يا گفته شود نوروز فرس آغاز فروردين بوده با رعايت كبيسه بهر وضع از كم و بيش در زمان و شامل نوروز جلالى هم هست گرچه اين نوع هنوز مورد عمل نشده بوده.
و مؤيّد آنست كه منجمان فرس و ديگران آغاز سال را بتحويل خورشيد بحمل مقرر داشتهاند چنانچه كوشيار در كتاب مجمل الاصول گفته «معلوم است كه آغاز سال جهان همان تحويل خورشيد است باول ثانيه از برج حمل و طالع آن طالع سال است» و مانند آن از كلمات آنها، خبر هم ميگويد نوروز آغاز سال فرس است و باز تأييد شده باينكه در آغاز آفرينش جهان خورشيد در حمل بوده و باينكه چون ما پس گرد حساب كنيم دريابيم كه عيد غدير در سال 10 هجرى مطابق نزول خورشيد باول حمل بوده، طبق برخى ارصاد و طبق برخى يك روز پيش از آن بوده چنانچه ابن فهد- ره- بدان اشاره كرده، و طبق برخى دو روز چنانچه ديگرى گفته، و موافقت برخى ارصاد كافى است.
و باينكه آغاز حمل آغاز نموّ بدن جانداران و درختان و گياهها است چنانچه خدا سبحانه فرموده «آيا ندانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده ميكند» (اختلافى با آيه 19 و 50 سوره روم و 17 سوره- الحديد دارد) و قدرت و حكمت و لطف و رحمت صانع در آن نمايان شود، و سزاوارتر است كه شكر پروردگار كريم نمود و آن را آغاز سال و عيد بزرگ دانست، و سخن در باره بيشتر اينها گذشت.
و دليل بر اينكه اين مقصود از روايت نيست اينست كه آن در زمان امام صادق7مشهور و معمول نبوده است با اينكه معلّى ميگويد: من روز نوروز نزد امام صادق7رفتم. و بايد آن روز معروف باشد در آن زمان، و در آن زمان جز تاريخ يزدجردى وجود نداشته است و اين درست نيايد جز با تكلف و بست و بندى كه ما در آغاز بدان اشاره كرديم[1].
[1]بايد گفت عيد و مراسم عيد يك امر قراردادى است و جعلى و هر ملتى نظر به پيشامدهاى ملى و عقائد و احساسات مناسب با خود روزى يا چند روز را در سال عيد مقرر سازند و در آن مراسمى موافق عقيده و احساسات خود برپا دارند و بر آن نامى نهند مانند عيد نوروز در ملت فرس، كرسيمس در مسيحيان، فصح در يهود و موضوع عيد نوروز توافق ملت پارس است بر يك روز در سال براى انجام مراسم شادى و اين مراسم بر دو نوع است.
مشروع و مستحسن از نظر اسلام مانند ديدار يك ديگر و تهنيت و هديه بهم دادن و گذشت از بديهاى يك ديگر و مانند آنها و كارهاى نامشروع از ساز و آواز و مىخوارى و مانند آن و منظور روايات اين باب روز مشخص نيست بلكه هر روزى كه به قرارداد فارسيان مسلمان كه معاصر امام صادق7بودند بعنوان عيد شناخته شود يا بعد از آن اين عنوان را پيدا كند مورد توجه است و در شرع از نظر عيد بودن پذيرفته شده ولى مراسم نامشروع آن الغاء شده و مراسم مشروع و مستحسن چون غسل و تنظيف و عطر زدن و نماز بجاى آن مقرر شده.
و بعبارت ديگر نوروز در روايات روز نوعى است نه روز شخصى تا نياز باين همه جستجو و بحث داشته باشد و تحقق آن بعرف مسلمانان فرس است بهر وجهى و بهر وضعى و در هر تاريخى و هر روزى مورد اين توافق شد و نزد آنها عيد نوروز مقرر شد موضوع تعظيم و بزرگداشت و اعمال مقرره است و شايد منظور از روزهائى كه در آن بيان شده چون مبعث و غدير و فتح مكه اينست كه اين روزها هم صلاحيت دارند كه عيد باشند و در آنها مراسم مشروع عيد انجام شود و نياز بتوجيه هم ندارند( شرح مترجم)
فائده 3 [در باره تطبيق نوروز با مبعث و غدير و فتح مكه و ...]
بدان كه اشكال مىشود در احاديث وارده باينكه نوروز بهر تفسيرى و نظر بهر تاريخى باشد كه در دو روايت ثبت است و سالش نزد مورّخان با ماه و روز آن ضبط است نميشود در مانند روز مبعث، فتح مكه و نص غدير وجود داشته باشد بلكه تحقق نوروز در دو تا از آنها هم نميشود تا برسد بهمه.
