در اين مسأله نيست جز اينكه اعتماد در حكم بكراهت بكار بردن اين ظروف خبريست كه پيش گفتم چون تهديد سختى دارد، و در روايتى است از آن حضرت6كه هر كه در دنيا از آنها نوشد در آخرت با آنها ننوشد و بدين دو خبر و مانند آنها كراهت نوشيدن در اين ظرفها ثابت شود، و خوردن و روغن مالى و سرمهكشيدن بدان قياس شوند بعلت اينكه همه در منافع تن بكار روند.
توضيح: جزرى در نهايه گفته: در حديث است كه: آنكه بياشامد در ظرف فضّه همانا برشنه كشد در شكمش آتش دوزخ، يعنى سرازير شود در آن آتش دوزخ و براى نوشيدن برشنه ساخته كه آواز ورود آبست در درون.
زمخشرى گفته: برفع نار روايت شده و بيشتر روايت نصب است و اين گفته مجاز است زيرا آتش دوزخ در حقيقت در شكمش برشنه نكشد و جرجره آواز شتر است هنگام سختى حالش ولى آن حضرت6آواز نوشانوش آدمى را براى آب در اين ظرفهاى مخصوص كه نهى دارد و سزاى كيفر چون برشنه آتش دوزخ ساخته بطور مجاز و تعبير به يجرجر با ياء، براى فاصله بودن ميان آن و كلمه نار است، و بنا بر نصب فاعل فعل نوشنده است و نار مفعول است، گويند: جرجر فلان الماء، يعنى پياپى آن را جرعه نوش كرد كه آوازى داد و معنى اينست كه گويا آتش دوزخ را نوشانوش كند.
21- در كافى (6/ 385) بسندش از امام ششم كه رسول خدا6پيوسته در كاسههاى شامى نوش ميكرد كه برايش از شام مىآوردند و بدو پيشكش ميكردند (و در روايت ديگرش افزوده كه ميفرمود) اينها نظيفتر ظرفهاى شما است.
22- و از همان (..) بسندش از عمرو بن ابى المقدام كه ديد ابو جعفر7در كاسه سفالين مينوشيد.
23- و از همان: (6 ر 386) بسندش از على بن اسباط كه شنيدم امام رضا7كه نام مصر برده شد فرمود: رسول خدا6فرموده: در سفالهاى مصر مخوريد و سرتان را با گلش مشوئيد كه غيرت برد و ديوثى آورد.
بيان: بىغيرتى از سياق داستان زليخا زن عزيز مصر معلوم است چنانچه بر انديشمند نهان نيست.
گويم: برخى اخبار را در اين باره در باب آداب نوشيدن آورديم.
24- در كافى (398) بسندش از بزيع كه نزد ابى جعفر7رفتم و آن حضرت سركه ميخورد و زيت در كاسهاى كه سياه بود و در ميانش برنگ زردقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌنوشته بود- الخبر- 25- در مكارم: پيغمبر6از كاسههاى بلورى كه از شام برايش مىآوردند مينوشيد و هم در كاسههاى چوبى و پوستى و هم در كاسههاى سفالى (32).
گويم: گذشت خبرى از امير المؤمنين7در آداب نوشيدن كه آن حضرت از نوشيدن آب در ظرف شيشهاى نازك كناره ميكرد و اين از نهايت زهدش بود و ترك لذت تا فقراء شيعه بآن حضرت تاسّى كنند و دلالت بر كراهت ندارد چنانچه از روايتى كه نقل كردم برآيد و گفته: آن حضرت6كه آن نظيفتر ظرف شما است بدان اشاره دارد، و مىشود مورد اين روايت ظرفى باشد كه رويه شيشه دارد چنانچه در زمان ما در همه بلاد شايع است.
26- در كافى: بسندش از امام هفتم7در حديثى دراز كه سفارشنامه از خدا برسول خدا6فرود آمد، نوشته مسجّلى بود كه جبرئيل بهمراه امناء خدا تبارك و تعالى از فرشتهها آن را آورد- و در حديث را كشانده تا آنجا كه- گفته:
سفارشنامه مهرها از طلا داشت كه آتش نديده بودند و آن سفارشنامه بامير المؤمنين7داده شد.
27- در كتاب طرف سيد بن طاوس بسندش مانند آن آمده.
