بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

قول خدا «راستى خوانده‌شده سپيده دم گواهى شده است، 79 اسرى» و از ائمه ما هم:روايت شده.

ب: فرشته‌هاى نگهبان از مهلكه‌اند تا بمقدّر خود رسد و او را بدان وانهند از على7، گفته‌اند فرشته بر هر آدمى گماشته‌اند و از همه سو او را پاسبانند «نگهش دارند بفرمان خدا» هميشه در گرد او باشند، و گفته‌اند: كار او را نگهبانى كنند تا بميرد و آن را بنويسند، گفته‌اند: او را نگهدارند از هر مهلكه و نابودى و از پرى و آدمى و جانوران ابن عباس گفته: نگهش دارند از آنچه مقدّر او نيست و چون مقدر آيد نگهدارى بسر آيد .. و از كعب است كه: اگر خدا بشما فرشته‌ها نگماشته بود كه دفاع كنند از شما در نوشاك، خوراك، و عورات پرى شما را ميربود (پايان).

رازى در (ج 5 ص 275- 277) تفسيرش گفته: روايت است كه برسول خدا6گفته شد: بمن بگو چند فرشته بهمراه بنده است؟ فرمود:

يكى از راست براى حسنات، و او ناظر بر فرشته سمت چپ است، چون كار نيكى كنى ده برابر نويسد، و چون بد كنى آنكه در چپ است گويد بدان كه بر راست است بنويس، گويد: نه، شايد توبه كند، تا سه بار كه گفت: گويد: چرا مينويسم، خدا ما را از او آسوده كند، چه بد هم‌نشينى است چه كم ملاحظه و شرم از خدا دارد اينست قول خدا تعالى «از او است پى‌گيرها از پيش و پس او».

و فرشته‌اى كه مهارت را دارد و چون براى پروردگارت تواضع كنى تو را بالا برد و اگر تكبّر كنى تو را خرد كند، دو فرشته بر لبان تواند نمازت را نگهدارند، فرشته‌اى بر دهان تو است تا ما را در آن نرود، فرشته‌اى بر ديده تو است و اينان 10 فرشته‌اند براى هر آدمى در شب و در روز و با هم 20 فرشته بر هر آدمى است.

سپس گفته: اگر گفته شود: گماشتن اين فرشته‌ها بر ما چه سودى دارد؟

گوئيم: اين سخن دور از باور نيست چون منجمان گويند: تدبير در هر روزى با اخترى جداگانه است، و هم در هر شبى، و ترديد نيست كه نزد آنها اختران جان‌


صفحه 133

دارند، و اين تدبيرهاى گوناگون از ارواح آنها است، و اين سخن در زبان طلسم‌چيان مشهور است، و از اين رو گويند طبائع كامل بمن خبر دادند، و مقصودشان از طبائع كامل اينست كه هر آدمى را روحى است آسمانى كه مهماتش را اصلاح كند و از او دفع بلا كند، و اينكه مورد اتفاق فيلسوفان قديم و منجمين است چه بعدى دارد كه در شرع آيد.

تحقيق كامل اين مقام اينست كه نفوس بشرى در طبع و گوهر از هم جدايند برخى نيكند و برخى بد، برخى نيرومند و برخى سبك سر و ارواح آسمانى هم چنين باشند گرچه نيرومندترند، هر گروه از ارواح آدمى هم آهنگ يك گروه از ارواح فلكى است و منش و خاصيّت آنها را دارند و گويا زاده آنهايند، بنا بر اين روح آسمانى ياور و رهبر او است بمصالحش و حافظ او از بلاء، اين را محققان فلاسفه گفتند و بنا بر آن ميدانيم آنچه در شرع آمده معقول و پذيرفته همه است و انكارش نشايد اگر گفته شود: اين فرشته‌ها و تسلّط آنها بآدمى زاده چه سودى دارد؟

گوئيم: چند وجه دارد.

1- شيطان آدميزاده را بشرّ و گناه ميكشاند و اين فرشته‌ها در برابر او را بخير و طاعت.

