30- در مجالس صدوق (440) بسندش از ابى جعفر7كه نام پيغمبر6در صحف ابراهيم ماحى است- تا فرموده- آن حضرت6زرهى دارد بنام:
ذات الفضول كه سه حلقه نقره دارد يكى در جلو و دو تا در پشت- الخبر- در فقيه: مانندش آمده (519).
31- در مجالس و عيون (2/ 50) بسندش از احمد بن عبد اللّه كه پرسيدم از ابو الحسن7از ذى الفقار شمشير پيغمبر6كه از كجا بود؟ فرمود:
جبرئيلش از آسمان آورده بود و زيورش نقره بود و آن در نزد من است.
در كافى (3/ 160) بسندش از امام رضا7مانندش آمده.
32- و در همان (8/ 267) بسندش از منصور بن حازم كه از امام ششم7پرسيدم از دعا كه آويزان شود بر زن حائض فرمود: آرى، هر گاه در ميان جلد يا ظرف نقره يا آهن باشد.
33- و از همان: (مضمون شماره 51 با اندك اختلافى تعبير آمده).
34- و از همان (8/ 331) بسندش از يحيى بن ابى العلا كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: رسول خدا6در زره ذات الفضول نماز خواند كه دو حلقه از نقره در جلوش بود دو حلقه در پشتش، و فرمود على7در روز جنگ جمل آن را پوشيد.
35- و از همان (6/ 385) بسندش از امام ششم7كه نشايد نوشيدن در ظرف طلا و نه در نقره.
36- در فقيه:- بسندش از امام پنجم7كه مخور در ظرف طلا و نه در نقره (3/ 222).
37- در كافى: بسندش از امام ششم7كه مخور در ظرف نقره و نه در نقرهكوب (6/ 267).
38- در كافى (..) بسندش از بريد كه امام ششم7بد داشت نوشيدن در كاسه نقره و در كاسه نقرهكوب را و همچنين روغن زدن و عطر زدن از روغندانى
نقرهكوب و شانه چنين را.
39- در ففيه: مانندش آمده و افزوده اگر ناچار باشد از نوشيدن در كاسه نقرهكوب دهانش را از آنجا كه نقره است بگرداند، در «مكارم» مانندش آمده (173)- 40- در تهذيب (9/ 91) بسندش از امام ششم7كه باكى نيست باينكه بنوشد مرد از كاسه نقرهكوب، و دهان را از جاى نقره بر كنار كن.
41- در فقه الرضا (16) فرمود7: نماز مخوان در انگشتر طلا و منوش در ظرف طلا و نقره- الخبر-.
42- در معانى الاخبار (301) بسندش از امام ششم7كه نهى كرد مرا رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم و نگويم كه شما را نهى كرد از بدست كردن انگشتر طلا- الخبر-.
43- در كافى: بسند صحيح از ابى الصباح كه پرسيدم از امام ششم7از زيور طلا براى كودكان؟ فرمود: على بن الحسين7پيوسته بچهها و زنانش را با طلا و نقره زيور ميكرد (6/ 475).
43- و از همان: (..) بسند صحيح از داود بن سرحان كه پرسيدم امام ششم7را از طلا كه زيور كودكان شود فرمود: پدرم هميشه بچهها و زنهاشان را با طلا و نقره زيور ميكرد پس باكى ندارد.
44- و از همان: (..) بسند صحيح از محمّد بن مسلم كه پرسيدم امام ششم7را از زيور طلا و نقره براى زنها فرمود: باكى ندارد.
45- و از همان: (..) بسندش از امام ششم7كه سر غلاف شمشير رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم و دستهاش نقره بود، و ميان آنها هم حلقههاى نقره بود، و من زره رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم پوشيدم و آن را با خود كشيدم و سه حلقه نقره جلوش بود و دو حلقه نقره در پشتش.
46- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه زيور گردن شمشير با طلا و نقره باكى ندارد.
47- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه از زيور شمشير رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم همهاش نقره بود از دسته آن و از سردستهاش.
48- در كافى (..) بسندش از امام ششم7كه زيور كردن مصحف و شمشيرها با طلا و نقره باكى ندارد.
49- در سرائر (491) بسندش كه گويد: پرسيدم امام ششم7را از كسى كه خانوادهاش را با طلا زيور كند، فرمود: زنها و كنيزها و دخترها را آرى و اما پسر بچهها را نه.
