بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 44

نباشد جز چند قطره بهشتى بر او چكد، در فردوس: مانند هر دو خبر آمده.

25- در دعوات: از يك نيكى روايت است كه گاهى بر خاستن براى نماز شب بر من دشوار ميشد و اين پيشامد مرا غمنده ميكرد و صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه را در خواب ديدم و بمن فرمود: آب كاشنى را باش كه خدا آن را بر تو آسان كند، گفت: بسيار از آن نوشيدم و بر من آسان شد.

26- در دعائم: از رسول خدا6است كه كاشنى از آن ما است و تره شاه از آن بنى اميه و گويا من بجاى روئيدنش در دوزخ مينگرم و جاى روئيدن باديان در بهشت است، فرمود: برگى از كاشنى نيست جز كه آب بهشت دارد.

دنباله ايست: در يكى از رساله‌هاى طبيه يافتم كه از رئيس حكماء ابن سينا پرسيدند از سبب اينكه دستور داده آب كاشنى نشسته بكار برند و در جواب نوشت كه خالد از پيغمبر6روايت كرده كه فرمان داد بخوردن كاشنى نشسته و فرمود:

از آب بهشت بر آن ميچكد، و محققان اطباء خوش داشتند كه آب از نشسته آن بگيرند و نپخته بكار برند و بيشتر رأى آنان اينست كه تصفيه شود و در جدا كردن ته‌نشين آن تأكيد شود و ميانه روان كه در نظافت آن اصرار دارند گويند شيره‌اش پخته شود و تصفيه گردد.

گويم: سپس تحقيقى طولانى و موشكاف در باره تركيب نيروها آورده كه چون مناسب با كتاب نيست بيانش را وانهاديم تا سخن بدرازا نكشد، و آنگه گفته كاشنى هم در شمار داروهاى مركبه است و دليل تركيب آن يك نوع قياس آمده كه به تجربه برگردد، زيرا مزه‌اش تلخى دارد و كرفى و برگش قابض است اندكى و تلخى و سردى ملازم نيروى حرارت گشاينده در آنست و مقصودم از دو نيرو آب و زمين است ولى نه آب و زمين ساده بلكه جوهر مركبى كه يكى از آن دو در آن غالب است و بنام آن خوانده شده و بسيط ثانوى گرديده و تلخى و گرمى كاشنى بطبع زمينى عارض شده و از جزء آتشين يعنى جزئى كه عارض بر اين شده غلبه دارد و آن را بر آورده و بر سطح كاشنى با رطوبت آن گسترده و چون شسته شود اين‌


صفحه 45

جوهر لطيف از ميان برود و اثرش بماند، و تلخى در گوهر خود كثيف است و زمينى و دانسته شده كه هيولاى پذيراى تلخى گوهر تيره زمينى است و اين جوهر را گرچه گرمى بجنباند و بفشارد باز هم تنبل و سنگين است و نافذ نيست و آنچه از تركيب كاشنى ميماند همان جزء سرد آنست كه سزاوارتر به تنبلى و افتاده‌تر و سنگين‌تر است، و كاشنى فضيلت گشايندگى شايان و درخشانى نيرومند خود را از دست ميدهد، و كاشنى از ديگر سبزيهاى مبرّد برتر است، و بيشتر تأثير آن نيروى نفوذ در اعضاء است كه بر آنها پيش رود و آنها را باز ميكند و ميشويد و اخلاط چسبنده گرم و سرد را از آنها ميراند و نيروى سرد متحرك آنها را جنبش ميدهد تا در تهيگاه و سوراخهاى آنها خوب نفوذ كند و بدورترين ليف رگها برسد، و چون اين نيرو گرم و لطيف است بى‌درنگ تحليل رود و آزار آنها را از ميان ببرد و چون قوه مبرّده افتان و سنگين است طول دارد تا روش عضو را به سردى ثابت و ته‌نشينى بدل كند، و اگر آن نيرو نباشد سده‌ها باز نشوند و اخلاط گرم سنگين را نراند، و نيروى مبرّد بپايان اعضاء و بمانند كند بسته و مانند قلب نرسد و از كناره معده و رگهاى ما ساريقا جدا نگردد تا در اعضاء پهلوى آنها اثر كند، و باعضاء اصلى و رئيسى نرسد و كسى كه كاشنى را ميشويد اين نفوذ و اثر خويش را از دست ميدهد و آنكه آن را بپزد خطاكارتر است و بيهوده‌كارتر زيرا او با پختن، آنچه را شستن بجا نهاده در جوهر كاشنى از دست ميدهد و نيروى درونى آن هم از ميان ميرود و بخار مى‌شود، و روشن شد درستى گفتار پزشكان استاد و درخشان، و اين شرح سخنى است كه خود ضرب المثل و رمز علمى محبوبست و باللَّه التوفيق پايان خلاصه گفتارش- و همانا آن را آوردم تا دانسته شود كه آنچه از معدن وحى و منبع الهام صادر شده است موافق است با تحقيق استادان علم طب نزد بيشتر مردم، در نسخه‌اى چنين يافت شد كه دچار تصحيف و تحريف بود و با قانون شيخ ابو على تطبيق و تصحيح شد و هم با كتب ديگر طب و باز هم برخى از آنها بجا ماند و اللَّه اعلم.