2- مجاهد گفته: هيچ بنده خدا نباشد جز اينكه فرشته گماشته است و او را از پرى، آدمى و جانوران نگه مى‌دارد.

3- مى‌بينيم كه بسا خاطره‌اى بدل ما آيد و سببى ندارد، و بعد معلوم مى‌شود كه سبب مصلحتى بوده و بسا كشف شود كه سبب، بلاء يا گناه و تباهى بوده، و آن داعى نخست از فرشته رهبر است و آن دومى از شيطان گمراه‌كننده.

4- چون آدمى بداند فرشته كردار او را آمار ميكند و با او است بيشتر از گناه حذر ميكند چنانچه با حضور مرد محترمى شرم ميكند و گناه نميكند بويژه كه بداند گناه او را مينويسند.

اگر گفته شود چه سودى دارد نوشتن كردار بنده‌ها؟


صفحه 134

گوئيم در اينجا دو مقام است.

الف: نوشته بمعنى معروف، متكلّمان گويند: فائده اين نامه‌ها وزن آنها است، اگر كفه طاعت سنگين‌تر باشد مردم بدانند اهل بهشت است و برعكس قاضى گفته: اين دور است، زيرا ادله دلالت دارد كه هر كس در حال احتضار ميفهمد از سعداء است يا اشقياء و اين شناخت نياز به ترازو ندارد و پاسخ داده كه بسا اطلاع مردم بر حال او مايه مزيد شاديست در نيكان و عكس آن در بدكاران.

ب: حكماء اسلام گويند نوشتن نقشى است براى بيان يك معنا وضع شده، و نقشى كه خود بخود دلالت بر اعيان معانى كند اقوى است و چون آدمى بارها پى در پى كارى كند ملكه‌اى پايدار در نهادش پديدار شود، و اگر آن سعادت بار باشد از نظر روحانى پس از مرگ بدان شاد است و خرّم و چون تكرار كار وسيله آنست هر بار اثرى در حصول آن دارد گرچه محسوس نباشد و از اينجا روشن شد كه هر چشم بهم‌زدن و حركت و سكون در گوهر جان آدمى اثرى دارد براى سعادت يا شقاوت كم باشد يا بيش و منظور از نوشتن أعمال نزد اينان همين است و اللَّه العالم بحقائق الامور ما سخن او را آورديم تا به تحريفات فلاسفه آگاه شوى و بتاويلى كه از آيات و اخبار كنند كه جز تو هم و استبعاد و بى‌اعتنائى بكلام صاحب شريعت وجهى ندارد توجه بكنى.

«و روزى كه همه را محشور سازيم» يعنى ديگر پرستان خدا را با معبودانشان «آيا اينان شما را پرستيدند» بطور انكار تا بر خلاف آن اقرار كنند «گويند منزهى تو» از اينكه جز تو پرستش شود «توئى ياور ما» و سرپرست ما نه اين كافران ما راضى نبوديم كه ما را بپرستند «آنها جن را پرستيدند» يعنى ابليس و نژادش را كه پيرو دعوت آنان شدند در پرستش فرشته‌ها و جز آنها «بيشترشان بدانها مؤمن بودند» و ديوها را راستگو دانستند و فرمانبر آنها بودند.

«سازنده فرشته‌ها رسولان» طبرسى- ره- در (ج 8 ص 400) مجمع‌


صفحه 135

گفته: يعنى پيك به پيغمبران بودند در پيغام و وحى خدا «پر داشتند» براى آنكه بآسمان بالا روند و بزمين فرود آيند، برخى دو پر دارند و برخى سه و برخى چهار از قتاده است «فزايد در آنها هر چه خواهد» يعنى در آفرينش هر چه خواهد، ابن عباس گفته: رسول خدا در شب معراج ديد جبرئيل 600 پر دارد، و گفته‌اند مقصود از فزودن در خلق آواز خوش است، و گفته‌اند: نمكداشتن چشمانست، و از پيغمبر است كه: چهره زيبا، آواز خوب، و موى نيكو است.

