بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 113

دليل آورده كه مقصود همان اعتدال ربيعى است، دليل صريح بر بطلان قول خود آورده (پايان).

ميگويم: گفته أبو ريحان در كتاب (الآثار الباقيه) گفته گذشته ما را تأييد ميكند، آنجا كه در شمار تواريخ مشهوره گفته: سپس تاريخ يزدجرد شاه پسر شهريار بن خسرو پرويز كه بر پايه سالهاى فارسى بى‌كبيسه است، و براى آسانى در زيجها بكار رفته، و شهرت تاريخ او ميان شاهان ديگر پارس براى اينست كه پس از شوريدگى كشور و تسلّط زنها و افراد نالايق بر آن قيام كرد و با اين حال آخرين شاه آنها بود، و بيشتر نبردهاى با عمر بن خطاب بدست او انجام شد، تا دولت او نابود شد و خودش در مرو شاهجان كشته شد.

گفته پس از آن تاريخ احمد بن طلحه معتضد باللَّه است بر پايه سال روم و ماه فرس بمأخذ ديگرى كه كبيسه در هر 4 سال 1 روز باشد، و سببش چنانچه أبو بكر صولى و حمزه اصفهانى گفتند اين بود كه متوكّل براى شكار گردش ميكرد و ديد زراعت هنوز نرسيده و درو نشده، گفت: عبيد اللَّه بن يحيى اجازه دريافت خراج از من خواسته و مى‌بينم زراعت هنوز سبز است، مردم از كجا خراج بپردازند، باو گفتند اين كار بمردم زيان رساند، زيرا بايد وام بگيرند و پيش فروش كنند، و از وطن آواره شوند، و بسيار شكايت دارند.

گفت: اين در دوران من رخ داده يا هميشه چنين بوده؟ گفتند بر پايه اينست كه پادشاهان فرس در هنگام نوروز خراج ميگرفتند و شاهان عرب از آنها پيروى كردند، مؤبد را خواست و گفت در اين باره بسيار بحث شده و من از شيوه فرس تجاوز نكنم، آنها چگونه از رعيت خراج ميگرفتند با آنكه رعيت پرور بودند؟

و چگونه در اين وقت كه محصول بدست نيامده و نرسيده اجازه مطالبه ميدادند، مؤبد گفت: گرچه در نوروز شروع ميكردند، ولى جمع‌آورى هنگام رسيدن زراعت بوده، گفت: چطور؟ و او اندازه سال و وضع كبيسه را برايش شرح داد و گفت: آنها كبيسه داشتند و چون اسلام آمد كبيسه رها شد و بمردم زيان رسيد.


صفحه 114

و دهقانها در زمان هشام بن عبد الملك نزد خالد قسرى آمدند و اين موضوع را برايش بيان كردند و درخواست نمودند كه يكماه نوروز را پس اندازد و او اباء كرد و بهشام نوشت، و گفت ميترسم اين كار از قول خدا شود كه فرموده است:

«همانا تأخير فزونى در كفر است، 38- التوبه» و در دوران رشيد بخالد بن يحيى بن برمك مراجعه كردند و خواهش كردند نوروز را دو ماه پس اندازد، و بر آن تصميم گرفت و دشمنانش او را بطرفدارى از گبرى متهم كردند، و از آن منصرف شد و بهمان وضع باقى ماند.

متوكل ابراهيم بن عباس صولى را خواست و فرمود كه با مؤبد در باره نوروز هم نظرى كند، و روزها را حساب كند و يك قانون ثابتى تنظيم نمايد، و تأخير نوروز را بهمه شهرستانها ابلاغ كند، و موافقت شد كه نوروز به 17 حزيران پس افتد و سال 243 هجرى در محرّم نامه‌ها بهمه شهرستانها فرستاده باشد، و بخترى در باره آن قصيده‌اى در مدح متوكّل سرود، و متوكّل كشته شد و اين كار بسامان نرسيد، تا معتضد بخلافت برخاست و شهرستانها را از شورشيان باز گرفت، و بامور رعيت پرداخت، و مسأله كبيسه را مهمترين كار خود ساخت و باتمام رساند و نوروز را پس انداخت، جز اينكه نظرى جز نظر متوكل داد.

