21- در مكارم (219) بسندى از امام چهارم7كه درون تبدار را با قاووت و عسل بيالائيد سه بار و از ظرفى بديگرى شود و به تبدار نوشانند كه تب گرم را ببرد، و جز اين نيست كه بوحى ساخته شده، از ابن كثير است كه شكمروه گرفتم و امام ششم فرمود: قاووت گاورس با آب زيره بخورم و خوردم و شكمم بند آمد و خوب شدم، و احمد بن يزيد گفت: چون يكى از اهل خانه را مار و يا كژدم ميگزيد ميگفت: قاووت سيبش بنوشانيد، و از ابن بكير است كه خوندماغ شدم و از امام ششم7در اين باره پرسيدند، فرمود قاووت سيبش دهيد و خون بند آمد.
بيان: بند آمدن خون گويا براى خنكى و قابضى او است و بريدن صفراء و دفع زهر براى اينكه قلب را نيرو دهد و روح را و جلو اثر آن را بگيرد.
22- در كافى (6/ 307) بسندش از سيف خرما فروش كه يكى از يارانمان در مكه بيمار شد و سرسام گرفت و من نزد امام ششم7رفتم و گزارش دادم بمن فرمود: باو قاووت جو بنوشان كه خوب شود ان شاء اللَّه و آن غذاى شكم بيمار است گفت دو روز يا دو بار بيشتر نشد كه باو اين قاووت را نوشانديم و يار ما خوب شد در مكارم بطور اختصار مانندش آمده.
بيان: در قاموس گفته: سرسام درديست كه هذيان آورد، در بحر الجواهر است كه شيخ نجيب الدين گفته: سرسام ورمى است كه در پرده ميان جگر و معده رخ دهد، نفيس الدين گفته او با ديگران در تعريف اين بيمارى مخالفت كرده زيرا همه اتفاق دارند كه سرسام يك ورمى است در خود پرده پهنى كه ميان دل است و معده و پرده ميان معده و كبد را كسى نگفته از فضلاء جز طبرى پايان و مناسب بودن قاووت جو براى سرسام روشن است، زيرا در سرسام گرمى چيرهاى باشد و قاووت جو بسيار خنك است، و اينكه فرمود: آن غذاء است، گويا اشاره است بدان چه پزشكان گفتند كه درمان با غذا بهتر است از درمان با دارو، يا اينكه پس از او خوراكى لازم نباشد، تخصيص آن به بيمار براى اينست كه غذايش كمتر
از تندرست است و گفتند مقصود اينست كه خون پديد كند.
23- در كافى: (6/ 307) بسندش از امام ششم7كه قاووت عدس تشنگى برد و معده را نيرو دهد و درمان 70 درد شود، و صفراء را بخموشد و درون را خنك كند و خود در سفر بهمراه داشت و پر ميفرمود بكسى كه خونش ميجوشيد قاووت عدس نوشد كه جوشش خون را آرام كند و گرمى را خاموش، در مكارم (221) مانندش آمده.
24- در كافى (..) بسندش از على بن مهزيار كه كنيزش دچار خونريزى حيض شد و بند نيامد تا نزديك مرگ رسيد و ابى جعفر7باو فرمود: قاووت عدس نوشد و نوشيد و خون بريد و به شد، در مكارم .. بسندش مانندش آمده.
روشنكرد نيست: بسا بردن تشنگى كه در خبر نخست است براى خنك كردن آنست و گرمى نشانى و نيرو دادن بمعده در آنگاهست كه سستى آن از گرمى و رطوبت است و براى خموش كردن صفراء و گرمى دو راه گفتند: يكى از راه خنك كردن در مزاجهاى گرم و ديگرى از راه سفت كردن خون و آرام كردن تنديش تا روانى و ريزش آن در رگها كند شود و از اين راه است كه خون حيض را چنانچه در خبر دوم آمده ميبرد.
