بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 35

باب هفدهم گردو و بادام و در باره خوردن گردو با پنير

1- در محاسن (450) بسندش از امام ششم7كه سه چيز نخورده فربهى آرند و سه چيز بخوردن لاغر كنند و آن سه كه خورده شوند و لاغر كنند گل خرما و ته‌مانده روغن آب كرده و گردو باشند و آنها كه ناخورده فربهى آرند موزه و بوى خوش و پوشيدن كتانست.

2- و از همان (497) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن گردو در سختى گرما حرارت درون را برانگيزد و در تن دمل آورد و خوردنش در زمستان قلوه‌ها را گرم كند و سرما را دفع سازد.

3- و از همان: (..) بسندش تا امام ششم7كه پنير و گردو با هم هر كدام درمان دارند و اگر جدا شوند از هم هر كدام درد باشند.

بيان: بسا اين را خاص پنير تازه دانند و بى‌نمك كه در آن سرزمين شايع بوده و آن سرد است و گردو معتدلش سازد كه گرم است.

4- در مكارم: از امام صادق7كه چهار چيز ديده را روشن كنند و سود دارند و زيان نيارند، از آنها پرسش شد و فرمود: گياه سعتر بهمراه نمك است و نانخواه بهمراه گردو، گويد: گفتم: اينها با هم براى چه خوبند؟ فرمود نانخواه و گردو بواسير را بسوزانند و باد را برانند و رنگ را باز كنند و معده را آماده هضم نمايند و قلوه‌ها را گرم كنند، سعتر با نمك بادها را از دل برانند و سدّه‌ها را بگشايند و بلغم را بسوزانند و آب تن را روان سازند و بوى دهن را پاكيزه كنند و بادهاى بد دهان را براندازند، و آلت مردى را سخت و استوار نمايند (218).


صفحه 36

ابواب سبزيها

باب يكم در كليات احوال سبزيها

1- در مجالس شيخ: بسندش از امام ششم7كه براى هر چيزى آرايشى است و آرايش خوان سبزى است (1/ 310).

2- در محاسن (507) بسندش از پدر موفّق مدنى كه امام هفتم مرا يك روزى خواست و براى چاشت نگهداشت و چون سفره آوردند سبزى نداشت دست كشيد و بغلام فرمود: نميدانى من نميخورم تا سبزى بر خوان نباشد، سبزى بياور و رفت سبزى آورد و بر خوان نهاد و آن حضرت دست دراز كرد و خورد.

در مكارم مانندش از امام رضا7آمده (201).

3- و از همان: در حديثى كه سفره خود را با سبزيها سبز كنيد كه با بسم اللَّه راننده شيطانست، و در روايتى است كه خوان خود را با سبزى بيارائيد.

4- در محاسن (..) بسندش از حنان كه با امام ششم7بر سر خوان بودم و آن حضرت متوجه سبزى شد و من دست باز داشتم و بمن رو كرد و فرمود: اى حنان ندانى كه براى امير المؤمنين طبق خوراك يا افطارى نياوردند جز كه بر آن سبزى بود؟ گفتم: قربانت اين براى چه بود؟ فرمود: براى اينكه دل مؤمنان سبز است و بمانند خود توجه كند.

بيان: در كافى است كه دل مؤمنان سبز است، يعنى نور سبزى دارد، يا اينكه آكنده از حكمت و معرفت است و با سبزى مناسبت نامعلومى دارد.


صفحه 37

باب دوم در تره‌

1- در خصال (249) بسندش تا اينكه پرسش شد از امام ششم7از تره فرمود بخورش كه چهار خاصيت دارد: دهان را خوشبو كند، بواسير را ببرد، و امان از خوره است براى كسى كه خواهد.

2- در محاسن (210) بسندى مانندش آمده و گفته امان از خوره است براى كسى كه پيوسته‌اش دارد.

در مكارم مانندش آمده (204).

3- در علل (2/ 207) بسندش تا محمّد بن شاذان كه از امام ششم7پرسيدم از پياز و تره فرمود: خوردنشان پخته و نپخته باكى ندارد، ولى چون باندازه آزار بخش از آن خورد به مسجد نرود كه بويش ديگران را آزار دهد.

در محاسن (512) بسندى مانندش آمده.

4- در محاسن (510) بسندش تا امام ششم يا هفتم8كه هر چيز را سروريست و سرور سبزيها تره است.

در مكارم: مانندش آمده (204).

5- در محاسن (510) بسندش تا امام ششم7كه بر كاشنى يك قطره چكد و بر تره چند قطره.

6- و از همان (..) بسندش تا ابراهيم بن عبد المجيد كه بامام ششم7گفتم ميگويند بر كاسنى يك قطره بهشتى چكد، فرمود: اگر در كاسنى يك قطره باشد در تره شش قطره است.

بيان: بسا مقصود اينست كه تره شش قطره بيش است و منافات ندارد با روايت هفت قطره كه آيد.

7- در محاسن (511) بسندى تا امير المؤمنين7كه رسول خدا6را ديدم و گرسنگى از رخسارش شناختم و براى يك زن انصارى ده دلو آب كشيدم و ده‌


صفحه 38

دانه خرما گرفتم و يك دسته تره آوردم و برسول خدا6خوراندم.

