بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48

بيان: سودمنديش براى سل توجيه شد و باينكه رطوبت سينه و شش را بخشكاند با اينكه پزشكان گفتند شيره‌اش براى خون گلو و تنگى نفس خوبست، و هم گفتند براى سوداء خوبست و مناسب جلوگيرى از خوره است، ولى برخى گفتند: برگش سوداء زايد، و در برابر خبر گفته آنها معتبر نيست.

باب پنجم چغندر و كلم‌

1- در محاسن (519) كه پيغمبر را كلم خوش مى‌آمد.

2- در محاسن (..) بسندش تا امام ششم7كه خدا خوره را از يهود برداشت براى خوردن چغندر- و از بن درآوردن رگهاى گوشت، در مكارم (207) مانندش آمده.

2- در محاسن (519) بسندى تا امام ششم كه گروهى از بنى اسرائيل دچار سفيده پوست شدند و خدا بموسى7وحى كرد بدانها فرمود: بايد گوشت گاو را با چغندر بخورند (و از همان: بسندى همين مضمون را از امام پنجم7آورده) و همين خاصيت را براى چغندر با گوشت از امام ششم7هم آورده.

3- و از همان از بزنطى كه امام رضا7بمن فرمود: اى احمد خواست تو براى سبزيها چگونه است؟ گفتم: همه را دوست ندارم، فرمود: چون چنين است بر تو باد به چغندر كه بر كناره نهر بهشت رويد و درمان دردها است و استخوان را كلفت كند و گوشت روياند و اگر نبود كه دست خطاكاران بدان رسد يك برگش چند مرد را مى‌پوشانيد، گفتم: دوستتر سبزيست نزد من، فرمود: خدا را سپاس گو كه آن را شناختى. در مكارم (207) مانندش را آورده، در محاسن گفته:

در حديثى است كه خرد را محكم و خون را پاك كند.

4- و از همان: از ابى الحسن7كه چه خوب سبزى است چغندر.

5- در مكارم: از امام صادق7روايت است كه خوردن چغندر امان از خوره است،


صفحه 49

و از امام رضا7كه درونت از خوراك تهى نماند و كم آب بنوش و جماع مكن جز از غلبه شهوت و چه خوب سبزى است چغندر.

6- در كافى (6/ 369) بسندش از امام هشتم7كه به بيمارانتان چغندر دهيد، مقصود برگ آنست كه درمان دارد و درد و بلا ندارد، و خواب بيمار را آرام كند و از ريشه‌اش پرهيز كنيد كه سوداء انگيزد، و از ابى الحسن7كه برگ چغندر خوره را بر كند و در درون سرسامى مانند برگ چغندر در نيايد.

در مكارم: از امام رضا7مانند دو خبر پيش آمده با اختصار در خبر نخست.

بيان: در قاموس گفته: سلق بكسر سبزى شناخته ايست روشن سازد و تحليل برد و نرمى آورد و نفس را شاد كند، براى نقرس و مفاصل خوبست و چون شيره‌اش را برمى‌ريزند پس از دو ساعت آن را سركه كند و اگر بر سركه ريزند پس از چهار ساعت آن را مى‌سازد، و شيره ته آن كه در بينى كشند ترياق است براى درد دندان و گوش و شقيقه و كرنب با ضمه و وزن سمند هم همان سلق است يا نوعى از آن كه شيرين‌تر است و نرمتر از نوع قنبيط و برى در حدود يكمثقال از آرد ريشه خشكش در شراب ترياق آزموده‌ايست براى گزش افعى پايان-.

گويم: سلق را بپارسى چغندر گويند، ابن بيطار در جامع خود گفته:

سه دسته است درشت و بسيار سبز كه بسياهى زند و برگ بزرگ پهن دارد (كلم) و آن را اسود خوانند، و ديگر خرد برگ و پيچ‌دار و زشت منظر و كم سبزى و ديگر برگ ضعيفى دارد كه بر ساقه بلندى رويد و برگش بسيار است و فرازش باريك است و بنش پيچ كمى دارد و در فراز نازكش برگشت دارد ساق بلندى دارد تا ببرگ رسد و سبزى كاسته‌اى دارد كه بزودى زند پايان. كرنب دو رسته دارد يكى را بپارسى كلم گويند و ديگرى را قمرى و گويا همان قنبيط است (قنويد) در قاموس گفته: قنّبيط با ضمه و فتحه نون تشديد دار سخت‌ترين نوع كرنب است گندو و غليظ است، ابن بيطار گفته: دو دسته است پيچ و گشاده و ساق و برگ هر دو خوردنيست و پيچ خوشمزه‌تر و شيرينتر و رواج‌تر از قنبيط است.


