5- المرسلات».
چون اين را دانستى ميگويم: در اين آيه نكته ديگريست، و آن اينست كه كمال مطلق هر چيز وقتى باشد كه تمام و بالاتر از آن گردد، تمام بودن باين است كه هر كمالى را شايد در او بيايد، و بالاترش اينكه از آن كمالات بديگر برساند، و البته كامل بودن خودش مقدمه كامل نمودن ديگريست، چون اين را دانستى فرموده اووَ الصَّافَّاتِ صَفًّاو اشاره بكمال پذيرى گوهر فرشتهها در عبادتگاه و ردهبندى خدمت و طاعت خود است.
و فرموده اوفَالزَّاجِراتِ زَجْراًاشاره است بوضع تأثير بخشى آنها در ازاله آنچه را نشايد از گوهر ارواح آدمى، و فرموده او تعالىفَالتَّالِياتِ ذِكْراًاشاره است بوضع تأثير آنها در افاضه پرتوهاى قدسيه و انوار الهيه بر نفوس روشن ناطقه بشريه، اينها است مناسبات عقلى و اعتبارات دقيقى كه اين الفاظ سهگانه بر آنها تطبيق شوند.
وجه دوم: مقصود از اين كلمات نفوس پاك و مقدس آدمى باشند كه دل بپرستش خدا داده و فرشتههاى زمينند بدو وجه.
1- مقصود از «الصَّافَّاتِ صَفًّا» صفهاى نماز جماعت باشد وفَالزَّاجِراتِ زَجْراًاشاره بگفتن اعوذبِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِباشد كه بواسطه آن شياطين را از وسوسه دلها در حال نماز ميرانند، وفَالتَّالِياتِ ذِكْراًاشاره بخواندن قرآن در نماز باشد و گفتهاند منظور بلند خواندن است كه وسيله راندن شيطانست.
2- مقصود از جمله يك صفوف علماء محقق باشند كه بدين خدا دعوت كنند و بدوّم پرداختن آنها بدفع شبههها و شهوتها و به سوم پرداختن آنها بدعوت بدين خدا و تشويق بعمل بشريعتهاى خدا.
وجه سوم: مقصود جنگجويان و مجاهدان در راه خدا باشد، و جمله يك اشاره بصفوف نبرد است كه فرموده «راستى خدا دوست دارد كسانى را كه بصف در راه
خدا ميجنگند، و بدوّم آواز برآوردن براندن اسبها و بسوّم قرائت قرآن و تهليل و تقديس در آغاز پيكار.
وجه چهارم: وصف آيات قرآن باشند، يك، انواع گوناگون آن در دلائل توحيد، و بيان تكليف و احكام و تعليم اخلاق فاضله كه ترتيبى تغيير ناپذير دارند چون افراد رده شده، دو- آيات نهى از زشتيها سه آيات وارده در كارهاى خير، و آيات را تالى وصف كرده از اين باب كه گويند شعر شاعر و كلام قائل، خدا فرموده «راستى اين قرآن رهبرى كند بدان چه استوارتر است، 9- الاسراء».
و اما احتمال دوم كه مقصود سه چيز جدا باشد، گفتهاند: مقصود از «الصافات» پرنده است كه خدا فرموده «و پرندهها صف بندند، 41- النور»، و زاجرات هر چه از گناه باز دارد، تاليات هر چه از قرآن خوانده شود.
و گويم: توجيه ديگرى هم هست زيرا آفريدههاى خدا يا جسمانيند يا روحانى، آنچه جسمانيست، پايه بندى تغيير ناپذير دارد، زمين وسط عالم است و گردش كره آبست، و گرد آن كره هوا، گرد آن كره نار و اين چهار درون افلاكند تا پايان عالم جسمانى، اين اجسام در آستان جلال خدا هميشه در صفاند و فرشتهها با درجههاى مختلف و اوصاف جدا جدا دو صف مشترك دارند، يكى اثر بخشى در تحريك اجسام كه به «الزاجرات» بدان اشاره شد زيرا گفتيم زجر بمعنى راندنست.