بيان: اخبار پيش كه دلالت داشتند بر جواز زيور طلا براى پسر بچهها بيشترند و سندشان قويتر است و نمىشود حمل بر كراهت نمود چون اخبار پيش دلالت دارند كه خود ائمه:اين كار را ميكردند، و حمل آنها بر بيان جوازهم دور است زيرا ظاهرشان استمرار بر آن بوده آرى ميتوان آنها را حمل بر تقيه نمود.
و مؤيد اين خبر است منع از نوشاندن نوشابههاى حرام بكودكها، مىشود اخبار گذشته را تفسير كرد بكودكان غير مميز و اين خبر منع را بكودكان مميز، و اين وجه جمع خوبى است، و مؤيد آنست وجوب تمرين كودكان مميز بطاعت و ترك معصيت و محرّمات، در ذكرى گفته: جائز است زيور كردن زنها و بچهها باطلا، ولى فقهاء اصحاب اختلاف دارند در جواز تمكين پسر بچه از پوشيدن لباس ابريشم براى ولى و سرپرستش چنانچه بخاطر دارم، و ظاهر كلينى هم عمل باخبار جواز است، مؤلف جامع گفته است: جائز است جامه حرير و طلا به پسر بچه بپوشانند.
50- در مكارم (96) بنقل از كتاب لباس عياشى از امام ششم7تا على7آمده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم را نهى كرد از انگشتر طلا و از نوشيدن از ظرف نقره، و از حلبى است كه پرسيدم از امام ششم7دندان پيشين جا كن مىشود ميشايد آن را با طلابست و بند كرد و اگر بيفتد مىشود جايش دندان پيشين گوسفند نهاد؟
فرمود: آرى اگر خواهد بجايش دندان گوسفند نهد بشرط كه تذكيه شده باشد، و از عبد اللَّه بن سنان مانندش آمده و از كتاب زهد امير المؤمنين7است كه حسين بن على باعلى7در رحبه آمدند و بر تن حسين7پيراهنى از خز و طوقى از طلا بود و على7فرمود: اين پسر من است، گفتند: آرى و او را پيش خواست و آن پيراهن را پاره كرد و آن طوق را گرفت تيكه تيكه كرد.
بيان: اين خبر از مجعولاتست يا مقصود از حسين جز امام سوّم است و يكى از فرزندان خردسال آن حضرت يا از كودكان حسين7بوده است زيرا امام حسين هنگام نزول امير المؤمنين بكوفه در حدود 40 سال داشته و داناى به علوم اولين و آخرين بوده و چگونه طلا بتن ميكرده با اينكه در اين سن مرد طوق طلا بگردن نميكند و اگر منظور از رحبه آستانه مسجد مدينه باشد باز هم درست نيست زيرا امامان پيش از سن بلوغ هم معصوم بودند مگر پيش از صدور حكم حرمت پوشيدن و زيور طلا براى مردان باشد.
گويم: بزودى اخبار بسيارى در كتاب آداب و سنن در ابواب زيور و جامه و مراكب و در كتاب صلاة بيايند ان شاء اللَّه تعالى، چون با آنجا مناسبترند و همانا برخى از آنها را در اينجا آورديم براى شركت احكام ظروف با اين احكام در مدرك و مأخذ.
تحقيق و جمع ميان اخبار گذشته و بيان احكامى كه از آن اخبار استفاده شود با اشاره بگفته علماء اعلام در اين مقام.
و در اينجا چند مقصد است.
1- ظاهر كلام بيشتر فقهاء از اصحاب حرمت اوانى طلا و نقره است.
علامه در منتهى گفته: همه كسانى كه بدانشمندى در يادند اجماع دارند بر حرمت خوردن و نوشيدن در ظرفى كه از نقره و يا طلا ساخته شده جز آنچه از داود نقل شده كه تنها نوشيدن را حرام دانسته است و از شافعى نقل شده كه نهى در
اينجا نهى تنزيهى است و معنى كراهت دارد، اين قول قديم او است، و نيز گفته:
كه آيا بكار بردن آنها بطور مطلق حرام است در جز خوردن و نوشيدن هم، علماء ما گفتند: حرام است و نقل اجماع فقهاء را نموده بر حرمت مطلق استعمال ظرف طلا و نقره در تذكره و هم در ذكرى، و محقق در معتبر جازم شده بحرمت مطلق استعمال ولى بر آن نقل اجماع نكرده.