چون متوكل فاصله را تا آغاز تاريخ يزدجرد در نظر گرفت و معتضد تا زوال ملك فرس و هلاك يزدجرد، بگمان اينكه اهمال كبيسه از اين زمان بوده، و آن 243 سال بود و 4/ 1 روز در آنها برابر 60 روز كسرى شد، و آن را بسال افزود و نوروز را دو ماه پس انداخت و برابر يكم خرداد ماه آن سال شد و 11 حزيران، و بناى نوروز را بر كبيسه روم نهاد تا با آنها در كبيسه ماهها برابر باشد، و متصدى انجام اين كار وزيرش أبو القاسم نواده سليمان بن وهب بود، و على بن يحيى در اين باره سرود.

روز نوروزت يكى باشد نيفتد پيش و پس‌

در حزيران تا هميشه يازدهم در دسترس‌


صفحه 115

و او گرچه در تحصيل نوروز دقت كرد ولى نوروز فرس را بدست نياورد، زيرا رها شدن كبيسه نزديك 70 سال پيش از هلاك يزدجرد بود، زيرا آنان در زمان يزدجرد پسر شاپور دو ماه كبيسه كردند، يكماه براى پس انداختن سال كه لازم بود، و نشانه‌گذارى شد و نوبت بآبانماه ميرسيد چنانچه آن را ياد آريم و يكماه براى آينده كه تا مدّت درازى از آن فراغت باشد.

و چون از فاصله ميان يزدجرد بن شاپور را تا او 120 سال كم كنيم هفتاد سال ميماند تقريبا زيرا تواريخ فرس مشوّش هستند و سهم 4/ 1 اين 70 سال نزديك 17 روز است و بايد نوروز را 77 روز پس انداخت نه 60 روز و بنا بر آن نوروز 28 حزيران مى‌شود، ولى متصدّى پنداشت روش كبيسه فرس موافق كبيسه روم است و روزها را از زمان هلاك و ملك آنها در حساب گرفت و مطلب بر خلاف آنست چنانچه بيان كرديم و بيان خواهيم كرد.

سپس گفته: اين آخرين تاريخ مشهور در جهانست، و شايد ملّتهاى بسيار دور از ما را تاريخها باشد كه بما نرسيده يا متروك شده مانند گبران كه در كيش خود آغاز هر تاريخ را قيام هر پادشاه خود ميدانستند بترتيب و چون پادشاهى ميمرد تاريخ گذشته را رها ميكردند و از جلوس شاه جانشين او آغاز ميكردند (پايان آنچه ميخواستم از كتابش بياورم).

اين گفته اگر چه ترك كبيسه را از زمان يزدجرد تأييد ميكند و گردش نوروز را در فصول ميرساند، ولى دليل بر اسقاط نميشود و با برخى ضوابط گذشته هم منافات دارد، و در آنچه بعد از او نقل كنيم مؤيّد آن هم بيايد.

و خلاصه: امر در باره اخبار وارده در اين موضوع بچند وجه دور ميزند.

يكم: نظر اخبار باسقاط 4/ 1 و همه 5 روز است چنانچه سال پادشاهان پيشدادى و برخى ملوك هند بوده كه در پيش بدان اشاره كرديم و فرموده او در خبر معلّى هم بدان اشاره دارد كه فرموده «اينها روزهاى ديرينى هستند از ماههاى ديرين كه هر


صفحه 116

ماهى 30 روز بوده بى‌كم و بيش، و مؤيّد آنست اخبار بسيارى كه دلالت دارند سال 360 روز است و آغاز فروردين بدين حساب نوروز است.

و بر آن اعتراض مى‌شود كه حواله نوروز و سال بر قرارداد متروكى كه نه معين است و نه آغاز ماهش معلوم است از قانون‌گذار دور است.

