اينجا با حاء بىنقطه است و آن دانههائيست كه از آن تسبيح سازند و اينكه فرموده: نمك در آن بود شايد باين معنا است كه در جايى كه آن را نهاده بوده با نمك آميخته شده بود يا دانههاش از نمك بوده و اين دور از باور است، و يا ملح بمعنى نمكين بودنست يا واژه ملح با ضمه است جمع املح يعنى سياه و سفيد كه رنگ دانههاى تسبيح بوده، و در يك نسخه كافى با خاء نقطهدار است، بمعنى خاك نمگزار و آن روشنتر است، و اين خبر دلالت دارد كه حمّص بر عدس اطلاق ميشده و يا بر عكس و هيچ كدام را در كتب لغت نديدم.
3- «در مكارم» از امام صادق7كه نخود را نزد او نام بردند و فرمود براى درد سينه خوبست (215).
«بيان»: در بحر الجواهر گفته: نخود سفيد دارد و سرخ و سياه بقراط گفته: گرم و تر است در درجه يكم اسحاق گفته: گرم و خشك است در درجه يكم چون با گوشتش پزند به پختش كمك كند، و چون با آن جامه شويند اثر خون را از آن ببرد، اگر كوبيدهاش را با گلاب گرم آميزند و به پشت دردناك مالند خوبست بول و حيض را گشايد و بسينه و شش سازگار است و باه را انگيزد و شكم را نرم كند، و براى قرحه قلوه و مثانه زيان دارد و شش را بيش از هر غذا تغذيه كند، و دم پختش براى درد پشت و استسقاء و يرقان خوبست، و بدان كه نيروى جماع سه چيز خواهد كه همه در نخود گرد آمدند، 1- خوراكى كه حرارت بيش دارد و حرارت غريزيه را فزايد و شهوت جماع آورد 2- خوراكى كه نيروى غذائى خوب دارد و رطوبت بتن دهد و منى را فزايد. 3- خوراكى كه باد و ورم آن وريدهاى آلت را پر كند و اعضاى آن را گنده نمايد و همه اينها در نخود هستند پايان- ابن بيطار بنقل از اسرائيلى گفته: نخود سياه از نخود سفيد گرمى بيشتر و رطوبت كمترى دارد و از اين رو تلخيش بر شيرينش روشنتر است و در گشودن سدّههاى كبد و سپرز و خورد كردن سنگ درون و بر آوردن كرم و كرم كدو از شكم و سقط كردن جنين و به كردن استسقاء و يرقان ناشى از سدّه كبد
نيرومندتر است و هم در زهر اثر بخشتر و در فزونى نرمش و منى و زيبا كردن رنگ رخسار و گشايش بول نخود سفيد اثر بخشتر و بهتر است چون شيرين و خوشمزه و پر غذاست گفته: بايد پيش و پس خوراك نخورند و در ميان آن بخورند، و بنقل از رازى گفته: آب جوشيده آن با شير براى كسى كه شش او خشك باشد و آوازش نازك شده باشد. نافع است.
باب ششم باقلا
1- محاسن: بسندى از امام رضا7كه خوردن باقلا ساق را مخ دار كند و خون تازه آورد، در مكارم مانندش آمده.
بيان: ظاهرش اينست كه بمخ ساق فزايد و سبب نيروى آن گردد ...
2- در محاسن (506) بسندش (همين مضمون آمده) و هم بسند ديگر از امام ششم (و در آن افزوده كه) در مغز فزايد، و در كافى (6 ر 344) بسندش مانندش آمده، و در مكارم: مانندش آمده كه خون تازه پديد كند.
3- در محاسن (506) بسندش از امام ششم7كه باقلا را با پوستش بخوريد كه معده را دباغى ميكند.
4- و از مكارم (309) بسندش از پيغمبر6كه خوراك عيسى باقلا بود تا بالا رفت و او چيز پخته با آتش نخورد كه آتش آن را دگرگون كرده بود، و فرمود هر كه فوله را با پوستش خورد خدا عزّ و جلّ دو برابر آن درد از او بر آورد، و از امام صادق7كه باقلاء درد را برد و دردى ندارد.
