بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 64

2- در «دروس»: روايت است كه كرفس، مايه حفظ و پاك شدن دل است و ديوانگى و خوره و پيسى را نيست كند 3- در محاسن: كه رسول خدا6فرمود:

كرفس خوراك الياس و اليسع و يوشع بن نون بود.

4- و از «همان» (..) بسندش تا ابو الحسن7كه نام كرفس را برد و فرمود: شما آن را دوست داريد و جانورى نيست جز كه خود را بدان بسايد.

«بيان»: اين يا مدح آنست براى آنكه جانوران هم سود آن را ميدانند و بدان درمان ميكنند يا نكوهش است باعتبار اينكه زهر داران بدان سايند و زهرناكش كنند و نخست روشنتر است.

5- در «مكارم» (205) كه پيغمبر6به على7فرمود: از سفارشهاى خود كه كرفس بخور زيرا سبزى الياس و يوشع بن نونست و رسول خدا6فرمود:

خود سبزى پيغمبرانست و ذكر شده كه خوراك خضر و الياس كرفس بوده.

«بيان»: فيروزآبادى گفته: كرفس بفتح كاف و را، سبزى معروفى است و سودهاى كلان دارد مدرّ است و باد شكن و نفخ را برد و قلوه‌ها و كبد و مثانه را پاك كند و سدّه‌هاى آنها را بگشايد باه را نيرو دهد بخصوص تخم كوبيده آن با شكر و روغن اثر عجيبى دارد چون سه روز خورده شود و براى جنين وزن آبستن و غشيها زيان دارد.

باب شانزدهم- سداب‌

1- در «محاسن» (515) بسندش از ابى الحسن7كه سداب خرد را فزايد.

2- از «همان» (..) تا رسول خدا6كه سداب براى درد گوش خوبست.

3- در «مكارم»: از امام رضا7كه سداب خرد فزايد جز كه منى را پراكنده كند، در «فردوس»: بسندى از پيغمبر6كه هر كه سداب خورد و بر آن خوابد از درد و دمّل و سينه پهلو آسوده است.

«بيان»: در قاموس گفته: دبيله چون جهينه گرفتارى و درديست در درون،


صفحه 65

در بحر الجواهر گفته: دبيله به صيغه تصغير هر ورمى است كه در جاى ماده‌دار بر آيد و گر نه آن را ورم خوانند، و گفتند: ورم بزرگ گرديست كه مايه فراهم كرده و گفتند دمل بزرگ پنجه‌داريست كه در پارسى آن را كفگيرك گويند.

4- در «كافى» (6/ 26) بسندش تا محمّد بن موسى كه سداب را نام برد و فرمود:

سودى بسيار در فزودن خرد دارد و بسيارى مغز جز اينكه منى را بگنداند. و روايت است كه براى درد گوش خوبست.

«بيان» سداب در نسخه‌هاى حديث و بيشتر نسخه‌هاى طبى بدال بى‌نقطه است و در قاموس و برخى نسخ بذال نقطه‌دار است در قاموس گفته: سذاب سبزى شناخته‌ايست در بحر الجواهر گفته: سداب بفتح و دال بى‌نقطه از ريشه‌هاى داروئى شناخته است دشتى است و بستانى، ترش گرم است و خشك در درجه 2 و خشكش در درجه 3 و دشتى در درجه 4 و يا 3 بلغم را برد، بادشكن است و پاك كن رگها است و منى را بخشكاند و باه را از كار اندازد، قابض است و بوى سير و پياز را ببرد، گره درد خنازير را منحل كند، براى قولنج و دردهاى مفاصل خوبست و كرم را بكشد، و تخمش فواق و گلوگيرى بلغمى را آرام كند، و اگر جامه را با ريشه‌اش بخار دهند شپش در آن نماند و اين آزموده است.

گويم: سودش براى درد گوش ميان پزشكان معروف است، گويند چون آبش را در گوش ريزند دردش آرام شود بويژه اگر در آب انار جوش آيد، و اما خرد فزائيش براى اينست كه بيشتر كم خرديها از بلغم است و سداب بلغم را ببرد، و آنچه ابن بيطار آورده از قول روفس كه پر خوردنش كم خردى آورد آزموده نيست با اينكه مخصوص پر خوردن آنست.

باب هفدهم در حزاء

1- در محاسن (516) از امام ششم7كه حزاء با آب سرد براى معده خوبست.