دوم: ادراك و شناخت خدا و ستايش او كه با «فَالتَّالِياتِ ذِكْراً» بدان اشاره شده و چون جسم دون پايه است نسبت بروح كه غرق درياى معرفت و رو بتسبيح خدا دارد پيوسته چنانچه فرمود «و آنان كه نزد اويند سر بزرگى از پرستش ندارند، 19 الأنبياء» از اين رو اجسام را مرتبه نخست آورد، سپس ارواح مدبره اجسام عالم را ياد كرد و پس از آن بالاترين درجات را كه ارواح مقدسه خودباخته بشناخت جلال خدا و غرقه ستايش اويند، اينها است احتمالاتى كه بخاطر رسيد، و داناى باسرار كلام خدا جز خدا نيست.
«بپرس از آنها كه پروردگارت را دخترانست و آنان را پسران؟» بيضاوى در (ج 2 ص 334- 336) تفسيرش گفته: فرمان پرسش داد چون براى خدا دختران ساختند كه گفتند فرشتهها دختران خدايند، و خود پسران برگزيدند، و اينان گمراهيها بر بتپرستى افزودند، جسم دانستن خدا، روا داشتن نيستى بر خدا، زيرا ولادت ويژه جسم است كه كون و فساد دارد، و خود را برتر شمردند كه جنس بهتر را برگزيدند.
و بفرشتهها توهين كردند كه آنها را ماده شمردند از اين رو در قرآن بارها آن را انكار كرده و ابطال نموده و آن را از آنچه دانسته كه آسمانها را بشكافد و زمين را تيكه كند و كوهها را يك جا خاك نمايد، و اين انكار مخصوص دو تاى اخير است كه مخصوص اين طائفه است، زيرا فساد آنها را همه كس ميفهمد بمقتضاى طبعشان از اين رو آن را در برابر اين پرسش آورد «يا آفريديم فرشتهها را ماده و آنها گواهند» و بچشم خود ديدهاند، چون اين گونه امور را بايد ديد تا فهميد براى آنكه ماده بودن ذاتى آنها نيست تا بصرف عقل فهميده شود، و اين استهزاء آنها است و اشعار بنهايت نادانى كه گويا بچشم خود ديدهاند آفرينش آنها را.
«هلا راستى كه از دروغبافى گويند خدا فرزند آورده» زيرا مقتضى ندارد و دليل بر خلاف دارد «و راستى كه آنها دروغ گويند» در آنچه معتقدند «آيا برگزيده دختران را بر پسران» پرسشى است در مقام انكار و استبعاد «شما را چه شده؟ چگونه قضاوت ميكنيد؟» بدان چه عقل نپسندد «آيا نينديشيد» كه خدا منزه از آنست «يا دليل روشنى داريد؟» كه از آسمان آمده بر اينكه فرشتهها دختران خدايند، «بياوريد كتاب خود را» كه بر شما فرود آمده «اگر راستگويانيد» در دعوى خود.
«و ميان او و جن نسبى ساختهاند» مقصود همان فرشتهها است كه بنام جن ياد كرده كه زبونتر از اينند كه دختر خدا باشند، و گفتهاند: مقصود اينست كه ميگفتند خدا با جن زناشوئى كرده و فرشتهها بيرون آمدند، و گفتهاند: گفته بودند:
خدا و شيطان برادرند، «و البته جن ميدانند كه آنان» يعنى كفار يا آدميان يا خود
جنيان در صورتى كه بفرشتهها تفسير نشود «هر آينه احضار شدهاند» براى عذاب، با اينكه خود فرشتهها معترفند كه «و هيچ كدام ما نيست جز اينكه مقام معلومى دارد» در بندهگى خدا، ردّ بر فرشتهپرستانست.
و مقصود اينست كه گويند هر كدام ما را مقامى است در معرفت خدا و پرستش او در تدبير جهان «و راستى كه ما در صف هستيم» براى فرمانبردارى و خدمتگزارى «و راستى كه ما تنزيه گوئيم» خدا را از آنچه بدو نشايد، و شايد اولى اشاره است بدرجات طاعت آنها و اين اشاره است بدرجات معرفت آنها.
