او را پيه زمين تعبير كرده و آن را اشنان شمردند چون كه دهن را مانند آن پاك كند و خطمى گفتند كه مانند آن تن را نرم كند، يا براى آنكه پوست و مغزش بمالش اثر آن را دارد، در قانون و جز آن گفته:
خربزه در آغاز درجه دوم سرد است و در پايان درجه دوم تر، و گفتند شيرينش در يكم درجه گرم است، و تخم خشكش و ريشهاش در درجه يكم خشكند، خربزه لطيف است و نارسش سنگين است و چون خيار است، گشاينده و محلل است و مدرّ و شوينده، براى سنگ در قلوه و مثانه خوبست، چرك پوست را بزدايد و براى لكه و ككمك و سفيده روى اندام سودبخش است، و بهر خلطى كه در معده برسد تبديل شود بدان.
7- در فردوس: از پيغمبر است6كه خربزه ده خاصيت دارد: خوراك است و نوشابه و شوينده مثانه و برنده سردى معده، گل است و صابون، درون را بشويد و جماع را بيفزايد و تن را خرم كند.
8- در قرب الاسناد (25) بسندى تا اينكه پيغمبر6در گروهى از يارانش شب روى ميكرد كه على7همراهش بود و بناگاه ميوهاى بر او فرود آمد و دست يازيد و آن را گرفت و از آن خورد وانگه نگاه كرد و آنچه از آن مانده بود آن را به على7داد و خوردش و از آن حضرت پرسش شد آن چه ميوهاى بود؟ فرمود:
رنگ و بوى خربزه داشت.
9- در عيون (2/ 22) بسندش تا اينكه: براى پيغمبر6خربزه و خرما آوردند و از آنها خورد و فرمود اين دو پاكيزهترند، در صحيفه رضا مانندش آمده با سند (32).
10- در خصال (442) بسندش تا امام ششم7كه خربزه بخوريد چون ده خاصيت دارد با هم: پيه زمين است، درد و بلا ندارد، خوراك است و نوشابه، ميوه است و گل و صابون، نانخورش است و در باه فزايد، مثانه را بشويد و بول را بگشايد بسند ديگر از آن حضرت مانندش آمده است و در حديث ديگر است كه سنگ مثانه
را آب كند، و در مكارم: بسندى مانندش آمده است.
11- در خصال: كه رسول خدا6خربزه را با رطب ميخورد، و در خبر ديگر خربزه را با شكر ميخورد.
12- در مكارم و خصال است كه امام صادق7فرمود: خربزه خوردن ناشتا فلج ببار آرد.
13- در تحف العقول: از امام دهم7كه روزى فرمود: خوردن خربزه مايه خوره است، باو گفتند: از شما نيست كه چون مؤمن 40 ساله شود از ديوانگى و خوره و پيسى در امان باشد؟
فرمود: چرا ولى اگر مؤمن نافرمانى كند از كسى كه او را امان داده در امان نيست كه دچار كيفر نافرمانى خود شود (483).
14- در صحيفه رضا است كه شيوه امير المؤمنين بود خربزه را با شكر ميخورد (29).
15- در مناقب (424) كه محمّد بن صالح خثعمى گفت: قصد داشتم از امام دهم7در باره ناشتا خوردن خربزه بپرسم و از وضع صاحب الزنج (رئيس قرامطه) و پاسخى بمن رسيد از او كه خربزه را ناشتا مخوريد زيرا فلج آورد و صاحب الزنج از ما خاندان نيست، در كشف الغمه: مانندش آمده.
بيان: صاحب الزنج آن بود كه در زمان آن حضرت در بصره شوريد و دعوى داشت علوى است و بر بصره مسلط شد و بيشمار از مردم كشت و او را از خاندان نفى كرد چه از آنها جدا بود در نژاد و مذهب و كردار.