2- در كافى (8/ 191) بسندش از عمرو بن ابراهيم كه از ابى جعفر7‌


صفحه 66

پرسيدم و شكوه كردم از ضعف معده‌ام فرمود: حزاء را با آب سرد بنوش و عمل كردم و آنچه ميخواستم يافتم.

بيان: در نهايه است كه در حديث آمده (حزاء را زنان هوشمند براى زكام مينوشند) و آن گياهى است در دشت مانند كرفس جز كه برگش پهنتر است.

و طشّه بمعنى زكام است، و در حديثى است كه زنهاى زيرك آن را براى جن‌زدگى و مرگ فرزند ميخرند، و گويا مرگ فرزند را از اثر جن‌زدگى ميدانستند و چون آن را دور ميكردند از آن سود ميبردند، در قاموس، آن را حزاء ضبط كرده و گفته: جوهرى بغلط آن را با خاء ضبط كرده، برخى گفتند اين سبزه دشتى در آذربايجان فراوانست و برگش را در سركه بترشى پرورش ميدهند و ترشى هم دارد و آن را بفارسى بيوزا گويند، ابن بيطار بنقل از ابى حنيفه گفته: حزاء گياهى است كه بپارسى آن را دينارويه خوانند و درمان باد است و بد بو است و برگش ببرگ سداب ماند ولى بدان سبزى نيست، و گفتند: سداب دشتى است، و گفتند: سبزى گرم و كم دهن‌سوزيست كه تلخ مزه است، و برگش ببرگ رازيانه ماند و زبر است و ضدّ زهر كژدم و زهرهائى است كه از سردى كشند غذاى سنگين را هضم كند و باد شكن است و آروغ ترشه را بر اندازد و بول را بگشايد و تشنگى سخت آورد و در نيرو مانند سداب است و بر اندازد منى است، تخم سبز خوشبو و خوشمزه‌اى دارد كه بادشكن است و براى معده خوبست، و مزاج تن و اندام درونى را به سازد، و گرههاى كبد و سپرز را بگشايد و برايش سودهاى بسيار ذكر شده.

باب هجدهم سياه دانه و سعتر كه جوارى است‌

1- در محاسن (516) روايت است كه جوارشى معده را پاك ميكند، و در حديث ديگر جوارش آجين معده را ميروياند.


صفحه 67

بيان: زئبر بكسره و همزه پرزگى است كه روى جامه نوبر آيد مانند آنچه بر خز بر آيد گويم: اين نزديك بمضمون خبر آينده است.

2- در محاسن (594) بسندش از امام هفتم7كه داروى امير المؤمنين7جوارش بود و هميشه ميفرمود: جوارش براى معده پركها سازد چون پركهاى حوله خشك كن.

3- در مكارم (214) از پيغمبر6روايت است كه هاضوم و جوارش و سياه دانه خوب است و چون سفيده ميخورد يا خوراكى كه گرفتگى داشت از آنها كف ميكرد و آن را با نمك سوده مى‌آميخت و خوراك را با آن ميگشود و ميفرمود:

چون آن را ناشتا بخورم باكى ندارم كه چه بخورم. و پر ميفرمود كه آن معده را نيرو دهد و بلغم را ببرد و امان از لقوه و لرزش اعضاء باشد، و از ابن عباس است كه نانخواه و سياهدانه درمان هر درد است و ورم و طپش قلب چون او دوائى ندارد، و گفتند مقصود از آن خردل است كه حب الرشاد خوانند، گويم: خبرى در باب گردو گذشت كه مناسب اين باب است.

4- در كافى (6/ 375) بسندش از يك واسطى كه شكوه كرد بابى الحسن7از رطوبت و باد فرمود جوارش را در ناشتا بخورد و كف كند.

بيانيست: سعتر با سين و صاد هر دو آمده چنانچه فيروزآبادى و جز او گفتند، جوهرى گفته: سعتر گياهى است و برخى آن را در طب با صاد نويسند تا به شعير اشتباه نشود- پايان- و رسته‌هاى بسيار دارد از دشتى و بستانى و كوهى، برخى برگ دراز دارند و برخى برگ گرد، برك برخى نازك است و از برخى پهن و بيشتر آنها شناخته‌اند، گرم است و خشك در درجه 3، لطيف كند و تحليل برد و باد و نفخ را براند و طعام سنگين را هضم كند و معده را خشك كند و بول و حيض را بگشايد، و ديده ناتوان را تيز كند و براى در دران بنوشيدن و ماليدن سود دارد، در صحاح گفته: هاضوم همانست كه جوارش گويند چون خوراك را هضم كند


صفحه 68

و در قاموس گفته: هاضوم هر دارو است كه خوراك را هضم كند و گويا مقصود از آن در اينجا نانخواه است.