28- در مجالس و اكمال صدوق بسندش از امام ششم7كه خدا عز و جل نامهاى به پيغمبرش6فرو فرستاد پيش از وفات پيغمبر- تا گفته- بر آن نامه مهرها از طلا بود- الخبر- (241 امالى).
در روايت ديگر از صدوق- بسندش تا امام ششم7كه جبرئيل صحيفه بر رسول خدا6از آسمان فرود آورد كه خدا عزّ و جلّ مانندش نامهاى فرو نفرستاده بود نه پيش از آن و نه پس از آن و در آن مهرها بود از طلا- الخبر (علل 1/ 164).
27- در كتاب غيبت شيخ الطائفه (97) بسندش تا ابن عباس كه جبرئيل صحيفهاى از نزد خدا برسولش فرود آورد كه بر آن 12 مهر از طلا بود- تا آخر خبر.
بيان: اين اخبار دلالت دارند كه بكار بردن طلا در اين گونه موارد جائز است جز كه گفته شود اين حكم خاص طلاى آسمانست كه از آن فرود آمده چنانچه فرموده: آتش بدان نرسيده يا گفته شود كار خدا با كار بشر سنجيده نشود چنانچه خدا تصوير سازد و باوصياء حلال كند مانند اينكه براى عيسى7جائز شد و بر ديگران حرام است و همه اين احتمالات بعيدند (و اينها از ملحقاتى است كه مصنف پس از تجديد نظر بكتاب افزود).
28- در سرائر بنقل از جامع بزنطى كه: پرسيدم از امام رضا7از زين و دهانهاى كه نقره دارند بر آنها سوار شوند؟ فرمود: اگر آب نقره داده باشند كه نتوان نقره آن را جدا كرد و كند بدان باكى نيست و گر نه بر آن سوار نشوند در محاسن (583) بسندش از امام هفتم7مانندش آمده، در قرب الاسناد (163) بسندش مانند آن آمده با اختلافى در تعبير، در كتاب المسائل: مانندش آمده.
بيان: جوهرى گفته: تمويه اينست كه مس يا آهن را با نقره يا طلا روكش كنند.
29- در مكارم: از فضيل كه از امام ششم7پرسيدم از تختى كه در آن طلا است ميشايد آن را در خانه نگهداشت؟ فرمود: اگر خود طلا باشد نه اگر آب طلا باشد باكى ندارد (152).
در كافى- بسندش مانندش آمده (6/ 476).
30- در مجالس صدوق (440) بسندش از ابى جعفر7كه نام پيغمبر6در صحف ابراهيم ماحى است- تا فرموده- آن حضرت6زرهى دارد بنام:
ذات الفضول كه سه حلقه نقره دارد يكى در جلو و دو تا در پشت- الخبر- در فقيه: مانندش آمده (519).
31- در مجالس و عيون (2/ 50) بسندش از احمد بن عبد اللّه كه پرسيدم از ابو الحسن7از ذى الفقار شمشير پيغمبر6كه از كجا بود؟ فرمود:
جبرئيلش از آسمان آورده بود و زيورش نقره بود و آن در نزد من است.
در كافى (3/ 160) بسندش از امام رضا7مانندش آمده.
32- و در همان (8/ 267) بسندش از منصور بن حازم كه از امام ششم7پرسيدم از دعا كه آويزان شود بر زن حائض فرمود: آرى، هر گاه در ميان جلد يا ظرف نقره يا آهن باشد.
33- و از همان: (مضمون شماره 51 با اندك اختلافى تعبير آمده).
34- و از همان (8/ 331) بسندش از يحيى بن ابى العلا كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: رسول خدا6در زره ذات الفضول نماز خواند كه دو حلقه از نقره در جلوش بود دو حلقه در پشتش، و فرمود على7در روز جنگ جمل آن را پوشيد.
35- و از همان (6/ 385) بسندش از امام ششم7كه نشايد نوشيدن در ظرف طلا و نه در نقره.
36- در فقيه:- بسندش از امام پنجم7كه مخور در ظرف طلا و نه در نقره (3/ 222).
37- در كافى: بسندش از امام ششم7كه مخور در ظرف نقره و نه در نقرهكوب (6/ 267).
38- در كافى (..) بسندش از بريد كه امام ششم7بد داشت نوشيدن در كاسه نقره و در كاسه نقرهكوب را و همچنين روغن زدن و عطر زدن از روغندانى
نقرهكوب و شانه چنين را.