صفحه 50

باب ششم زردك و هويج‌

1- در محاسن (524) بسندش از داود بن فرقد كه شنيدم ابو الحسن ميفرمود:

خوردن هويج قلوه‌ها را گرم كند و آلت مردى را راست كند، گفتم: قربانت چطورش بخورم و دندان ندارم، فرمود بكنيز بگو آن را بپزد و بخور.

و از همان: (همين مضمون را با اندك اختلافى آورده) در مكارم: مانندش را آورده و گفته: هويج امانست از قولنج و بواسير و كمك بر جماع است.

توضيح: در قاموس گفته: جزر با حركت ريشه‌ايست كه خورده شود مدرّ است و باه آور و خون حيض را گشايد، و كوبيده برگش براى زخمهاى تودار خوبست، و گفتند: سودش براى قولنج بسا از اين راه است كه پزشكان گويند قولنج از رطوبت چسبنده در معده است و آن را دفع و سده‌هاى كبد را بگشايد و سودش براى بواسير از گشايندگى و رطوبت بخشى است و اصلاح حال كبد و منع تولد سوداء غير طبيعى در آن، زيرا بواسير از غلبه سوداء غير طبيعى است.

2- در خرائج: گفته ابراهيم7مهمان پذير بود، يك روز گروهى بر او فرو شدند و چيزى نداشت گفت: اگر چوب خانه را برگيرم و ببازرگانان بفروشم از آن بت سازند و آن را نكرد و پس از جا دادن مهمانان در مهمانخانه با ازارى برآمد و در جايى دو ركعت نماز خواند و چون بپايان رساند ازار را نديد و دانست كه خدا كارسازى كرده و چون بخانه‌اش آمد ديد ساره پخت ميكند، گفت: از كجا اين را آوردى؟ گفت: تو بدست مردى فرستادى، و خداى سبحان جبرئيل را فرموده بود از ريگى كه در جاى نماز خواندن ابراهيم بود با سنگها برگرفته و در ميان ازار ابراهيم7نهاده بود، و خدا ريگها را گاورس پوست كنده كرده بود و سنگهاى گرد را شلغم و دراز را هويج.


صفحه 51

3- در علل (2/ 261) همين مضمون را آورده جز اينكه بجاى گاورس ذرت آورده و بجاى هويج شلغم.

باب هفتم شلغم‌

1- در محاسن (525) بسندى كه برآورده تا گفته: هيچ كسى نيست جز كه در او ريشه‌اى است از خوره و راستى كه شلغم آن را آب ميكند، و در حديث ديگر امام ششم فرمود: كسى نيست جز كه در او ريشه خوره است شلغم را در فصل خود بخوريد تا آن را براندازد، و در حديث ديگر (همين مضمون را آورده).

2- و از همان: (بسند ديگر همين مضمون را آورده) و از همان: مانندش آمده.

3- و از همان (..) بسندى از امام ششم7كه شلغم را باشيد و آن را بخوريد و پيوسته داريد و از نااهل نهان داريد، زيرا كسى نيست جز در او ريشه خوره هست و با خوردن آن آن را آب كنيد.

4- در كافي (6/ 372) بسندش از امام ششم7كه شلغم را باش و بخورش زيرا كسى نيست جز كه ريشه خوره دارد و آن را آب كنيد.

بيان: ريشه خوره كنايه از غلبه سوداء است كه مايه خوره است و شلغم كه گرم است در آخر درجه دوم و تر است در درجه يكم و مخالف طبع سوداء است از طغيانش باز ميدارد.

باب هشتم بادنجان‌

1- در محاسن (525) از امام ششم7كه چون رطب پخته شود و انگور برسد زيان بادنجان برود.

بيان: از ميان رفتن زيان بادنجان در اين هنگام يا براى خوردن اين ميوه‌ها


صفحه 52

است يا براى اينكه هواء در آن معتدل شود و بخنكى گرايد و بسا كه زيانش كم شود، پزشكان در طبع بادنجان اختلاف دارند كه سرد است يا گرم و خنك در درجه 2 كه ابن سينا و پيروانش آن را درست‌تر دانستند، گويند تركيب شده از جوهر زمينى سرد قابض و از جوهر زمينى گرم كه تلخى دارد و از جوهر آب كه كرف است و از جوهر آتشى سخت كه دهن سوز است و طبعش براى اين مزه‌هاى گوناگون مختلف شود و هم مزاجش و گويند مايه سوداء و بستگى و سرگيجه است و كچلى سوداوى و سرطان و بواسير و ورم پشت و هم خوره و رنگ را تباه سازد و بسياهى و زردى كشد و جوش دهن آورد.