صفحه 46

باب چهارم باديان‌

1- در محاسن (513) بسندش از امام ششم7كه گويا مينگرم بروئيدن باديان بهشت، گفتم: كاشنى؟ فرمود: نه باديان.

2- و از همان (..) بسندش تا على7كه نگريست رسول خدا6بباديان و فرمود، اين حوك است و مينگرم بجاى روئيدنش در بهشت.

بيان: در قاموس گفته حوك باديانست و خرفه و باديان سبزى شناخته ايست و خوب نيرو بخش است و قابض جز كه به فضله‌اى بر خورد و آن را روان سازد پايان و مشهور اينست كه بادروج ريحان كوهى است و مانند ريحان بستانيست جز كه برگش پهنتر است و گفتند: گرم است در درجه 2 و خشك در درجه 1.

3- (در محاسن مضمون شماره 1- را از رسول خدا6آورده).

4- و از همان (..) بسندش از شعيرى كه دوست‌تر سبزى نزد رسول خدا6باديان بود.

5- و از همان (..) بسندش از حمران بن عيسى كه شنيدم امام ششم7در پاسخ پرسش از حوك فرمود: مردمش دوست دارند جز كه گند دهان آورد و كرم زود بدان در آويزد و آن باديانست.

در محاسن: بسندش مانندش آمده.

6- و از همان: بسندش كه مردى از امام ششم7كه نزدش بودم از سبزيها پرسيد و فرمود: باديان از ما است (سه روايت ديگر بهمين مضمون آورده).

7- و از همان: (514) بسندش تا رسول خدا6كه گويا نگرم بدرختش كه در بهشت روئيده.

8- و از همان (..) بسندش تا على7كه رسول خدا را از سبزيها حوك‌


صفحه 47

خوش مى‌آمد.

9- در طب (139) از امام رضا7كه باديان از آن ما و شاه تره از آن بنى اميه است.

10- در مكارم (204) بسندش از على بن ابى طالب7كه حوك را نزد رسول خدا6نام بردند كه باديانست فرمود: سبزى من است و سبزى پيغمبران پيش از من و راستى كه دوستش دارم و ميخورمش و گويا مينگرم در بهشت روئيده (و پس از نقل همين مضامين) گويد: و از امام ششم است كه حوك سبزى پيغمبران است و هلا كه در آن هشت خاصيت است، خوراك را گوارا كند، سدّه‌ها را بگشايد دهان را خوشبو كند، و اشتهاى خوراك آرد، خون را بكشاند، امان از خوره باشد چون در درون آدمى جا كند همه دردها را بكوبد، و آنگه فرمود: اهل بهشت خوانهاى خود را با آن آرايند، در كافى 6/ 364 بسندى مانندش را با اندك اختلاف در تعبير آورده.

11- در مكارم (205) رسول خدا6فرمود: باديان سبزى خوبيست گويا بينم در بهشت روئيده است، تره تيزك سبزى بديست گويا بينم در دوزخ روئيده، فرمود: هر كه از سبزى باديان خورد خدا عزّ و جلّ فرشته‌هايش را فرمايد حسنه برايش نويسند تا صبح، از ايوب بن نوح است كه باز گفت بمن كسى كه با امام هفتم7بر سر سفره بوده كه باديان خواست و فرمود:

دوست دارم خوراك را با آن آغاز كنم چون سدّها را بگشايد و اشتهاء آورد و سل را ببرد و چون بدان آغاز كنم باكى ندارم پس از آن چه بخورم چون از درد و بلائى نترسم، و چون از چاشت دست بازداشتيم، آن را خواست و ديدم برگى برگرفت از خوان و خوردش و بمن هم داد و فرمود: خوراكت را با آن پايان ده زيرا خوراك پيش را گوارا سازد و براى خوراك پس از آن اشتهاء آورد و سنگينى را برد و آروق و بوى دهان را خوش كند (و در كافى 6/ 364) بسندى مانندش آمده.