8- در محاسن: از سلمه كه در مدينه سخت بيمار شدم و نزد ابى الحسن7رفتم و فرمود: چرا زرد رخت بينم؟ گفتم: آرى، فرمود: تره بخور و خوردم و خوب شدم (512).

9- و از همان (..) بسندش از موسى بن بكير كه غلامى از ابو الحسن7بيمار شد و از او پرسش شد و گفتند درد سپرز دارد، فرمود: تره‌اش بخورانيد تا سه روز و باو خورانديم و خون آرام شد و خوب شد، در مكارم (207) مانندش آمده.

بيان: شرحش در باب درمان ورم كبد گذشت و ظاهر اينست كه مقصود از (قعد الدم) خون ريزى در هنگام تغوط است، پزشكان گفتند: تره سدّه سپرز را گشايد و خون را روان سازد بسبب گرم كردن و واكردن خون چنانچه حيض بسته را هم گشايد، و اما سود باز شدن خون براى ورم سپرز از اينست كه ورم سپرز گاهى از بدى خونست و گاهى از سوداء.

10- در محاسن (511) بسندش از يونس بن يعقوب كه امام ششم7از تره خوشش مى‌آمد و چون ميخواست آن را بخورد از شهر مدينه به مزرعه عريض ميرفت.

بيان: در نهايه گفته: عريض بتصغير دشتى است در مدينه كه اموالى براى اهل مدينه دارد.

11- در محاسن (..) بسندش از ابى جعفر7كه ما تره ميخوريم.

و از همان (..) بسندش تا گفته: امير المؤمنين7تره را با نمك كوبيده ميخورد، در مكارم مانندش آمده (203).

12- در محاسن (512) بسندش تا اينكه باز بمن گفت: كسى كه ديده بود أبو الحسن7تره را از دمش ميخورد آن را ميشست و ميخورد.

13- در محاسن (512) بسندش از مردى كه ديده أبو الحسن7تره را در بستان نشسته ميخورد و به آن حضرت گفتند: كود نجس در آنست فرمود: از آن به تره نچسبد و آن براى بواسير خوبست.


صفحه 39

بيان: در نهايه گفته: در حديث عمر است كه مردى از نجاست مردم زمينش را كود ميداد، گفت يكى از شما را خشنود نكند جز اينكه بمردم بخوراند آنچه از او برآيد، سماد كوديست بريشه زراعت و سبزى بريزند از عذره و خاشاك تا خوب شود.

و من گويم: اينكه فرمود: چيزى از آن بدو نچسبد بر پايه اينست كه استحاله شده يا علم بملاقات نجس حاصل نيست و شستن در خبر پيش محمول است بر استحباب و نظافت.

14- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه همانا رسول خدا6از خوردن تره نهى شد براى اينكه فرشته بويش را دريافتى.

15- و از همان: تا اينكه سبزيها را نزد رسول خدا6نام بردند، فرمود: تره بخوريد كه در سبزيها چون نانست در ديگر خوراكها يا چون نانخورش است (راوى گويد) ترديد از منست (513).

16- در محاسن (523) بسندش تا يونس بن يعقوب كه ديدم امام هفتم7تره را از ريشه ميبريد و با آب ميشست و ميخورد.

17- و از همان (..) بسندش مضمون خبر 15 را آورده و بدان افزوده كه تره بركت دارد و آن سبزى من و پيغمبران پيش از منست و من دوستش دارم و ميخورمش و گويا مينگرم در روئيدنش در بهشت كه برگش ميدرخشد سبز و زيبا.

18- در محاسن (..) بسندش از يحيى بن سليمان كه امام هشتم7را در خراسان ديدم كه تره ميخورد و گفتم: قربانت مردم روايت كنند كه بر كاسنى هر روز قطره‌اى از بهشت چكد فرمود: اگر بر آن يك قطره چكد تره در آب بهشت فرو است، گفتم كود نجس باو دهند فرمود: چيزى بدان نچسبد.

19- و از همان: بسندش از حنان بن سدير كه با امام ششم7بر خوان بودم و توجه بكاسنى كردم، بمن فرمود: اى حنان چرا تره نميخورى گفتم: چون از شما روايت است در باره كاسنى، فرمود: از ما در باره آن چه آمده؟ گفتم:


صفحه 40

اينكه هر روز بر آن از بهشت قطره‌اى ميچكد، فرمود: در اين صورت بر تره هفت قطره چكد گفتم: چگونه خورمش؟ فرمود تهش را ببر و سرش را دور انداز.

20- در مكارم: از موسى بن بكر كه نزد ابى الحسن7آمدم و بمن فرمود چرا رنگت، بسيار زرد است تره بخور و خوردم و خوب شدم، از پيغمبر6كه فضل تره بر ديگر سبزيها چون فضل نانست بر ديگر چيزها (204).

21- در دعوات راوندى كه پيغمبر6فرمود: هر كه تره بخورد و بخوابد دو فرشته از او كنار روند تا صبح كند.

