بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10

معارضه كنند باينكه آسمان متحرك به از زمين است، و كارگر و جوان تندرستند بيش از بيكاران و پيران، و آب روان بو نگيرد چون آب ايستاده.

و امّا منجّمين بويژه دانشمندان آنها روز را از رسيدن خورشيد بدائره نيم روز گيرند تا برگشتش بهمان دائره و بر پايه آن حساب كنند و آغاز روز را از همان دائره نصف النهار گيرند، و جاى اختران را بر پايه آن مشخص سازند و برخى نيمه نهان دائره نامبرده را آغاز گرفته و از نيمه شب حساب نگهدارند مانند مؤلف زيج شهرياران، و همه اصطلاحى است بى‌اعتراض و بيك حقيقت برگردند.

و دليل اعتبار دائره نصف النهار در برابر افق در نزد آنها بسيار است.

1- چون اندازه شبانه روز هميشه يكى نيست و در كسوفها بخوبى اختلافشان روشن است براى اينكه سير خورشيد در منطقة البروج تند و كند مى‌شود و گذر منطقة البروج هم بر دوائر كم و بيش ميگردد و نياز بتعديل دارد براى رفع اختلاف و اين تعديل در مطالع خورشيد بر دائره نصف النهار كه در همه بقاع زمين يك نواخت است آسانتر است از دائره افق كه در هر جا مختلف است و در هر عرضى بر شكلى مخالف عرض ديگر پديد مى‌شود و گذر منطقة البروج بر آنها تفاوت ميكند و عمل بر آنها ناتمام و بى‌نظم مى‌شود.

2- فاصله ميان دوائر نصف النهار با همان دائره معدل و دائره‌هاى مشابه آن اندازه‌گيرى مى‌شود ولى فاصله دوائر افق مركب است از آن و از انحراف بجنوب و شمال، و تصحيح و جاى اختران در خط طول آنها نظر بهمان نصف النهار دارد، و خط انحرافى عرض در آن منظور نشود، و از اين رو دائره‌اى را اختيار كردند كه حساب آنها يك نواخت درآيد و از دوائر ديگر صرف نظر كردند، و اگر هم دائره افق را منظور ميداشتند باز همان نتيجه دائره نصف النهار را ميداد ولى با رفتن از راهى دورتر و اين خطا است كه راه راست را بگذارند و عمدا براه دور روند تا بمقصد رسند.

2- گاهى منظور از روز شبانه روز است و گاهى در برابر شب آيد كه رديف نهار باشد، و شكّى نيست كه آغاز روز شرعى در برابر شب از سپيده‌دم‌


صفحه 11

است تا نهان شدن قرص خورشيد در نزد برخى و تا نهان شدن سرخى مشرق نزد أكثر شيعه، ولى منجّمين فارس و روم روز را از برآمدن خورشيد دانند تا غروب آن و برخى اين دو اصطلاح را درهم كرده و گفته روز شرعى هم در جز روزه همين است و اين خطاء است و ما در كتاب صلاة آيات و اخبار بسيارى آورديم كه دلالت بر گفته ما دارند و از شبهه‌هاى مخالفان پاسخ داديم.

أبو ريحان در دنبال گفته پيش خود گويد: اينست تعريف شبانه روز و امّا روز در برابر شب كه نهارش گويند از طلوع جرم خورشيد است تا غروبش و شب برعكس آنست و اين عرف همه مردم است و مورد اتفاق جمهور بى‌گفتگو جز اينكه برخى فقهاء اسلام آغاز روز را سپيده‌دم دانسته و پايانش را غروب خورشيد برابر مدت روزه و دليل آورده بقول خدا تعالى «و بخوريد و بنوشيد تا رشته سپيد از رشته سياه از سپيده‌دم براى شما روشن شود سپس روزه را بسر بريد تا شب، 187- البقره» و مدعى شده كه اين دو حد دو طرف روز است.

ولى اين رأى بهيچ وجه از اين آيه در نميآيد، زيرا اگر مدّت روزه همان نهار بود و آغاز نهار سپيده‌دم بود نزد مردم تحديد آن باين عبارت مشكل معنا نداشت چنانچه براى آخر روز و آغاز شب چنين تعبير پيچيده نياورد، چون شب را همه ميدانند و ميفهمند ولى چون خدا تعالى آغاز روزه را بسپيده‌دم محدود كرد و پايانش را بمانند آن بيان نكرد بلكه تنها بذكر شب اكتفاء كرد و همه مردم ميدانند كه آن غروب قرص خورشيد است دانسته شد كه مقصود او از آغازش بيان آغاز روز نبوده.