من گويم: از كلينى برآيد كه قاووت مطلق را در اخبار بقاووت گندم تفسير كرده و آنجا كه گفته باب اسوقه و فضل سويق حنطه و همه اخبار مطلق را در اين باب آورده، و شهيد- ره- در دروس در باره قاووت اخبار فراوانى آورده و گفته:
كلينى آنها را بقاووت گندم تفسير كرده، نگارنده بحر الجواهر گفته: قاووت از هفت چيز سازند: گندم، جو، بار درخت سدر، سيب، كدو، دانه اناره و دانه غبيراء (سنجد) و همه آنها طبع را بندند وقى و جوشش صفرائى را ببرند و ترى معده را بخشكانند و اگر قاووت جو را با آب و كمى شير و تخم خشخاش بو داده كوبيده آميزند براى تركيدهها خوبست و گزش را آرام كند و خواب آورد پايان ابن بيطار بنقل از رازى گفته: هر قاووت هم آهنگ مايه آنست قاووت جو سردتر
از قاووت گندم است و هر دو نفخ دارند و بكندى از معده فرو آيند، و اگر خوب با آب جوشيده شوند و با پارچه تنگى تصفيه شوند كه آب ده باشد و فشار داده شوند تا در آن حلّ شوند و با شكر و آب خنك نوشيده شوند نفخ آنها كم شود و در معده روانتر گردند و براى گرما زدههاى تند نوشيدن آن ناشتا در تابستان سودمند است و از تبها و بيماريهاى گرمائى جلو گيرند و اين از سودهاى كلان آنها است.
و كسى كه آن را نوشد نشايد در آن روز ميوههاى تر و خيار و سبزى بسيار خورد ولى مزاجهاى سرد و كسانى كه نفخ شكم دارند و درد پشت و مفاصل كهنه و پيران و سرد مزاجان را نشايد كه البته گرد قاووت گردند و اگر بدان ناچار شوند بايد آن را با آب گرم چند بار بشويند و با شكر و عسل بياميزند و با زيت و روغن دانه سبز و روغن گردو بيالايند، قاووت جو گر چه خنكتر از قاووت گندم است ولى چون قاووت گندم بيشتر آب ميخورد خموش كردن و خنك كردن آن براى تن بيشتر است و بويژه كه مرطوبتر است و سود بيشتر دارد براى كسى كه نياز برطوبت دارد و قاووت جو سودمندتر است براى كسى كه به خموش كردن حرارت و خشكى نياز دارد مانند مردم تنومند پرگوشت و خون ولى آنها كه پيكر كم گوشت نازك دارند همان نخستها باشند، و قاووتهاى ديگر دارو باشند نه غذاء چنانچه قاووت ميوه سدر و قاووت سيب و دانه انار ترش براى بستن شكمروه حار است و قاووت خرنوب و غبيراء (سنجد) براى بستن طبع.
25- در كافى (6/ 307) بسندش كه ابى الحسن7از خراسان براى مدينه نوشت بامام نهم قاووت و شكر ندهند كه براى مردها بد است و سيارى بنقل از ابى عبيد اللّه آن را تفسير كرده كه چون از بس سرد است از مردان نيروى جماع را ميبرد.
ابواب شيرينيها و ترشيها
باب يكم- انواع شيرينها
1- در محاسن (407) بسندش تا گفته شد يا رسول اللَّه كدام نوشابهها را دوستتر دارى؟ فرمود: حلواى سرد را.
2- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه مؤمن خوشمزه است و خوشمزه را دوست دارد و شيرينست و شيرينى دوست دارد.
و از همان: بسند ديگر مانندش آمده.
3- و از همان (405) بسندش تا موفق مداينى كه روزى امام هفتم فرستاد و نزد او غذا خورديم و حلوا را فراوان كرده بودند و من گفتم: چه فراوانست اين حلوا فرمود ما و شيعه هامان از شيرينى آفريده شديم و شيرينى را دوست داريم.
4- و از همان: بسندش از امام پنجم7كه هر كه حلوا دوست ندارد شراب دوست دارد.
5- و از همان (..) بسندش از على بن ابى حمزه كه ابى الحسن7فرمود: راستش ما خاندانى هستيم كه حلوا را دوست داريم و هر كه از ما حلوا نخواهد شراب خواهد فرمود: در من مايهها است و من حلوا دوست دارم.
بيان: در من مايهها است، يعنى فزونيهاى پيوسته و گويا مقصود اينست كه من مالها دارم و اسراف كار نيستم در خوراك و حلوا را دوست دارم و بكار برم يا مايهها از بيمارى دارم كه حلوا بسا براشان زيانى دارد و با اين حال حلوا را دوست دارم و در نسخهايست كه پدرم حلوا دوست بود و گويا تصحيف است و بسا هر دو تصحيف باشند.