دوم: بر پايه نوروز فرس قديم باشد كه بيانش گذشت و اين قوى است ولى بنيادگذارى يك امر شرعى بر وضعى تغيير پذير كه در هر زمانى بدنبال فرمان يك پادشاه جور است و دچار غفلت و ناتوانى از انجام كبيسه چنانچه در دوران يزدجرد رخ داد بسيار دور است از باور بعلاوه ظاهر اينست كه فضيلت اين روز يا براى امور مقارن آنست و احوال واقع در آن كه بسيارى از آنها پيش از زمان يزدجرد بوده و بر پايه كبيسه بوده و پس از آن سقوط كرده، يا براى برخى اوضاع فلكيه يا زمينى است مانند ورود خورشيد در برجى و دخول برجى از بروج يا درجه‌اى از آن يا پديد شدن گل و روئيدن گياه و درخت و جز آن و هيچ كدام از آنها وابسته به نوروز باين معنى نيستند كه در فصول جابجا مى‌شود و با اين باز هم از نظر دليل اقوى از همه است.

سوم: بر پايه نوروز قديم بر اساس كبيسه در 120 سال چنانچه دانستى چون در فرس همان نوروز اصيل بوده، و رها كردن كبيسه براى مشوّش شدن وضع و ناتوانى از ضبط قواعد رخ داده، و باز هم اعتراض گذشته مى‌آيد كه يك تكليف عام مشترك ميان عوام و خواصّ نمى‌تواند مبنى بر يك امر مشكل باشد كه جز يك استاد يگانه در نجوم و هيئت از آن خبر ندارد، بلكه براى هيچ كس شناخت حقيقت آن ميسّر نيست جز آنكه گفته شود قاعده آن را امام بمعلّى آموخته و او روايت نكرده يا مردم از او روايت نكرده‌اند و آن هم بعيد است.

چهارم: اينكه مراد همان نوروزيست كه اكنون ميان منجمان معروف است كه دخول خورشيد ببرج حمل است براى آنكه امام7ميدانسته قانون فرس قديم همين بوده، و آن را وانهادند و بدنبال كبيسه 120 ساله رفتند براى آسان شدن كارشان‌


صفحه 117

يا گفته شود نوروز فرس آغاز فروردين بوده با رعايت كبيسه بهر وضع از كم و بيش در زمان و شامل نوروز جلالى هم هست گرچه اين نوع هنوز مورد عمل نشده بوده.

و مؤيّد آنست كه منجمان فرس و ديگران آغاز سال را بتحويل خورشيد بحمل مقرر داشته‌اند چنانچه كوشيار در كتاب مجمل الاصول گفته «معلوم است كه آغاز سال جهان همان تحويل خورشيد است باول ثانيه از برج حمل و طالع آن طالع سال است» و مانند آن از كلمات آنها، خبر هم ميگويد نوروز آغاز سال فرس است و باز تأييد شده باينكه در آغاز آفرينش جهان خورشيد در حمل بوده و باينكه چون ما پس گرد حساب كنيم دريابيم كه عيد غدير در سال 10 هجرى مطابق نزول خورشيد باول حمل بوده، طبق برخى ارصاد و طبق برخى يك روز پيش از آن بوده چنانچه ابن فهد- ره- بدان اشاره كرده، و طبق برخى دو روز چنانچه ديگرى گفته، و موافقت برخى ارصاد كافى است.

و باينكه آغاز حمل آغاز نموّ بدن جانداران و درختان و گياهها است چنانچه خدا سبحانه فرموده «آيا ندانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده ميكند» (اختلافى با آيه 19 و 50 سوره روم و 17 سوره- الحديد دارد) و قدرت و حكمت و لطف و رحمت صانع در آن نمايان شود، و سزاوارتر است كه شكر پروردگار كريم نمود و آن را آغاز سال و عيد بزرگ دانست، و سخن در باره بيشتر اينها گذشت.

و دليل بر اينكه اين مقصود از روايت نيست اينست كه آن در زمان امام صادق7مشهور و معمول نبوده است با اينكه معلّى ميگويد: من روز نوروز نزد امام صادق7رفتم. و بايد آن روز معروف باشد در آن زمان، و در آن زمان جز تاريخ يزدجردى وجود نداشته است و اين درست نيايد جز با تكلف و بست و بندى كه ما در آغاز بدان اشاره كرديم‌[1].

