من الشمس است و اكنون هم نزد ما موجود است.
و بيشتر لغتدانان آن را حواله بر شهرت كردند و هم بر عرف و گفتند معنى لفظ اناء معروف و شناخته است و جمعش آنيه و جمع بر جمعش اوانى است، در مصباح المنير گفته: اناء و آنيه بمعنى وعاء و اوعيهاند راغب گفته: آنيه هر آنچه هست كه در آن چيزى نهند پايان.
و اينكه گفتند اناء بمعنى ظرف است و ظرف آنست كه چيزى در آن قرار گيرد مستندى ندارد و در عرف معلوم است كه اگر كسى گويد برايم آنيه آور و غاليهدان يا سرمه دانش آورند در نظر عرف فرمان او را نبردند.
و مؤيد آنست اينكه انگشتر نقره و قاب دعاء و سر غلاف شمشير نقره و مانند آنها تجويز شده با اينكه همه اينها چيزى هستند كه در اينها چيز جا گرفته و خلاصه هر چه دانسته شود كه در لغت يا عرف ائمه:آنيه بر آن صادق است مشمول نهى است اگر آن را عام و همه گير دانيم و گر نه اصل اباحه و جواز آن اقوى است و احتراز از همه احوط است جز آنچه استثناء آن دانسته شده است و بايد آنچه فقهاء اصحاب در اين باره گفتند يادآور شويم.
شهيد (ره) در ذكرى گفته: اقرب حرمت سرمهدان و غاليه دانست گرچه باندازه دسته ظرف باشند چون ظرف بدانها صادق است و اما ميل سرمه حرام نيست.
در دروس گفته: علامه در تذكره گويد: در باره سرمهدان خرد و غاليهدان شافعى دو وجه گفته يكى حرمت كه مورد اعتماد است چون ظرف و آنيه باشند و ديگرى اباحه زيرا آنها باندازه دسته كاسهاند كه تجويز شده و جدا هم كه باشند بايد جائز شمرده شوند.
مؤلف مدارك گفته: در جواز سرمهدان و غاليهدان از طلا و نقره ترديد هست چون صدق آنيه بر آنها مورد ترديد است بويژه اگر از دو سو سرباز باشند.
در ذكرى گفته: در باره چراغدانهاى طلا و نقره مساجد و مشاهد اعتراضى هست براى فحواى ادله نهى كه در اين موارد بايد ثابتتر باشد و براى امر بتعظيم
شعائر و تجليل آنها كه مقتضى جواز است.
محقق اردبيلى (ره) گفته: بر تقدير حرام بودن آنيه طلا و نقره نبايد مشاهد را براى عنوان تعظيم شعائر و دلبندى مردم بدانها استثناء كرد زيرا چنين استحسانى دليل تخصيص عموم حكم نميشود اگر وجود داشته باشد، و بسا منع نكردن فقهاء پيشين بفرض اينكه ميتوانستند دليل باشد بر عدم حرمت جز استعمال آنها در خوردن و نوشيدن و جواز نگهدارى آنها بدين روش.
9- علّامه- ره- در منتهى گفته: باكى نيست در بكار بردن كمى از نقره مانند زيور براى شمشير و كاسه و زنجير كاسه و بينى بند طلا و بست دندان چون جمهور عامه، در قدح رسول خدا روايت كردند و هم خاصه در باره آينه موسى بن جعفر7و هم عامه روايت كردند كه: بينى عرفجة بن سعد در جنگ كلاب آسيب ديد و بينى بندى نهاد و بوى گند ميداد و پيغمبرش صلى اللَّه عليه و سلم فرمود: تا آن را از طلا بسازد كه نياز بدان داشت و برگرفتن آن براى نياز جائز است و هم بىنياز بدان گرچه برخى مخالفند، و برگرفتن آنچه اناء نباشد از طلا و نقره موجه اينست كه مكروه است و حرام نيست مانند صفحه دسته شمشير، ميل سرمه چون نفع دارد و زيان ندارد.
