آن را ترش كند و بسركه برگرداند از اجسام پاك خواه درمان با عينى باشد پا برجا يا چيزى كه مستهلك شود و دليل آوردند بر آن موثقه ابى بصير را كه: پرسيدم از امام ششم7از مى كه در آن چيزى بكار برند تا بتر شد، فرمود: اگر آنچه در آن بكار رود از مى غلبه دارد بر آنچه براى درمانش بكار رفته باكى ندارد، زيرا ظاهرش اينست كه مقصود اينست كه اگر مى غالب باشد بر ابزار درمان و در آن مستهلك نشود تا ترديد شود كه سركه شده باكى ندارد. و بعموم حسنه زراره كه از امام ششم7پرسيدم از مى كهنه كه سركه در آن نهند، فرمود: باكى ندارد، و فتوى دادند كه درمان كردن مى براى سركه شدن مكروه است براى گفته آن حضرت7در روايت ابى بصير كه پرسيده بودش از مى كه در آن سركه نهند تا سركه شود، فرمود: نه، جز آنچه خودش سركه شود، و در روايت ديگر است كه باكى ندارد آنچه خودش بسركه برگشته كه در اكثر نسخه‌هاى تهذيب به قاف آمده كه برگرداندنست و در كافى به غين آمده از غلبه و آن روشنتر است، و بسا قولى است كه شرط است ابزار درمان پيش از سركه شدن مى نابود شوند زيرا با گذاشتن در آن نجس شده و با برگشت آن بسركه پاك نشود، زيرا مطهر خود مى انقلابست و آن در اين ابزار درمان وجود ندارد و اين اعتراض در ظرفش وارد نيست زيرا ظرف قابل جدائى از مى نيست و بتبع آن پاك مى‌شود چون اگر پاك نشود حكم بپاكى سركه آن ميسر نيست و گرچه بخود سركه شود، و اگر باندازه‌اى سركه در مى ريزند كه مى مستهلك شود مشهور اينست كه نه پاك است و نه حلال، شيخ در نهايه گفته، چون مى در سركه افتد استعمالش روا نباشد جز


صفحه 291

اينكه خود آن مى سركه شود، ابن جنيد گفته: اگر آدمى مى گيرد و بر آن سركه ريزد نوشيدنش حرام است خورش كردن با آن در همان هنگام تا بگذرد زمانى كه در آن تبدل حال حاصل مى‌شود از حليت بحرمت و بر عكس، و شيخ روايت گذشته ابى بصير را كه باكى ندارد بشرط كه در آن ننهد چيزى كه آن را برگرداند تفسير كرده باينكه در آن ننهد چيزى كه بر آن غلبه كند و گمان برد كه مى هم سركه شده و هنوز سركه نشده مانند اينكه در اندكى مى سركه بسيار ريزد كه مزه سركه گيرد و هنوز اجزاء مى بجا است كه بكار بردنش روا نيست تا مدتى بگذرد كه اجزاء مى در آن سركه شود، و ابن ادريس و جز او منكر آن شدند، ابن ادريس گفته:

دليلى ندارد چون اجماعى است كه سركه بمحض آميختن با مى نجس شده و دليلى نيست كه پس از آن پاك شده باشد زيرا اجزاء مى با انقلاب بسركه پاك شوند و اما خود سركه بحال خود بماند و انقلابى ندارد تا پاك شود.

علامه- ره- در مختلف گفته: سخن شيخ دور از صواب نيست زيرا بر گرديدن مى مخلوط بسركه دليل است بر آمادگى برگشت آن بسركه و مزاج هر دو آميخته يكى است بلكه آمادگى جزء خمرى اتم است ولى جز بآميختن با سركه دانسته نشود و چون اصلى كه از آن گرفته شود برگردد برگشت آميخته هم دانسته شود، و نجاست سركه بر اثر مى است كه نابود شده و اثر آن هم كه نجاست است نابود شود چنانچه خود مى سركه شود، و استاد ما ابو على ابن جنيد بدان آگهى داده است.

شهيد ثانى- ره- گفته: قول بپاك شدن سركه پس از گذشت زمانى كه دانسته شود مى مخلوط با آن سركه شده موجه است در صورتى كه درمان را جائز شماريم و آن را پاك دانيم با بقاء عين ابزار درمان در آن زيرا سركه دست‌كم از اين اعيان ابزار درمان ندارد كه آنها را با پاك شدن خود مى بسركه شدن پاك دانند، جز اينكه اثبات اين حكم از نصّ حديث بى‌اشكال نيست، و استفاده آن از اطلاق جواز درمان خمر اعم است از صورت بقاء عين ابزار علاج پايان- من گويم قول‌


صفحه 292

بحليت آن مطلقا دور نيست بروايت شيخ در سند صحيح از عبد العزيز بن مهتدى كه نوشتم بامام رضا7قربانت آب انگور مى شود و سركه و چيزى كه آن را بگرداند بر آن ريزند تا سركه شود، فرمود: باكى ندارد (تهذيب 9/ 117).