و از آنچه دلالت بر درستى گفته ما دارد قول خدا تعالى است كه «حلال شد بر شما در شب روزه خلوت با زنانتان- تا فرمود- سپس روزه را تمام كنيد تا شب 187- البقره» و مباشرت و خوردن و نوشيدن را آزاد كرد تا وقت معينى نه تا شب همه چنانچه پيش از نزول اين آيه خوردن و نوشيدن پس از عشاء آخر بر مسلمانان حرام بود، و روزه خود را بيك روز و برخى از شب شماره نميكردند بلكه‌


صفحه 12

با روز شماره ميكردند.

و اگر گفته شود مقصودش از آن فهماندن آغاز روز بوده بمردم لازم آيد كه مردم پيش از آن بآغاز روز و شب نادان باشند، و اين خود نشدنيست، اگر گويند نهار شرعى غير از نهار عرفى است، اين هم اختلافى است در تعبير و يك نامگذارى غير متعارفى است با اينكه در آيه ذكرى از روز و آغاز روز نيست و ما از اين گفتار لفظى روگردان نيستيم هر گاه طرف در مقصد با ما موافق است، و چگونه بچيزى عقيده دارد كه خلافش روشن است، زيرا سپيده در سوى مغرب مانند سپيده‌دم است در سوى مشرق و هر دو در علت برابر و در حالت همانند، و اگر سپيده‌دم آغاز روز باشد بايد نهانى شفق پايان آن باشد، و برخى شيعه بپذيرش آن دچار شدند[1].

و بعلاوه كسى كه در آغاز روز با ما مخالف است موافق ما است در اينكه شب و روز در سال دو بار برابر شوند، در آغاز بهار و آغاز پائيز و موافق است كه بلندتر روز نهايت نزديك شدن خورشيد به قطب شمال است و كوتاه‌ترش نهايت دور شدن آن از آنست و موافق است كه كوتاه‌تر شب تابستان برابر كوتاه‌تر روز زمستان است، و همين است معناى قول خدا تعالى «فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب، 16- الحج» و قول خدا تعالى «و بچرخاند شب را بر روز و بچرخاند روز را بر شب، 5- الزمر».

و اگر همه اينها را ندانند يا نديده گيرند چاره ندارند كه نيم نخست روز را شش ساعت دانند و نيم دوم را شش ساعت و نتوانند از آن ديده بر هم نهند چون اين خبر در فضائل پيشتازان بجمعه شايع است كه تفاضل آنها در تسابق نسبت به شش ساعت نخست روز جمعه است بسوى نماز جمعه كه اول روز است، تا وقت‌

[1]غروب شفق براى تحقق شب از شيعه معهود نيست و منشأ اشتباه تعبير ارتفاع سرخى مشرق است تا بالاسر و شايد مقصود از برخى شيعه أبو خطاب غالى باشد كه نهانى شفق را اول شب دانسته( از پاورقى ص 13)


صفحه 13

زوال و مقصود از اين ساعات ساعات زمانيه معوجه است نه ساعات معتدله مستويه.

و اگر ما با آنها مسامحه كنيم و دعوى آنها را بپذيريم بايد برابرى شب و روز هنگامى باشد كه خورشيد در دو سوى انقلاب شتوى است و آن تنها در برخى جاها است و شب زمستان برابر روز تابستان نباشد، و نصف النّهار رسيدن خورشيد بميان قوس طلوع و غروب نباشد، و خلاف همه اينها نزد أهل بصيرت پذيرفته است و لزوم اين شناعات را بر آنها كسى بخوبى داند كه از حركات كره‌ها اندكى مطّلع باشد.

و اگر كسى باين بچسبد كه مردم در سپيده‌دم گويند بامداد كرديم و شب رفت اين مانند آن است كه نزديك غروب ميگويند شب كرديم و روز گذشت و اين بيان نزديك شدن روز و شب است و بر وجه مجاز است، چنانچه خدا تعالى فرموده «فرمان خدا آمد در آن مشتابيد، 10- النحل» و گواه گفتار ما اينست كه پيغمبر6فرموده: «نماز روز بى‌زبانست» (يعنى آهسته خوانده شود).