شيخ- ره- در خلاف گفته مكروه است بكار بردن ظرفهاى طلا و نقره و همچنان طلاكوب و نقرهكوب آنها و شافعى گفته: جائز نيست استعمال ظرفهاى طلا و نقره و ابو حنيفه هم آنها را در خوردن و نوشيدن و عطر زدن حرام دانسته و بر هر حال، شافعى طلاكوب را مكروه شمرده و ابو حنيفه گفته: مكروه نيست و آن مذهب داود است. دليل ما اجماع فرقه اماميه است، وانگه روايت حلبى و روايت محمّد بن مسلم را آورده وانگه گفته: و از پيغمبر6روايت است كه نهى كرده از استعمال ظرفهاى طلا و نقره و بر همين اكتفا كرده و آغاز سخنش گرچه ظاهر است در كراهت اصطلاحى كه در برابر حرمت است بويژه كه در برابرش قول شافعى را آورده بر عدم جواز، ولى پايان سخنش با آوردن اخبارى كه ظاهر در حرمتند براى دليل مىنمايد كه مقصودش از حرمت كراهت است يا معنى اعم از كراهت حرمت، از اين رو و محقق و ديگران پس از او آن را تفسير بحرمت كردند.
شهيد- ره- در ذكرى گفته: ظرفها پنج رستهاند:
الف: آنچه از طلا و نقره ساخته شده كه بكار بردنش براى خوردن و آشاميدن باجماع فقهاء حرامست و در خلاف گفته: مكروه است بكار بردن آنها و ظاهرش اراده حرمت است مانند گفته شيخ در مبسوط و براى گفته پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم كه هر كه در ظرف نقره بنوشد همانا در درون خود آتش دوزخ را نوشانوش كرده تا اينكه آن را فرو برد يا برگرداند، و فرموده عليهم السّلام در ظرف طلا و نقره ننوشيد و در سينى آن مخوريد، زيرا اينها براى آنهايند در دنيا و براى شمايند در ديگر سرا، اين دلالت اشارهاى دارد بطور ايماء بر حرمت بكار بردن آنها مطلقا مانند بخور
دادن و سرمهكشيدن و وضوء گرفتن، و ذكر خوردن و نوشيدن براى اهميت آنها است و همچنين است قول امام صادق7مخوريد در ظرف طلا و نقره، كه البته نهى تعلّق بكارهاى سودبخش دارد، و هم فرموده امام كاظم7كه ظرف طلا و نقره كالاى آنانيست كه يقين بآخرت ندارند، و در اين دو حديث اشارهايست بحرمت داشتن آنها مطلقا، و چون داشتن آنها مايه اسراف و ترك انفاق در راه خير و صرف مجلس آرائى است، سزاوارتر بحرمت است چون كبرآور و دل شكن فقراء است پايان. و بدان كه روايات خاصّه تصريح بحرمت نوشيدن و همه استعمالات ندارند، و رواياتى كه دليل حرمت همه استعمالات آوردند برخى بروش فقهاء ما ضعيف هستند و برخى صريح در حرمت نيستند بلكه ظاهر برخى كراهت است ولى لفظ كراهت در اخبار غالبا بمعنى كراهت اصطلاحى نيامده و دلالت مطلق نهى هم بر حرمت ثابت نشده ولى كثرت روايات و شهرت ميان فقهاء بلكه همه مسلمانها و دعواى اجماع قول بحرمت را تقويت مىكند و گر چه در جز خوردن و نوشيدن چنين قوّتى ندارند.
وانگه مشهور ميان فقهاء اينست كه داشتن ظرفهاى طلا و نقره براى جز بكار بردن بلكه صرف نگهداشتن و زيور نمودن خانه هم حرامست بحكم دو روايت محمّد بن مسلم و موسى بن بكر، و تأييد شده باينكه معطل كردن مال است و اسراف علامه- ره- در نهايه گفته: و همچنين حرام است وجوه ديگر استعمال آنها مانند وضوء ساختن با آنها و خوردن با قاشق نقره و عطر زدن از عطردان نقره و بخور در مجمره نقره كه حاوى آن باشد براى اينكه تكبر آور و دلشكن فقراء است، زيرا امام باقر7نهى كرده است از ظرف طلا و نقره و نهى از اعيان بمعنى نهى از همه بهرهبرى از آنها است، و آيا حرام است داشتن ظروف طلا و نقره براى غرضى جز استعمال مانند آراستن مجالس؟ موجّه همين حرمت است چه كه فرموده: آنها براى آنانست در دنيا و براى شما است در ديگر سرا.
و بدليل حديث امام باقر7و براى اينكه تحريم بكار بردن آنها مطلقا
مستلزم تحريم داشتن آنها است بوضع آماده براى بكار بردن مانند طنبور كه داشتن آن حرام است، و چون مايه تعطيل مال است و بمنزله اتلاف آنست كه از آن نهى شده پايان.