باب پنجم خوردن و نوشيدن در ظرف طلا و نقره و ظرفهاى مورد غدقن ديگر و جز آن‌

1- در مجالس صدوق (254) بسندش تا رسول خدا6كه نهى كرد از نوشيدن در ظرف طلا و نقره.

2- در قرب الاسناد (48) بسندش تا رسول خدا6كه از هفت چيز آنها را نهى كرده از آنها است نوشيدن در ظرف طلا و نقره.

3- و از همان (163) بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از آينه كه ميشايد آن را بكار برد با اينكه حلقه نقره دارد، فرمود: آرى جز اين نيست كه بكار بردن نقره در نوشيدن بد است.

4- در خصال (34) بسندش از براء بن عازب كه نهى كرد رسول خدا6ما را از بدست كردن انگشتر طلا و از نوشيدن در ظرف طلا و نقره، فرمود: هر كه در دنيا از آنها نوشد در ديگر سرا ننوشد- الخبر-.

5- در عيون (2/ 19) بسندش تا محمّد بن اسماعيل بن بزيع كه از امام رضا7پرسيدم از ظرف طلا و نقره و آنها را بد داشت، گفتمش البته يكى از ياران ما روايت كرده كه موسى7آينه نقره پوشى داشت فرمود: نه، بحمد اللَّه، جز آن نبود كه حلقه نقره داشت و آن نزد من است، ابن عباس گفته: مقصود برادرش بود كه چونش ختنه كردند عود نقره پوشى كه براى بازى كودكان سازند برايش ساختند از نقره كه دسته‌اش باندازه ده درهم بود و ابو الحسن7فرمود آن را شكستند، در كافى بسندش مانندش آمده، در محاسن (582) مانندش آمده‌


صفحه 293

در مكارم از ابى جعفر7مانندش آمده.

بيان: شيخ بهائى- ره- گفته: مى‌شود از مبالغه آن حضرت در انكار اين روايت بدست آورد كه آلات نقره پوش مانند آينه هم مكروهند بلكه بسا كه از آن حرمت استفاده شود، و شايد وجهش اينست كه اين پوشش بمانند ظرف است براى آن چيز و اگر نقره چنين باشد طلا بطريق اولى چنين است- پايان- گويم: نهايت آنچه از آن برآيد استحباب بركنارى از آنست، و مبالغه در انكار از نظر وضع زهد آنها است نه از نظر حرمت و توجيه او ناموجه است چنانچه بر بينا پوشيده نماند و سخن در باره آن آيد ان شاء اللَّه.

6- در مجالس ابن الشيخ 2/ 133 بسندش تا امام پنجم7كه پرسش شد از پول طلا و نقره و آنچه در دست مردم است، فرمود: اينها مهره‌هاى خدايند در زمين كه براى مصلحت كار مردم ساخته و بدانها كارشان درست مى‌شود، و هر كه از آنها بيش دارد و حق خدا را در آن برپا دارد و زكاتش را بدهد برايش پاك و خالص است و هر كه از آنها بيش دارد و بدان بخل ورزد و حق خدا را از آن نپردازد و از آنها ظرف بسازد هم اوست كه بر او بايست شود و عيد خدا عزّ و جلّ كه در كتابش ميفرمايد:

«روزى كه تافته كنند آنها را در آتش دوزخ و داغ نهند بدانها بر پيشانيها و پهلوها و پشتهاشان اينست آنچه براى خود گنج ساختيد، پس بچشيد آنچه را بوديد گنج نهاديد، 35- التوبه».

بيان: مهره‌ها: تشبيه اشرفى طلا و پول نقره بخاتم براى اينست كه نقش دارند يا براى عزيزى آنها است يا براى اينكه روا نيست آنها را ظرف و مانند آن ساخت چنانچه شكستن مهر آنچه مهر شده روا نيست.

7- در قصص راوندى: بسندش تا امام پنجم7كه بد دارم چيزى در ظرفهاى سفالى مصر بخورم، عياشى (2 و 305) مانندش را آورده.