بيان: در قاموس گفته: فول دانه ايست چون نخود و باقلا است نزد شاميان يا نام خصوص خشك آنست، و گفته: خوردن باقلا باد پديد آرد و خوابهاى بد و سدّه در اعضاء درونى و اندوه در دل و هم خلطهاى غليظ و براى سرفه و فربه كردن تن و حفظ بهداشت خوبست بشرط كه اصلاح شود، و سبزش با زنجبيل بينهايت باه
آورد، باقلا قبطى دانهاش ريزتر از فول است، در صحاح گفته: فول باقلا است در قانون گفته: يك نوع باقلا شناخته است و رستهاى از آن مصرى و نبطى است و نبطى قابضتر است و مصرى با رطوبتتر و كمغذاتر و ترش فضله بيشتر دارد، و اگر نبود كه كند هضم و پر نفخ است از كشكاب جو در خوبى غذا كمتر نبود و بلكه از آن پرمايهتر و نيرو بخشتر است، و جلوهاى دارد كه از آن گوشت سستى پديد شود، و اخلاط سفتى، بقراط گفته: خوش غذا است و نگهدار صحت، و خوابهاى پريشان آرد و خارش پديد كند بويژه تازهاش، و براى كسى كه سر درد گيرد سر درد آرد و زيان زند پايان- و يكيشان گفته: براى سينه و خونريزى و سرفه با عسل خوبست و از ورمهاى گلو و پيچيدگيها با خوردن آن يا پخت آرد و ضماد با آن تنها يا با سويق خوبست، و دردى كه از ضربت باشد آرام كند، و اگر باقلا را پوست كنند و بكوبند و بر جاى خونريز بپاشند بندش آورد، و اگر با آرد حلبه و عسل آميزندش دمل و بادبيخ گوش را تحليل برد.
ابواب- خوراكها كه از حبوب سازند
باب اول- نان و احترام آن و آداب پختن و خوردن
1- در قرب الاسناد (41) بسندش تا اينكه على7خدمتكارانش را در باره تخمير و ورآمدن خمير نان مورد باز خواست قرار ميداد و ميفرمود: آن نان را بيشتر ميكند.
بيان: ورآمدن و تخمير اينست كه روى آن را بپوشند هنگام پخت يا بيش از آن زيرا چشم انداختن بدان بركتش را ميبرد و دور نيست كه خدا بدين سبب آن را فزون كند يا مقصود اينست كه آن را مدتى وانهند تا خوب ورآيد و اثر آن در بركت و سود روشن است و آزموده ...
2- در مجالس ابن الشيخ (1 ر 379) بسندش از امام باقر7كه پرتقال و ترنج سنگين است و چونش خورند، نان خشك آن را از معده هضم كند.
3- در محاسن (584) بسندش از عمرو بن شمر كه شنيدم امام ششم ميفرمود:
من انگشتان خود را از نانخورش خوب مىليسم تا ميترسم خدمتكار پندارد از پر خورى من است و چنين نيست راستش بمردمى نعمت فراوان داده شد كه مردم ثرثار بودند تا آنجا كه مغز گندم را نان كرده و با آن ته كودكان خود را پاك ميكردند تا از آن كوهى ساختند و مرد صالحى گذر كرد بزنى كه چنين ميكرد با پسر بچهاش و باو گفت: واى بر شما از خدا بپرهيزيد مبادا نعمت شما را دگرگون سازد گفت: گويا تو ما را از گرسنگى ميترسانى ولى تا ثرثار ما روانست از گرسنگى نترسيم، فرمود: خدا عزّ و جلّ بر آنها خشمناك شد و ثرثارشان را سست كرد و باران آسمان و گياه زمين را از آنها بازداشت. فرمود: پس از آن نيازمند همان كوه نان آلوده شدند، و چنان بود كه با ترازو ميان آنها بخش ميشد، و از همان بسند ديگر مانندش آمده.
بيان: در قاموس گفته ثرثار نهر يا دشتى است ميان سنجار و تكريت كه بزرگ است ... و بايد بدانند كه نهر تنها فائده برايشان ندارد و بايد بخدا تعالى اعتماد كرد، اخبارش در كتاب طهارت شرح شود ان شاء اللَّه.
4- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه جز اين نباشد كه تن بر نان ساختمان شده.
5- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه نان را ارجمند و بزرگ داريد زيرا خدا تبارك و تعالى آن را بركاتى از آسمان فرو فرستاده و بكرم خود بركاتى از زمين برآورده و از گرامى داشتن نان اينست كه نه بريده شود و نه پامال گردد.
6- در محاسن: بسندش تا على7كه نان را گرامى داريد زيرا از عرش تا زمين و آنچه در ميان آنها است در پيدايش آن بكار رفته، در مكارم: از امام صادق7مانندش آمده.
