اگر گوئى: نسبتش بفرس مؤيد قول يكم است زيرا آنها مقرّرش داشتند و دومى را قوم خاصى مقرّر كردند كه ديگران موافق آن نبودند گوئيم: در نسبت گفته يك گروه از آنان كافى است گرچه ديگران بيشتر باشند، نبينى كه خدا فرمايد «يهود گفتند عزيز پسر خداست و نصارى گفتند مسيح پسر خداست، 31- التوبه» با اينكه همه يهود و همه نصارى آن را نگفتهاند، و مانند فرموده خدا تعالى «و آنان را كه كتابشان داديم شادند بدان چه بتو فرو فرستاديم 38- الرعد» كه مقصود همه اهل كتاب نيستند بلكه خصوص عبد اللَّه بن سلام است و يارانش بعلاوه: آنچه در فضل آن وارد شده و مؤيد گفته ما است حديث معلّى است از امام صادق7كه نوروز همان روزيست كه پيغمبر6براى أمير المؤمنين7در غدير خم بيعت گرفت و اقرار بولايت او كردند، و خوشا بر آنكه بدان ثابت ماند، واى بر آنكه آن را بشكند، و روزيست كه رسول خدا6على7را بوادى جن فرستاد تا از آنها پيمان ستد، و روزيست كه باهل نهروان پيروز شد و ذو الثدية را كشت، و روزيست كه قائم ما خاندان ظهور كند با كارگزاران و خدايش بدجّال پيروز گرداند و او را بر كناسه كوفه بدار زند، هيچ نوروزى نيايد جز آنكه ما در آن توقع فرج داريم، زيرا آن از روزهاى ما است كه فرسش نگهداشتند و شما آن را گم كرديد سپس يك پيغمبر از بنى اسرائيل از پروردگارش خواست مردمى را كه بيرون شده بودند از خانهشان و هزارها بودند و خدا آنها را ميرانيد زنده نمايد و خدا بدو وحى كرد كه آب بر آنها بريزد، و در اين روز بر آنها آب ريخت و زنده شدند، 30 هزار كس بودند، و آب پاشيدن در اين روز سنت ثابتى شد و سببش را جز پايداران در علم ندانند، و آن نخست روز سال فرس است، معلى گويد آن را بمن ديكته كرد و من نوشتم.
و باز از معلّى است كه بامداد نوروز نزد امام صادق7رفتم، فرمود: اى
معلّى امروز را ميشناسى؟ گفتم: نه، ولى عجمش بزرگ داشتند و بدان تبرك جستند فرمود: نه هرگز، بكعبهاى كه در درّه مكّه است عظمت اين روز براى امرى است ديرين كه آن را برايت شرح دهم تا بدانى، گفتم: اين آموختن از زندگى جاويد نزد من دوستتر است، خدا دشمنانتان را نابود سازد، فرمود: اى معلّى نوروز همان روزيست كه خدا پيمان ستد از بندهها كه او را بپرستند بيگانگى، بىشريك (تا آخر خبر طولانى) كه گذشت، و گفته گواه چندى در اين حديث وجود دارد كه نوروز همان اول حمل است.
يكم- فرموده او كه روز بيعت غدير خم است، و در تقويم و تاريخ آن روز كه سال 10 هجرت و 19 ذيحجه بوده موافق اول حمل است و چون ماه ديده نشده بود همان 18 ذيحجه مىشود.
دوم- آب پاشيدن بهم كه شيوه معروفى است و در ظاهر شامل همه مكلفين است بايد در وقتى باشد كه نفرت بار نباشد و آن در وقتى كه خورشيد در جدى است و زمستانست نميشود، زيرا شدت سرما است در بلاد اسلامى سوم: در حديث دوم گويد: «روز آغاز آفرينش خورشيد است» و آن مناسب با اينست كه گفتهاند: خورشيد در شرطين آفريده شده.