16- در علل (2/ 148) بسندش تا اينكه امير المؤمنين7يك خربزه گرفت تا بخورد و يافتش كه تلخ است و دورش انداخت و فرمود: دور و نابود باد باو گفته شد يا امير المؤمنين اين خربزه چه بود؟ پاسخداد كه رسول خدا6فرمود: خدا پيمان دوستى ما را از هر جاندار و گياه گرفته و هر كدام پيمان را پذيرفتند شيرين و گوارايند و آنچه نپذيرفتند شور و بدمزهاند.
باب هفدهم گردو و بادام و در باره خوردن گردو با پنير
1- در محاسن (450) بسندش از امام ششم7كه سه چيز نخورده فربهى آرند و سه چيز بخوردن لاغر كنند و آن سه كه خورده شوند و لاغر كنند گل خرما و تهمانده روغن آب كرده و گردو باشند و آنها كه ناخورده فربهى آرند موزه و بوى خوش و پوشيدن كتانست.
2- و از همان (497) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن گردو در سختى گرما حرارت درون را برانگيزد و در تن دمل آورد و خوردنش در زمستان قلوهها را گرم كند و سرما را دفع سازد.
3- و از همان: (..) بسندش تا امام ششم7كه پنير و گردو با هم هر كدام درمان دارند و اگر جدا شوند از هم هر كدام درد باشند.
بيان: بسا اين را خاص پنير تازه دانند و بىنمك كه در آن سرزمين شايع بوده و آن سرد است و گردو معتدلش سازد كه گرم است.
4- در مكارم: از امام صادق7كه چهار چيز ديده را روشن كنند و سود دارند و زيان نيارند، از آنها پرسش شد و فرمود: گياه سعتر بهمراه نمك است و نانخواه بهمراه گردو، گويد: گفتم: اينها با هم براى چه خوبند؟ فرمود نانخواه و گردو بواسير را بسوزانند و باد را برانند و رنگ را باز كنند و معده را آماده هضم نمايند و قلوهها را گرم كنند، سعتر با نمك بادها را از دل برانند و سدّهها را بگشايند و بلغم را بسوزانند و آب تن را روان سازند و بوى دهن را پاكيزه كنند و بادهاى بد دهان را براندازند، و آلت مردى را سخت و استوار نمايند (218).
ابواب سبزيها
باب يكم در كليات احوال سبزيها
1- در مجالس شيخ: بسندش از امام ششم7كه براى هر چيزى آرايشى است و آرايش خوان سبزى است (1/ 310).
2- در محاسن (507) بسندش از پدر موفّق مدنى كه امام هفتم مرا يك روزى خواست و براى چاشت نگهداشت و چون سفره آوردند سبزى نداشت دست كشيد و بغلام فرمود: نميدانى من نميخورم تا سبزى بر خوان نباشد، سبزى بياور و رفت سبزى آورد و بر خوان نهاد و آن حضرت دست دراز كرد و خورد.
در مكارم مانندش از امام رضا7آمده (201).
3- و از همان: در حديثى كه سفره خود را با سبزيها سبز كنيد كه با بسم اللَّه راننده شيطانست، و در روايتى است كه خوان خود را با سبزى بيارائيد.
4- در محاسن (..) بسندش از حنان كه با امام ششم7بر سر خوان بودم و آن حضرت متوجه سبزى شد و من دست باز داشتم و بمن رو كرد و فرمود: اى حنان ندانى كه براى امير المؤمنين طبق خوراك يا افطارى نياوردند جز كه بر آن سبزى بود؟ گفتم: قربانت اين براى چه بود؟ فرمود: براى اينكه دل مؤمنان سبز است و بمانند خود توجه كند.
بيان: در كافى است كه دل مؤمنان سبز است، يعنى نور سبزى دارد، يا اينكه آكنده از حكمت و معرفت است و با سبزى مناسبت نامعلومى دارد.