7- در محاسن (586) بسندش تا رسول خدا6كه گفت: بار خدايا نان را
براى ما بركت ده و ميان ما و آن جدائى مينداز كه اگر نان نباشد نماز نخوانيم و روزه نتوانيم و واجبات پروردگار خود را انجام ندهيم.
8- و از همان (589) بسندش از فضل بن يونس كه ابو الحسن7نزد من چاشت خورد و كاسهاى آوردندش كه زير آن نان بود، فرمود: نان را گراميتر از آن داريد كه زير كاسه باشد و بمن فرمود: بغلام بگو گرده را از زير كاسه درآورد.
9- و از همان (..) بسندش تا امام ششم7كه بد داشت گرده نان زير كاسه باشد.
10- (همين مضمون را در خبر ديگر آورده).
11- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه نان را با كارد نبريد و با دست بشكنيد و برايتان شكسته شود، با عجم مخالفت كنيد.
بيان: فرمان مخالفت با عجم براى اين بوده كه در آن روزگار كافر بودند.
12- در محاسن (..) بسندش كه بالا برده تا فرموده: بريدن نان با كارد گناه ندارد.
13- و از «همان» (..) بسندى تا امام ششم7كه چون امير المؤمنين7نانخورش نداشت نان را با كارد ميبريد. و از «همان»: بسندش از امام ششم7كه كمتر نانخورش بريدن نانست با كارد.
«بيان» بريدن را بجاى نانخورش آورده يا براى اينست كه خوشمزهتر مىشود يا مانند نانخورش مىشود و طبع فريب ميگردد، بهر حال دليل است بر جواز بريدن نان با كارد با نبودن نانخورش، و منع در جز اين خبر حمل بر كراهت شود گرچه احوط ترك است، در دروس گفته: بريدن نان با كارد مكروه است و اين صورت را جدا نكرده و گويا آن را حمل بر سبكى كراهت كرده.
14- در «مكارم» (177) (مضمون شماره 5 را آورده و در دنبالش افزوده).
گفته شد احترام نان چيست؟ فرمود: چون حاضر شود چشم براه خوراك ديگر نشوند.
15- در «دعوات راوندى»: پيغمبر6فرمود: گرده نان را خرد بسازيد
زيرا با هر گرده بركتى است (2/ 117).
16- در «دعائم»: پيغمبر6نهى كرد كه نان را بو كنند مانند اينكه درندگان بو ميكنند، و نهى كرد از بريدنش با كارد.
17- در «كافى» (6/ 303) بسندش تا رسول خدا6كه مبادا نان را بو كنيد چنانچه درندهها بو كنند زيرا نان مبارك است، خدا عزّ و جلّ از آسمان باران پياپى فرستاده و آن را رويانده است بدان است كه نمازگزاريد گزاريد و بدان روزه توانيد و بدان بحج خانه پروردگارتان رويد، در «محاسن» (585) بسندش (مضمون حديث را تا باران پياپى آورده).
«بيان»: بو كردن نان براى اينست كه خوبى آن را وارسند، و اينكه فرمود:
خدا فرستاده اشاره است بقول خدا تعالى در سوره نوح حكايت از آن حضرت7كه «پس گفتم آمرزشخواهيد از پروردگارتان كه او پرآمرزنده است، فرستد بر شما باران آسمان را پياپى 10- 11- نوح» بيضاوى گفته سماء احتمال سايه انداز و ابر را دارد و مدرار پر فرو ريز است ...
18- در «كافى» (6/ 403) بسندش از رسول خدا6كه چون نان و گوشت براتان آوردند آغاز كنيد بنان و با آن سد جوع كنيد وانگه گوشت را بخوريد.