رازى در (ج 7 ص 30) تفسيرش گفته: كمترين پر پرنده دوتا است و بيشش فزونى است، و قومى گفته‌اند: پر اشاره به جهت است چون فوق خدا چيزى نيست و هر چه هست زير قدرت و نعمتش است، فرشته‌ها روئى بخدا دارند كه از او فيض ستانند و بزير دستان رسانند آنچه ستانند بفرمان خدا چنانچه فرمود «فرو آورد آن را روح الأمين، بر دلت، 194- الشعراء» و فرمود «آموختش سخت نيروها، 6- النجم» و آنها را مدبّرات امر وصف كرده و دو سو دارند و دو بال، و برخى در انجام و كار خير واسطه دارند و سه سو و سه بال دارند، و برخى چهار و بيشتر و آنچه نخست ذكر كرديم روشن است و مفسّران بر آن اتفاق دارند.

و در تفسيروَ الصَّافَّاتِ صَفًّادر (ج 7 ص 123- 125) گفته: اين سه وصف (صافات، زاجرات، تاليات) كه بدانها سوگند ياد شده بسا وصف يك چيز باشند و بسا از سه چيز جدا بنا بر اوّل در آن چند وجه است.

1- وصف فرشته‌ها باشند باين تقرير كه آنها براى عبادت در آسمانها صف ميكشند چنانچه خدا گزارش داده و فرموده «راستى ما البته رده‌بندانيم، 166- الصافات» و گفته‌اند: در هوا پر در پر صف شوند و انتظار فرمان خدا برند و بسا مقصود اين باشد كه پايه بندى شده‌اند و هر كدام درجه مشخص دارند در شرف و فضل يا در جوهر و اثر كه اين درجه‌ها چون صف تغيير پذير نباشند.

و امّافَالزَّاجِراتِ زَجْراًليث گفته: زجر شتر تشويق او است براه رفتن‌


صفحه 136

و زجر آدمى بازداشتن او است از كار بد و وصف فرشته بزجر چند وجه دارد.

1- ابن عباس گفته: مقصود فرشته‌هاى گماشته بابرند كه آن را از جايى بجائى ميرانند.

2- مقصود فرشته‌هاى اثر بخش در دل آدميزاده‌اند كه وجدان او را برانگيزند تا از گناه باز ايستد.

3- شايد هم فرشته‌هائى باشند كه شياطين را از بد كردارى و آزار آدمى باز ميدارند.

من گويم: در علوم عقليه ثابت است كه موجودات بر سه بخشند، يكم اثر بخش اثر ناپذير كه خدا سبحانه است و اشرف موجوداتست.

دوم: اثر پذير بى‌اثر در ديگر و آن عالم اجسام است كه پست‌تر موجوداتست.

سوم: اثر بخش در چيزى و اثر پذير از ديگرى و آن عالم ارواح است كه از خدا اثر پذيرد و در اجسام اثر بخشد، و جهت اثر پذيرى او از خدا جز جهت اثر بخشى او است بر اجسام و قدرت تصرّف در آنها است و اينكه فرمودفَالتَّالِياتِ ذِكْراًاشاره است بجهت اشرف اثرگيرى كه وسيله أثر بخشى است در عالم اجسام.

چون اين را دانستى گفته اووَ الصَّافَّاتِ صَفًّااشاره است برده بندى فرشته‌ها براى پرستش و طاعت و خضوع و خشوع كه جهت پذيرش اين جواهر قدسيه است هر گونه نور الهى و كمال صمديرا وفَالزَّاجِراتِ زَجْراًاشاره است به اثر بخشى اين فرشته‌ها در روشنگرى ارواح قدسيه بشر و برآوردن آنها از آمادگى بعمل، چون قطره‌اى نسبت بدريا، و شعله‌اى نسبت بخورشيد، و ارواح بشر از آمادگى بدريافت معارف الهيه و كمالات روحانيه رسند باثر بخشى فرشته‌ها، و بدين ماند كه فرمايد «فرو فرستد فرشته‌ها را با روح از فرمانش بهر كه خواهد از بندگانش، 2- النحل» و فرمايد «فرو آورد آن را روح الامين، بر دلت» و فرمايد «در اندازه‌هاى ذكر


صفحه 137

5- المرسلات».