چون كلينى (6/ 338) از ابى الحسن7روايت كرده كه هر كس خواهد ماست بخورد و زيانش نزند بايد هاضوم بر آن ريزد (راوى گويد) گفتمش: هاضوم چيست؟ فرمود نانخواه است، مقصود از سفيده لبنياتست و بسا كه سفيده تخم مرغ باشد و نخست روشنتر است، ثفاء از سخن طبرسى است و بمعنى خردل است كه آن را حرف گويند، در بحر الجواهر گفته اهل عراق آن را حب الرشاد گويند، و گويا اين سعتر و نانخواه با ابواب حبوب مناسبتر باشند و در اينجا بطور استطراد ذكرشان كرديم.

باب نوزدهم گشنيز

1- در كافى (6/ 366) بسندش از ابى الحسن7كه خوردن سيب و گشنيز مايه فراموشى است.

2- در مكارم و خصال و جز آنها در سفارشهاى پيغمبر6بعلى است كه اى على نه چيز فراموشى آورند: 1- خوردن سيب ترش 2- خوردن گشنيز 3- پنير 4- دمخورده موش 5- خواندن نوشته سر گورها 6- راه رفتن ميان دو زن 7- افكندن شپش زنده 8- حجامت بر مهره پشت 9- شاشيدن در آب ايستاده.

در خصال (422) بسندش از ابى الحسن7مانندش آمده.

بيان: كزبره بضمه كاف و باء است و بسا كه با مفتوح شود، پزشكان در طبع آن اختلاف دارند، در قولى سرد است در پايان درجه 1 و خشك است در درجه 2 و قولى است كه نيروى تركيبى دارد و فوائد بسيارى براى نوشيدن آن و ماليدن آن ذكر شده ولى گفتند پيوسته خوردنش و فزونى از آن ذهن را در هم كند و چشم را تاريك و منى را خشكاند و باه را كم كند و فراموشى آورد و حمل اخبار بر فزون خوردنش دور نيست.


صفحه 69

باب بيستم پياز و سير

1- در قرب الاسناد (142) بسندش از على بن جعفر كه پرسيد از برادرش از سير و پياز كه نپخته در دارو نهند فرمود: باكى ندارد و گويد پرسيدمش از سير و پياز با سركه فرمود: باكى ندارند.

2- در خصال (157) بسندش از مسير زطىّ فروش كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: پياز بخوريد كه سه خصلت دارد: دهن را خوشبو كند، لثه را محكم و در منى و جماع فزايد، در كافى بسندش مانندش آمده، در محاسن و مكارم بى‌سند مانندش آمده (2090).

3- در علل (2/ 207) بسندش از محمّد بن مسلم كه پرسيدم از امام پنجم از سير فرمود: همانا رسول خدا6از آن غدقن كرد براى بويش و فرمود: هر كه اين سبزى گندو را خورد بمسجد ما نزديك نشود و اما هر كه آن را بخورد و بمسجد نرود باكى ندارد، و از همان در روايت امام ششم فرمود: كه رسول خدا6فرمود:

هر كه اين سبزى را بخورد بمسجد ما نزديك نشود و نفرمود: كه حرام است.

4- و از همان (..) بسندش از محمّد بن سنان كه از امام ششم7در باره پياز و تره پرسيدم فرمود: خوردن پخته و خامشان باكى ندارد ولى اگر از آن خورد آنچه آزار دارد بمسجد نرود كه مبادا همنشين خود را آزار دهد.

در كافى «6/ 374» از احمد بن نضر مانندش را آورده جز كه در آن افزوده گامزدن و جماع را فزايد، در مكارم هم مانندش آمده (208).

«بيان» گامزدن كنايه از نيرو است و فزودن منى و بسا حظا با ظاء نقطه‌دار خواندند بمعنى كاميابى و جماع و گويا تصحيف باشد ولى در بسيارى از نسخه‌هاى‌


صفحه 70

مكارم چنين است، و يكى از تصحيف كنان خظا بخاء و ظاء نقطه‌دار خوانده يعنى گوشت را فزايد و فربه كند و اين تكلف است و مناسب املاء آن نيست.