يكى از محققان اساتيد ما گفته: داشتن آنها نيز حرام است بنا بر اقرب چون داشتن نماينده قصد استعمال است چون فائده روشن آنها همان استعمال است و داشتن آنها خود قصد نافرمانى و اقدام بر حرام است كه خودش حرام است يا كمك بر گناه، زيرا داشتن آنها اعانه بر استعمال آنها است و اعانت بر اثم است و خود حرام است.
اگر اعتراض شود كه داشتن آنها نماينده قصد استعمال آنها نيست و فائده آنها تنها بكار بردن آنها نيست بلكه نگهداشتن آنها هم خود غرض مستقلى است از آنها مانند استعمال آنها در انجام حوائج.
پاسخ گوئيم كه يا ظهور نگهداشتن آنها در قصد استعمال گفته ما تأييد شود بروايت محمّد بن مسلم كه نهى در آن تعلق بخود ظرف طلا و نقره دارد و شامل نهى از داشتن آن هم هست.
من گويم: سستى اين وجوه روشن است و هم ضعف روايت عاميه با ضعف دلالت آن و با ضعف دلالت روايت محمّد بن مسلم، و عمده دليل آنها روايت موسى بن بكر است، و بعقيده من آن روايت هم دچار ضعف سند است و صريح در حكم حرمت داشتن آنها نيست، زيرا متاع ابزار بهره بردن و بكار واداشتن است چون اسم مصدر است از (متّعته) با تشديد بمعنى (اعطيته)، در قاموس گفته: متاع سود است و مال فروشى و ابزار و هر چه در نياز ما از آن بهرهمند شوند و جمعش امتعه است.
و اينكه خدا فرموده «ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ، 17- الرعد» يعنى جستن طلا و نقره «او متاع» يعنى آهن و مس زرد و مس معمولى و قلع و با ضمّه و كسره بمعنى توشه راه است، در صحاح گفته: متاع مال فروشى است و بمعنى سود و آنچه از آن بهره برند، راغب گفته: متوع كشش است و بالا رفتن و متاع بهرهگيرى دراز مدت، گفته
شود (متعه اللَّه بكذا و امتعه) خدا تعالى فرموده «وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ، 98، يونس) و باز فرموده «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ، 36، البقرة» براى آگهى باينكه هر آدمى را در دنيا بهرهمنديست تا مدت معلومهاى، و قول خدا كه فرموده «قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ- بگو متاع دنيا اندك است، 77- النساء» آگهى بر اين است كه بهره دنيا نسبت بآخرت قابل اعتناء نيست و چيزى در شمار نيايد، و بهر چه در خانه از آن سودى برند متاع گويند، خدا تعالى فرمود «در جستجوى زيور يا متاع» و هر چه بدان سود برده شود بهر نحوى آن را هم متاع گويند و متعه و بدين معنا است قول خدا «و چون برگشودند متاع خود را، 65- يوسف» يعنى طعام خود را و آن را هم متاع ناميده، پايان.
گويم: از اينجا روشن شد كه اصل متاع بهرهگيريست وانگه استعمال شده در ابزار بهرهگيرى و در اين حديث يا بمعنى مصدريست براى مبالغه يا بمعنى ابزار بهرهمنديست و بهرهگيرى در آن منظور است و بر نفس داشتن آن صدق نكند، و كسى باين نكته متوجه نشده و تنها در سند حديث سخن گفتند، و اما آنچه در باره مجلس آرائى بدان گفته كه ظاهر اينست كه آنهم خود بهرهمندى و استعمال آنها محسوبست و بقسم يكم پيوندد مانند بستن آنها به مجمره بخور ظاهر اينست كه دليل درستى نباشد زيرا گذاشتن ظرف طلا يا نقره در مجلس و گذاشتن عطر روى آن خود بكار گرفتن آنها محسوبست، آرى براى مهمان كه دست بكار آنها نيست و تنها بوى عطر را استشمام كند مورد اشكال است كه آنها را استعمال كرده باشد آرى از جهت حضور در مجلس گناه در صورتى كه اين كار حرام باشد مرتكب حرام شده و همچنين است پرتونشينى شمعى كه در ظرف طلا و نقره نهادند براى جز كسى كه مباشر آنست و آن را انجام داده كه دور نيست جائز باشد بويژه اگر در مجلسى كه چراغ در آن افروخته است نباشد چون اين را انتفاع و تصرف نگويند و از اينجاست كه گويند مالك چراغ حق ندارد مردم را از استفاده پرتو چراغ