39- در ففيه: مانندش آمده و افزوده اگر ناچار باشد از نوشيدن در كاسه نقرهكوب دهانش را از آنجا كه نقره است بگرداند، در «مكارم» مانندش آمده (173)- 40- در تهذيب (9/ 91) بسندش از امام ششم7كه باكى نيست باينكه بنوشد مرد از كاسه نقرهكوب، و دهان را از جاى نقره بر كنار كن.
41- در فقه الرضا (16) فرمود7: نماز مخوان در انگشتر طلا و منوش در ظرف طلا و نقره- الخبر-.
42- در معانى الاخبار (301) بسندش از امام ششم7كه نهى كرد مرا رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم و نگويم كه شما را نهى كرد از بدست كردن انگشتر طلا- الخبر-.
43- در كافى: بسند صحيح از ابى الصباح كه پرسيدم از امام ششم7از زيور طلا براى كودكان؟ فرمود: على بن الحسين7پيوسته بچهها و زنانش را با طلا و نقره زيور ميكرد (6/ 475).
43- و از همان: (..) بسند صحيح از داود بن سرحان كه پرسيدم امام ششم7را از طلا كه زيور كودكان شود فرمود: پدرم هميشه بچهها و زنهاشان را با طلا و نقره زيور ميكرد پس باكى ندارد.
44- و از همان: (..) بسند صحيح از محمّد بن مسلم كه پرسيدم امام ششم7را از زيور طلا و نقره براى زنها فرمود: باكى ندارد.
45- و از همان: (..) بسندش از امام ششم7كه سر غلاف شمشير رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم و دستهاش نقره بود، و ميان آنها هم حلقههاى نقره بود، و من زره رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم پوشيدم و آن را با خود كشيدم و سه حلقه نقره جلوش بود و دو حلقه نقره در پشتش.
46- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه زيور گردن شمشير با طلا و نقره باكى ندارد.
47- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه از زيور شمشير رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم همهاش نقره بود از دسته آن و از سردستهاش.
48- در كافى (..) بسندش از امام ششم7كه زيور كردن مصحف و شمشيرها با طلا و نقره باكى ندارد.
49- در سرائر (491) بسندش كه گويد: پرسيدم امام ششم7را از كسى كه خانوادهاش را با طلا زيور كند، فرمود: زنها و كنيزها و دخترها را آرى و اما پسر بچهها را نه.
بيان: اخبار پيش كه دلالت داشتند بر جواز زيور طلا براى پسر بچهها بيشترند و سندشان قويتر است و نمىشود حمل بر كراهت نمود چون اخبار پيش دلالت دارند كه خود ائمه:اين كار را ميكردند، و حمل آنها بر بيان جوازهم دور است زيرا ظاهرشان استمرار بر آن بوده آرى ميتوان آنها را حمل بر تقيه نمود.
و مؤيد اين خبر است منع از نوشاندن نوشابههاى حرام بكودكها، مىشود اخبار گذشته را تفسير كرد بكودكان غير مميز و اين خبر منع را بكودكان مميز، و اين وجه جمع خوبى است، و مؤيد آنست وجوب تمرين كودكان مميز بطاعت و ترك معصيت و محرّمات، در ذكرى گفته: جائز است زيور كردن زنها و بچهها باطلا، ولى فقهاء اصحاب اختلاف دارند در جواز تمكين پسر بچه از پوشيدن لباس ابريشم براى ولى و سرپرستش چنانچه بخاطر دارم، و ظاهر كلينى هم عمل باخبار جواز است، مؤلف جامع گفته است: جائز است جامه حرير و طلا به پسر بچه بپوشانند.
50- در مكارم (96) بنقل از كتاب لباس عياشى از امام ششم7تا على7آمده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم را نهى كرد از انگشتر طلا و از نوشيدن از ظرف نقره، و از حلبى است كه پرسيدم از امام ششم7دندان پيشين جا كن مىشود ميشايد آن را با طلابست و بند كرد و اگر بيفتد مىشود جايش دندان پيشين گوسفند نهاد؟
فرمود: آرى اگر خواهد بجايش دندان گوسفند نهد بشرط كه تذكيه شده باشد، و از عبد اللَّه بن سنان مانندش آمده و از كتاب زهد امير المؤمنين7است كه حسين بن على باعلى7در رحبه آمدند و بر تن حسين7پيراهنى از خز و طوقى از طلا بود و على7فرمود: اين پسر من است، گفتند: آرى و او را پيش خواست و آن پيراهن را پاره كرد و آن طوق را گرفت تيكه تيكه كرد.
