بيان: زئبر بكسره و همزه پرزگى است كه روى جامه نوبر آيد مانند آنچه بر خز بر آيد گويم: اين نزديك بمضمون خبر آينده است.
2- در محاسن (594) بسندش از امام هفتم7كه داروى امير المؤمنين7جوارش بود و هميشه ميفرمود: جوارش براى معده پركها سازد چون پركهاى حوله خشك كن.
3- در مكارم (214) از پيغمبر6روايت است كه هاضوم و جوارش و سياه دانه خوب است و چون سفيده ميخورد يا خوراكى كه گرفتگى داشت از آنها كف ميكرد و آن را با نمك سوده مىآميخت و خوراك را با آن ميگشود و ميفرمود:
چون آن را ناشتا بخورم باكى ندارم كه چه بخورم. و پر ميفرمود كه آن معده را نيرو دهد و بلغم را ببرد و امان از لقوه و لرزش اعضاء باشد، و از ابن عباس است كه نانخواه و سياهدانه درمان هر درد است و ورم و طپش قلب چون او دوائى ندارد، و گفتند مقصود از آن خردل است كه حب الرشاد خوانند، گويم: خبرى در باب گردو گذشت كه مناسب اين باب است.
4- در كافى (6/ 375) بسندش از يك واسطى كه شكوه كرد بابى الحسن7از رطوبت و باد فرمود جوارش را در ناشتا بخورد و كف كند.
بيانيست: سعتر با سين و صاد هر دو آمده چنانچه فيروزآبادى و جز او گفتند، جوهرى گفته: سعتر گياهى است و برخى آن را در طب با صاد نويسند تا به شعير اشتباه نشود- پايان- و رستههاى بسيار دارد از دشتى و بستانى و كوهى، برخى برگ دراز دارند و برخى برگ گرد، برك برخى نازك است و از برخى پهن و بيشتر آنها شناختهاند، گرم است و خشك در درجه 3، لطيف كند و تحليل برد و باد و نفخ را براند و طعام سنگين را هضم كند و معده را خشك كند و بول و حيض را بگشايد، و ديده ناتوان را تيز كند و براى در دران بنوشيدن و ماليدن سود دارد، در صحاح گفته: هاضوم همانست كه جوارش گويند چون خوراك را هضم كند
و در قاموس گفته: هاضوم هر دارو است كه خوراك را هضم كند و گويا مقصود از آن در اينجا نانخواه است.
چون كلينى (6/ 338) از ابى الحسن7روايت كرده كه هر كس خواهد ماست بخورد و زيانش نزند بايد هاضوم بر آن ريزد (راوى گويد) گفتمش: هاضوم چيست؟ فرمود نانخواه است، مقصود از سفيده لبنياتست و بسا كه سفيده تخم مرغ باشد و نخست روشنتر است، ثفاء از سخن طبرسى است و بمعنى خردل است كه آن را حرف گويند، در بحر الجواهر گفته اهل عراق آن را حب الرشاد گويند، و گويا اين سعتر و نانخواه با ابواب حبوب مناسبتر باشند و در اينجا بطور استطراد ذكرشان كرديم.
باب نوزدهم گشنيز
1- در كافى (6/ 366) بسندش از ابى الحسن7كه خوردن سيب و گشنيز مايه فراموشى است.
2- در مكارم و خصال و جز آنها در سفارشهاى پيغمبر6بعلى است كه اى على نه چيز فراموشى آورند: 1- خوردن سيب ترش 2- خوردن گشنيز 3- پنير 4- دمخورده موش 5- خواندن نوشته سر گورها 6- راه رفتن ميان دو زن 7- افكندن شپش زنده 8- حجامت بر مهره پشت 9- شاشيدن در آب ايستاده.
در خصال (422) بسندش از ابى الحسن7مانندش آمده.
بيان: كزبره بضمه كاف و باء است و بسا كه با مفتوح شود، پزشكان در طبع آن اختلاف دارند، در قولى سرد است در پايان درجه 1 و خشك است در درجه 2 و قولى است كه نيروى تركيبى دارد و فوائد بسيارى براى نوشيدن آن و ماليدن آن ذكر شده ولى گفتند پيوسته خوردنش و فزونى از آن ذهن را در هم كند و چشم را تاريك و منى را خشكاند و باه را كم كند و فراموشى آورد و حمل اخبار بر فزون خوردنش دور نيست.