6- در محاسن (..) بسندش از يونس بن يعقوب كه در مدينه بوديم و امام ششم7فرستاد كه فالوده برايم بسازيد و كم بسازند و يك كاسه كوچك برايش
فرستاديم.
7- و از همان: بسندش از يوسف بن يعقوب كه امام ششم از فالوده خوشش مىآمد و چونش ميخواست ميفرمود: براى ما كمى بسازيد.
8- و از همان: بسندش از ابى حمزه كه كاسه نزد ابى الحسن7فرستادم و در آن نان شكرى بود روزى نزدش رفتم و آن كاسه در برابرش بود و كاسهاى خواست و شكر در آن ريخت و فرمود بيا بخور گفتم: قربانت آنچه در آن نهادند بس نيست فرمود: بخور كه خوشمزهاش يابى.
9- در محاسن: بسندش از عبد الاعلى كه با امام ششم مرغى پر از تو دلى خبيص خورديم آن را شكافتيم و خورديم.
بيان: در قاموس گفته: خبيص را از خرما و روغن سازند و در بحر الجواهر گفته: خبيص حلوائيست كه آن را سازند يك كيلو شيره بجوشانند و چون جوش آمد يك كيلو آرد پاك در آن ريزند و آنگه جوشانند تا بوى آن برآيد و آنگه سه كيلو شكر يا عسل يا شيره انگور در آن ريزند و با آتش نرمى آن را پزند و با ملاقه زير و رو كنند تا روغن را پس دهد.
10- در مكارم: يكى از ياران پيغمبر6روزى برايش فالوده آورد و از آن خورد و فرمود: از چه ساخته شده؟ گفت: قربانت پدر و مادرم، روغن و عسل را در ديكچه نهيم و بر سر آتش بجوشانيم و آرد مغز گندم بر روغن و عسل ريزيم و آن را زير و رو كنيم تا بپزد و چنين شود كه بينى، فرمود: اين خوراك خوشمزه ايست و با اين حال نان گندم با سبوس ميخورد با آش كشك و مخلوط خرما و روغن و كشك ميخورد و بسا شير و خرما با هم ميخورد و ميفرمود: دو خوشمزه باشند (28).
بيان: در بحر الجواهر گفته: حيس بفتحه ساخته از روغن و قرص نانست و شيره و بفارسى چنگال گويند: 11- در سرائر: بسندش از امام ششم7كه هر كه پر ما را دوست دارد پر زن و حلوا دوست دارد.
12- در مكارم: كه حسن بن على7مردى را ديد كه فالوده را بد داشت فرمود: مغز گندم است و عسل و روغن پاك، مسلمان آن را نكوهيده نكند (193).
بيان: از حديث برآيد كه آن روز فالوده نام حلوائى بوده كه از آرد گندم و روغن و عسل سازند.
13- در دعوات راوندى: كه رسول خدا6فرمود: هر كه به برادرش شيرينى خوراند خدا از او تلخى مرگ را ببرد.
14- در دعائم: از جعفر بن محمّد7است كه فالوده را خوش داشت و چونش ميخواست ميفرمود كمى از آن براى ما بسازيد براى پرهيز از پرخورى آن تازيان نزند (2/ 111).
15- در مكارم: كه پيغمبر6فرمود: چون حلوا نهادند از آن برگيريد و ردش نكنيد (188).
16- در مجمع البيان: كه پيغمبر6مرغ ميخورد و فالوده و از حلواء و عسل خوشش مىآمد.
باب دوم در عسل
آيات قرآن مجيد
1- النحل- 68- وحى كرد پروردگارت بزنبور عسل كه برگير از كوهها خانهها و هم از درختها و از آنچه ميسازند و آنگه بخور از همه ميوهها و برو براههاى پروردگارت آرام و رام تا برآيد از شكم آنها نوشابه رنگارنگ كه در
آن درمانست براى مردم، راستى در اين البته نشانهها است براى مردمى كه انديشند.