زيرا مبعث 13 سال پيش از هجرتست و فتح مكّه در سال هشتم هجرت، و نصّ غدير در 10 هجرت، و بايد فاصله ميان نوروز مبعث و هر كدام از دو تاى آخر از نظر ماههاى عربى بيش از هفت ماه باشد (چون هر سال عربى 10 تا 11
روز جلو مىافتد و بيش از هفت ماه فاصله مىشود) و ميان نوروز دوتاى آخرى بايد كمتر از يك ماه عربى فاصله باشد، (چون كمتر از 3 سال فاصله دارند و سال عربى كمتر از يك ماه با سال خورشيدى فاصله پيدا ميكند) با اينكه مبعث در آخر ماه رجب بوده و فتح مكّه در اواخر ماه رمضان و سومى در اواخر ذيحجه (و فاصله ميان رجب و دو تاريخ بعد كمتر از شش ماه است و فاصله دو تاى آخر در حدود سه ماه) و ممكن است جواب از اين اعتراض بدو وجه:
الف: آنچه يكى از افاضل گفته: كه در سال 19 بعثت آن حضرت خسرو پرويز كشته شد و تا آخر زمان او سه شاه بنام شيرويه، اردشير، توران دخت بتخت نشستند، دو تاى اول پيش از فتح مكّه بوده و آخرى بعد از آن، و ممكن است هر كدام مقدارى از سال را انداخته باشند و نوروز را تجديد كرده باشند چنانچه شيوه پيوسته آنها بوده و براى اين پيشامدها نوروز موافق اين حوادث شده، و اين خود دليل است چون دلائل ديگر كه از دو روايت برآيند بر اينكه مقصود از نوروز در شرع اعتدال ربيعى نيست زيرا بنا بر آن بهيچ وجه نميتوان اين تواريخ را توجيه كرد و هم بر تفسيرهاى ديگر جز يكم فروردين و معين است كه مقصود همان اول فروردين است (پايان).
ب: آنچه بخاطر من آمد و آن اينست كه در حديث لفظ مبعث نيست بلكه گفته: جبرئيل بر پيغمبر فرود آمد و ميان آنها ملازمه نيست زيرا بعثت فرمان تبليغ رسالت است به مردم و ممكن است نزول جبرئيل سالها پيشتر باشد و اما بت شكستن در خبر نيست كه در فتح مكّه بوده بلكه از بعض اخبار برآيد كه پيش از هجرت بوده.
و ممكن است متعدد باشد و يكى موافق نوروز شده باشد، چنانچه در كشف الغمّه از مسند احمد بن حنبل آورده تا على7كه من بهمراه پيغمبر رفتم تا خانه كعبه و پيغمبر بمن فرمود بنشين و بدوشم بالا رفت و او را بلند كردم و ديد من توانائى ندارم، و او نشست و من بدوش او بالا رفتم، و مرا بلند كرد تا خيال كردم بافق
آسمان رسيدم و بتهاى مس و آهن بر كعبه بود و من آنها را از همه سو جمع كردم و چون همه را بدست آوردم رسول خدا6فرمود آنها را پرت كن، آنها را پرت كردم و مانند شيشه خرد شدند، سپس فرود آمدم و با رسول خدا مسابقه كردم تا در خانهها نهان شديم از ترس اينكه كسى بما برخورد.
اخبار باين مضمون بسيارند و گذشتند و همه دلالت دارند كه اين بتشكنى پيش از هجرت بوده، و گر نه ترس و نهانى آنها از مردم معنا نداشته، و تنافى بهر تفسير از نوروز رفع مىشود، زيرا تاريخ نزول جبرئيل و بتشكنى نامعلوم است.
اگر گفته شود: در خبر لفظ يوم آورده كه بمعنى روز است و نتوان به كار شب تعبير كرد.
گوئيم: يوم بسيار بر شبانه روز اطلاق شده، و فضيلت شب بسيار بروز سرايت كرده چون مواليد پيغمبر و أئمّه:.
اگر گفته شود: فتح نهروان و كشتن ذو الثدية در مناقب ابن شهر آشوب در 19 ماه صفر سال 39 ثبت شده و با فروردين فرس موافق نيست چون سال پيش از آن در اواسط محرم بوده يا پس از آن در اواسط شوال باختلاف دو اعتبار (كه سقوط يزدجردى منظور شود يا نشود) و در آغاز بهار نبوده چون بهار پس از آن در اواخر شوال بوده است و دو توجيه گذشته در آن نمىآيند.
گوئيم: سال فتح مذكور نزد جمهور مورّخان همان 39 است كه گفته يا سال 38 است ولى از ماه و روزش نامى نبردهاند و نقل يكى مورد اعتماد نيست.