چون اين را دانستى ميگويم: در اين آيه نكته ديگريست، و آن اينست كه كمال مطلق هر چيز وقتى باشد كه تمام و بالاتر از آن گردد، تمام بودن باين است كه هر كمالى را شايد در او بيايد، و بالاترش اينكه از آن كمالات بديگر برساند، و البته كامل بودن خودش مقدمه كامل نمودن ديگريست، چون اين را دانستى فرموده اووَ الصَّافَّاتِ صَفًّاو اشاره بكمال پذيرى گوهر فرشته‌ها در عبادتگاه و رده‌بندى خدمت و طاعت خود است.

و فرموده اوفَالزَّاجِراتِ زَجْراًاشاره است بوضع تأثير بخشى آنها در ازاله آنچه را نشايد از گوهر ارواح آدمى، و فرموده او تعالى‌فَالتَّالِياتِ ذِكْراًاشاره است بوضع تأثير آنها در افاضه پرتوهاى قدسيه و انوار الهيه بر نفوس روشن ناطقه بشريه، اينها است مناسبات عقلى و اعتبارات دقيقى كه اين الفاظ سه‌گانه بر آنها تطبيق شوند.

وجه دوم: مقصود از اين كلمات نفوس پاك و مقدس آدمى باشند كه دل بپرستش خدا داده و فرشته‌هاى زمينند بدو وجه.

1- مقصود از «الصَّافَّاتِ صَفًّا» صفهاى نماز جماعت باشد وفَالزَّاجِراتِ زَجْراًاشاره بگفتن اعوذبِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ‌باشد كه بواسطه آن شياطين را از وسوسه دلها در حال نماز ميرانند، وفَالتَّالِياتِ ذِكْراًاشاره بخواندن قرآن در نماز باشد و گفته‌اند منظور بلند خواندن است كه وسيله راندن شيطانست.

2- مقصود از جمله يك صفوف علماء محقق باشند كه بدين خدا دعوت كنند و بدوّم پرداختن آنها بدفع شبهه‌ها و شهوتها و به سوم پرداختن آنها بدعوت بدين خدا و تشويق بعمل بشريعتهاى خدا.

وجه سوم: مقصود جنگجويان و مجاهدان در راه خدا باشد، و جمله يك اشاره بصفوف نبرد است كه فرموده «راستى خدا دوست دارد كسانى را كه بصف در راه‌


صفحه 138

خدا ميجنگند، و بدوّم آواز برآوردن براندن اسبها و بسوّم قرائت قرآن و تهليل و تقديس در آغاز پيكار.

وجه چهارم: وصف آيات قرآن باشند، يك، انواع گوناگون آن در دلائل توحيد، و بيان تكليف و احكام و تعليم اخلاق فاضله كه ترتيبى تغيير ناپذير دارند چون افراد رده شده، دو- آيات نهى از زشتيها سه آيات وارده در كارهاى خير، و آيات را تالى وصف كرده از اين باب كه گويند شعر شاعر و كلام قائل، خدا فرموده «راستى اين قرآن رهبرى كند بدان چه استوارتر است، 9- الاسراء».

و اما احتمال دوم كه مقصود سه چيز جدا باشد، گفته‌اند: مقصود از «الصافات» پرنده است كه خدا فرموده «و پرنده‌ها صف بندند، 41- النور»، و زاجرات هر چه از گناه باز دارد، تاليات هر چه از قرآن خوانده شود.