باب بيستم پياز و سير
1- در قرب الاسناد (142) بسندش از على بن جعفر كه پرسيد از برادرش از سير و پياز كه نپخته در دارو نهند فرمود: باكى ندارد و گويد پرسيدمش از سير و پياز با سركه فرمود: باكى ندارند.
2- در خصال (157) بسندش از مسير زطىّ فروش كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: پياز بخوريد كه سه خصلت دارد: دهن را خوشبو كند، لثه را محكم و در منى و جماع فزايد، در كافى بسندش مانندش آمده، در محاسن و مكارم بىسند مانندش آمده (2090).
3- در علل (2/ 207) بسندش از محمّد بن مسلم كه پرسيدم از امام پنجم از سير فرمود: همانا رسول خدا6از آن غدقن كرد براى بويش و فرمود: هر كه اين سبزى گندو را خورد بمسجد ما نزديك نشود و اما هر كه آن را بخورد و بمسجد نرود باكى ندارد، و از همان در روايت امام ششم فرمود: كه رسول خدا6فرمود:
هر كه اين سبزى را بخورد بمسجد ما نزديك نشود و نفرمود: كه حرام است.
4- و از همان (..) بسندش از محمّد بن سنان كه از امام ششم7در باره پياز و تره پرسيدم فرمود: خوردن پخته و خامشان باكى ندارد ولى اگر از آن خورد آنچه آزار دارد بمسجد نرود كه مبادا همنشين خود را آزار دهد.
در كافى «6/ 374» از احمد بن نضر مانندش را آورده جز كه در آن افزوده گامزدن و جماع را فزايد، در مكارم هم مانندش آمده (208).
«بيان» گامزدن كنايه از نيرو است و فزودن منى و بسا حظا با ظاء نقطهدار خواندند بمعنى كاميابى و جماع و گويا تصحيف باشد ولى در بسيارى از نسخههاى
مكارم چنين است، و يكى از تصحيف كنان خظا بخاء و ظاء نقطهدار خوانده يعنى گوشت را فزايد و فربه كند و اين تكلف است و مناسب املاء آن نيست.
5- در محاسن (552) بسندش از امام ششم7كه پياز دهان را خوشبو كند و پشت را محكم كند و بشره را خرّم، در كافى (..) بسندش از سيّارى مانندش آمده، در مكارم مانندش آمده است.
بيان گويا مقصود از خرم كردن بشره صفا دادن آنست و در قانون گفته:
پياز چهره را سرخ كند.
6- در محاسن (..) بسندش از عبد اللّه بن محمّد جعفى كه نزد امام ششم7نام پياز را بردند فرمود: دهن را خوشبو كند و بلغم را ببرد و در جماع بيفزايد.
در كافى مانندش آمده و هم در مكارم بيان خوشكردن بوى دهن با گند فورى آن منافات ندارد.
7- در محاسن (..) بسندش تا رسول خدا كه چون در بلادى در آمديد از پيازش بخوريد تا وبايش را از شما براند.
در «كافى» (..) بسند عدّه مانندش آمده، در «مكارم» (208) مانندش آمده.
8- «در محاسن» (523) بسندش از ابى جعفر7كه البته ما پياز و سير ميخوريم.
9- «در كافى» (6/ 275) بسندش كه پرسش شد از امام ششم7از خوردن سير و پياز فرمود: باكى نيست بخوردنشان خام يا در ديگ (در دو حديث ديگر همين مضمون را آورده و در دوم افزوده كه چون آنها را بخوريد بمسجد نرويد) و در ضمن بيانى از «مكارم» بىسند آورده كه باكى بدان نيست براى ادويه ديگ غذا.
10- «در محاسن» (533) بسندش از حسن زيات كه چون حجّم را انجام دادم بمدينه گذر كردم و از ابى جعفر7پرسش كردم، گفتند: به ينبع رفته و من به ينبع رفتم، فرمود: اى حسن تا اينجا بدنبالم آمدى؟ گفتم: آرى قربانت بد
داشتم كه بروم و شما را زيارت نكنم، فرمود: من از اين سبزى يعنى سير خوردم و خواستم از مسجد رسول اللَّه دور باشيم، بيان: ينبع چون ينصر دهى بزرگ باروداريست در هفت منزلى مدينه در سمت دريا، در نهايه گفته.
