بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 55

مخالفان بريدن سر كدو را شرط حلال بودنش ميدانستند و تذكيه آن را واجب ميشمردند ولى من آن را در كتابهاشان نديدم.

6- در «محاسن» (520) بسندش از امام رضا7كه بوته يقطين همان بوته كدو است. بيان: از كتب لغت برآيد كه يقطين در زبان عرب به بوته كدو و خود كدو هر دو اطلاق ميشده ولى دبّا و قرع همان خود كدو است.

7- در «محاسن» (..) بسندش (مضمون شماره 5 را آورده و چند خبر ديگر آورده كه كدو در خرد فزايد و در مغز.

«بيان»: گويا فزودن در خرد براى اينست كه خلط درست پديد آرد و مغز را كه ابزار ادراكات روح است نيرو بخشد و اثر آن در مغز اينست كه آن را رطوبت دهد و خنك كند يا به جرم آن افزايد زيرا غذائيست موافق جوهر مغز و تفسير نخست روشنتر است.

8- در «محاسن» (521) بسندش كه رسول خدا6از ديك پخت كدو خوشش مى‌آمد، در حديث ديگر از آبگوشت كدو خوشش مى‌آمد (و در روايت ديگر بهمين مضمون آورده).

9- در «طب» (128) بسندش تا امير المؤمنين7كه كدو بخوريد و ما خاندان آن را دوست ميداريم و از ذريح است كه بامام ششم7گفتم: حديثى از امير المؤمنين روايت است كه كدو بخوريد چون به مغز فزايد، فرمود: آرى و من هم گويم براى قولنج خوبست.

10- در «مكارم»: از امام چهارم7كه رسول خدا6فرمود: كدو بخوريد اگر خدا درختى سبك‌تر از آن ميدانست آن را براى سايبان برادرم يونس ميرويانيد، هر كدام شما آبگوشتى سازد بسيار كدو در آن بريزد كه در مغز و خرد فزايد، و از امام صادق است كه رسول خدا6فرمود: هر كه كدو خورد دلش را نرم كند هنگام ذكر خدا و نيروى جماعش را فزايد، و از پيغمبر است كه يك گندم فروش پيغمبر6را دعوت كرد و برايش خوراكى آورد كه كدو و


صفحه 56

پيه داشت انس گويد ديدم پيغمبر6كدو را ميخورد و پشقابش را پاك ميكرد انس گفت از آن روز من از كدو خوشم مى‌آمد چون رسول خدا6را خوش مى‌آمد.

و گفت: رسول خدا از كدو خوشش مى‌آمد و آن را از بشقاب برميگرفت و پيغمبر را دعوت كردند خوراك كدو را نزدش نهادند و او آثار كدو را در آن دنبال ميكرد تا آن را بخورد (201).

11- در «دعوات راوندى»: پيغمبر6به على7فرمود: كدو بخور زيرا هر كس بخورد زيبا رو شود و چهره‌اش خرّم گردد و آن خوراك من و خوراك پيغمبران پيش از من است.

12- در دعائم: از رسول خدا6كه از كدو خوشش مى‌آمد و آن را از پشقاب برميگرفت و ميفرمود: كدو مغز را فزايد، و فرمود: كدو را باشيد كه كدو خرد را پاك كند و بمغز افزايد (2/ 113).

بيان: مسلم گفته: در حديث انس است كه گندم فروشى از رسول خدا6دعوت كرد و نان جو و آبگوشت كدو و گوشت خشكيده نزد آن حضرت گذاشت، انس گويد ديدم رسول خدا كنار بشقاب بدنبال كدو ميرفت، و از آن روز پيوسته كدو را دوست دارم، و در روايتى است كه انس گفت: چون چنين ديدم كدوها را نزد آن حضرت ميگذاشتم و خود نميخوردم، انس گفت: پس از آن تا دستم بكدو ميرسيد در خوراكم از آن استفاده ميكردم. شارح اكمال الاكمال گفته: حديث فائده‌ها دارد چون اجابت دعوت، مباح بودن كسب گندم فروشان، مباح بودن آبگوشت، فضيلت خوردن كدو، استحباب خوش داشتن كدو و هر چه رسول خدا6دوست داشته و اينكه بكوشد در تحصيل آن، و استحباب بخشش خوراكها بيكديگر اگر صاحب خوراك بدش نيايد و اما اينكه گفته: كدو را از كنارهاى بشقاب دنبال ميكرد دو توجيه دارد:

1- از كناره سوى خودش نه از همه سو زيرا فرمان شده از سوى خود بخورد هر آدمى.