چهارم: «در آن شكوفههاى زمين آفريده شده» همانا در حمل است نه جدى و اين روشن است (پايان سخن او).
من گويم: تحقيق سخن در اينجا اينست كه در گذشته دانستى سال خورشيدى يك دوره خورشيد است بحركت خود از هر جا فرض شود و آن طبق رصد ابرخس و قدماء موافقش 4/ 1 365 روز تمام است و طبق رصدهاى مشهور ديگر 4/ 1 تمام نيست بلكه چند دقيقه كم دارد، آن كمى بگفته بيرجندى در شرح تذكره برصد تبانى 5/ 3 13 دقيقه است، و بحساب مغربى 12 دقيقه، و برصد مراغه، 11- دقيقه، برصد يكى از متأخرين 5/ 3 9 دقيقه، و برصد بطلميوس 4/ 5 4 دقيقه است، و فرس از زمان جمشيد يا بيشتر و روم از عهد اسكندر يا پس از آن كسر را برصد ابرخس
4/ 1 تمام گرفتهاند.
و فرقشان اينست كه روميان در هر چهار سال ربع را كبيسه كرده و آن سال را 366 روز تمام ميگرفتند، و فرس تا عهد يزدجرد آخر پادشاه عجم يا بيشتر كبيسه را در هر 120 سال ميگرفتند و بر سال كبيسه 30 روز ميافزودند و 395 روز ميشد، بسا كه بواسطه جلوس شاه تازهاى سال را از سر ميگرفتند و گذشته را اسقاط ميكردند، امّا پس از آن كسر را رها كردند و سال را هميشه 365 روز گرفتند، و آغاز سال اين دو ملت كه يكم تشرين اول روم و يكم فروردين فرس است بنام نوروز و هر جزء از ماههاشان پيوسته موافق ديگرى نبوده و در هم ميچرخيده چون حساب آنها از هم جدا بوده.
و همچنين آغاز اين سالها و اجزاء آنها پيوسته با آغاز فصلى يا جزئى از آن موافق نبوده و در فصول ميچرخيده، و تا عهد جلال الدين ملكشاه سلجوقى چنين بوده، و او خواست در زمان خود بنام خود تاريخ جدائى بسازد، و دانشمندان فن را كه در حضرت او بودند فرمود: بناى حساب را برصد ابرخس كه نزد آنها درستتر بوده بگذارند، سپس آغاز سال را در اول حمل پايدار نمايند و انتقال خورشيد را در نيمه روز آغاز حمل آغاز سال دانند و آن موافق روز جمعه 10 ماه رمضان سال 471 هجرى و 18 فروردين ماه اول سال يزدجردى بود، و آن روز را يكم فروردين ماه سال جلالى ساختند، و روزهاى گذشته را انداختند، و آن را نوروز سلطانى ناميدند و بنا شد سال خورشيدى 365 روز باشد و ششمين روز نوروز باشد، و كسر را در هر 4- 5 سال يك روز گرفتند و سال كبيسه 366 روز شد و اين روش تاكنون جاريست.
چون اين را دانستى گوئيم اوّلا توقع ابن ادريس از شيخ كه نوروز را بيك روز ماه عربى يا رومى مشخص سازد و آنچه از بعض أهل حساب نقل كرده كه 10- ايار است جدا غريب است، چون دانستى روزهاى ماه فرس قديم و جديد در ماه عربى و رومى ميچرخند و بعكس، چون حسابشان در اعتبار سال مختلف است
و چگونه مىشود يك روزى يا ماهى در ديگرى متعين گردد و بگذشت زمان دچار تغيير نشود و اينكه برخى اهل حساب نيروز را 10- ايار مشخص كرده براى اينست كه در بعضى زمان گذشته چون زمان امام صادق7كه مرجع روايات نوروز است آن را موافق ديده و توهم كرده هميشه چنين است.
