گوئيم در اينجا دو مقام است.
الف: نوشته بمعنى معروف، متكلّمان گويند: فائده اين نامهها وزن آنها است، اگر كفه طاعت سنگينتر باشد مردم بدانند اهل بهشت است و برعكس قاضى گفته: اين دور است، زيرا ادله دلالت دارد كه هر كس در حال احتضار ميفهمد از سعداء است يا اشقياء و اين شناخت نياز به ترازو ندارد و پاسخ داده كه بسا اطلاع مردم بر حال او مايه مزيد شاديست در نيكان و عكس آن در بدكاران.
ب: حكماء اسلام گويند نوشتن نقشى است براى بيان يك معنا وضع شده، و نقشى كه خود بخود دلالت بر اعيان معانى كند اقوى است و چون آدمى بارها پى در پى كارى كند ملكهاى پايدار در نهادش پديدار شود، و اگر آن سعادت بار باشد از نظر روحانى پس از مرگ بدان شاد است و خرّم و چون تكرار كار وسيله آنست هر بار اثرى در حصول آن دارد گرچه محسوس نباشد و از اينجا روشن شد كه هر چشم بهمزدن و حركت و سكون در گوهر جان آدمى اثرى دارد براى سعادت يا شقاوت كم باشد يا بيش و منظور از نوشتن أعمال نزد اينان همين است و اللَّه العالم بحقائق الامور ما سخن او را آورديم تا به تحريفات فلاسفه آگاه شوى و بتاويلى كه از آيات و اخبار كنند كه جز تو هم و استبعاد و بىاعتنائى بكلام صاحب شريعت وجهى ندارد توجه بكنى.
«و روزى كه همه را محشور سازيم» يعنى ديگر پرستان خدا را با معبودانشان «آيا اينان شما را پرستيدند» بطور انكار تا بر خلاف آن اقرار كنند «گويند منزهى تو» از اينكه جز تو پرستش شود «توئى ياور ما» و سرپرست ما نه اين كافران ما راضى نبوديم كه ما را بپرستند «آنها جن را پرستيدند» يعنى ابليس و نژادش را كه پيرو دعوت آنان شدند در پرستش فرشتهها و جز آنها «بيشترشان بدانها مؤمن بودند» و ديوها را راستگو دانستند و فرمانبر آنها بودند.
«سازنده فرشتهها رسولان» طبرسى- ره- در (ج 8 ص 400) مجمع
گفته: يعنى پيك به پيغمبران بودند در پيغام و وحى خدا «پر داشتند» براى آنكه بآسمان بالا روند و بزمين فرود آيند، برخى دو پر دارند و برخى سه و برخى چهار از قتاده است «فزايد در آنها هر چه خواهد» يعنى در آفرينش هر چه خواهد، ابن عباس گفته: رسول خدا در شب معراج ديد جبرئيل 600 پر دارد، و گفتهاند مقصود از فزودن در خلق آواز خوش است، و گفتهاند: نمكداشتن چشمانست، و از پيغمبر است كه: چهره زيبا، آواز خوب، و موى نيكو است.
رازى در (ج 7 ص 30) تفسيرش گفته: كمترين پر پرنده دوتا است و بيشش فزونى است، و قومى گفتهاند: پر اشاره به جهت است چون فوق خدا چيزى نيست و هر چه هست زير قدرت و نعمتش است، فرشتهها روئى بخدا دارند كه از او فيض ستانند و بزير دستان رسانند آنچه ستانند بفرمان خدا چنانچه فرمود «فرو آورد آن را روح الأمين، بر دلت، 194- الشعراء» و فرمود «آموختش سخت نيروها، 6- النجم» و آنها را مدبّرات امر وصف كرده و دو سو دارند و دو بال، و برخى در انجام و كار خير واسطه دارند و سه سو و سه بال دارند، و برخى چهار و بيشتر و آنچه نخست ذكر كرديم روشن است و مفسّران بر آن اتفاق دارند.