2- در محاسن (526) بسندش از امام رضا7كه بادنجان هنگام چيدن خرما دردى ندارد، و بسند ديگر از امام ششم7كه بادنجان بخوريد كه درمانست و درد ندارد، و در روايت ديگر فرمود: براى خلط سوداء خوبست (..).

3- و از همان (..) بسندش از يك بغدادى كه امام دهم بيكى از خريد كنان خانه‌اش فرمود براى ما بادنجان فراوان بياور كه در گرما گرم است و در سرما سرد و در همه وقت معتدل است و در هر حال خوبست، در مكارم مانندش آمده و در طب از امام رضا7مانندش آمده (139).

بيان: دور نيست كه اين خواصّ از يك نوع آن باشد كه در كيفيات پيشين معتدل است، چون ما در مدينه طيبه و حجازش خورديم و بسيار لطيف و معتدل بود و دهن سوز نبود، و مانند آن دور نيست كه گرمى نداشته باشد و سوداء نيارد كه فرمود: در همه وقت معتدل است، و اينكه فرمود: در گرما گرم است دو راه دارد.

1- تن نياز بگرمى و خنكى دارد و وجه درستى فرموده‌اش اينست كه معتدل در طبع گرم خنكى آورد و در طبع سرد گرمى.

2- هواء گرم است و يا سرد و آنچه در هواى گرم بر آيد گرم است و آنچه در هواى سرد است چنانچه گذشت، و بسا گفته شود كه مى‌شود سود و بى‌زيانش در اثر موافقت گفتار ائمه:باشد و اين آزمايشى باشد از پايه عقيده مردم‌


صفحه 53

و با پيرو عقيده آنها خدا به قدرت خود زيانش را ببرد چنانچه ديده شده مؤمنان مخلص بدستور ائمه خود عمل كنند و از آن سود برند و چون بى‌ايمانان براى آزمايش آن را بكار بندند و در مقام انكار باشند زيان برند.

4- در طب (139) بسندش تا امام ششم7كه بادنجان بخوريد زيرا درمان هر درد است، و از آن حضرت بهمين سند كه بادنجان براى خلط سوداء خوبست و بصفراء زيان ندارد.

5- از مكارم: امام صادق7فرمود: بادنجان بورانى را باشيد كه درمانست و امان از پيسى و با روغن زيت سرخ كرده باشد، و از كتاب فردوس است كه رسول خدا6فرمود: بادنجان را بخوريد كه من بوته‌اش را در بهشت ديدم كه بخدا و نبوت من و ولايت علي7گواهى داد، هر كه با نيت اينكه درد است آن را بخورد برايش درد باشد و هر كه بنيت اينكه دارو است برايش دارو باشد.

و از انس است كه پيغمبر6فرمود: بادنجان را بخوريد و پر بخوريد زيرا نخست روئيد نيست كه بخدا عزّ و جلّ ايمان آورده، و از امام صادق7است كه هنگام خرما چيدن بسيار بادنجان بخوريد كه درمان هر درد است، چهره خرم كند و رگها را جدا كند و منى را فزايد، و در برابر امام چهارم بادنجان سرخ كرده با روغن زيتون بود و چشم آن حضرت بدرد آمده بود و از آن ميخورد، راوى گويد: گفتم: يا ابن رسول اللَّه از اين ميخورى كه آتش است؟ فرمود: خاموش، پدرم از جدّم برايم باز گفته: كه بادنجان پيه زمين است و خوبست براى هر چه در آن افتد.

بيان: در قاموس گفته: بورانى خوراكى است منسوب به بوران دختر حسن بن سهل و همسر مأمون پايان- بيان: يبيّن العروق: يعنى ريشه خوره و فالج را ببرد و اگر از باب تفعيل باشد يعنى رگها را پر خون كند و آنها را پديد سازد.

6- و بسندى از امام هفتم و هشتم8كه فرمودند: بادنجان هنگام چيدن خرما دردى ندارد، و بهمين سند از امام ششم7كه بادنجان براى خلط سوداء خوبست، در مكارم: مانندش آمده.