و گويم: توجيه ديگرى هم هست زيرا آفريده‌هاى خدا يا جسمانيند يا روحانى، آنچه جسمانيست، پايه بندى تغيير ناپذير دارد، زمين وسط عالم است و گردش كره آبست، و گرد آن كره هوا، گرد آن كره نار و اين چهار درون افلاكند تا پايان عالم جسمانى، اين اجسام در آستان جلال خدا هميشه در صف‌اند و فرشته‌ها با درجه‌هاى مختلف و اوصاف جدا جدا دو صف مشترك دارند، يكى اثر بخشى در تحريك اجسام كه به «الزاجرات» بدان اشاره شد زيرا گفتيم زجر بمعنى راندنست.

دوم: ادراك و شناخت خدا و ستايش او كه با «فَالتَّالِياتِ ذِكْراً» بدان اشاره شده و چون جسم دون پايه است نسبت بروح كه غرق درياى معرفت و رو بتسبيح خدا دارد پيوسته چنانچه فرمود «و آنان كه نزد اويند سر بزرگى از پرستش ندارند، 19 الأنبياء» از اين رو اجسام را مرتبه نخست آورد، سپس ارواح مدبره اجسام عالم را ياد كرد و پس از آن بالاترين درجات را كه ارواح مقدسه خودباخته بشناخت جلال خدا و غرقه ستايش اويند، اينها است احتمالاتى كه بخاطر رسيد، و داناى باسرار كلام خدا جز خدا نيست.


صفحه 139

«بپرس از آنها كه پروردگارت را دخترانست و آنان را پسران؟» بيضاوى در (ج 2 ص 334- 336) تفسيرش گفته: فرمان پرسش داد چون براى خدا دختران ساختند كه گفتند فرشته‌ها دختران خدايند، و خود پسران برگزيدند، و اينان گمراهيها بر بت‌پرستى افزودند، جسم دانستن خدا، روا داشتن نيستى بر خدا، زيرا ولادت ويژه جسم است كه كون و فساد دارد، و خود را برتر شمردند كه جنس بهتر را برگزيدند.

و بفرشته‌ها توهين كردند كه آنها را ماده شمردند از اين رو در قرآن بارها آن را انكار كرده و ابطال نموده و آن را از آنچه دانسته كه آسمانها را بشكافد و زمين را تيكه كند و كوهها را يك جا خاك نمايد، و اين انكار مخصوص دو تاى اخير است كه مخصوص اين طائفه است، زيرا فساد آنها را همه كس ميفهمد بمقتضاى طبعشان از اين رو آن را در برابر اين پرسش آورد «يا آفريديم فرشته‌ها را ماده و آنها گواهند» و بچشم خود ديده‌اند، چون اين گونه امور را بايد ديد تا فهميد براى آنكه ماده بودن ذاتى آنها نيست تا بصرف عقل فهميده شود، و اين استهزاء آنها است و اشعار بنهايت نادانى كه گويا بچشم خود ديده‌اند آفرينش آنها را.

«هلا راستى كه از دروغ‌بافى گويند خدا فرزند آورده» زيرا مقتضى ندارد و دليل بر خلاف دارد «و راستى كه آنها دروغ گويند» در آنچه معتقدند «آيا برگزيده دختران را بر پسران» پرسشى است در مقام انكار و استبعاد «شما را چه شده؟ چگونه قضاوت ميكنيد؟» بدان چه عقل نپسندد «آيا نينديشيد» كه خدا منزه از آنست «يا دليل روشنى داريد؟» كه از آسمان آمده بر اينكه فرشته‌ها دختران خدايند، «بياوريد كتاب خود را» كه بر شما فرود آمده «اگر راست‌گويانيد» در دعوى خود.

«و ميان او و جن نسبى ساخته‌اند» مقصود همان فرشته‌ها است كه بنام جن ياد كرده كه زبونتر از اينند كه دختر خدا باشند، و گفته‌اند: مقصود اينست كه ميگفتند خدا با جن زناشوئى كرده و فرشته‌ها بيرون آمدند، و گفته‌اند: گفته بودند:

خدا و شيطان برادرند، «و البته جن ميدانند كه آنان» يعنى كفار يا آدميان يا خود