است در سال دهم هجرت نزديك بنزول خورشيد در برج حمل بوده و موافق اواسط آذر رومى و 18 ذيحجه عربى روز بيعت گرفتن پيغمبر6بولايت أمير المؤمنين7در غدير خم بوده در مراجعت از حجة الوداع چنانچه در روايت بدان تصريح شده سپس در سال 11 پس از وفات پيغمبر6پادشاهى عجم به يزدجرد آخرين شاهان آنها منتقل شد، و آنچه از سال گذشته بود انداخت و روز جلوسش را اوّل سال و روز نوروز شناخت چنانچه شيوه آنها بوده، و اين موافق اواسط حزيران و 22 ربيع الاول است.
و دانستى كه بناء حساب سال فرس در دوران يزدجرد و كمى پيش در زمان پيغمبر6حساب سال 365 روز است و رها كردن كبيسه كه ميان قدماشان متداول بود، و بناچار نوروز در هر چهار سال بروز ديگرى از ماههاى رومى منتقل شود پيش از روزى كه در آن بوده، چون آنها در هر چهار سال يك روز كبيسه داشتند و نسبت ببروج همه جا جابجا شود بهمين جهت گرچه اندك باشد.
و رابعا: دليلى كه آورده براى اختيار اينكه نوروز اول حمل است در برابر تفسيرهاى ديگر كه چون ميان مردم معروفتر است بطلانش نزد اهل خبره و حساب و تاريخ روشن است، زيرا مسلم است كه نوروز فرس خصوص از زمان پيغمبر6تا زمان ملكشاه ميان فصول سال ميچرخيده و خلافش شنيده نشده از هيچ كدام بلكه در شرح تذكره و جز آن تصريح كرده كه روم و فرس در آغاز سال خود ملاحظه جاى خورشيد را نميكردند، و قرار اعتدال ربيعى آغاز سال مخصوص تاريخ ملكى است و موافق تواريخ مشهور نيست.
و چگونه توان آن را مناط حكم شرعى دانست كه پيش از زمان ملكشاه نزديك 500 سال پيدا شده، و انصراف لفظ در صورت نبود عرف شرعى بلغت عرب مسلّم است ولى از كجا كه نوروز در زبان عرب به يكم حمل اطلاق شده باشد، بلكه برخى لغويان طبق روايت آن را به يكم سال فرس تفسير كرده اعتماد بر شهرت، و ميدانى كه اقدم و اتقن لغويانست در كتاب «سامى در اسامى» خود پس از ذكر
نامهاى ماهها و روزهاى فارسى آن را به «نخست روز فروردين ماه» ترجمه كرده.
و اگر از اين حقيقت بگذريم و ناچار شويم حمل بر عرف كنيم، بر متتبع شكى نماند كه در زمان خطاب عرف متعدّد نبوده و زمانى دراز پس از آن متعدّد شد و ملكشاه روز نزول خورشيد را ببرج حمل نوروز سلطانى ناميده، و خوارزمشاه نهم آن را كه شرف خورشيد است نوروز خوارزمشاهى ناميده، و ديگرى روز ديگر را نوروز معتضدى و همچنين، و انكار پديد شدن آن در اين زمان با اينكه گاهى مقيد به سلطانى است و گاهى به جلالى و يك بار به ملكى براى نسبت بهر كدام از القاب سلطان جلال الدين ملكشاه كه در دفترها و تقويمها ضبط است و در كتابهاى منجمين و اهل هيئت مايه شگفتى است.
اگر گوئيد: دعوى تقدم آن بر اسلام بنا بر اينست كه شهرت دارد آغاز تاريخشان در عهد جمشيد يا جز او موافق يكم حمل بوده و چرخيدن آن در فصول بسبب اسقاط كبيسه و افتادگىها ديگر بوده كه ذكرشان گذشت.
گوئيم: اگر آن را بپذيريم ترديد نيست كه مقصود از نوروز فرس آنست كه در هر سال آنها تازه مىشود، و آن را آغاز سال ميدانند نه آنچه جز بندرت واقع نشود مانند يكم حمل.