و اينكه مردم نماز ظهر را اولى نامند چون نخست نماز روز است و عصر را وسطى خوانند كه ميان اولين نماز روز و اولين نماز شب است، و منظور من در اينجا جز اين نيست كه نفى كنيم گفته كسى را كه گويد قرآن بر خلاف ضرورياتست و دليل آورد از گفته يك فقيه يا مفسّر و اللَّه الموفق للصواب (پايان) من گويم: جواب همه اينها بيايد و ادله بسيارى بر خلاف آن، و آنچه كه وى گفته اگر هم درست باشد منافى گفته ما در عرف شرع نيست بلكه عرف عام هم آغاز روز را همان سپيده‌دم ميداند: و بيشتر گفته او اينست كه بر حسب نجوم آغاز روز طلوع خورشيد است و در آن سخنى نيست، و اينكه گفته اگر آغاز روزه آغاز نهار بود الخ.

جوابش اينست كه چون نزد أهل حساب طلوع خورشيد آغاز نهار است خدا


صفحه 14

سبحانه بيان كرده كه مقصود در اينجا روز شرعى است، چنانچه چون «يد» بچند معنى گفته مى‌شود در آيه وضوء، تا مرفق را آورد و يك معنا را مشخّص كرد و چون در آخر روز اختلافى نبود آن را توضيح نداد.

و همانا عرف عام و خاص آغاز روز را سپيده‌دم داند و آغاز شب را غروب خورشيد چون بيايد كه مردم چون در شب آرميده‌اند و دست از كارهاى لازم خود بر أثر تاريكى كشيدند، روشنى صبح را براى حركت و توجه بكار غنيمت شمردند از نظر دين و دنيا و در شب برعكس است زيرا خسته‌اند و از تاريكى غروب براى راحت بهره گرفتند و آغاز نهار و پايانش از اين نظر از هم جدا است، و آنچه در شرع رسيده كه زوال نصف النهار است تقريبى است، و برابرى شب و روز در اعتدالين اصطلاح نجومى است و سخن در همه اينها در كتاب صلاة بيايد انشاء اللَّه.

3- شك ندارد كه از نظر شرع شب پيش از روز است، و آنچه براى شب جمعه رسيده مثلا مقصود شب پيش از روز جمعه است نه پس از آن، و آنچه منجّمين و برخى عرب معتبر دانند كه شب آينده از روز گذشته است اصطلاح خود آنها است و احكام شرع بر آنها پايه نگيرد، و دليلش روايت كلينى است در روضه (332) بسند موثقى از عمر بن يزيد كه بامام ششم7گفتم: مغيريه پندارند امروز از شب آينده است، فرمود: دروغ گفتند امروز از شب گذشته است، زيرا اهل بطن نخله چون ماه نو را ديدند گفتند: شهر حرام آمد.

توضيحش: اينست كه مغيريه پيروان مغيرة بن سعد بجلى بودند كه مذموم و مورد طعن است و كشى اخبار بسيار آورده كه از دروغ‌بندان بامام پنجم است و روايت شده كه مردم را بمحمد بن عبد اللَّه بن حسن دعوت ميكرد و از زيديه بتريه بود، و در برخى نسخ (مغيّره) است يعنى دگرگونسازان دين خدا از مخالفان و داستان بطن نخله كه در تفسير و تاريخ است اينست كه پيغمبر6عبد اللَّه بن جحش را با 8 يا 12 تن از مهاجران فرستاد و باو فرمود: در نخله ميان مكه و طائف منزل گيرد، و ديده‌بان و بررس قريش باشد تا چه ميكنند و اخبار آنها را بداند.


صفحه 15

آنها رفتند تا به نخله فرود شدند، و عمر بن حضرمى را با كاروان بازرگانى قريش در آنجا يافتند و روز آخر جمادى دوم بود بنظر آنها ولى ماه رجب شده بود و مسلمانان با هم در گفتگو شدند، يكى گفت برخورديست بدشمن و غنيمت كه روزى شما شده و معلوم نيست ماه حرام شده باشد و ديگرى گفت ماه حرام شده و نبايد طمع بغنيمت ورزيد و آن را حلال دانست، و در نتيجه بعمرو بن حضرمى تاختند و او را كشتند و كاروانش را بغنيمت گرفتند.