8- در قصص: بسندش از ابو الحسن7كه غذا نخوريد در ظرفهاى‌


صفحه 294

سفالين مصر و سر خود را با گل مصر نشوئيد كه مايه خوارى و بيغيرتيست، عياشى مانندش را آورده (1/ 304).

9- در محاسن: (..) بسندش از امام پنجم7كه نهى شده از طرف طلا و نقره.

در كافى بسندش مانندش آمده (6/ 267).

10- در محاسن: (..) بسندش از امام ششم7كه شايسته نيست نوشيدن از ظرف طلا و نقره.

11- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه بد داشت ظرف طلا و نقره و ظرف نقره‌كوب را.

12- و از همان (..) بسندش از امام هفتم7كه ظرف طلا و نقره كالاى آنانست كه يقين ندارند.

در نوادر راوندى: (13) بسندش از پيغمبر6مانندش آمده.

در كافى 267 بسندش مانندش آمده.

در فقيه از پيغمبر6مانندش آمده (3/ 222).

13- در محاسن (583) بسندش از امام ششم7كه نخور در ظرف طلا و نقره.

14- و از همان (..) بسندش از عمرو بن ابى المقدام كه ديدم براى امام ششم7قدح آبى آوردند و روكش نقره‌اى داشت و ديدم آن را با دندانش ميكند، در كافى (267) بسندش مانندش آمده.

بيان: شيخ بهائى- ره- گفته: ضبّه با فتح ضاد نقطه دار و تشديد باء يك نقطه در اصل لغت تيكه آهنى است پهن كه كمربند در سازند و مقصود از آن در اينجا صفحه نازكى است از نقره كه كمربند كاسه شده كه خودش چوب يا مانند آن بوده براى زيور آن يا بستن شكست آن.

15- در محاسن (..) بسندش از معاوية بن وهب كه پرسش شد امام ششم7‌


صفحه 295

از نوشيدن از كاسه‌اى كه حلقه نقره دارد، فرمود: باكى ندارد جز اينكه از نقره بدت آيد و آن را بكنى.

16- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه بد داشت نوشيدن از ظرف نقره و از كاسه نقره‌كوب و بد داشت روغن مالى كند از روغن‌دان نقره‌كوب و هم از شانه نقره‌كوب.

17- در محاسن (..) بسندش از يونس بن يعقوب از برادرش يوسف كه من در حجر همراه امام ششم7بودم و آب خواست و كاسه‌اى از مس زردش آوردند و مردى گفتنش كه عباد بن كثير بد دارد نوشيدن از كاسه مس زرد را فرمود:

از او نپرسيدى كه اين طلا است يا نقره؟ 18- در مكارم: (173) از امام صادق7كه بد داشت روغن بمالد از روغن‌دان نقره يا نقره‌كوب و از شانه چنين، و از ابى جعفر7كه باك ندارد كسى از كاسه نقره‌كوب بنوشد، ولى دهانت را از جايى كه نقره دارد دور كن.

19- در كتاب المسائل از برادرش موسى7كه پرسيدمش از مردم زمين و كشت آيا از ظرفشان مى‌شود غذا خورد با اينكه مردار و خوك ميخورند؟ فرمود:

نه و نه در ظرف طلا و نقره (در بحار ج 10 ص 268).

20- در مجازات نبويه: پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم فرمود: نوشنده در ظرف طلا و نقره همانا برشنه كشد در شكمش آتش دوزخ .. سيّد- ره- گفته: اين گفتار بتعبير مجاز اداء شده زيرا آتش دوزخ بحقيقت در شكم او برشنه ندارد كه برشنه در اصل معناى خود آواز شتر است در هنگام خستگى و ادب كردن آن (در اينجا شعرى گواه لغت آورده) ولى آن حضرت صلى اللَّه عليه و سلم نوشانوش آدمى را براى آب در اين ظروف مخصوصه از نظر اينكه غدقن است و سزاى كيفر دارد چون برشنه آتش دوزخ مقرّر داشته بطور تشبيه و مجاز، چون اين كار او را بدوزخ كشاند و بسوزش آتشش رساند، پناه بخدا از آن، لفظ خبر (يجرجر) با ياء آمده با


صفحه 296

اينكه خوب بود (تجر جر) با تاء باشد بنا به روايت رفع (نار) كه فاعل مؤنث است ولى چون لفظ ديگر ميان فعل و فاعلش فاصله شده مذكر آوردن فعل نيكو گرديده (در اينجا مصرع شعرى گواه آورده).