و در تفسيروَ الصَّافَّاتِ صَفًّادر (ج 7 ص 123- 125) گفته: اين سه وصف (صافات، زاجرات، تاليات) كه بدانها سوگند ياد شده بسا وصف يك چيز باشند و بسا از سه چيز جدا بنا بر اوّل در آن چند وجه است.
1- وصف فرشتهها باشند باين تقرير كه آنها براى عبادت در آسمانها صف ميكشند چنانچه خدا گزارش داده و فرموده «راستى ما البته ردهبندانيم، 166- الصافات» و گفتهاند: در هوا پر در پر صف شوند و انتظار فرمان خدا برند و بسا مقصود اين باشد كه پايه بندى شدهاند و هر كدام درجه مشخص دارند در شرف و فضل يا در جوهر و اثر كه اين درجهها چون صف تغيير پذير نباشند.
و امّافَالزَّاجِراتِ زَجْراًليث گفته: زجر شتر تشويق او است براه رفتن
و زجر آدمى بازداشتن او است از كار بد و وصف فرشته بزجر چند وجه دارد.
1- ابن عباس گفته: مقصود فرشتههاى گماشته بابرند كه آن را از جايى بجائى ميرانند.
2- مقصود فرشتههاى اثر بخش در دل آدميزادهاند كه وجدان او را برانگيزند تا از گناه باز ايستد.
3- شايد هم فرشتههائى باشند كه شياطين را از بد كردارى و آزار آدمى باز ميدارند.
من گويم: در علوم عقليه ثابت است كه موجودات بر سه بخشند، يكم اثر بخش اثر ناپذير كه خدا سبحانه است و اشرف موجوداتست.
دوم: اثر پذير بىاثر در ديگر و آن عالم اجسام است كه پستتر موجوداتست.
سوم: اثر بخش در چيزى و اثر پذير از ديگرى و آن عالم ارواح است كه از خدا اثر پذيرد و در اجسام اثر بخشد، و جهت اثر پذيرى او از خدا جز جهت اثر بخشى او است بر اجسام و قدرت تصرّف در آنها است و اينكه فرمودفَالتَّالِياتِ ذِكْراًاشاره است بجهت اشرف اثرگيرى كه وسيله أثر بخشى است در عالم اجسام.
چون اين را دانستى گفته اووَ الصَّافَّاتِ صَفًّااشاره است برده بندى فرشتهها براى پرستش و طاعت و خضوع و خشوع كه جهت پذيرش اين جواهر قدسيه است هر گونه نور الهى و كمال صمديرا وفَالزَّاجِراتِ زَجْراًاشاره است به اثر بخشى اين فرشتهها در روشنگرى ارواح قدسيه بشر و برآوردن آنها از آمادگى بعمل، چون قطرهاى نسبت بدريا، و شعلهاى نسبت بخورشيد، و ارواح بشر از آمادگى بدريافت معارف الهيه و كمالات روحانيه رسند باثر بخشى فرشتهها، و بدين ماند كه فرمايد «فرو فرستد فرشتهها را با روح از فرمانش بهر كه خواهد از بندگانش، 2- النحل» و فرمايد «فرو آورد آن را روح الامين، بر دلت» و فرمايد «در اندازههاى ذكر
5- المرسلات».
چون اين را دانستى ميگويم: در اين آيه نكته ديگريست، و آن اينست كه كمال مطلق هر چيز وقتى باشد كه تمام و بالاتر از آن گردد، تمام بودن باين است كه هر كمالى را شايد در او بيايد، و بالاترش اينكه از آن كمالات بديگر برساند، و البته كامل بودن خودش مقدمه كامل نمودن ديگريست، چون اين را دانستى فرموده اووَ الصَّافَّاتِ صَفًّاو اشاره بكمال پذيرى گوهر فرشتهها در عبادتگاه و ردهبندى خدمت و طاعت خود است.