صفحه 57

2- از همه سو باشد و نهى از آن براى اينست كه همخوراكش آن را پليد نشمارد و كس دست زده رسول خدا6را پليد نميشمرد بلكه بدان تبرّك ميجست بلكه بآب بينى و دهانش هم تبرك ميجستند و آن را بروى خود ميماليدند و يكى بولش را نوشيد و يكى خونش را كه معروف است اعتناى اكيدشان به آثار آن حضرت كه مخالف آثار ديگرانست ..

باب دهم- فجل و ترب‌

1- در «خصال» (144) بسندش از حنان بن سدير كه با امام ششم7بر سر خوان بودم و بمن يك فجل داد و فرمود: اى حنان فجل بخور كه در آن سه خصلت است برگش باد شكن است و مغزش بول‌گشا، بنش بلغم بر، در محاسن و مكارم مانندش آمده (208).

2- در «مجالس شيخ»: بسندش تا امير المؤمنين7كه بن فجل بلغم برد و خوراك را هضم كند و بول آورد، (1/ 373) در «مكارم» مانندش آمده (در محاسن بسندش اين مضمون را از امام ششم7آورده).

3- در «محاسن» 524 بسندش (مضمون حديث 1- را با اختلافى در تعبير آورده).

«بيان»: گويا مقصود از مغزش تخم آنست.

4- در «مكارم»: از كتاب فردوس از ابن مسعود كه فرمود6چون فجل بخوريد و خواهيد باد نيارد در آغاز جويدنش نام مرا ببريد (207).

باب يازدهم- كما

1- در «عيون» (2/ 75) بسندش تا رسول خدا6كه كما از آن من است كه خدا به بنى اسرائيل فرو آورد و درمان چشم است الخبر، در «مجالس» (1/ 394) بسندش (همين مضمون را آورده).


صفحه 58

2- در «محاسن» (527) بسندش تا رسول خدا6كه كما از گياهان بهشت است و آبش درمان چشم است، (بسند ديگر همين مضمون را آورده).

3- در «همان» (..) بسندش تا امامه دختر ابى العاص بن ربيع كه مادرش زينب دختر رسول خدا6بود، گفت: امير المؤمنين7در ماه رمضان نزدم آمد و شام خرما و كما نزدش آوردند و كما را دوست ميداشت.

يك تكمله است: كما شناخته است و پزشكان گفتند: بنى است گردو بى‌برگ و ساق و سرخ رنگ و در بهار پر برف و باران رويد و خام و پخته‌اش را خورند و چند نام و چند رسته دارد يكى فطر با دو ضمه كه قاموس گفته: نوعى كما است و كشنده است و ابن بيطار بنقل از ديسقوريدس گفته: يك رسته از فطر خوراكى است و رسته ديگر كشنده است و خوردنى نيست يا براى آنكه نزديك ميخهاى زهرناك رويد يا در سوراخ‌هاى عفونت بار يا در كنار حشرات زهردار يا در كنار درختى كه بطبع خود زهردار است، و بسا در اين رسته ترى چسبناكى يافت شود و چون آن را برند و بر جايى نهند بزودى تباه و عفونت بار شود ولى رسته خوردنى را در آبگوشت ريزند و خوشمزه است و بسيارش زيان آرد و از آن خفگى و هيضه تراود.

جالينوس گفته: نيروى فطر بسختى سرد و تر است و از اين رو بداروهاى كشنده نزديك است و رسته‌هائى از آن كشنده است بويژه كه مايه‌اش عفونت باشد.

و رسته دوّم فقع است و فيروزآبادى گفته: با كسره هم آيد و آن كماى سفيد و نرم است، ابن بيطار گفته: درون زمين نزديك آب پديد شود سفيد و گرد و درشت‌تر از كماى زمين و يك ساقش بسه يا چهار تيكه جدا باشد ولى بهم چسبيده باشند و آن سالمتر از فطر است و مانند آن كشنده ندارد و سرد است و تر و سخت و رسته سوم را بپارسي كشنج و كل كنده گويند در ميان ريگ رويد و در خراسان و ما وراء النهر بيشتر است، و گفتند: كه مست‌كننده است، ميان تهى و تر است و باندازه يك گردوى درشت است، و گفتند: نيز كه سرد است و غليظ و دور هضم.