و براى روايت انس كه گويد: نوك غلاف شمشير رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم و سر دستههاى آن از نقره بود و در ميان آنها هم حلقههاى نقره بود.
و روايت محمّد بن اسماعيل كه امام موسى7فرمود: تا عصاى نقرهكوب عباس را شكستند بسا حمل بر كراهت شود يا مانند آن.
در معتبر گفته صاحب وسيله گويد زيور سه دسته است:
1- طلا و نقره و گوهر، طلا براى زيور مرد حرام است و براى زيور زنها حلال است جز در حال حداء (يعنى عزادارى در مرگ شوهر مرده).
و نقره و گوهر (مانند عقيق و فيروزه و الماس) براى مردها جائز است كه زيور باشند چنانچه براى زنها جائز است، ولى پوشيدن زيور مخصوص مرد بر زن مكروه است و پوشيدن زيور مخصوص زن بر مرد مكروه است، و همچنين
انگشترى كه طلا پوش يا نقره پوش است و آنچه طلا بر آن روكش شده و داخل آن گرديده و آنچه از هر دو جنس ساخته شده بطورى كه از يك ديگر امتياز ندارند.
مؤلف جامع گفته: جائز نيست بكار زدن ظروف طلا و نقره براى زن و مرد هر دو و هم نوشيدن از جاى نقره ظرف نقرهكوب و هم عطردان و شانه، براى زن زيور طلا از هر نوع روا است. و او- ره- گفته: زيور طلا براى مرد جائز نيست و براى زن جائز است و زيور نقره براى مرد جائز است چون انگشتر و كمربند و زيور شمشير و گوشواره گردن بند شتر.
در ذكرى گفته: مانند حلقه براى كاسه و دسته شمشير و زنجير از طلا و نقره جائز است و اخبار وارده از عامه و خاصه را نقل كرده كه در اين باره گذشتند.
در دروس گفته: باكى نيست باينكه سر دسته شمشير و نوك غلافش از نقره باشد و هم بر دسته ظرف و حلقه نقره و زيور شمشير و زيور كردن قرآن مجيد با طلا و نقره.
در ذكرى گفته: آيا دسته كاسه طلا مانند نقره است و جائز است يا نه؟
ممكن است چنين باشد مانند خود ظرف و ممكن است حرام باشد براى قول آن حضرت صلى اللَّه عليه و سلم در باره طلا و ابريشم كه: اين هر دو حرامند بر مردان امت من. پايان.
من گويم: شرح تخت و زين و دهنه اسب از طلا و نقره گذشت و من نديدم كه فقهاء اصحاب در باره آنها سخنى گفته باشند.
و از امام صادق7روايت شده كه: حلقه گوش و گردن ناقه رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم از نقره بوده.
من گويم: عامه روايت كردند كه بينى طرفة بن عرفجه صحابى در جنگ كلاب آسيب ديد و آن را با نقره بست و بند كرد و بوى گند گرفت و رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم رخصت داد كه از طلا برگيرد.
در شرح شواهد گفته: كلاب بر وزن غراب يك مأوى و آبى است.
و حمزة بن حسن اصفهانى در كتاب خود (التنبيه على حروف التصحيف) گفته: تصحيف در واژهها خلقى از قاضيان و علماء و نويسندهها و امراء را رسوا كرده و هم هيئتهائى از قراء را چون حيان بن بشر قاضى اصفهان كه متصدى قضاوت دربار حضرت نيز بود.
زيرا او روايت كرد كه اصحاب روايت كردند در حديث عرفجه كه بينى او در جنگ با كلاب (سگها) بريده شد.
و دفتر نويسى داشت بنام كحة، گفتش ايها القاضى همانا كه اين حادثه در روز جنگ كلاب بود، و قاضى فرمان داد او را زندان كردند و مردم نزد او رفتند كه تو را چه واداشت بر اين كار؟ گفت: بينى عرفجه در روز جنگ كلاب در زمان جاهليت بريده شد و من در دوران اسلام بدان آزموده شدم.