اين گزارش بقريش رسيد و نماينده‌هاشان بسوى مدينه آمدند تا بر پيغمبر6وارد شدند و گفتند آيا جنگ در ماههاى حرام حلال است؟ و خدا اين آيه را فرستاد «پرسندت از ماه حرام و نبرد در آن تا آخر آيه 217- البقره» و از خبرى برآيد كه اين كار را پس از ديدن ماه نو رجب كردند، و امام گواه آورد كه صحابه بمحض ديدن ماه نو گفتند رجب آمد پس شب پيش از روز است و با نهار پس از او يك شبانه روز است، و آنچه گذشت كه آفرينش روز پيش از شب است با اين منافات ندارد چنانچه روشن است.

4- شبانه روز حقيقى و وسطى را به 24 بخش برابر بخش نمودند و آنها را ساعات مستويه و معتدله ناميدند، ساعات شبانه روز حقيقى را حقيقى گويند و وسطى را وسطى، و بسا كه روز و شب را در هر فصل به 12 بخش كنند برابر و آنها را ساعات كژ خوانند، چون در روزهاى بلند و كوتاه اندازه‌شان مختلف شود بخلاف ساعات مستويه كه شماره‌شان مختلف شود نه اندازه‌شان، و كژها برعكسند، و كژها را زمانيه خوانند زيرا هميشه 12/ 1 روز يا شب باشند، و بسيارى از اخبار ساعات را بدين معنا آورده چنانچه بدان اشاره كرديم.

و اين دو گونه ساعات در خط استواء و هنگام اعتدالين هميشه برابرند در همه افقها، و بسا كه در برخى اخبار ساعات بجزئى از شب و يا روز اطلاق شود كه حكمى يا وصف خاصى دارد، مانند ساعت ميان سپيده‌دم و طلوع خورشيد، ساعت زوال، ساعت بعد از عصر، ساعت آخر شب و مانند آنها و يا اطلاق شود بر زمانى‌


صفحه 16

جز تيكه‌اى از شب و روز مانند ساعت بمعنى قيامت چنانچه بسا روز اطلاق شود بر زمانى كه مخصوص بواقعه يا حكمى است مانند روز قيامت، روز حنين، و خدا هم فرموده «ياد آورشان كن بروزهاى خدا، 5- ابراهيم».

12- در كافى (253- روضه): بسندش از امام ششم7كه در قول خدا عزّ و جلّ «گو فرو گرفته چهره‌شان را تيكه‌هائى از شب تاريك، 27- يونس» فرمود: نبينى كه خانه در شب از فضاى بيرون تاريك‌تر است همچنين آنها تاريكى بيشترى دارند و فزايند.

13- در تهذيب: بسندش از ابى بكر حضرمى كه پرسيدم از امام ششم7دو ركعت بامداد را كى بخوانم؟ فرمود: آنگاه كه سپيده‌دم پهن شود بر افق، و آنست كه عرب آن را صديع نامند.

بيان: در قاموس است كه صديع چون امير بامداد است؛ و در اساس است كه انصدع الفجر و طلع الصديع مجاز است و آن همان سپيده‌دم است.


صفحه 17

باب پانزدهم رواياتى در سعد و نحس روزهاى هفته‌

1- در خصال (26): بسندش تا رسول خدا6كه فرمود: روز جمعه روز عبادتست، در آن براى خدا عزّ و جلّ عبادت كنيد، روز شنبه از آن آل محمّد:است، روز يك شنبه از شيعه آنها است، روز دوشنبه از بنى اميّه است، روز سه‌شنبه روز آرامى است، چهارشنبه از بنى عباس و فتح آنها است، روز پنجشنبه مبارك است و پيش‌دستى بكارها در آن براى امّتم بركت دارد.

2- (26): بسندش كه تا امام ششم رسانده كه بيكى از دوستانش فرمود:

اى فلانى چرا بيرون نروى؟ گفت: قربانت روز يك شنبه است، فرمود: يك شنبه چه دارد؟ آن مرد گفت: حديثى از پيغمبر6آمده كه از تيزى يك شنبه بترسيد كه چون تيزى شمشير است، فرمود: دروغ گفتند، دروغ گفتند، رسول خدا6چنين نفرموده، احد، يكى از نامهاى خدا عزّ و جلّ است گويد: گفتم: قربانت دوشنبه چطور؟ فرمود: نام هر دو را دارد آن مرد گفت: نام هر دو را دارد و هيچ كدام نيست.

امام7فرمود: چون تو را باز گفتم بفهم خدا تعالى روزى كه پيغمبرش را جان گرفت و روزى كه وصى او در آن ستم شد ميدانست و بنام هر دو آن را ناميد