صفحه 48

بيان: سودمنديش براى سل توجيه شد و باينكه رطوبت سينه و شش را بخشكاند با اينكه پزشكان گفتند شيره‌اش براى خون گلو و تنگى نفس خوبست، و هم گفتند براى سوداء خوبست و مناسب جلوگيرى از خوره است، ولى برخى گفتند: برگش سوداء زايد، و در برابر خبر گفته آنها معتبر نيست.

باب پنجم چغندر و كلم‌

1- در محاسن (519) كه پيغمبر را كلم خوش مى‌آمد.

2- در محاسن (..) بسندش تا امام ششم7كه خدا خوره را از يهود برداشت براى خوردن چغندر- و از بن درآوردن رگهاى گوشت، در مكارم (207) مانندش آمده.

2- در محاسن (519) بسندى تا امام ششم كه گروهى از بنى اسرائيل دچار سفيده پوست شدند و خدا بموسى7وحى كرد بدانها فرمود: بايد گوشت گاو را با چغندر بخورند (و از همان: بسندى همين مضمون را از امام پنجم7آورده) و همين خاصيت را براى چغندر با گوشت از امام ششم7هم آورده.

3- و از همان از بزنطى كه امام رضا7بمن فرمود: اى احمد خواست تو براى سبزيها چگونه است؟ گفتم: همه را دوست ندارم، فرمود: چون چنين است بر تو باد به چغندر كه بر كناره نهر بهشت رويد و درمان دردها است و استخوان را كلفت كند و گوشت روياند و اگر نبود كه دست خطاكاران بدان رسد يك برگش چند مرد را مى‌پوشانيد، گفتم: دوستتر سبزيست نزد من، فرمود: خدا را سپاس گو كه آن را شناختى. در مكارم (207) مانندش را آورده، در محاسن گفته:

در حديثى است كه خرد را محكم و خون را پاك كند.

4- و از همان: از ابى الحسن7كه چه خوب سبزى است چغندر.

5- در مكارم: از امام صادق7روايت است كه خوردن چغندر امان از خوره است،


صفحه 49

و از امام رضا7كه درونت از خوراك تهى نماند و كم آب بنوش و جماع مكن جز از غلبه شهوت و چه خوب سبزى است چغندر.

6- در كافى (6/ 369) بسندش از امام هشتم7كه به بيمارانتان چغندر دهيد، مقصود برگ آنست كه درمان دارد و درد و بلا ندارد، و خواب بيمار را آرام كند و از ريشه‌اش پرهيز كنيد كه سوداء انگيزد، و از ابى الحسن7كه برگ چغندر خوره را بر كند و در درون سرسامى مانند برگ چغندر در نيايد.

در مكارم: از امام رضا7مانند دو خبر پيش آمده با اختصار در خبر نخست.

بيان: در قاموس گفته: سلق بكسر سبزى شناخته ايست روشن سازد و تحليل برد و نرمى آورد و نفس را شاد كند، براى نقرس و مفاصل خوبست و چون شيره‌اش را برمى‌ريزند پس از دو ساعت آن را سركه كند و اگر بر سركه ريزند پس از چهار ساعت آن را مى‌سازد، و شيره ته آن كه در بينى كشند ترياق است براى درد دندان و گوش و شقيقه و كرنب با ضمه و وزن سمند هم همان سلق است يا نوعى از آن كه شيرين‌تر است و نرمتر از نوع قنبيط و برى در حدود يكمثقال از آرد ريشه خشكش در شراب ترياق آزموده‌ايست براى گزش افعى پايان-.