[1]بايد گفت عيد و مراسم عيد يك امر قراردادى است و جعلى و هر ملتى نظر به پيشامدهاى ملى و عقائد و احساسات مناسب با خود روزى يا چند روز را در سال عيد مقرر سازند و در آن مراسمى موافق عقيده و احساسات خود برپا دارند و بر آن نامى نهند مانند عيد نوروز در ملت فرس، كرسيمس در مسيحيان، فصح در يهود و موضوع عيد نوروز توافق ملت پارس است بر يك روز در سال براى انجام مراسم شادى و اين مراسم بر دو نوع است.

مشروع و مستحسن از نظر اسلام مانند ديدار يك ديگر و تهنيت و هديه بهم دادن و گذشت از بديهاى يك ديگر و مانند آنها و كارهاى نامشروع از ساز و آواز و مى‌خوارى و مانند آن و منظور روايات اين باب روز مشخص نيست بلكه هر روزى كه به قرارداد فارسيان مسلمان كه معاصر امام صادق7بودند بعنوان عيد شناخته شود يا بعد از آن اين عنوان را پيدا كند مورد توجه است و در شرع از نظر عيد بودن پذيرفته شده ولى مراسم نامشروع آن الغاء شده و مراسم مشروع و مستحسن چون غسل و تنظيف و عطر زدن و نماز بجاى آن مقرر شده.

و بعبارت ديگر نوروز در روايات روز نوعى است نه روز شخصى تا نياز باين همه جستجو و بحث داشته باشد و تحقق آن بعرف مسلمانان فرس است بهر وجهى و بهر وضعى و در هر تاريخى و هر روزى مورد اين توافق شد و نزد آنها عيد نوروز مقرر شد موضوع تعظيم و بزرگداشت و اعمال مقرره است و شايد منظور از روزهائى كه در آن بيان شده چون مبعث و غدير و فتح مكه اينست كه اين روزها هم صلاحيت دارند كه عيد باشند و در آنها مراسم مشروع عيد انجام شود و نياز بتوجيه هم ندارند( شرح مترجم)


صفحه 118

فائده 3 [در باره تطبيق نوروز با مبعث و غدير و فتح مكه و ...]

بدان كه اشكال مى‌شود در احاديث وارده باينكه نوروز بهر تفسيرى و نظر بهر تاريخى باشد كه در دو روايت ثبت است و سالش نزد مورّخان با ماه و روز آن ضبط است نميشود در مانند روز مبعث، فتح مكه و نص غدير وجود داشته باشد بلكه تحقق نوروز در دو تا از آنها هم نميشود تا برسد بهمه.

زيرا مبعث 13 سال پيش از هجرتست و فتح مكّه در سال هشتم هجرت، و نصّ غدير در 10 هجرت، و بايد فاصله ميان نوروز مبعث و هر كدام از دو تاى آخر از نظر ماههاى عربى بيش از هفت ماه باشد (چون هر سال عربى 10 تا 11


صفحه 119

روز جلو مى‌افتد و بيش از هفت ماه فاصله مى‌شود) و ميان نوروز دوتاى آخرى بايد كمتر از يك ماه عربى فاصله باشد، (چون كمتر از 3 سال فاصله دارند و سال عربى كمتر از يك ماه با سال خورشيدى فاصله پيدا ميكند) با اينكه مبعث در آخر ماه رجب بوده و فتح مكّه در اواخر ماه رمضان و سومى در اواخر ذيحجه (و فاصله ميان رجب و دو تاريخ بعد كمتر از شش ماه است و فاصله دو تاى آخر در حدود سه ماه) و ممكن است جواب از اين اعتراض بدو وجه:

الف: آنچه يكى از افاضل گفته: كه در سال 19 بعثت آن حضرت خسرو پرويز كشته شد و تا آخر زمان او سه شاه بنام شيرويه، اردشير، توران دخت بتخت نشستند، دو تاى اول پيش از فتح مكّه بوده و آخرى بعد از آن، و ممكن است هر كدام مقدارى از سال را انداخته باشند و نوروز را تجديد كرده باشند چنانچه شيوه پيوسته آنها بوده و براى اين پيشامدها نوروز موافق اين حوادث شده، و اين خود دليل است چون دلائل ديگر كه از دو روايت برآيند بر اينكه مقصود از نوروز در شرع اعتدال ربيعى نيست زيرا بنا بر آن بهيچ وجه نميتوان اين تواريخ را توجيه كرد و هم بر تفسيرهاى ديگر جز يكم فروردين و معين است كه مقصود همان اول فروردين است (پايان).

ب: آنچه بخاطر من آمد و آن اينست كه در حديث لفظ مبعث نيست بلكه گفته: جبرئيل بر پيغمبر فرود آمد و ميان آنها ملازمه نيست زيرا بعثت فرمان تبليغ رسالت است به مردم و ممكن است نزول جبرئيل سالها پيشتر باشد و اما بت شكستن در خبر نيست كه در فتح مكّه بوده بلكه از بعض اخبار برآيد كه پيش از هجرت بوده.

و ممكن است متعدد باشد و يكى موافق نوروز شده باشد، چنانچه در كشف الغمّه از مسند احمد بن حنبل آورده تا على7كه من بهمراه پيغمبر رفتم تا خانه كعبه و پيغمبر بمن فرمود بنشين و بدوشم بالا رفت و او را بلند كردم و ديد من توانائى ندارم، و او نشست و من بدوش او بالا رفتم، و مرا بلند كرد تا خيال كردم بافق‌


صفحه 120

آسمان رسيدم و بت‌هاى مس و آهن بر كعبه بود و من آنها را از همه سو جمع كردم و چون همه را بدست آوردم رسول خدا6فرمود آنها را پرت كن، آنها را پرت كردم و مانند شيشه خرد شدند، سپس فرود آمدم و با رسول خدا مسابقه كردم تا در خانه‌ها نهان شديم از ترس اينكه كسى بما برخورد.

اخبار باين مضمون بسيارند و گذشتند و همه دلالت دارند كه اين بت‌شكنى پيش از هجرت بوده، و گر نه ترس و نهانى آنها از مردم معنا نداشته، و تنافى بهر تفسير از نوروز رفع مى‌شود، زيرا تاريخ نزول جبرئيل و بت‌شكنى نامعلوم است.

اگر گفته شود: در خبر لفظ يوم آورده كه بمعنى روز است و نتوان به كار شب تعبير كرد.

گوئيم: يوم بسيار بر شبانه روز اطلاق شده، و فضيلت شب بسيار بروز سرايت كرده چون مواليد پيغمبر و أئمّه:.

اگر گفته شود: فتح نهروان و كشتن ذو الثدية در مناقب ابن شهر آشوب در 19 ماه صفر سال 39 ثبت شده و با فروردين فرس موافق نيست چون سال پيش از آن در اواسط محرم بوده يا پس از آن در اواسط شوال باختلاف دو اعتبار (كه سقوط يزدجردى منظور شود يا نشود) و در آغاز بهار نبوده چون بهار پس از آن در اواخر شوال بوده است و دو توجيه گذشته در آن نمى‌آيند.

گوئيم: سال فتح مذكور نزد جمهور مورّخان همان 39 است كه گفته يا سال 38 است ولى از ماه و روزش نامى نبرده‌اند و نقل يكى مورد اعتماد نيست.

فائده 4

أبو ريحان در كتاب نامبرده گفته: برخى حشويان گفته: چون انگشتر حضرت سليمان بن داود8گم شد و از شاهى افتاد و پس از 40 روز بدو برگشت و مقام خود را باز يافت و پرنده‌ها گرد او آمدند فرس گفتند (نوروز آمد) و اين نام از آنجا شد، سليمان بباد فرمود تا بساط او را برداشت و پرستو جلوش آمد و گفت، پادشاها من آشيانه دارم كه چند