صفحه 59

يك نوعش غرشنه است و ابن بيطار گفته: در سرزمين بيت المقدس بسيار است و در آنجا به كرشية معروف است.

ابن سينا گفته: آن از جنس كما است و شكل فطر مانند كاسه كوچك خندانيست، در هم و نرم است و با آن رخت شويند و با ترشيش خورند، ابن بيطار در باره كما گفته: بقول برخى سرخش كشنده است و بهترش سخت‌تر آنست در خوشمزگى و نرمى و سفيد منشى و آنكه سوراخ سوراخ و سست است بسيار پست است و در معده بسيار داغ خوبست، و چون براى پرخوردنش هضم نشود يا براى ناتوانى معده خلط بسيار بد غليظى دارد كه در فرود پشت و سينه دردها آورد، از ابن ماسه است كه سرد است و تر در درجه 2، و از مسيح است كه خوردنش بستگى آورد و سرمه آبش ديده را روشن كند، غافقى گفته: از خواص كما اينست كه هر كه خوردش و زهر دارى گزدش و كما در معده دارد بميرد و درمانى ندارد البته، آب كما شايسته‌تر داروى چشم است اگر سنگ سرمه را با آن پرورش دهند و بدان سرمه كشند، زير پلكهاى چشم را نيرو دهد و روح ديد را فزايد و آن را تيز كند و آب آوردن چشم را جلو گيرد- پايان- «من گويم»: سخنى در اين باره در باب درمان چشم گذشت.

باب دوازدهم- خرفه‌

1- «در محاسن» (517) بسندش از امام ششم7كه رسول خدا6گام بر ريگ سوزان نهاد و آن را سوخت و گام بر خرفه نهاد سوزش آن را زدود و برايش دعا كرد و آن را دوست ميداشت، در كافى (6/ 367) مانندش آمده و بدان فزوده كه: ميفرمود: وه چه سبزى پر بركتى است.

2- «در محاسن» (518) بسندش از رسول خدا6كه خرفه را باشيد كه ابزار هوش است و اگر چيزى خرد فزايد همانست، در مكارم: مانندش‌


صفحه 60

آمده (205).

3- «در محاسن» (..) بسندش تا امام ششم7كه بر روى زمين شريفتر و سودمندتر از خرفه نيست كه سبزى فاطمه صلوات اللَّه عليها است و آنگه فرمود:

خدا لعنت كناد بنى اميه را كه از دشمنى با ما و فاطمه7آن را بقله الحمقاء ناميدند، در كافى (..) بسندى مانندش آمده.

4- «در دعوات راوندى»: كه پيغمبر سوزشى يافت: و خرفه را بدندان گرفت و آسوده شد و فرمود: بار خدايا بدان بركت ده كه در آن درمان 99 درد است بروى هر جا خواهى، روايت است كه فاطمه7اين سبزى را دوست ميداشت و بدو وابسته شد و گفتند: سبزى زهراء چنانچه گفتند شقائق نعمان و آنگه بنى اميه دگرگونش نمودند و گفتند: سبزى احمقى است چون در گذرگاه مردم و سم داران رويد و پامال شود.

5- «در دعائم» كه پيغمبر خرفه را دوست ميداشت و بدان بركت داد (2/ 113).

«بيان»: در قاموس گفته: فرفخ معرب پر پهن است يعنى پرهاى پهن دارد و گفته سبزى مبارك كاشنى و يا خرفه‌اند و هم سبزى نرم كه آن را بقلة الحمقاء نامند، پايان، سليمان بن حسان گفته: پندارند از آنش حمقاء خوانند كه در سر راه مردم رويد و پايمال شود و در گذرگاه سيل و از بن بر كندش، پزشكان آن را سرد از درجه 3 دانند و تر در درجه 2 باثرى كه دارد ثألول را ببرد و سر درد گرم و التهاب معده را با نوشيدن و ماليدن آرام كند و از چشم درد و خونريزى جلو گيرد.