و فرموده اوفَالزَّاجِراتِ زَجْراًاشاره است بوضع تأثير بخشى آنها در ازاله آنچه را نشايد از گوهر ارواح آدمى، و فرموده او تعالىفَالتَّالِياتِ ذِكْراًاشاره است بوضع تأثير آنها در افاضه پرتوهاى قدسيه و انوار الهيه بر نفوس روشن ناطقه بشريه، اينها است مناسبات عقلى و اعتبارات دقيقى كه اين الفاظ سهگانه بر آنها تطبيق شوند.
وجه دوم: مقصود از اين كلمات نفوس پاك و مقدس آدمى باشند كه دل بپرستش خدا داده و فرشتههاى زمينند بدو وجه.
1- مقصود از «الصَّافَّاتِ صَفًّا» صفهاى نماز جماعت باشد وفَالزَّاجِراتِ زَجْراًاشاره بگفتن اعوذبِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِباشد كه بواسطه آن شياطين را از وسوسه دلها در حال نماز ميرانند، وفَالتَّالِياتِ ذِكْراًاشاره بخواندن قرآن در نماز باشد و گفتهاند منظور بلند خواندن است كه وسيله راندن شيطانست.
2- مقصود از جمله يك صفوف علماء محقق باشند كه بدين خدا دعوت كنند و بدوّم پرداختن آنها بدفع شبههها و شهوتها و به سوم پرداختن آنها بدعوت بدين خدا و تشويق بعمل بشريعتهاى خدا.
وجه سوم: مقصود جنگجويان و مجاهدان در راه خدا باشد، و جمله يك اشاره بصفوف نبرد است كه فرموده «راستى خدا دوست دارد كسانى را كه بصف در راه
خدا ميجنگند، و بدوّم آواز برآوردن براندن اسبها و بسوّم قرائت قرآن و تهليل و تقديس در آغاز پيكار.
وجه چهارم: وصف آيات قرآن باشند، يك، انواع گوناگون آن در دلائل توحيد، و بيان تكليف و احكام و تعليم اخلاق فاضله كه ترتيبى تغيير ناپذير دارند چون افراد رده شده، دو- آيات نهى از زشتيها سه آيات وارده در كارهاى خير، و آيات را تالى وصف كرده از اين باب كه گويند شعر شاعر و كلام قائل، خدا فرموده «راستى اين قرآن رهبرى كند بدان چه استوارتر است، 9- الاسراء».
و اما احتمال دوم كه مقصود سه چيز جدا باشد، گفتهاند: مقصود از «الصافات» پرنده است كه خدا فرموده «و پرندهها صف بندند، 41- النور»، و زاجرات هر چه از گناه باز دارد، تاليات هر چه از قرآن خوانده شود.
و گويم: توجيه ديگرى هم هست زيرا آفريدههاى خدا يا جسمانيند يا روحانى، آنچه جسمانيست، پايه بندى تغيير ناپذير دارد، زمين وسط عالم است و گردش كره آبست، و گرد آن كره هوا، گرد آن كره نار و اين چهار درون افلاكند تا پايان عالم جسمانى، اين اجسام در آستان جلال خدا هميشه در صفاند و فرشتهها با درجههاى مختلف و اوصاف جدا جدا دو صف مشترك دارند، يكى اثر بخشى در تحريك اجسام كه به «الزاجرات» بدان اشاره شد زيرا گفتيم زجر بمعنى راندنست.
دوم: ادراك و شناخت خدا و ستايش او كه با «فَالتَّالِياتِ ذِكْراً» بدان اشاره شده و چون جسم دون پايه است نسبت بروح كه غرق درياى معرفت و رو بتسبيح خدا دارد پيوسته چنانچه فرمود «و آنان كه نزد اويند سر بزرگى از پرستش ندارند، 19 الأنبياء» از اين رو اجسام را مرتبه نخست آورد، سپس ارواح مدبره اجسام عالم را ياد كرد و پس از آن بالاترين درجات را كه ارواح مقدسه خودباخته بشناخت جلال خدا و غرقه ستايش اويند، اينها است احتمالاتى كه بخاطر رسيد، و داناى باسرار كلام خدا جز خدا نيست.