باب دوم در تره
1- در خصال (249) بسندش تا اينكه پرسش شد از امام ششم7از تره فرمود بخورش كه چهار خاصيت دارد: دهان را خوشبو كند، بواسير را ببرد، و امان از خوره است براى كسى كه خواهد.
2- در محاسن (210) بسندى مانندش آمده و گفته امان از خوره است براى كسى كه پيوستهاش دارد.
در مكارم مانندش آمده (204).
3- در علل (2/ 207) بسندش تا محمّد بن شاذان كه از امام ششم7پرسيدم از پياز و تره فرمود: خوردنشان پخته و نپخته باكى ندارد، ولى چون باندازه آزار بخش از آن خورد به مسجد نرود كه بويش ديگران را آزار دهد.
در محاسن (512) بسندى مانندش آمده.
4- در محاسن (510) بسندش تا امام ششم يا هفتم8كه هر چيز را سروريست و سرور سبزيها تره است.
در مكارم: مانندش آمده (204).
5- در محاسن (510) بسندش تا امام ششم7كه بر كاشنى يك قطره چكد و بر تره چند قطره.
6- و از همان (..) بسندش تا ابراهيم بن عبد المجيد كه بامام ششم7گفتم ميگويند بر كاسنى يك قطره بهشتى چكد، فرمود: اگر در كاسنى يك قطره باشد در تره شش قطره است.
بيان: بسا مقصود اينست كه تره شش قطره بيش است و منافات ندارد با روايت هفت قطره كه آيد.
7- در محاسن (511) بسندى تا امير المؤمنين7كه رسول خدا6را ديدم و گرسنگى از رخسارش شناختم و براى يك زن انصارى ده دلو آب كشيدم و ده
دانه خرما گرفتم و يك دسته تره آوردم و برسول خدا6خوراندم.
8- در محاسن: از سلمه كه در مدينه سخت بيمار شدم و نزد ابى الحسن7رفتم و فرمود: چرا زرد رخت بينم؟ گفتم: آرى، فرمود: تره بخور و خوردم و خوب شدم (512).
9- و از همان (..) بسندش از موسى بن بكير كه غلامى از ابو الحسن7بيمار شد و از او پرسش شد و گفتند درد سپرز دارد، فرمود: ترهاش بخورانيد تا سه روز و باو خورانديم و خون آرام شد و خوب شد، در مكارم (207) مانندش آمده.
بيان: شرحش در باب درمان ورم كبد گذشت و ظاهر اينست كه مقصود از (قعد الدم) خون ريزى در هنگام تغوط است، پزشكان گفتند: تره سدّه سپرز را گشايد و خون را روان سازد بسبب گرم كردن و واكردن خون چنانچه حيض بسته را هم گشايد، و اما سود باز شدن خون براى ورم سپرز از اينست كه ورم سپرز گاهى از بدى خونست و گاهى از سوداء.
10- در محاسن (511) بسندش از يونس بن يعقوب كه امام ششم7از تره خوشش مىآمد و چون ميخواست آن را بخورد از شهر مدينه به مزرعه عريض ميرفت.
بيان: در نهايه گفته: عريض بتصغير دشتى است در مدينه كه اموالى براى اهل مدينه دارد.
11- در محاسن (..) بسندش از ابى جعفر7كه ما تره ميخوريم.
و از همان (..) بسندش تا گفته: امير المؤمنين7تره را با نمك كوبيده ميخورد، در مكارم مانندش آمده (203).
12- در محاسن (512) بسندش تا اينكه باز بمن گفت: كسى كه ديده بود أبو الحسن7تره را از دمش ميخورد آن را ميشست و ميخورد.
13- در محاسن (512) بسندش از مردى كه ديده أبو الحسن7تره را در بستان نشسته ميخورد و به آن حضرت گفتند: كود نجس در آنست فرمود: از آن به تره نچسبد و آن براى بواسير خوبست.