گويم: سلق را بپارسى چغندر گويند، ابن بيطار در جامع خود گفته:

سه دسته است درشت و بسيار سبز كه بسياهى زند و برگ بزرگ پهن دارد (كلم) و آن را اسود خوانند، و ديگر خرد برگ و پيچ‌دار و زشت منظر و كم سبزى و ديگر برگ ضعيفى دارد كه بر ساقه بلندى رويد و برگش بسيار است و فرازش باريك است و بنش پيچ كمى دارد و در فراز نازكش برگشت دارد ساق بلندى دارد تا ببرگ رسد و سبزى كاسته‌اى دارد كه بزودى زند پايان. كرنب دو رسته دارد يكى را بپارسى كلم گويند و ديگرى را قمرى و گويا همان قنبيط است (قنويد) در قاموس گفته: قنّبيط با ضمه و فتحه نون تشديد دار سخت‌ترين نوع كرنب است گندو و غليظ است، ابن بيطار گفته: دو دسته است پيچ و گشاده و ساق و برگ هر دو خوردنيست و پيچ خوشمزه‌تر و شيرينتر و رواج‌تر از قنبيط است.


صفحه 50

باب ششم زردك و هويج‌

1- در محاسن (524) بسندش از داود بن فرقد كه شنيدم ابو الحسن ميفرمود:

خوردن هويج قلوه‌ها را گرم كند و آلت مردى را راست كند، گفتم: قربانت چطورش بخورم و دندان ندارم، فرمود بكنيز بگو آن را بپزد و بخور.

و از همان: (همين مضمون را با اندك اختلافى آورده) در مكارم: مانندش را آورده و گفته: هويج امانست از قولنج و بواسير و كمك بر جماع است.

توضيح: در قاموس گفته: جزر با حركت ريشه‌ايست كه خورده شود مدرّ است و باه آور و خون حيض را گشايد، و كوبيده برگش براى زخمهاى تودار خوبست، و گفتند: سودش براى قولنج بسا از اين راه است كه پزشكان گويند قولنج از رطوبت چسبنده در معده است و آن را دفع و سده‌هاى كبد را بگشايد و سودش براى بواسير از گشايندگى و رطوبت بخشى است و اصلاح حال كبد و منع تولد سوداء غير طبيعى در آن، زيرا بواسير از غلبه سوداء غير طبيعى است.

2- در خرائج: گفته ابراهيم7مهمان پذير بود، يك روز گروهى بر او فرو شدند و چيزى نداشت گفت: اگر چوب خانه را برگيرم و ببازرگانان بفروشم از آن بت سازند و آن را نكرد و پس از جا دادن مهمانان در مهمانخانه با ازارى برآمد و در جايى دو ركعت نماز خواند و چون بپايان رساند ازار را نديد و دانست كه خدا كارسازى كرده و چون بخانه‌اش آمد ديد ساره پخت ميكند، گفت: از كجا اين را آوردى؟ گفت: تو بدست مردى فرستادى، و خداى سبحان جبرئيل را فرموده بود از ريگى كه در جاى نماز خواندن ابراهيم بود با سنگها برگرفته و در ميان ازار ابراهيم7نهاده بود، و خدا ريگها را گاورس پوست كنده كرده بود و سنگهاى گرد را شلغم و دراز را هويج.


صفحه 51

3- در علل (2/ 261) همين مضمون را آورده جز اينكه بجاى گاورس ذرت آورده و بجاى هويج شلغم.

باب هفتم شلغم‌

1- در محاسن (525) بسندى كه برآورده تا گفته: هيچ كسى نيست جز كه در او ريشه‌اى است از خوره و راستى كه شلغم آن را آب ميكند، و در حديث ديگر امام ششم فرمود: كسى نيست جز كه در او ريشه خوره است شلغم را در فصل خود بخوريد تا آن را براندازد، و در حديث ديگر (همين مضمون را آورده).

2- و از همان: (بسند ديگر همين مضمون را آورده) و از همان: مانندش آمده.

3- و از همان (..) بسندى از امام ششم7كه شلغم را باشيد و آن را بخوريد و پيوسته داريد و از نااهل نهان داريد، زيرا كسى نيست جز در او ريشه خوره هست و با خوردن آن آن را آب كنيد.

4- در كافي (6/ 372) بسندش از امام ششم7كه شلغم را باش و بخورش زيرا كسى نيست جز كه ريشه خوره دارد و آن را آب كنيد.

بيان: ريشه خوره كنايه از غلبه سوداء است كه مايه خوره است و شلغم كه گرم است در آخر درجه دوم و تر است در درجه يكم و مخالف طبع سوداء است از طغيانش باز ميدارد.

باب هشتم بادنجان‌

1- در محاسن (525) از امام ششم7كه چون رطب پخته شود و انگور برسد زيان بادنجان برود.

بيان: از ميان رفتن زيان بادنجان در اين هنگام يا براى خوردن اين ميوه‌ها