اگر گوئى: در اينجا سه احتمال بيشتر نيست، يكم: نوروز مورد روايت يكم حمل باشد هميشه دوّم: يكم فروردينشان هميشه، سوّم: يكم فروردين مطابق با يكم حمل، سوّمى درست نيست چون در ساليانى دراز يك بار مىشود، و معلوم است كه مقصود نوروز هر سال است، دومى هم نظر بحساب درست نيست، چون وقتى ما روزهاى فروردين زمان خود را جمع كنيم تا برسد به 18 ذيحجه سال 10 هجرت كه در نص روايت آن را نوروز دانسته و آن را تقسيم كنيم بر سالهاى بىكبيسه آنها از زمان پيغمبر6تاكنون كه 365 روز است 92- 93 روز باقى ميماند اينها اين مقدار، فروردين داشتند پس از تاريخ نامبرده، و چون اين دو احتمال
از ميان رفت احتمال يكم ميماند كه مطلوب است، با اينكه تأييد مىشود بحساب كه دلالت دارد بر اينكه تاريخ نامبرده يك يا دو روز با اول حمل فاصله داشته و بطور تسامح اول حمل محسوب مىشود.
گوئيم: درست نبودن احتمال دوم ممنوع است زيرا اين بيان حسابى بر پايه صرف نظر از اسقاط يزدجرديست كه در سال 11 هجرت واقع شده چنانچه گذشت زيرا اگر آن را بحساب بياوريم آن تاريخ با فروردين پيش از يزدجرد مطابق مىشود زيرا جلوس يزدجرد مطابق 22 ماه ربيع الاول سال 11 هجريست چنانچه گذشت و تفاوت دو تاريخ همان 92 تا 93 روز است، و روشن شد كه اگر حساب را بميان بياوريم موافقتر است با يكم فروردين، از يكم حمل كه 1 يا 2 روز تفاوت دارد و نادرست در مىآيد، و اگر هم تفاوت ندارد دو امرى كه در ساليان دراز فاصله دارند با هم مطابق شدند و نتيجه مطلوبه را ندهد بعلاوه تنها مطابق بودن روز غدير روايت بهر معنا باشد مطلوب را ثابت نكند بىموافقت روزهاى ديگر كه در روايت ذكر شده و بزودى واضح شود كه مطابق بودن همه آنها با يكم حمل محال است نه با يكم فروردين.
اگر گفته شود: از سخن ابى ريحان و كوشيار در برخى كتبشان برآيد كه اعتدال ربيعى نزد منجمين در طالع سال و حساب دورهها لازمست و ميان منجمان بزرگان فرس بودند مانند زردشت و جاماسب و بسا كه همين دليل شود كه نوروز روايت كه آغاز سال فرس است همان يكم حمل باشد.
گوئيم اولا: وقت مذكور را در موارد مقرّر نزد آنها قبول داريم، ولى نقل نشده كه آن را نوروز ناميده و عيد بدانند چنانچه در روايت است.
دوم: تعبير از منجمان بفرس بملاحظه آنكه برخى منجمان پارسى بودند بعيد است و فرس در برابر روم و عرب ملت بزرگى بودند وابسته بجمشيد و فريدون تا خسرو و يزدجرد، و نوروزشان آغاز هر سال آنها بوده است كه نزد شاهانشان عيد رسمى بوده، و ميان اهل خبره خلافى نيست كه آن همان يكم فروردين آنها بوده كه در فصول جابجا ميشده.
سوم: تعبير از آن روز بنوروز يك بار و بآغاز سال آنها بار ديگر براى منصف روشن ميكند كه از نظر فصل روز معينى نبوده و گر نه ميگفتند يكم بهار يا يكم حمل كه بىنياز بتفسير معلوم باشد.