بيان: اين خبر از مجعولاتست يا مقصود از حسين جز امام سوّم است و يكى از فرزندان خردسال آن حضرت يا از كودكان حسين7بوده است زيرا امام حسين هنگام نزول امير المؤمنين بكوفه در حدود 40 سال داشته و داناى به علوم اولين و آخرين بوده و چگونه طلا بتن ميكرده با اينكه در اين سن مرد طوق طلا بگردن نميكند و اگر منظور از رحبه آستانه مسجد مدينه باشد باز هم درست نيست زيرا امامان پيش از سن بلوغ هم معصوم بودند مگر پيش از صدور حكم حرمت پوشيدن و زيور طلا براى مردان باشد.
گويم: بزودى اخبار بسيارى در كتاب آداب و سنن در ابواب زيور و جامه و مراكب و در كتاب صلاة بيايند ان شاء اللَّه تعالى، چون با آنجا مناسبترند و همانا برخى از آنها را در اينجا آورديم براى شركت احكام ظروف با اين احكام در مدرك و مأخذ.
تحقيق و جمع ميان اخبار گذشته و بيان احكامى كه از آن اخبار استفاده شود با اشاره بگفته علماء اعلام در اين مقام.
و در اينجا چند مقصد است.
1- ظاهر كلام بيشتر فقهاء از اصحاب حرمت اوانى طلا و نقره است.
علامه در منتهى گفته: همه كسانى كه بدانشمندى در يادند اجماع دارند بر حرمت خوردن و نوشيدن در ظرفى كه از نقره و يا طلا ساخته شده جز آنچه از داود نقل شده كه تنها نوشيدن را حرام دانسته است و از شافعى نقل شده كه نهى در
اينجا نهى تنزيهى است و معنى كراهت دارد، اين قول قديم او است، و نيز گفته:
كه آيا بكار بردن آنها بطور مطلق حرام است در جز خوردن و نوشيدن هم، علماء ما گفتند: حرام است و نقل اجماع فقهاء را نموده بر حرمت مطلق استعمال ظرف طلا و نقره در تذكره و هم در ذكرى، و محقق در معتبر جازم شده بحرمت مطلق استعمال ولى بر آن نقل اجماع نكرده.
شيخ- ره- در خلاف گفته مكروه است بكار بردن ظرفهاى طلا و نقره و همچنان طلاكوب و نقرهكوب آنها و شافعى گفته: جائز نيست استعمال ظرفهاى طلا و نقره و ابو حنيفه هم آنها را در خوردن و نوشيدن و عطر زدن حرام دانسته و بر هر حال، شافعى طلاكوب را مكروه شمرده و ابو حنيفه گفته: مكروه نيست و آن مذهب داود است. دليل ما اجماع فرقه اماميه است، وانگه روايت حلبى و روايت محمّد بن مسلم را آورده وانگه گفته: و از پيغمبر6روايت است كه نهى كرده از استعمال ظرفهاى طلا و نقره و بر همين اكتفا كرده و آغاز سخنش گرچه ظاهر است در كراهت اصطلاحى كه در برابر حرمت است بويژه كه در برابرش قول شافعى را آورده بر عدم جواز، ولى پايان سخنش با آوردن اخبارى كه ظاهر در حرمتند براى دليل مىنمايد كه مقصودش از حرمت كراهت است يا معنى اعم از كراهت حرمت، از اين رو و محقق و ديگران پس از او آن را تفسير بحرمت كردند.
شهيد- ره- در ذكرى گفته: ظرفها پنج رستهاند:
الف: آنچه از طلا و نقره ساخته شده كه بكار بردنش براى خوردن و آشاميدن باجماع فقهاء حرامست و در خلاف گفته: مكروه است بكار بردن آنها و ظاهرش اراده حرمت است مانند گفته شيخ در مبسوط و براى گفته پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم كه هر كه در ظرف نقره بنوشد همانا در درون خود آتش دوزخ را نوشانوش كرده تا اينكه آن را فرو برد يا برگرداند، و فرموده عليهم السّلام در ظرف طلا و نقره ننوشيد و در سينى آن مخوريد، زيرا اينها براى آنهايند در دنيا و براى شمايند در ديگر سرا، اين دلالت اشارهاى دارد بطور ايماء بر حرمت بكار بردن آنها مطلقا مانند بخور