11- «در محاسن» (..) بسندش تا رسول خدا6كه هر كه از اين سبزى خورد بمسجد نيايد، و نفرمود حرامست.
12- «در مكارم» (31) كه رسول خدا6سير و پياز و تره نميخورد و عملى كه كه گرد درخت خرما بدان آميخته ميشد و بو ميداد، و از امام باقر7كه ما سير و پياز و تره نخوريم، و از كتاب فردوس است بواسطه امير المؤمنين7كه پيغمبر6فرمود: سير بخوريد و از آن دارو گيريد كه درمان 70 درد است، و بعلى7فرمود: اى على سير بخور و گر نبود كه من با فرشته هم رازم از آن ميخوردم و از على7است كه خوردن سير نشايد جز كه پخته باشد.
13- «در دعوات راوندى»: كه پيغمبر6فرمود: هر كه اين سبزى گندو را بخورد كه سير و پياز است با ما همنشينى نكند و راستى كه فرشتهها آزار كشند از آنچه مسلمان آزار نكشد.
«دنباله ايست»: در بحر الجواهر گفته: پياز گرم است و خشك از درجه 4 و در قولى 3- رطوبت فزون دارد، لطيف كن و برنده است و با اينكه قابض است پاك كن و گشاينده است، و نفخ دارد و خون را به برون كشاند، و تخمش را بمالند به تن سپيده تن را براندازد و با عسل بچشم كشند سفيدى آن را ببرد و ماليدن آن گرد داء الثعلب براى آن خوبست، و با نمك ثالول را ببرد و در دمل و عقده بواسير را بگشايد، و باه را جدّا بهيجان آرد و سر درد آرد، و پر خوردنش خموشى آرد و بخرد زيان زند، معده را نيرو دهد و اشتهاء انگيز است و عطش خيز، و بويش بيهوشى ناشى از دارو را نافع است و اگر در سفر و بر سر آبهاى گوناگون خورند براى اختلاف آنها نافع است، آبش حيض گشايد و طبع را نرم كند. در كتاب
جامع گفته: چون آب خالص پياز را بگوش چكانند براى سنگينى و طنين و چرك ريزى آن و آبى كه در آن رفته خوست، گفته: سير دو رسته است، دشتى و كشتى.
جالينوس گفته: گرم و خشك است در درجه 3 و بقولى در درجه 4 براى كهنه شدن خون خوبست و شپش و رشك را بكشد و سر درد دارد، و سردرد دارد، و پر خوردنش ديده را زيان دارد چون بسيار تحليل كند و بسختى بخشكاند، و براى درد پشت و ران خوبست و براى گزيدن حشراتى كه زهر سرد دارند چون ترياق است، و خلاصه تندرستى سرمازدهها را حفظ كند و هم پيرها را كه حرارت غريزى آنها كاسته شده بادهاى غليظ را براند و از چكش بول پيران جلوگيرد، و بهتر سازيش اينست كه با آب نمك پوست كنده شود و آنگه برآورند و با روغن بادامش بپزند و بخورند و پس از آن انار و سيب را بمكند، و چونش بسوزانند و بسايند و با عسل خمير كنند و بر جاى گزش مار نهند خوب شود، و سير اثر عجيبى دارد در كشتن كرم كدو.
14- «در تهذيب» (ج 9 ص 94) بسندش تا يكى از دو امام8كه پرسش شد از اين، يعنى از خوردن سير، فرمود: تا زمانى كه آن را ميخورى هر نمازى خواندى اعاده كن.
«بيان»: شيخ و جز او اين روايت را بشدت كراهت و استحباب اعاده نماز تعبير كردند و گفتند عدم وجوب اعاده نماز اجماعى است.
15- در «فردوس» از ابى الدرداء كه پيغمبر6فرمود: چون در شهرى يا ساختمانى درآئيد و از وباء آن بترسيد پيازش را بخوريد كه ديده را روشن كند و لبها را پاك كند و منى را فزايد و نيروى رفتن را فزايد و تيرگى چهره و خستگى را براندازد.