صفحه 61

باب سيزدهم جرجير- تره تيزك‌

1- «در محاسن» (518) بسندش تا امام پنجم7تره تيزك درختى است بر در دوزخ.

2- «در محاسن» (518) بسندش تا رسول خدا6كه بد دارم تره تيزك را را و گويا نگرم بوته‌اش در دوزخ روئيده و مردى پس از نماز عشاء از آن سير نخورد جز كه شب گذراند و با خوره در ستيز است، و در حديث ديگر هر كه شب تره تيزك خورد، رك خوره از بينى بدوزند و شب را خونريزى كند.

«بيان»: زدن رگ خوره كنايه است از تأثير ماده‌اش در پديدش بخارهاى گرم و بايدش كه اخلاط را بسوزد و آنها را بهر جا آماده خوره است بريزد، و بينى پذيراتر جا است برايش و از اين رو نام خصوص آن را برده و خوره هم در غالب از آن آغاز كند، نزف دم كنايه از طغيان آنست و سوزش و ريزش آن بهر جا يا كنايه از كم خونيست.

3- «در محاسن» (518) بسندش تا امام ششم7كه مينگرم تره تيزك در دوزخ ميلرزد، و بسند ديگر اين مضمون را آورده و در «همانست» از پيغمبر6كه مينگرم جاى روئيدنش در دوزخ است.

4- «و از همان» (..) بسندش تا امام ششم7كه از آن بنى اميه از سبزيها تره تيزك است.

5- «و از همان» (..) بسندش از موفق مولا ابى الحسن7كه چون فرمان سبزى ميداد از تره تيزك بيشتر ميفرمود و برايش خريد ميشد، ميفرمود چه احمقند برخى مردم كه گويند در دره دوزخ رويد و خدا تبارك و تعالى فرمايد «آتشگيره‌اش مردمند و سنگ» چگونه سبزى در آن رويد.

«بيان»: در كافى 6/ 368 (همين مضمون آمده) و «من گويم»: مى‌شود جمع‌


صفحه 62

بين اين خبر و ديگر اخبار كه نفى در اين خبر بمعنى روئيدن خود اين سبزى باشد در دوزخ و در اخبار ديگر منظور شكل دوزخى او است مانند درخت زقوم و مى‌شود اخبار مشتبه و روئيدن در دوزخ حمل بتقيه شوند.

6- «طب»: از امام رضا7كه: باديان از آن ما و تره تيزك از آن بنى اميه است.

7- در «مكارم» (139) از امام صادق7كه خوردن تره تيزك در شب مايه پيسى است.

8- «در دعوات راوندى»: كه پيغمبر فرمود: هر كه تره تيزك خورد وانگه بخوابد ريشه خوره در بينى او با وى ستيزد فرمود: در دوزخش ديدم.

9- «در مجازات النبويه»: گفته و از اين بابست فرموده آن حضرت در خبرى طولانى كه روايت است از انس بن مالك در باب ذكر منافع بسيارى از سبزيها و زيانهاى آنها در باره تره تيزك فرمود: بدان كه جان محمّد بدست او است بنده‌اى نيست كه شب گذراند و در درونش چيزى از اين سبزى باشد جز كه خوره در آن شب تا بامداد بر گرد سرش چرخد يا بسلامت ماند و يا بر او چيره شود و هلاكش كند.

سيد- ره- گفته: اين تعبير مجازيست زيرا درد خاص خوره در حقيقت چرخش ندارد چون يك عرضى است و مقصود اينست كه شب گذران روى اين سبزى در شرف دچار شدن به خوره است چون اين سبزى بخصوص در پديد كردن اين درد اثر دارد و يا خدا آن را از او بگرداند و يا آن را بجانش اندازد و بر او افتد، و فرمود: پر سرش چرخد چون اين درد بدان نزديك است و مانند پرنده ايست كه ميچرخد بر سر چيزى كه ميخواهد بدان فرود آيد.

«توضيح»: بدان كه از كتب بيشتر پزشكان برآيد كه سبزى معروف به تره تيزك در نزد عجم جرجير نيست بلكه رشاد است ابن بيطار گفته: جرجير دو رسته است، بستانى و بيابانى و هر رسته دو جور است يك جور از بستانى برگ پهن و يك رنگ‌