فائده 4
أبو ريحان در كتاب نامبرده گفته: برخى حشويان گفته: چون انگشتر حضرت سليمان بن داود8گم شد و از شاهى افتاد و پس از 40 روز بدو برگشت و مقام خود را باز يافت و پرندهها گرد او آمدند فرس گفتند (نوروز آمد) و اين نام از آنجا شد، سليمان بباد فرمود تا بساط او را برداشت و پرستو جلوش آمد و گفت، پادشاها من آشيانه دارم كه چند
تخم در آنست راه را بگردان و او راه را گردانيد، و چون بزمين نشست، پرستو با منقار خود آبى برابر او پاشيد و ران ملخى باو هديه كرد، و آب پاشى و هداياى نوروز از آنجا شد، علماء عجم گويند روزيست پسنديده چون هرمز نام دارد كه نام خداست عزّ و جلّ آفريننده و سازنده و پرورش ده جهان و جهانيان كه با هيچ زبانى وصف جزئى از نعمتش را نتواند.
سعيد بن فضل گفته: در هر شب نوروز در هر فصلى باشد برقى از كوه دماوند ميدرخشد و در هوا ميتابد و بر آن چون ابرى فرا ميگيرد، و عجبتر از آن «كلواذا» است گرچه تا چشم نبيند دل نپذيرد ولى أبو الفرج زنجانى منجم گفت:
در سالى كه عضد الدوله وارد بغداد شد با جمعى قصد كلواذا كردند و در آن آتشها و شمعهاى بيشمارى ديدند كه در جانب غربى دجله برابر كلواذا در شب نوروز افروخته بودند، و سلطان ديدهبانانى در آنجا گذاشته بود كه بازرسى كنند، مبادا از طرف گبرها باشد و نيرنگى باشد، و آنها اطلاعى بدست نياوردند چون كه هر چه بآنها نزديكتر ميشدند آنها دورتر ميرفتند و چون دور ميشدند نزديك مىآمدند.
من به أبو الفرج گفتم نوروز از جاى خود بدر رفته چون فرس كبيسه را رها كردند، و چرا اين شب فروزى پس نرفته؟ و اگر پس رفتن آن لازم نباشد اگر كبيسه آمد آيا پيش خواهد آمد، نزد او پاسخ قانعكنندهاى نبود.
اصحاب نيرنجات گويند هر كه در نوروز پيش از سخن گفتن سه انگشت عسل بخورد و سه تا شمع بخور كند از هر دردى درمان باشد، در نوروز رسم است كه بهم شكر هديه ميدهند، مؤبد بغداد گفت براى اينست كه نيشكر روز نوروز در كشور جم كشف شد و پيش از آن نبود، و او بود كه نىهاى پر آبى ديد و مكيد و شيرينى و لذّت آن را چشيد و دستور داد آبش را گرفتند و از آن شكر ساختند، و روز پنجم بدست آمد و براى تبرّك آن را هديه بهم دادند و در مهر جان هم بكار برده شد.
آغاز سال را از انقلاب صيفى (اول تابستان) گرفتند چون با ابزار نجومى و ديد، روشنتر از موقع اعتدالين (اول بهار و پائيز) ميباشند، چون پيش و پس شدن خورشيد از ميل كلى چشمگير است، و رصد سايه عمودى در تابستان و سايه كشيده در زمستان در هر جاى زمين بر رصدشناس نهان نماند گرچه هندسه و هيئت نداند ولى روز اعتدالين نياز بشناخت عرض بلد و ميل كلى دارد و چون انقلاب صيفى بسمت الرأس شمالى نزديكتر است آن را برگزيدند بر شتوى و بعلاوه موسم رسيدن غلات است و براى دريافت خراج مناسبتر است.
و بسيارى از علماء و حكماء يونان طالع سال را طلوع ستاره «كلب الجبار» گرفتند و سال را از آن آغاز كردند نه از اول بهار چون موافق همان انقلاب صيفى يا نزديك آن بوده، و اين نوروز از وقت خود بدر رفته و در زمان ما بدخول خورشيد در حمل رسيده كه آغاز بهار است و ملوك خراسان را رسم شده كه در آن بفرماندهان قشون خود خلعت بهارى و تابستانى دهند و روز ششم آن كه روز خرداد است نوروز بزرگ فرس است و مقامى بلند دارد، و گفته شده كه خدا در آن از آفرينش آفريدهها فراغت يافت كه آخر شش روز نامبرده است و در آن مشترى آفريده شد و ساعات آن را سعد نمود.