چهارم: اهل لغت نوروز را بيكم فروردين تفسير كردند و اطلاق آن باول بهار از زمان ملك شاه و زمان ما مجاز است از نظر اينكه ملتزمند يكم فروردينشان هميشه يكم بهار باشد و باتفاق هر لفظى پيش از شهرت معنى مجازى معنى حقيقى خود را ميدهد، و نشانههائى كه در دو روايت نوروز است به يكم حمل تطبيق نشوند و بايد حمل به يكم فروردين شود.
پنجم: اينكه گفته عادت و حكمت شرع احاله بمعنى معلوم نزد مردم است تا آخر قياس مع الفارق است زيرا نقل خورشيد از حوت بحمل مانند رسيدن آن بنصف النهار و امثالش بحسّ و عيان معلوم نيست و نياز برصد و حساب دارد كه استادان هيئت و رصدشناسان هم بآسانى نميتوانند آن را استخراج كنند تا برسد بديگران و دليلش اختلاف رصدها است در باره آن و رصدها در باره آن بكم و بيش چند روز اختلاف دارند، و كسى كه اندك شناسائى بشيوه شرع در باره تكاليف دارد روا نميدارد موضوع آن نياز به بررسى علمى نجوم داشته باشد با همه تناقضى كه در گفتههاى آنها است يا مخير باشد و يا رجوع بشهرتى كند كه در زمان پيغمبر6و ائمه:وجود نداشته.
و از اين جهت كراهت نكاح و سفر در قمر در عقرب را محققان حمل بصورت عقرب كردند كه روشن است نه برج عقرب كه نياز باستخراج از تقويم دارد بنا بر اين مناسب عادت و حكمت شرع همان يكم فروردين است كه نه كبيسه دارد و نه رصدبانى دارد و براى عموم مكلفين روشن است.
ششم: اينكه گفته يكم حمل مناسب است با آفرينش خورشيد در شرطين چنانچه مؤلف الانواء گفته بفرض درستى گفته او نتيجهاى ندارد جز اينكه آفرينش در اوائل صورت حمل است زيرا شرطين دو ستارهاند كه نزديك شاخ آنند و يكى
از منازل ماه بشمارند، و اگر اين مناسب بزرگداشت روزى باشد كه خورشيد به آفرينشگاهش برميگردد بايد روز بزرگداشتش در زمان پيغمبر اواسط برج حمل باشد و در زمان ما اواخر آن كه شرطين بآنها منتقل شده بنا بر اينكه حركت صور كواكب بهمراه كواكب ثابته 70 سال يكدرجه است چنانچه ميان رصدشناسان معروف است.
و از اينجا ظاهر شد حال اينكه گفته ابتداء آفرينش جهان ماه نيسان بوده زيرا هيچ روزى از نيسان از زمان پيغمبر6تا زمان ما موافق اول حمل نبوده كه اثبات آن مطلوبست و در حاصل سخن او خوب دقت كن و در نتيجهگيرى او و تعجب كن.
هفتم: اينكه گفته خورشيد در 19 ذى حجة بحمل رسيده اگر موافق حساب هم درآيد براى او نتيجه ندارد.
هشتم: اينكه گفته آب پاشيدن در آن روز سنت است و با اول حمل موافق است نه اول جدى اگر بتوان چنين مناسباتى را ملاك احكام شرع دانست با 10 ايار موافقتر است تا اول حمل زيرا كه آن دو ماه پس از اول حمل است و براى آب پاشان معمول در زمان بهتر است ولى ابن جمهور گفته: مقصود از آن غسل نيروز است نه آب بديگران پاشيدن و آن بعيد نيست.