22- در مجازات نبويه كه فرمود6هر كس از اين سبزى خورد (يعنى سير و تره) بمسجد ما نزديك نشود هر كه آنها را خورد بپزد تا بويشان را ببرد و آنها را بميراند، سيد- ره- گفته ميراندن در اينجا مجاز است زيرا معنى حقيقى آن جانگرفتن از زنده‌ها است و همانا مقصود گرفتن نيروى آنها است كه بوى بد از آن خيزد بواسطه پختن و آن را مانند مرده ساخته كه از جان جدا نشود جز پس از دست دادن نيرويش و از هم پاشيدن آن، و در روايتى است كه آن دو را بپزد تا از هم بپاشند.

23- در دعائم كه از جعفر بن محمّد7پرسش شد از خوردن سير و پياز و تره خام و پخته فرمود: باكى ندارد ولى هر كه خام آنها را خورد بمسجد در نشود تا بويش آزار رساند (2/ 112).

باب سوم- در كاسنى‌

1- در محاسن (507) بسندش تا امام پنجم7كه كاشنى درختى است بر در بهشت.

بيان: كاسنى سبزى شناخته شده ايست معتدل است و براى معده و كبد و


صفحه 41

سپرز خوردنش خوبست و ضماد ريشه‌اش براى كژدم زده‌گى خوبست و شسته‌اش از پخته‌اش بهتر است.

2- در محاسن (..) بسندش تا على7كه كاسنى را باشيد زيرا از بهشت بدر آمده.

3- و از همان (..) بسندش تا پيغمبر6كه گويا مينگرم كاشنى در بهشت ميلرزد.

4- در محاسن (..) بسندش تا امام ششم7كه در كاسنى از آب بهشت ميچكد.

5- و از همان (508) بسندش تا رسول خدا6كه كاشنى را نتكانده بخوريد زيرا برگى ندارد جز كه در آن آب بهشت است.

6- و از همان (..) بسندش تا امير المؤمنين7كه كاشنى بخوريد زيرا بامدادى نشود جز قطره بهشتى دارد، و چونش بخوريد آن را نتكانيد راوى گويد امام ششم7فرمود: پدرم ما را باز ميداشت كه آن را بتكانيم وقتى ميخورديم (و از همان حديث ديگر در نهى از تكاندن كاسنى آورده)، در حديث ديگر از امام ششم7آورده كه قطره بهشتى دارد و فرزند را افزايد.

7- و از همان: كه امام ششم7بنقل از پدرانش:فرمود: چه خوب سبزيست كاسنى برگى ندارد جز كه قطره بهشتى دارد، آن را بخوريد و هنگام خوردن نتكانيد، فرمود: پدرم ما را از تكاندنش نهى ميكرد چون آن را ميخورديم.

8- و از همان: بسندش از ابى بصير كه مردى از امام ششم7سبزى را پرسيد و من نزد آن حضرت بودم و فرمود: كاشنى از آن ما است، و امام رضا7فرمود: خوردن كاشنى را باشيد كه مال و فرزند را فزايد، و هر كه خواهد مال و فرزندش فزون شوند پيوسته كاشنى بخورد.


صفحه 42

9- و از همان (509) بسندش تا امام ششم7كه هر كسى پيوسته كاشنى بخورد مال و فرزندش فزون شوند.

10- و از همان: بسندش تا امام رضا7كه ميفرمود: شما را باد بخوردن سبزى ما كاشنى كه در مال و فرزند فزايد.

11- و از همان: بسندش از امام ششم7(و دو روايت ديگر بهمين مضمون از امام ششم7آورده).

12- و از همان: بسندش از امام ششم7كه هر كس شب گذراند و در درونش هفت برگ كاشنى باشد آن شب از قولنج آسوده است ان شاء اللَّه (و بسند ديگر هم مانندش آمده).

13- و از همان: بسندش تا رسول خدا6كه كاشنى سرور سبزيها است.

14- و از همان: بسندش از محمّد بن فيض كه با امام ششم7چاشت خوردم و بر خوان سبزى بود و باما پيرى بود كه از كاسنى رو گردان بود و امام ششمش فرمود: راستى شما پنداريد كه اين سرد است، چنين نيست و همانا معتدل است و برتريش بر سبزيها چون برترى ما است بر مردم.

15- در محاسن: بسندش از محمّد بن فيض كه بهمراه امام ششم رفتم بعيادت مولايش در مدينه و بخانه‌اش رسيديم و غلامش در راه ايستاده بود و غلام امام ششم باو گفت: دور شو امامش فرمود: خاموش باش كه پدرش بسيار كاشنى خور بود.

16- و بسندش از وضاح خرما فروش كه شنيدم امام ششم7ميفرمود:

هر كه بسيار كاشنى خورد توانگر شود منش گفتم كه باو كود نجس دهند، فرمود چيزى را برابر آن مگير.

17- و از همان (501) بسندش از امام ششم7كه هر كه هفت برك كاشنى در روز جمعه بخورد پيش از ظهر، بهشت رود.

18- و از همان: (..) بسندش از امام ششم7كه خشنود نيست كسى از شما كه كاشنى سير خورد و بدوزخ نرود؟