اصحاب نير نجات گفتهاند: هر كه بامداد اين روز پيش از سخن شكر چشد و روغن زيت بخود بمالد در همه سال هر نوع بلا از او دفع شود، گفتهاند: جمشيد مردم را فرمود در آن روز غسل كنند تا از گناه پاك شوند، و هر سال چنين كنند تا خدا از آنها آفات سال را بدور دارد، برخى پندارند جم فرمان داده بود نهرها بكنند و در اين روز آب در آنها روان شد و مردم شاد شدند و مژده فراوانى گرفتند و با آن غسل كردند و تبرك جستند و آيندهها از گذشتهها پيروى كردند، گفته شده، سبب غسل اين روز اينست كه از هروزا فرشته آبست و با آن مناسب است و همه مردم در اين روز با آب چشمه و حوض تنشوئى كنند.
و بسا بر سر آبهاى روان روند و از آنها بر خود بپاشند براى تبرّك و دفع
آفات، و در آن مردم بهم آب بپاشند، و سببش همان سبب غسل است و پس از جم پادشاهان ماه فروردين را همه عيد دانستند و شش بخش نمودند، پنج روز نخست براى ملوك، و دوم براى اشراف و سوم براى خدّام ملوك و چهارم براى اطرافيان و پنجم براى عموم و ششم براى شبانان تا آخر آنچه گفته.
من گويم: همانا اين ياوهها را نقل كردم تا ببرخى خرافاتشان آگاه شوى و در آن تأييد برخى گفتههاى پيش ما بود، و در برخى كتب معتبره يافتم كه جمشيد همه جهان را مالك شد و أقاليم ايران را آباد كرد، و در نوروز يكم فروردين قديم كارش استوار شد و آغاز سال عجم شد و آن زادگاه كيومرث بن عبد اللَّه پسر آدم است.
و نوروز سلطانى آغاز دخول خورشيد است در يكم دقيقه برج حمل كه در عهد عهد ملكشاه سلجوقى مقرّر شد موافق پنجشنبه 9 ماه رمضان سال 471 هجرى قمرى.
و مهرگان روز نيمه مهر ماه است كه فريدون قصد ضحاك كرد و او را در زمين مغرب دستگير كرد و در اين روزش بكوه دماوند زندانى نمود، و بياران خود گفت:
اين كار من مهرجان بان هست. و آن روز مهرگان نام گرفت، و نخست كسى كه رسم مبارك باد را در نوروز و مهرگان نهاد فريدون بود (پايان).
گويم: منجمان در كتب خود روزهاى نحس ماه را از أمير المؤمنين7روايت كردهاند و از ماههاى قديم فرس دانستهاند و آنها، 3، 5-، 13-، 16- 21-، 24 يا 25- هستند كه در اين دو شعر فارسى فراهم شدند.
هفت روز نحس باشد در مهى
زان حذر كن تا نيابى هيچ رنج
سه و پنج و سيزده با شانزده
بيست و يك با بيست و چهار و بيست و پنج
و بسا كه حمل بماههاى عربى شده چنانچه گذشت، و از امام صادق7نحوست برخى روزهاى ماه فرس قديم روايت شده چنانچه خواجه نصير الدين طوسى آن را در اين اشعار سروده.
ز قول جعفر صادق خلاصه سادات
ز ماه فارسيان هفت روز مذموم است
نخست روز و سيم باز پنجم و پس از آن
چه روز سيزدهم روز شانزده شوم است
ديگر ز عشر سيم بيست و يك چه بيست و چهار
چه بيست و پنج كه آن هم بنحس مرقوم است
بجز عبادت كارى مكن در اين ايّام
اگر چه نيك و بدت هم ز رزق مقسومست
بماند بيست و سه روز اى خجسته مختار
كه در عموم حوائج بخير موسوم است
ولى چهارم و هشتم سفر مكن زنهار
كه خوف هلك در اين هر دو نصّ محتوم است
بروز پانزدهم پيش پادشاه مرو
اگر چه سنگ دلش بر تو نيز چون موم است
گريز نيز در اين روز ناپسند آمد
كه ره مخوف و هواى خلاص مسموم است
مكن دوازدهم با كسى مناظرهاى
كه در خصومت اين روز صلح معدوم است
ز روزهاى گزيده همين چهار آنگه
در اين حوائج در سلك نحس منظوم است
و از موسى كليم اللَّه هم روايت كردند كه در ماههاى رومى روزهاى نحسى است هر كه در آنها بجنگ برود كشته شود، هر كه سفر كند بمقصد نرسد، هر كه زناشوئى كند بهره نبرد و آنها 24 روزند، در هر ماهى از سال 2 روز، 10 و 20- از تشرين يكم، 1 و 15- از تشرين دوم، 15 و 17- از كانون يكم، 7 و