و در خبر ديگر است كه (كانما يجرجر في بطنه نارا) در اين تعبير آدمى فاعل است و (نار) مفعول و مقصود اينست كه گويا ميكشد در شكم خود آتش را و واژه (يجرجر) مضاعف لفظ جرّ است براى دلالت بر تكثير فعل چنانچه در قرآن آمده «فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ‌، 94- الشعراء و مقصود (كبوا) است يعنى برو در افتند و بنا بر اين توان گفت: (جرّ) و (جرجر) مانند (كبّ) و كبكب است با اينكه قاعده اينست كه (جرّر) گفته شود، در كلام عرب آمده «جرجر فلان الماء» هر گاه آن را نوشانوش مصرف كند و آوازى چون آواز برشنه شتر دهد، و بنا بر اين معنا اينست كه جرعه نوش كند آتش دوزخ را و اين درست ترين تأويل است، و اما ظرف طلا و نقره در نزد ما شيعه خورد و نوش در آن حلال نيست و بكار بردنش در مصالح تن مانند روغن مالى و سرمه‌كشيدن روا نيست و هم در مجمره بخور، و من از استاد خودمان ابا بكر محمّد بن موسى خوارزمى- ره- هنگامى كه درس ما بدين مسأله رسيد در كتاب طهارت پرسيدم از خاكستر گير و دودكش طلا و نقره زيرا خلافى در باره مجمره و آتش‌دان نيست، گفت: قاعده اينست كه حرام نباشد زيرا بكار بردن آن بدنباله مجمره است و خودش تنها در كار نيست، زيرا مجمره اگر خودش تك باشد نيازى بخاكستر گير و دودكش ندارد كه با آن باشد و آن مانند نوشيدن از ظرف نقره‌كوبست كه دهن روى نقره ننهد، و در اين مسأله خلافى است از شافعى زيرا او نوشيدن در ظرف نقره‌كوب را مكروه دانسته.

و داود اصفهانى معتقد است بكراهت نوشيدن از ظرف طلا و نقره تنها نه جز آن از خوردن و بكار بردن در مصالح تن بنا بروش خودش در عمل بظاهر خبرى كه دلالت بر كراهت نوشيدن دارد بخصوص، و اينجا جاى گفتگوى نهائى‌


صفحه 297

در اين مسأله نيست جز اينكه اعتماد در حكم بكراهت بكار بردن اين ظروف خبريست كه پيش گفتم چون تهديد سختى دارد، و در روايتى است از آن حضرت6كه هر كه در دنيا از آنها نوشد در آخرت با آنها ننوشد و بدين دو خبر و مانند آنها كراهت نوشيدن در اين ظرفها ثابت شود، و خوردن و روغن مالى و سرمه‌كشيدن بدان قياس شوند بعلت اينكه همه در منافع تن بكار روند.

توضيح: جزرى در نهايه گفته: در حديث است كه: آنكه بياشامد در ظرف فضّه همانا برشنه كشد در شكمش آتش دوزخ، يعنى سرازير شود در آن آتش دوزخ و براى نوشيدن برشنه ساخته كه آواز ورود آبست در درون.

زمخشرى گفته: برفع نار روايت شده و بيشتر روايت نصب است و اين گفته مجاز است زيرا آتش دوزخ در حقيقت در شكمش برشنه نكشد و جرجره آواز شتر است هنگام سختى حالش ولى آن حضرت6آواز نوشانوش آدمى را براى آب در اين ظرفهاى مخصوص كه نهى دارد و سزاى كيفر چون برشنه آتش دوزخ ساخته بطور مجاز و تعبير به يجرجر با ياء، براى فاصله بودن ميان آن و كلمه نار است، و بنا بر نصب فاعل فعل نوشنده است و نار مفعول است، گويند: جرجر فلان الماء، يعنى پياپى آن را جرعه نوش كرد كه آوازى داد و معنى اينست كه گويا آتش دوزخ را نوشانوش كند.

21- در كافى (6/ 385) بسندش از امام ششم كه رسول خدا6پيوسته در كاسه‌هاى شامى نوش ميكرد كه برايش از شام مى‌آوردند و بدو پيشكش ميكردند (و در روايت ديگرش افزوده كه ميفرمود) اينها نظيف‌تر ظرفهاى شما است.

22- و از همان (..) بسندش از عمرو بن ابى المقدام كه ديد ابو جعفر7در كاسه سفالين مينوشيد.

23- و از همان: (6 ر 386) بسندش از على بن اسباط كه شنيدم امام رضا7كه نام مصر برده شد فرمود: رسول خدا6فرموده: در سفالهاى مصر مخوريد و سرتان را با گلش مشوئيد كه غيرت برد و ديوثى آورد.