«بپرس از آنها كه پروردگارت را دخترانست و آنان را پسران؟» بيضاوى در (ج 2 ص 334- 336) تفسيرش گفته: فرمان پرسش داد چون براى خدا دختران ساختند كه گفتند فرشتهها دختران خدايند، و خود پسران برگزيدند، و اينان گمراهيها بر بتپرستى افزودند، جسم دانستن خدا، روا داشتن نيستى بر خدا، زيرا ولادت ويژه جسم است كه كون و فساد دارد، و خود را برتر شمردند كه جنس بهتر را برگزيدند.
و بفرشتهها توهين كردند كه آنها را ماده شمردند از اين رو در قرآن بارها آن را انكار كرده و ابطال نموده و آن را از آنچه دانسته كه آسمانها را بشكافد و زمين را تيكه كند و كوهها را يك جا خاك نمايد، و اين انكار مخصوص دو تاى اخير است كه مخصوص اين طائفه است، زيرا فساد آنها را همه كس ميفهمد بمقتضاى طبعشان از اين رو آن را در برابر اين پرسش آورد «يا آفريديم فرشتهها را ماده و آنها گواهند» و بچشم خود ديدهاند، چون اين گونه امور را بايد ديد تا فهميد براى آنكه ماده بودن ذاتى آنها نيست تا بصرف عقل فهميده شود، و اين استهزاء آنها است و اشعار بنهايت نادانى كه گويا بچشم خود ديدهاند آفرينش آنها را.
«هلا راستى كه از دروغبافى گويند خدا فرزند آورده» زيرا مقتضى ندارد و دليل بر خلاف دارد «و راستى كه آنها دروغ گويند» در آنچه معتقدند «آيا برگزيده دختران را بر پسران» پرسشى است در مقام انكار و استبعاد «شما را چه شده؟ چگونه قضاوت ميكنيد؟» بدان چه عقل نپسندد «آيا نينديشيد» كه خدا منزه از آنست «يا دليل روشنى داريد؟» كه از آسمان آمده بر اينكه فرشتهها دختران خدايند، «بياوريد كتاب خود را» كه بر شما فرود آمده «اگر راستگويانيد» در دعوى خود.
«و ميان او و جن نسبى ساختهاند» مقصود همان فرشتهها است كه بنام جن ياد كرده كه زبونتر از اينند كه دختر خدا باشند، و گفتهاند: مقصود اينست كه ميگفتند خدا با جن زناشوئى كرده و فرشتهها بيرون آمدند، و گفتهاند: گفته بودند:
خدا و شيطان برادرند، «و البته جن ميدانند كه آنان» يعنى كفار يا آدميان يا خود
جنيان در صورتى كه بفرشتهها تفسير نشود «هر آينه احضار شدهاند» براى عذاب، با اينكه خود فرشتهها معترفند كه «و هيچ كدام ما نيست جز اينكه مقام معلومى دارد» در بندهگى خدا، ردّ بر فرشتهپرستانست.
و مقصود اينست كه گويند هر كدام ما را مقامى است در معرفت خدا و پرستش او در تدبير جهان «و راستى كه ما در صف هستيم» براى فرمانبردارى و خدمتگزارى «و راستى كه ما تنزيه گوئيم» خدا را از آنچه بدو نشايد، و شايد اولى اشاره است بدرجات طاعت آنها و اين اشاره است بدرجات معرفت آنها.