بيان: در نهايه گفته: در حديث عمر است كه مردى از نجاست مردم زمينش را كود ميداد، گفت يكى از شما را خشنود نكند جز اينكه بمردم بخوراند آنچه از او برآيد، سماد كوديست بريشه زراعت و سبزى بريزند از عذره و خاشاك تا خوب شود.
و من گويم: اينكه فرمود: چيزى از آن بدو نچسبد بر پايه اينست كه استحاله شده يا علم بملاقات نجس حاصل نيست و شستن در خبر پيش محمول است بر استحباب و نظافت.
14- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه همانا رسول خدا6از خوردن تره نهى شد براى اينكه فرشته بويش را دريافتى.
15- و از همان: تا اينكه سبزيها را نزد رسول خدا6نام بردند، فرمود: تره بخوريد كه در سبزيها چون نانست در ديگر خوراكها يا چون نانخورش است (راوى گويد) ترديد از منست (513).
16- در محاسن (523) بسندش تا يونس بن يعقوب كه ديدم امام هفتم7تره را از ريشه ميبريد و با آب ميشست و ميخورد.
17- و از همان (..) بسندش مضمون خبر 15 را آورده و بدان افزوده كه تره بركت دارد و آن سبزى من و پيغمبران پيش از منست و من دوستش دارم و ميخورمش و گويا مينگرم در روئيدنش در بهشت كه برگش ميدرخشد سبز و زيبا.
18- در محاسن (..) بسندش از يحيى بن سليمان كه امام هشتم7را در خراسان ديدم كه تره ميخورد و گفتم: قربانت مردم روايت كنند كه بر كاسنى هر روز قطرهاى از بهشت چكد فرمود: اگر بر آن يك قطره چكد تره در آب بهشت فرو است، گفتم كود نجس باو دهند فرمود: چيزى بدان نچسبد.
19- و از همان: بسندش از حنان بن سدير كه با امام ششم7بر خوان بودم و توجه بكاسنى كردم، بمن فرمود: اى حنان چرا تره نميخورى گفتم: چون از شما روايت است در باره كاسنى، فرمود: از ما در باره آن چه آمده؟ گفتم:
اينكه هر روز بر آن از بهشت قطرهاى ميچكد، فرمود: در اين صورت بر تره هفت قطره چكد گفتم: چگونه خورمش؟ فرمود تهش را ببر و سرش را دور انداز.
20- در مكارم: از موسى بن بكر كه نزد ابى الحسن7آمدم و بمن فرمود چرا رنگت، بسيار زرد است تره بخور و خوردم و خوب شدم، از پيغمبر6كه فضل تره بر ديگر سبزيها چون فضل نانست بر ديگر چيزها (204).
21- در دعوات راوندى كه پيغمبر6فرمود: هر كه تره بخورد و بخوابد دو فرشته از او كنار روند تا صبح كند.
22- در مجازات نبويه كه فرمود6هر كس از اين سبزى خورد (يعنى سير و تره) بمسجد ما نزديك نشود هر كه آنها را خورد بپزد تا بويشان را ببرد و آنها را بميراند، سيد- ره- گفته ميراندن در اينجا مجاز است زيرا معنى حقيقى آن جانگرفتن از زندهها است و همانا مقصود گرفتن نيروى آنها است كه بوى بد از آن خيزد بواسطه پختن و آن را مانند مرده ساخته كه از جان جدا نشود جز پس از دست دادن نيرويش و از هم پاشيدن آن، و در روايتى است كه آن دو را بپزد تا از هم بپاشند.
23- در دعائم كه از جعفر بن محمّد7پرسش شد از خوردن سير و پياز و تره خام و پخته فرمود: باكى ندارد ولى هر كه خام آنها را خورد بمسجد در نشود تا بويش آزار رساند (2/ 112).
باب سوم- در كاسنى
1- در محاسن (507) بسندش تا امام پنجم7كه كاشنى درختى است بر در بهشت.
بيان: كاسنى سبزى شناخته شده ايست معتدل است و براى معده و كبد و