باب بيست و يكم خيار
1- «در محاسن» (557) بسندش از امام ششم7كه خيار را از ته بخوريد زيرا بركت بيشترى دارد.
2- «و از همان» (..) بسندش كه رسول خدا6خيار را با نمك ميخورد، در مكارم: (مضمون خبر را آورده).
3- در فردوس از پيغمبر6كه: چون خيار خوريد از تهش خوريد.
«بيان»: در جامع بغدادى گويد: خيار شناخته است و سرد و تر است در آخر درجه 2 و تخمش سردتر است و جرمش غليظتر و سنگينتر و سردتر از خيار شنبر و آن هم چنين است و از اين رو بيشتر حرارت را خاموش كند و بلغم غليظ پديد آرد و به پى معده زيان رساند و غذا را بندد و خام كند، و بهترش خرد باريك دانه و پر دانه و درهم آنست، و نشايد كه جز مغزش را خورد، حرارت كبد و معده را خاموش كند، و بويش نيروى نفس كشيدن آرد و ضعف حادث از اخلاط پر گرم را آرام كند كه غش آور شده باشد، تخمش براى سوزش از صفراء و ورم كبد و سپرز از گرما و دردهاى شش و قروح گرمائى خوبست و بولگشا است در باره قثاء گفته:
دو رسته است كازرونى كه دراز و بزرگ و در بهار آيد سرديش اندك و جرمش پر پيه است و رسته دوم در پايان تابستان آيد كه آن را نيشابورى گويند پرسود است و خوشمزهتر و تهىتر از نخست، سرد است و تر در پايان درجه 2، و از خيار سبكتر و زودتر دفع شود- پايان- «گويم»: عامه در كتب صحاح خود روايت كردند كه پيغمبر6خيار را با خرما ميخورد، و از عبد اللّه بن جعفر آوردند كه ديدم در دست راست پيغمبر6خيار بود و در دست چپش خرما و او يك بار از اين ميخورد و يك بار از آن، قرطبى گفته: از اين حديث استفاده شود جواز رعايت طبع خوراكها و بكار بردن بوجهى كه سزد موافق دستور طبّ زيرا خرما گرم است و خيار سرد و چون با هم خورده شوند معتدل شوند، و اين اصل مهمى است در داروهاى تركيبى.
ابواب حبوب و دانهها
باب يكم در گندم و جو و آغاز آفرينش آنها
1- «در علل» (2/ 261) بسندش تا اينكه پرسش شد على بن ابى طالب7از جو كه خدا از چهاش آفريده؟ فرمود: راستش خدا تبارك و تعالى آدم را فرمود بكار هر چه براى خود خواهى و جبرئيل يك مشت گندم برايش آورد، و آدم مشتى از آن برگرفت و حوا هم مشتى، و آدم به حواء فرمود تو مكار و نپذيرفت و هر چه را آدم كشت گندم بر آورد و هر چه را حواء كشت جو بر آورد.
2- در «مكارم» (177) بنقل از كتاب نبوت كه امام ششم7فرمود:
پيوسته خوراك پيغمبر نان جو بود تا خدا جانش را گرفت، و از امام صادق7است كه خوراك رسول خدا6نان جو بود و شيرينيش خرما و نان خورشش روغن زيتون، و فرمود: اگر خدا در چيزى درمان بيشترى ميدانست از جو آن را خوراك پيغمبرانش عليهم السّلام نميساخت.
«فائده ايست»: ميان اطباء معروفست كه گندم گرم است و رطوبت و خشكى معتدلى دارد، و گندم جوشيده دير هضم است و گرم و كرم كدو پديد آرد و گندم درشت سرخ غذائيت بيشترى دارد، و جو سرد است و خشك در درجه يكم و بقولى دوم و يكم غذادهتر از گندم و براى سينه و سرفه خوبست، نانش از قاووتش غذادهتر است و نفخ آور است و نفخ قاووتش بيشتر است.
باب دوم در ماش، لوبيا و گاورس
1- در «مكارم» (214) يكى از ياران ما امام هشتم را از درمان سفيده پوست پرسيد گويد بمن فرمود: ماش را بپزم و آبش را بنوشم و آن را خوراك خود