نهم: اينكه طلوع خورشيد در نوروز چنانچه در روايت است مناسب اينست كه آغاز حمل باشد چون خدا آن را در شرطين آفريده كه در حمل است، و اين هم راجع بخلط صورت حمل است با برج آن، علاوه بر آنكه حديث امام رضا7دلالت دارد بر اينكه خورشيد در موضع شرف خود آفريده شده و آن درجه 19 حمل است و دور نيست كه شرطان هم هنگام آفرينش آن در همان درجه بودند و كلام صاحب الانواء مخالف با حديث نامبرده نباشد، و موافق باشند در اينكه مطابق يكم حمل نيستند، چنانچه مطلوب است، سپس آفرينش خورشيد جز طلوع آنست و چون طبق آن حديث وسط آسمان آفريده شده است روز دوم كه آغاز طلوعش
بوده نوروز مىشود نه روز آفريدن آن فتدبر.
دهم: تناسب شكفتن گل زمين با اول حمل نه جدى روشن نيست، زيرا مىتوان گفت مبدء، آفريدن آن در جديست و پديدشدنش در حمل با اينكه بلاد در اين باره اختلاف بسيار دارند، با اينكه تفسيرهاى ديگر نوروز با يكم حمل موافق نيستند و تنها موافقت گل شكفتن كافى نيست، و بسا كه گل شكفتن و طلوع خورشيد در حساب فرس روزى موافق يكم فروردين بودند ولى پس از آن يكم سال آنها جابجا شده است بخاطر آنچه چند بار گفتيم كه در فصول ميگردد، فرض كن آغاز آفرينش هم مطابق نزول خورشيد در حمل بوده و آن هم مانند اوضاع ديگر است كه بمقصود ما ربط ندارد چون مواضع اختران ديگر، و اين مطابقه هميشه نبايد حفظ شود تا كار نوروز از زمان پيغمبر6و تا زمان ما با ضوابط حساب سالها مختلّ نگردد.
اگر گوئى: رعايت كبيسه در فرس دليل است كه قدماشان ميخواستند آغاز سال خود را ثابت نگهدارند و گمان اينست كه همان آغاز بهار باشد كه گفتهاند چون بر اوقات ديگر امتيازات بيشترى دارد از زيبائى و هوا و صفا.
گوئيم: ميپذيريم كه قصد آنها تعيين آغاز بهار بوده براى آغاز سال و اين نيازى به كبيسه 120 سال هم نداشته و در كمتر و بيشتر آن هم حاصل ميشده، چنانچه روم هم در كبيسه از آنها اضبط بودند ولى آغاز بهار را براى آغاز سال معين نكردند.
ولى ميدانيم كه مصالح ملّى با تغيير زمان و طبع و عادت تغيير ميكند و شايد باعث اتفاق بر خلاف نظر قدماء رخ دادن مصلحت اهمى بوده، و باعث اعتبار مصلحت آنها در نظر شارع، حكمتى داشته كه خرد ما بدان نميرسد، و امروزه تكليف ما پيروى از ظاهر رواياتى است كه بما رسيده، و احتياط از پيروى آراء خود بامثال اين خوش پسنديها.
يكى از افاضل پس از بيان مقدارى از آنچه ما گفتيم گفته است: روشن
است كه مقصود از نوروز فرس آغاز سال آنها است كه بىترديد و خلاف همان آغاز فروردين آنها است، و از قديم باسباب چندى در فصول سال جابجا ميشده خصوص پس از زمان پيغمبر6كه كبيسه را رها كردند و تاكنون بر آن پائيدهاند و هميشه سال خود را 365 روز بحساب مىآورند بىتغيير و تفاوت، روز غدير سال 10 هجرت مطابق يكم فروردين آنها بوده، و اگر در جلوس يزدجرد سال آنها از سر گرفته شده باشد و مقدار گذشته افتاده باشد چنانچه شيوه آنها بوده و آن را معتبر دانيم نوروز معتبر شرعى همانست كه منجمين در تقويمها ثبت ميكنند مطابق يكم فروردين آنها در هر سالى، و اكنون كه سال 1088 هجريست مطابق روز جمعه 10 ماه شعبان 28 ايلول رومى و 23 مهر ماه جلالى است.