چون از توضيحات آينده دانسته شود كه اين توافق در اواسط سده دوم هجرى نزديك اواخر زمان امام صادق7بوده، و اين اشتباه در مردم ناياب نيست چنانچه كفعمى- ره- در اعمال شهر شعبان گفته: 23 آن نوروز معتضديست كه به 11- حزيران نهم ماه رومى ضبط شده و در سرائر ابن ادريس با دليلش ذكره شده، و معلوم است كه ممكن نيست ضبط آن در ماه عربى زيرا هر كدام در ديگرى ميچرخند.
و ثانيا: ترديد شهيد- ره- در نوروز فرس ميان آغاز سالشان و روز ديگر چون 10 ايار بيجا است و مانند ترديد در آغاز سال عربى است ميان يكم محرم و روز ديگر، زيرا مسلم است كه نوروز آغاز سال فرس است و در اكثر سندهاى روايت بدان تصريح شده همانا مقصود تعيين نخست روز سال آنها است كه آيا يكم حمل است يا روز ديگر.
و ثالثا: آنچه ابن فهد- ره- گفته: كه نوروز نزد فقهاء عجم روز يكم سال پارسى است درست است و موافق روايت ولى اينكه روز نزول خورشيد بجدى مقرر دارند بنا بر توهم تطبيق دائمى آنست با اين از توافق در برخى سالها و غفلت كردند كه آغاز سال آنها در فصول ميچرخند چنانچه بيان كرديم و همچنين است حال آنچه بمؤلف الأنوار نسبت دادهاند كه 17- كانون يكم دو روز از جدى رفته است، و همچنين قول او باينكه روز 9- شباط است.
و خلاصه اين غفلت دامنگير همه شده و نقل سخن مؤلف الانواء ممكن است كه بر پايه همين اتفاق در زمان او باشد كه اواسط سده هشتم هجريست و ضوابط حسابيه- چنانچه بزودى شرح شوند- كه آغاز فروردين ماه فرس كه نوروز عجم
است در سال دهم هجرت نزديك بنزول خورشيد در برج حمل بوده و موافق اواسط آذر رومى و 18 ذيحجه عربى روز بيعت گرفتن پيغمبر6بولايت أمير المؤمنين7در غدير خم بوده در مراجعت از حجة الوداع چنانچه در روايت بدان تصريح شده سپس در سال 11 پس از وفات پيغمبر6پادشاهى عجم به يزدجرد آخرين شاهان آنها منتقل شد، و آنچه از سال گذشته بود انداخت و روز جلوسش را اوّل سال و روز نوروز شناخت چنانچه شيوه آنها بوده، و اين موافق اواسط حزيران و 22 ربيع الاول است.
و دانستى كه بناء حساب سال فرس در دوران يزدجرد و كمى پيش در زمان پيغمبر6حساب سال 365 روز است و رها كردن كبيسه كه ميان قدماشان متداول بود، و بناچار نوروز در هر چهار سال بروز ديگرى از ماههاى رومى منتقل شود پيش از روزى كه در آن بوده، چون آنها در هر چهار سال يك روز كبيسه داشتند و نسبت ببروج همه جا جابجا شود بهمين جهت گرچه اندك باشد.
و رابعا: دليلى كه آورده براى اختيار اينكه نوروز اول حمل است در برابر تفسيرهاى ديگر كه چون ميان مردم معروفتر است بطلانش نزد اهل خبره و حساب و تاريخ روشن است، زيرا مسلم است كه نوروز فرس خصوص از زمان پيغمبر6تا زمان ملكشاه ميان فصول سال ميچرخيده و خلافش شنيده نشده از هيچ كدام بلكه در شرح تذكره و جز آن تصريح كرده كه روم و فرس در آغاز سال خود ملاحظه جاى خورشيد را نميكردند، و قرار اعتدال ربيعى آغاز سال مخصوص تاريخ ملكى است و موافق تواريخ مشهور نيست.