تفسير- گويم: تفسيرش در باب نحل گذشت و خلاصهاش اينست كه وحى يا الهامى است از خدا يا كنايه است از اينكه اين غريزه را بدو داده و مقصود از عروش ساختمانيست كه از شاخهها و موها برآرند، و درمان مردم در آنست يا در خود او چنانچه تنهايش درمان برخى بيماريها است يا با جز او چون داروهاى ديگر چون كمتر معجونيست كه عسل در آن نباشد و برخى گفتند: مقصود اينست كه قرآن درمان است براى مردم، در آن نشانهها است، زيرا هر كه در احوال زنبور عسل انديشه و وضع پيدايشش را بخوبى بداند خدا آموزگار او است كه توانا و مختار و حكيم و دانا و موصوف بهمه صفات كمال است و هيچ كاستى ندارد، و دلالت دارد كه عسل حلال است بلكه شمع هم زيرا كمتر از عسل جداست و هم بر جواز مگس دارى براى عسل تا آنجا كه مانع شرعى نباشد و هم بر جواز درمان خواستن از آن تنها و با ديگر داروها و بر اينكه خدا درمان را بوسيله دارو دهد و اگر چه بىآن ميتواند چون حكمت در اينست و بر جواز طلب علم پزشكى بلكه علم كلام و انديشه در كارها و كردارها و استدلال بدانها ببودن واجب الوجود و صفاتش و بر حسن و قبح عقلى و جز آن كه يكى از افاضل گفته و در برخى جاى گفتگوئيست.
اخبار باب
1- در مجمع البيان (3/ 6) بنقل از عياشى كه مردى بامير المؤمنين7گفت: دلم درد دارد، فرمود: زن دارى؟ گفت: آرى فرمود: چيزى از مالش با رضايش بخشش گير و با آن عسل بخر و بر آن آب باران بريز و آن را بنوش كه من شنيدم خداى سبحانه در قرآنش ميفرمايد «و فرو فرستاديم از آسمان آب با بركت» و هم فرمود «برآيد از شكمشان نوشابه رنگارنگ كه در آن درمان است براى مردم» و هم فرموده «و اگر زنهاتان برضايت دل از آن چيزى بشما
دادند بخوريدش خوش و گوارا» و چون بركت و درمان و خوشى و گوارائى گرد آيند درمان يابى.
2- در مكارم: از امام ششم7كه رسول خدا6از عسل خوشش مىآمد و ميفرمود: بر شما است درمانجوئى از عسل و از قرآن، و از ابى الحسن7كه هر كه منى او بگردد شير تازه و عسل برايش خوب است و از امام ششم7كه مردم بچيزى درمان نكنند مانند يك انگشت از عسل.
و از فردوس: كه رسول خدا6فرمود: هر كس ماهى يك بار عسل بنوشد بقصد اينكه خدا در قرآنش درمان ياد كرده از 77 درد عافيت يابد، و از او است7كه هر كه حافظه خواهد بايد عسل بخورد، و فرمود: چه خوب نوشابه ايست عسل كه دل را نگهدارد و سردى سينه را ببرد.
و از فردوس: بسندى تا رسول خدا6كه پنج چيز فراموشى را ببرند، و حافظه را بفزايند و بلغم را بزدايند: مسواك، روزه، خواندن قرآن، و عسل و كندر (188).
3- در عيون (2/ 35) بسندش تا رسول خدا6كه اگر چيزى درمان دارد تيغ حجام است يا نوشى از عسل و بهمين اسناد از رسول خدا6كه شربت عسل را از هر كه بشما دهد رد نكنيد، و از امير المؤمنين7كه سه چيز حافظه فزايند و بلغم زدايند: خواندن قرآن، خوردن عسل و كندر، بهمين سند فرمود بوى خوش نشاط دارد و عسل نشاط دارد، و سوارى و ديدار سبزه هم نشاط دارند، در صحيفه رضا مانند همه اينها آمده (11).
بيان: نشره بمعنى راننده اندوه و غم است كه پندارند از پريانست، در نهايه است كه از نشره پرسش شد و فرمود: كار شيطانست، نشره با ضمه يك نوع دعا و درمانست براى جن زده آن را نشره خوانند چون دردى كه در او خليده پراكنده كند، و بر اندازد.
4- در خصال (2/ 623) بسندش تا امير المؤمنين7يك انگشت عسل