و اگر اسقاط يزدجردى را معتبر ندانيم، چون پس از زمان پيغمبر و اكمال دين بوده و در حكم بدعت است، نوروز شرعى بمقدار روزهائى كه ساقط شده پيش از فروردين تقويمى مىشود، بهر حال در هر چهار سال يك روز بر ماههاى رومى پيش افتد و در 4 تا 5 سال يك روز بر ماههاى جلالى، و در هر سال 11- روز بر ماههاى عربى و در سال كبيسه آنها 10- روز، و نيز در هر سال يك روز از هفته نسبت بسال گذشته پس مىافتد.
و روشن شد كه بنا بر اين تقرير آنچه شهرت دارد كه انتقال خلافت ظاهر بأمير المؤمنين7پس از كشتن عثمان هم در نوروز بوده و روز غدير هم نوروز بوده، اين احتمال را تأييد ميكند كه اسقاط يزدجردى منظور شده، زيرا هر دو واقعه در اواخر ماه ذيحجه بوده و فاصله آنها 25 سال است و بىاسقاط جز در 36 سال اين توافق ممكن نيست.
و نصّ بر اينكه اين هر دو واقعه مطابق نوروز بودند در حكم نص بر اعتبار اسقاط نامبرده است و نيز اثبات هر دو واقعه در نوروز روشنترين دليل است بر بطلان قول باينكه نوروز يكم حمل است زيرا اتفاق دو نوروز باين معنا در يكماه عربى بفاصله 25 سال ممكن نيست، و كسى كه اتفاق اين دو واقعه را در نوروز
دليل آورده كه مقصود همان اعتدال ربيعى است، دليل صريح بر بطلان قول خود آورده (پايان).
ميگويم: گفته أبو ريحان در كتاب (الآثار الباقيه) گفته گذشته ما را تأييد ميكند، آنجا كه در شمار تواريخ مشهوره گفته: سپس تاريخ يزدجرد شاه پسر شهريار بن خسرو پرويز كه بر پايه سالهاى فارسى بىكبيسه است، و براى آسانى در زيجها بكار رفته، و شهرت تاريخ او ميان شاهان ديگر پارس براى اينست كه پس از شوريدگى كشور و تسلّط زنها و افراد نالايق بر آن قيام كرد و با اين حال آخرين شاه آنها بود، و بيشتر نبردهاى با عمر بن خطاب بدست او انجام شد، تا دولت او نابود شد و خودش در مرو شاهجان كشته شد.
گفته پس از آن تاريخ احمد بن طلحه معتضد باللَّه است بر پايه سال روم و ماه فرس بمأخذ ديگرى كه كبيسه در هر 4 سال 1 روز باشد، و سببش چنانچه أبو بكر صولى و حمزه اصفهانى گفتند اين بود كه متوكّل براى شكار گردش ميكرد و ديد زراعت هنوز نرسيده و درو نشده، گفت: عبيد اللَّه بن يحيى اجازه دريافت خراج از من خواسته و مىبينم زراعت هنوز سبز است، مردم از كجا خراج بپردازند، باو گفتند اين كار بمردم زيان رساند، زيرا بايد وام بگيرند و پيش فروش كنند، و از وطن آواره شوند، و بسيار شكايت دارند.
گفت: اين در دوران من رخ داده يا هميشه چنين بوده؟ گفتند بر پايه اينست كه پادشاهان فرس در هنگام نوروز خراج ميگرفتند و شاهان عرب از آنها پيروى كردند، مؤبد را خواست و گفت در اين باره بسيار بحث شده و من از شيوه فرس تجاوز نكنم، آنها چگونه از رعيت خراج ميگرفتند با آنكه رعيت پرور بودند؟
و چگونه در اين وقت كه محصول بدست نيامده و نرسيده اجازه مطالبه ميدادند، مؤبد گفت: گرچه در نوروز شروع ميكردند، ولى جمعآورى هنگام رسيدن زراعت بوده، گفت: چطور؟ و او اندازه سال و وضع كبيسه را برايش شرح داد و گفت: آنها كبيسه داشتند و چون اسلام آمد كبيسه رها شد و بمردم زيان رسيد.