و چگونه توان آن را مناط حكم شرعى دانست كه پيش از زمان ملكشاه نزديك 500 سال پيدا شده، و انصراف لفظ در صورت نبود عرف شرعى بلغت عرب مسلّم است ولى از كجا كه نوروز در زبان عرب به يكم حمل اطلاق شده باشد، بلكه برخى لغويان طبق روايت آن را به يكم سال فرس تفسير كرده اعتماد بر شهرت، و ميدانى كه اقدم و اتقن لغويانست در كتاب «سامى در اسامى» خود پس از ذكر
نامهاى ماهها و روزهاى فارسى آن را به «نخست روز فروردين ماه» ترجمه كرده.
و اگر از اين حقيقت بگذريم و ناچار شويم حمل بر عرف كنيم، بر متتبع شكى نماند كه در زمان خطاب عرف متعدّد نبوده و زمانى دراز پس از آن متعدّد شد و ملكشاه روز نزول خورشيد را ببرج حمل نوروز سلطانى ناميده، و خوارزمشاه نهم آن را كه شرف خورشيد است نوروز خوارزمشاهى ناميده، و ديگرى روز ديگر را نوروز معتضدى و همچنين، و انكار پديد شدن آن در اين زمان با اينكه گاهى مقيد به سلطانى است و گاهى به جلالى و يك بار به ملكى براى نسبت بهر كدام از القاب سلطان جلال الدين ملكشاه كه در دفترها و تقويمها ضبط است و در كتابهاى منجمين و اهل هيئت مايه شگفتى است.
اگر گوئيد: دعوى تقدم آن بر اسلام بنا بر اينست كه شهرت دارد آغاز تاريخشان در عهد جمشيد يا جز او موافق يكم حمل بوده و چرخيدن آن در فصول بسبب اسقاط كبيسه و افتادگىها ديگر بوده كه ذكرشان گذشت.
گوئيم: اگر آن را بپذيريم ترديد نيست كه مقصود از نوروز فرس آنست كه در هر سال آنها تازه مىشود، و آن را آغاز سال ميدانند نه آنچه جز بندرت واقع نشود مانند يكم حمل.
اگر گوئى: در اينجا سه احتمال بيشتر نيست، يكم: نوروز مورد روايت يكم حمل باشد هميشه دوّم: يكم فروردينشان هميشه، سوّم: يكم فروردين مطابق با يكم حمل، سوّمى درست نيست چون در ساليانى دراز يك بار مىشود، و معلوم است كه مقصود نوروز هر سال است، دومى هم نظر بحساب درست نيست، چون وقتى ما روزهاى فروردين زمان خود را جمع كنيم تا برسد به 18 ذيحجه سال 10 هجرت كه در نص روايت آن را نوروز دانسته و آن را تقسيم كنيم بر سالهاى بىكبيسه آنها از زمان پيغمبر6تاكنون كه 365 روز است 92- 93 روز باقى ميماند اينها اين مقدار، فروردين داشتند پس از تاريخ نامبرده، و چون اين دو احتمال
از ميان رفت احتمال يكم ميماند كه مطلوب است، با اينكه تأييد مىشود بحساب كه دلالت دارد بر اينكه تاريخ نامبرده يك يا دو روز با اول حمل فاصله داشته و بطور تسامح اول حمل محسوب مىشود.
گوئيم: درست نبودن احتمال دوم ممنوع است زيرا اين بيان حسابى بر پايه صرف نظر از اسقاط يزدجرديست كه در سال 11 هجرت واقع شده چنانچه گذشت زيرا اگر آن را بحساب بياوريم آن تاريخ با فروردين پيش از يزدجرد مطابق مىشود زيرا جلوس يزدجرد مطابق 22 ماه ربيع الاول سال 11 هجريست چنانچه گذشت و تفاوت دو تاريخ همان 92 تا 93 روز است، و روشن شد كه اگر حساب را بميان بياوريم موافقتر است با يكم فروردين، از يكم حمل كه 1 يا 2 روز تفاوت دارد و نادرست در مىآيد، و اگر هم تفاوت ندارد دو امرى كه در ساليان دراز فاصله دارند با هم مطابق شدند و نتيجه مطلوبه را ندهد بعلاوه تنها مطابق بودن روز غدير روايت بهر معنا باشد مطلوب را ثابت نكند بىموافقت روزهاى ديگر كه در روايت ذكر شده و بزودى واضح شود كه مطابق بودن همه آنها با يكم حمل محال است نه با يكم فروردين.