10- فقهاء اختلاف دارند در طلا كارى سقفهاى خانه و ديوارها، شيخ در خلاف گفته: نصّى در باره حرمت آن نرسيده و اصل اباحه است.
و ابن ادريس نقل كرده كه حرام است و بسا براى آن باشد كه تعطيل مال است و صرف آن در اغراض نادرست و اسراف است و بسا كه امر ابو الحسن7بشكستن عصاى نقرهپوش (كه گذشت) بدان رهبرى كند.
11- در ذكرى گفته: نوشيدن از كوزهاى كه در آن انگشتر نقره باشد يا ظرفى كه در آن پول نقره باشد كراهت ندارد.
گفته: كسى كه ظرفهاى طلا و نقره را بشكند تعهد ارش و كسر ارزش آنها را با جنس شكسته آنها ندارند و بنا بر قول بحرمت داشتن آنها كار حرامى هم نكرده باشد، و جائز است فروش ظروف طلا و نقره بنا بر قول حرام نبودن نگهداشتن آنها براى جز استعمال در خورد و نوش و مقصود خريدار هم شكستن آنها باشد و اطمينان داشته باشد كه خريدار آنها را خواهد شكست و علامه- ره- گفته: فروش
آنها مطلقاً جائز است و بر خريدار لازم است آنها را آب كند و از صورت ظرفى بدر آورد.
12- منتهى گفته: جائز است ساختن ظرف از جز جنس طلا و نقره بهايش بيش باشد يا كم بحكم اصل و استعمال هيچ كدام از آنها مكروه نيست بگفته بيشتر اهل علم و فقهاء جز اينكه از ابن عمر روايت شده وضوء از ظرف مفرغ و مس و قلع و مانند آنها را مكروه ميداشت و ابو الفرج مقدّسى اين قول را براى تغيير آب برگزيده.
و برخى عامه نوشيدن از ظرف مفرغ و مس زرد را مكروه دانسته.
دليل ما روايت عامه است از عبد اللَّه بن زيد كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم نزد ما آمد و در يك كاسه از مفرغ و مس زرد براى آن حضرت آب آورديم و از آن وضو ساخت بخارى آن را روايت كرده و ابو داود از عايشه آورده كه: من و رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم در يك باديه برنزى غسل ميكرديم.
و از طريق خاصّه روايتى است كه شيخ- ره- از يونس بن يعقوب آورده و حديث عبّاد بصرى را كه در پيش ذكر نموديم بروايت از برقى نقل كرده.
پايان يافت كتاب (السماء و العالم) از بحار الانوار بدست مؤلف حقير و فقير و معترف بتذلل و تقصير محمّد باقر بن محمّد تقى، عفى اللَّه عن هفواتهما و محا سيئاتهما، با هجوم هر نوع اشتغال و پريشانى خاطر و پراكندگى احوال در اواسط ماه جمادى الثانيه از ماههاى سال 1104 هزار و يك صد و چهار هجرى قمرى نبوى و از خوانندهها درخواست دعا دارم.
پايان برگردان دهمين جلد كتاب آسمان و جهان بنگارش محمّد باقر بن محمّد كمرهاى در روز بيست و پنجم ماه رجب (1394) هزار و سيصد و نود و چهار هجرى قمرى برابر دوم شهريور ماه سال 1352 خورشيدى در شهر رى و پايان چاپ مرداد ماه 1353 شمسى در چاپخانه اسلاميه- تهران.
گزارش 1- جلد دهم السماء و العالم از روى چاپ قديم كمپانى ترجمه شده و با چاپ جديد مقابله شده.
2- برخى اخبار كه يك مضمون داشته بهم عطف شده و شماره آنها ادغام شده و با شماره اخبار در چاپ جديد اختلاف دارد.
3- در يكى دو مورد پيش و پس دارد ولى افتاده ندارد.
4- شماره اخبار مدارك از چاپ جديد گرفته شده هر جا هم شماره پيش بوده با دو نقطه نشانهگذارى شده.