5- در محاسن (552) بسندش از امام ششم7كه پياز دهان را خوشبو كند و پشت را محكم كند و بشره را خرّم، در كافى (..) بسندش از سيّارى مانندش آمده، در مكارم مانندش آمده است.

بيان گويا مقصود از خرم كردن بشره صفا دادن آنست و در قانون گفته:

پياز چهره را سرخ كند.

6- در محاسن (..) بسندش از عبد اللّه بن محمّد جعفى كه نزد امام ششم7نام پياز را بردند فرمود: دهن را خوشبو كند و بلغم را ببرد و در جماع بيفزايد.

در كافى مانندش آمده و هم در مكارم بيان خوشكردن بوى دهن با گند فورى آن منافات ندارد.

7- در محاسن (..) بسندش تا رسول خدا كه چون در بلادى در آمديد از پيازش بخوريد تا وبايش را از شما براند.

در «كافى» (..) بسند عدّه مانندش آمده، در «مكارم» (208) مانندش آمده.

8- «در محاسن» (523) بسندش از ابى جعفر7كه البته ما پياز و سير ميخوريم.

9- «در كافى» (6/ 275) بسندش كه پرسش شد از امام ششم7از خوردن سير و پياز فرمود: باكى نيست بخوردنشان خام يا در ديگ (در دو حديث ديگر همين مضمون را آورده و در دوم افزوده كه چون آنها را بخوريد بمسجد نرويد) و در ضمن بيانى از «مكارم» بى‌سند آورده كه باكى بدان نيست براى ادويه ديگ غذا.

10- «در محاسن» (533) بسندش از حسن زيات كه چون حجّم را انجام دادم بمدينه گذر كردم و از ابى جعفر7پرسش كردم، گفتند: به ينبع رفته و من به ينبع رفتم، فرمود: اى حسن تا اينجا بدنبالم آمدى؟ گفتم: آرى قربانت بد


صفحه 71

داشتم كه بروم و شما را زيارت نكنم، فرمود: من از اين سبزى يعنى سير خوردم و خواستم از مسجد رسول اللَّه دور باشيم، بيان: ينبع چون ينصر دهى بزرگ باروداريست در هفت منزلى مدينه در سمت دريا، در نهايه گفته.

11- «در محاسن» (..) بسندش تا رسول خدا6كه هر كه از اين سبزى خورد بمسجد نيايد، و نفرمود حرامست.

12- «در مكارم» (31) كه رسول خدا6سير و پياز و تره نميخورد و عملى كه كه گرد درخت خرما بدان آميخته ميشد و بو ميداد، و از امام باقر7كه ما سير و پياز و تره نخوريم، و از كتاب فردوس است بواسطه امير المؤمنين7كه پيغمبر6فرمود: سير بخوريد و از آن دارو گيريد كه درمان 70 درد است، و بعلى7فرمود: اى على سير بخور و گر نبود كه من با فرشته هم رازم از آن ميخوردم و از على7است كه خوردن سير نشايد جز كه پخته باشد.

13- «در دعوات راوندى»: كه پيغمبر6فرمود: هر كه اين سبزى گندو را بخورد كه سير و پياز است با ما هم‌نشينى نكند و راستى كه فرشته‌ها آزار كشند از آنچه مسلمان آزار نكشد.

«دنباله ايست»: در بحر الجواهر گفته: پياز گرم است و خشك از درجه 4 و در قولى 3- رطوبت فزون دارد، لطيف كن و برنده است و با اينكه قابض است پاك كن و گشاينده است، و نفخ دارد و خون را به برون كشاند، و تخمش را بمالند به تن سپيده تن را براندازد و با عسل بچشم كشند سفيدى آن را ببرد و ماليدن آن گرد داء الثعلب براى آن خوبست، و با نمك ثالول را ببرد و در دمل و عقده بواسير را بگشايد، و باه را جدّا بهيجان آرد و سر درد آرد، و پر خوردنش خموشى آرد و بخرد زيان زند، معده را نيرو دهد و اشتهاء انگيز است و عطش خيز، و بويش بيهوشى ناشى از دارو را نافع است و اگر در سفر و بر سر آبهاى گوناگون خورند براى اختلاف آنها نافع است، آبش حيض گشايد و طبع را نرم كند. در كتاب‌