اگر گفته شود: از سخن ابى ريحان و كوشيار در برخى كتبشان برآيد كه اعتدال ربيعى نزد منجمين در طالع سال و حساب دورهها لازمست و ميان منجمان بزرگان فرس بودند مانند زردشت و جاماسب و بسا كه همين دليل شود كه نوروز روايت كه آغاز سال فرس است همان يكم حمل باشد.
گوئيم اولا: وقت مذكور را در موارد مقرّر نزد آنها قبول داريم، ولى نقل نشده كه آن را نوروز ناميده و عيد بدانند چنانچه در روايت است.
دوم: تعبير از منجمان بفرس بملاحظه آنكه برخى منجمان پارسى بودند بعيد است و فرس در برابر روم و عرب ملت بزرگى بودند وابسته بجمشيد و فريدون تا خسرو و يزدجرد، و نوروزشان آغاز هر سال آنها بوده است كه نزد شاهانشان عيد رسمى بوده، و ميان اهل خبره خلافى نيست كه آن همان يكم فروردين آنها بوده كه در فصول جابجا ميشده.
سوم: تعبير از آن روز بنوروز يك بار و بآغاز سال آنها بار ديگر براى منصف روشن ميكند كه از نظر فصل روز معينى نبوده و گر نه ميگفتند يكم بهار يا يكم حمل كه بىنياز بتفسير معلوم باشد.
چهارم: اهل لغت نوروز را بيكم فروردين تفسير كردند و اطلاق آن باول بهار از زمان ملك شاه و زمان ما مجاز است از نظر اينكه ملتزمند يكم فروردينشان هميشه يكم بهار باشد و باتفاق هر لفظى پيش از شهرت معنى مجازى معنى حقيقى خود را ميدهد، و نشانههائى كه در دو روايت نوروز است به يكم حمل تطبيق نشوند و بايد حمل به يكم فروردين شود.
پنجم: اينكه گفته عادت و حكمت شرع احاله بمعنى معلوم نزد مردم است تا آخر قياس مع الفارق است زيرا نقل خورشيد از حوت بحمل مانند رسيدن آن بنصف النهار و امثالش بحسّ و عيان معلوم نيست و نياز برصد و حساب دارد كه استادان هيئت و رصدشناسان هم بآسانى نميتوانند آن را استخراج كنند تا برسد بديگران و دليلش اختلاف رصدها است در باره آن و رصدها در باره آن بكم و بيش چند روز اختلاف دارند، و كسى كه اندك شناسائى بشيوه شرع در باره تكاليف دارد روا نميدارد موضوع آن نياز به بررسى علمى نجوم داشته باشد با همه تناقضى كه در گفتههاى آنها است يا مخير باشد و يا رجوع بشهرتى كند كه در زمان پيغمبر6و ائمه:وجود نداشته.
و از اين جهت كراهت نكاح و سفر در قمر در عقرب را محققان حمل بصورت عقرب كردند كه روشن است نه برج عقرب كه نياز باستخراج از تقويم دارد بنا بر اين مناسب عادت و حكمت شرع همان يكم فروردين است كه نه كبيسه دارد و نه رصدبانى دارد و براى عموم مكلفين روشن است.
ششم: اينكه گفته يكم حمل مناسب است با آفرينش خورشيد در شرطين چنانچه مؤلف الانواء گفته بفرض درستى گفته او نتيجهاى ندارد جز اينكه آفرينش در اوائل صورت حمل است زيرا شرطين دو ستارهاند كه نزديك شاخ آنند و يكى