صفحه 54

7- در دعوات راوندى كه پيغمبر6در خانه جابر بود و بادنجان برايش آوردند و آغاز خوردن كرد و فرمود: اى جابر البته گرمى دارد، فرمود: اى جابر نخست درخت است كه بخدا ايمان آورده آن را با روغن زيتون سرخ كنيد و بپزيد و نرمش كنيد كه در حكمت فزايد. بيان: نام بادنجان نزد عرب مغد يا وغد است.

باب نهم كدو، تازه و خشك‌

1- در «خصال» (632) بسندش تا امير المؤمنين7كه كدو بخوريد زيرا مغز را فزايد و پيغمبر6از آن خوشش مى‌آمد.

2- در «عيون» (2/ 36) بسندش تا رسول خدا6كه در پخته كدو بسيار بريزيد چون دل غمگين را شاد كند.

بيان: گفتند: شادى براى جنبش روح است به برون و چون روح فزون و با صفا رقيق و معتدل گردد جنبش آن بيش شود و كدو خوردن همه اين اثرها را دارد، و نيز غم از گرد شدن روح بدرون بر اثر گرمى است و كدو خنك است و جلوگير آنست و چون تر است خلط سوداء را كه اندوه آور است كم كند.

3- در «عيون» (..) بسندش كه بر شما باد بخوردن كدو كه بمغز فزايد در «صحيفه رضا»: مانند هر دو خبر آمده، در «مكارم»: مانند خبر اخير آمده (201).

4- در «مجالس ابن الشيخ»: كه رسول خدا از كدو خوشش مى‌آمد و ته بشقابش را پاك ميكرد، در «محاسن»: مانندش آمده.

5- در «مجالس» 1/ 372 بسندش از على7كه البته كدو خرد را فزايد، و بهمين سند تا اينكه پرسش شد از امير المؤمنين7آيا بايد سر كدو را بريد و ذبحش كرد؟ فرمود: چيزى نباشد كه تذكيه خواهد، بخوريد و سرش را نبريد و شيطان شما را سبك نسازد. «بيان»: از اين روايت و مانندش برآيد كه برخى‌


صفحه 55

مخالفان بريدن سر كدو را شرط حلال بودنش ميدانستند و تذكيه آن را واجب ميشمردند ولى من آن را در كتابهاشان نديدم.

6- در «محاسن» (520) بسندش از امام رضا7كه بوته يقطين همان بوته كدو است. بيان: از كتب لغت برآيد كه يقطين در زبان عرب به بوته كدو و خود كدو هر دو اطلاق ميشده ولى دبّا و قرع همان خود كدو است.

7- در «محاسن» (..) بسندش (مضمون شماره 5 را آورده و چند خبر ديگر آورده كه كدو در خرد فزايد و در مغز.

«بيان»: گويا فزودن در خرد براى اينست كه خلط درست پديد آرد و مغز را كه ابزار ادراكات روح است نيرو بخشد و اثر آن در مغز اينست كه آن را رطوبت دهد و خنك كند يا به جرم آن افزايد زيرا غذائيست موافق جوهر مغز و تفسير نخست روشنتر است.

8- در «محاسن» (521) بسندش كه رسول خدا6از ديك پخت كدو خوشش مى‌آمد، در حديث ديگر از آبگوشت كدو خوشش مى‌آمد (و در روايت ديگر بهمين مضمون آورده).

9- در «طب» (128) بسندش تا امير المؤمنين7كه كدو بخوريد و ما خاندان آن را دوست ميداريم و از ذريح است كه بامام ششم7گفتم: حديثى از امير المؤمنين روايت است كه كدو بخوريد چون به مغز فزايد، فرمود: آرى و من هم گويم براى قولنج خوبست.

10- در «مكارم»: از امام چهارم7كه رسول خدا6فرمود: كدو بخوريد اگر خدا درختى سبك‌تر از آن ميدانست آن را براى سايبان برادرم يونس ميرويانيد، هر كدام شما آبگوشتى سازد بسيار كدو در آن بريزد كه در مغز و خرد فزايد، و از امام صادق است كه رسول خدا6فرمود: هر كه كدو خورد دلش را نرم كند هنگام ذكر خدا و نيروى جماعش را فزايد، و از پيغمبر است كه يك گندم فروش پيغمبر6را دعوت كرد و برايش خوراكى آورد كه كدو و