فهرست جلد دهم كتاب آسمان و جهان
(بقيه ابواب نباتات
باب چهارم جمار و طلع 2
باب پنجم انگور 2
باب ششم كشمش 5
باب هفتم فضيلت انار و انواع انار 6
باب هشتم سيب و به و گلابى و انواع و منافع آنها 14
باب نهم زيتون و زيت و آنچه از آنها ميسازند 21
باب دهم- انجير 26
باب يازدهم موز 28
باب دوازدهم غبيراء (سنجد) ازگيل 28
باب سيزدهم: نيشكر 29
باب چهاردهم آلو و زردآلو 29
باب پانزدهم ترنج 30
باب شانزدهم خربزه 31
باب هفدهم گردو و بادام و خوردن گردو با پنير 35
ابواب سبزيها
باب يكم در كليات احوال سبزيها 36
باب دوم در تره 37
باب سوم- در كاسنى 40
باب چهارم باديان 46
باب پنجم چغندر و كلم 48
باب ششم زردك و هويج 50
باب هفتم شلغم 51
باب هشتم بادنجان 51
باب نهم كدو، تازه و خشك 54
باب دهم- فجل و ترب 57
باب يازدهم- كمأة 57
باب دوازدهم- خرفه 59
باب سيزدهم جرجير- تره تيزك 61
باب چهاردهم- كاهو 63
باب پانزدهم- كرفس 63
باب شانزدهم- سداب 64
باب هفدهم در حزاء 65
باب هجدهم سياه دانه و سعتر كه جوارى است 66
باب نوزدهم گشنيز 68
باب بيستم پياز و سير 69
باب بيست و يكم خيار 73
ابواب حبوب و دانهها
باب يكم در گندم و جو و آغاز آفرينش آنها 74
باب دوم در ماش، لوبيا و گاورس 74
باب سوم- در عدس 76
باب چهارم- برنج 78
باب پنجم- در نخود 80
باب ششم باقلا 82
ابواب خوراكها كه از حبوب سازند
باب اول نان و احترام آن و آداب پختن و خوردن 83
باب دوم انواع نانها 87
باب سوم قاووت و انواعش 89
ابواب شيرينيها و ترشيها
باب يكم انواع شيرينها 95
باب دوم در عسل 97
باب سوم در شكر و انواعش و فوائدش 105
باب چهارم سركه 108
باب پنجم مرى و كامخ آبكامه و ماهى آبه 111
باب ششم در آنچه خوردنش مستحب يا مكروه است و برخى نوادر 113
ابواب آداب خوردن و آنچه بدان پيوندد
باب يكم آدميزاد درون تهى است و خوراك بايدش 116
باب دوم ستايش خوراك حلال و نكوهش حرام 117
باب سوم احترام خوراك. ستودن خوراك خوشمزه. خدا در خوراك و پوشاك و مانند آنها حسابى از مؤمن نكشد 118
باب چهارم در تواضع در خوراك و خوبى ترك تجمل در خوراكها و كم اعتنائى بدانها 122
باب پنجم نكوهش پرخورى و خوردن بر سيرى و شكوه از خوراك 128
باب ششم باب ديگر در نكوهش آروغ زدن از پرخورى 139
باب هفتم در چاشت و شام و آداب آنها 140
باب هشتم نكوهش تنها خورى و استحباب خوردن با جماعت و صدقه دادن از آنچه خورند 145
باب نهم باب ديگر در استحباب همخورى با خاندان و خدمتگاران و خوراندن بكسى كه بخوراك بنگرد و لقمه گرفتن براى مؤمنان 148
باب دهم شستن دست پيش از خوردن و پس از آن از آداب دستشوئى 149
باب يازدهم بسم اللَّه گفتن و الحمد للَّه گفتن و دعاء خواندن هنگام خوردن 161
باب دوازدهم باب منع از خوردن با دست چپ و تكيه زده و در جنابت و در راه رفتن 172