طبرسى- ره- در (ج 8 ص 461 مجمع) گفته: «و ما منا الاله مقام معلوم» گفته جبرئيل است براى پيغمبر6و گفتهاند: گفته فرشتهها است يعنى هيچ كدام از ما فرشتهها نيست جز اينكه در آسمان مقام مشخص دارد براى پرستش خدا، و گفتهاند: مقصود اينست كه از فرمان بيرون نرود كه بدو داده شده چنانچه صاحب مقامى از حد خود بيرون نرود، و چگونه كسى كه زير فرمانست شايسته پرستش است «و راستى كه ما در صف باشيم» گرد عرش و در انتظار فرمان خدائيم، و گفتهاند:
در صف نمازيم.
كلينى گفته: صفهاى فرشتهها در آسمان چون صفهاى مردم دنيا است در زمين جبّائى گفته: پر در پر صف بستيم در هوا براى عبادت و تسبيح «و مائيم البته مسبّحون» يعنى نمازگزاران و تنزيه كنان خدا از آنچه او را نشايد، نماز را سبحه گويند چون تسبيح و تعظيم خدا در آنست، مسبّح كسى باشد كه براى بزرگداشت خدا گويد سبحان اللَّه.
و در (ص 511) گفته: در قول خدا «و بينى فرشتهها را فراگير گرد عرش 75- الزمر» كه بدان ميگردند و «تسبيح گويند بستايش پروردگارشان» و خدا را از آنچه بدو نسزد منزه دارند و بوضعى كه شايدش نام برند، و گفتهاند: خدا را سپاس گويند، هنگامى كه يگانه پرستان ببهشت درآيند.
و در (ج 9- ص 12- 13) در قول خدا «فرود آيند برشان فرشتهها» گفته:
يعنى هنگام مردن از امام ششم7روايت شده، و گفتند چون از گور بر آيند براى قيامت فرشته آنها را پيشواز كنند و از خدا تعالى بدانها مژده رسانند، و گفته شده مژده در سه جا است: هنگام مرگ، در گور و هنگام قيامت «و ما دوستان شمائيم» و ياران شما «در دنيا» و خيرات را از جانب خدا بشما ميرسانيم «و در آخرت» با شما بانواع احترام و ثواب دوستى كنيم و از ابى جعفر7است كه:
يعنى شما را در دنيا پاسبانى كنيم و در هنگام مرگ و در آخرت.
رازى در (ج 7 ص 371) تفسيرش گفته: «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْتا آخر آيه» در برابر تهديد كفار است كه گفته: «برانگيزيم براى آنها همگنانى و جلوه دهند براشان، 4- فصّلت» و معنى دوستى آنها با مؤمنان اينست كه در روح آدمى الهام كنند و كشف يقينى و مقامات حقّه باو نمايند چنانچه ديوان در روح آدمى وسوسه كنند و خيال باطل جلوه دهند، و خلاصه دوستى فرشتهها با ارواح پاك از جهات بسيارى معلوم است براى اهل كشف و شهود.
و گويند اين دوستى دنيا در آخرت هم ادامه دارد و زائل نشود بلكه پس از مرگ نيرومندتر و پايدارتر گردد، چون گوهر جان از جنس فرشتهگانست و چون پرتويست از خورشيد وجود آنها و چون قطرهاى از همان دريا، و علاقههاى تن است كه ميان او و فرشتهها جدائى آرد چنانچه فرمود: «اگر ديوان گرو دل انسان نبودند ملكوت آسمانها را ميديدند» و چون علاقههاى جسمانى تنى برافتند، پرده برداشته شود و اثر بمؤثر پيوندد، و قطره بدريا و پرتو بخورشيد رسد، اينست معنى «ما دوستان شمائيم در دنيا و آخرت».
سپس گفته: بنظر من اينكه فرموده «در آنست آنچه دلخواه شما است» اشاره ببهشت جسمانيست و «از شما است آنچه خواهيد» اشاره ببهشت روحانى كه در قول خدا ياد شده «دعويشان در آن تسبيح بار خدايا است و درودشان در آن سلام