19- و از «همان» (6/ 302) بسندش تا امام ششم7كه پيغمبر6فرمود: نان را گرامى داريد كه آنچه ميان عرش تا فرش است در آن كار كرده با آفريدههاى بسيارش، سپس بدانها كه در گردش بودند فرمود: براى شما حديث نكنم؟ گفتند: چرا يا رسول اللَّه پدران و مادران ما بقربانت، فرمود: پيش از شماها پيغمبرى بود بنام دانيال و گردهاى به يارش داد تا او را از آب گذر دهد و آنكه وسيله گذر داشت گرده نان را بدور افكند و گفت: من با اين نان چه كنم نان نزد ما لگد مال مىشود، چون دانيال اين را ديد دست به آسمان برداشت و گفت: بار خدايا نان را گرامى دار. پروردگارا ديدى اين بنده چه كرد و چه گفت، فرمود:
خدا عزّ و جلّ به آسمان وحى كرد تا باران را بند آورد و بزمين وحى كرد تا چون
گل پخته شود، فرمود: باران بر آنها نباريد تا كارشان بدان جا رسيد كه همديگر را خوردند، و چون بدينجا رسيدند كه خدا عزّ و جلّ خواست: زنى بديگرى گفت بيا امروز فرزند مرا با هم بخوريم و فردا فرزند تو را، گفت بسيار خوب و فرزند او را امروز با هم خوردند و چون گرسنه شدند بديگرى گفت تا فرزند او را بخورند و او سرباز زد و باو گفت ميان من و تو پيغمبر خدا دانيال حكم باشد و نزد او بمحاكمه رفتند و آن حضرت بآنها فرمود: كار بدينجا رسيده؟ گفتند:
اى پيغمبر خدا آرى و سختتر است و او دست بآسمان برداشت و فرمود: بار خدا يا بازگردان بما فضلت را و فضل رحمت خود را و شكنجه مده كودكان و خيرمندان- را بگناه كشتيبان و روگردانيش از نعمت تو، فرمود: خدا بآسمان فرمود:
ببار بر زمين و زمين را فرمود: برويان براى آفريدههايم هر خيرت را كه از آنها فوت شده كه من آن را براى كودك خردسال رحمت آوردم.
20- در كافى (6/ 303) بسندش تا رسول خدا6كه گردههاى نانتان را كوچك بسازيد زيرا با هر گرده بركتى است، يعقوب بن يقطين گفت: ديدم امام رضا گرده را بسوى بالا ميشكست.
بيان: بسوى بالا شكستن دو راه دارد يكى كه روشنتر است اينست كه نان خشك را از دو سو بزير فشار دهند تا از بالا شكسته شود دوم اينكه نان نمدار را از طرف پائين بكشند تا از بالا جدا شود.
21- در كافى (6/ 304) بسندش از امام رضا7كه نان را با كارد نبريد آن را بشكنيد، با عجم مخالف باشيد.
باب دوم- انواع نانها
1- در كافى (..) بسندش تا امام رضا7كه فضل نان جو بر گندم چون فضل ما است بر ديگر مردم، هيچ پيغمبرى نبوده جز كه براى خوردن نان جو دعوت كرده و آن را بركت داده و بدرونى در نشود جز كه هر درد را از آن بر آرد
و آن قوت پيغمبران و خوراك نيكانست، خدا نخواسته خوراك پيغمبرانش جز نان جو باشد.
در مكارم (178) مانندش آمده جز كه گفته: خدا نخواسته قوت پيغمبران را براى اشقياء مقرر سازد.
2- در كافى (6/ 305) بسندش از امام رضا7كه در درون مسلول چيزى سودمندتر از نان برنج نيست.
3- در همان (..) بسندش از امام ششم7كه به مبطون (بيمار اسهالى) نان برنج بدهيد كمتر چيزى در درون مسلول در آيد كه سودمندتر از آن باشد، هلا كه معده را دباغى كند و درد را بخوبى بيرون كشد.
4- در مكارم (..) از امام صادق7كه در درون مسلول مانند نان برنج در نيايد، راستش درد را بخوبى بكشد، در صحيفه رضا است بسندى كه بر آورد كه چيزى سودمندتر از آن نيست، و چيزى نيست كه از بام تا شام در درون آدمى بماند جز نان برنج، در كافى (بخش اخير اين خبر را از امام صادق آورده) (6/ 305).
5- در مكارم: از امام صادق7كه ثقل ندارد و با شير نرمتر و سودمندتر است براى معده.
6- در روضة الواعظين- از عيص بن قاسم كه بامام ششم7گفتم حديثى از براى ما از پدرت روايت است كه رسول خدا6هرگز از نان گندم سير نخورده درست است؟ فرمود: نه، رسول خدا6هرگز نان گندم نخورده و از نان جو سير نشده هرگز.
7- در كتاب المسائل (10/ 26 بحار) بسندش از على بن جعفر كه از برادرم موسى7پرسيدم از اينكه نان را با روغن آلايند، فرمود: باكى ندارد، بيان: يعنى با روغن خمير كنند يا آن را بروغن زنند و بخورند و نخست روشنتر است.
8- در كافى (6/ 36) بسندش از امام رضا7كه نان خشك ترنج را هضم كند.