طبرسى- ره- در (ج 8 ص 461 مجمع) گفته: «و ما منا الاله مقام معلوم» گفته جبرئيل است براى پيغمبر6و گفتهاند: گفته فرشتهها است يعنى هيچ كدام از ما فرشتهها نيست جز اينكه در آسمان مقام مشخص دارد براى پرستش خدا، و گفتهاند: مقصود اينست كه از فرمان بيرون نرود كه بدو داده شده چنانچه صاحب مقامى از حد خود بيرون نرود، و چگونه كسى كه زير فرمانست شايسته پرستش است «و راستى كه ما در صف باشيم» گرد عرش و در انتظار فرمان خدائيم، و گفتهاند:
در صف نمازيم.
كلينى گفته: صفهاى فرشتهها در آسمان چون صفهاى مردم دنيا است در زمين جبّائى گفته: پر در پر صف بستيم در هوا براى عبادت و تسبيح «و مائيم البته مسبّحون» يعنى نمازگزاران و تنزيه كنان خدا از آنچه او را نشايد، نماز را سبحه گويند چون تسبيح و تعظيم خدا در آنست، مسبّح كسى باشد كه براى بزرگداشت خدا گويد سبحان اللَّه.
و در (ص 511) گفته: در قول خدا «و بينى فرشتهها را فراگير گرد عرش 75- الزمر» كه بدان ميگردند و «تسبيح گويند بستايش پروردگارشان» و خدا را از آنچه بدو نسزد منزه دارند و بوضعى كه شايدش نام برند، و گفتهاند: خدا را سپاس گويند، هنگامى كه يگانه پرستان ببهشت درآيند.
و در (ج 9- ص 12- 13) در قول خدا «فرود آيند برشان فرشتهها» گفته:
يعنى هنگام مردن از امام ششم7روايت شده، و گفتند چون از گور بر آيند براى قيامت فرشته آنها را پيشواز كنند و از خدا تعالى بدانها مژده رسانند، و گفته شده مژده در سه جا است: هنگام مرگ، در گور و هنگام قيامت «و ما دوستان شمائيم» و ياران شما «در دنيا» و خيرات را از جانب خدا بشما ميرسانيم «و در آخرت» با شما بانواع احترام و ثواب دوستى كنيم و از ابى جعفر7است كه:
يعنى شما را در دنيا پاسبانى كنيم و در هنگام مرگ و در آخرت.
رازى در (ج 7 ص 371) تفسيرش گفته: «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْتا آخر آيه» در برابر تهديد كفار است كه گفته: «برانگيزيم براى آنها همگنانى و جلوه دهند براشان، 4- فصّلت» و معنى دوستى آنها با مؤمنان اينست كه در روح آدمى الهام كنند و كشف يقينى و مقامات حقّه باو نمايند چنانچه ديوان در روح آدمى وسوسه كنند و خيال باطل جلوه دهند، و خلاصه دوستى فرشتهها با ارواح پاك از جهات بسيارى معلوم است براى اهل كشف و شهود.
و گويند اين دوستى دنيا در آخرت هم ادامه دارد و زائل نشود بلكه پس از مرگ نيرومندتر و پايدارتر گردد، چون گوهر جان از جنس فرشتهگانست و چون پرتويست از خورشيد وجود آنها و چون قطرهاى از همان دريا، و علاقههاى تن است كه ميان او و فرشتهها جدائى آرد چنانچه فرمود: «اگر ديوان گرو دل انسان نبودند ملكوت آسمانها را ميديدند» و چون علاقههاى جسمانى تنى برافتند، پرده برداشته شود و اثر بمؤثر پيوندد، و قطره بدريا و پرتو بخورشيد رسد، اينست معنى «ما دوستان شمائيم در دنيا و آخرت».
سپس گفته: بنظر من اينكه فرموده «در آنست آنچه دلخواه شما است» اشاره ببهشت جسمانيست و «از شما است آنچه خواهيد» اشاره ببهشت روحانى كه در قول خدا ياد شده «دعويشان در آن تسبيح بار خدايا است و درودشان در آن سلام
و آخر دعويشان اينست كه سپاس از آن خدا پروردگار جهانيانست، 10- يونس پايان «آنان كه نزد پروردگارتند» يعنى همه فرشتهها يا دستهاى از آنها، و بنا بر يكم دوام تسبيح آنها مانع از سائر خدمتها نيست با اينكه خدمتها هم خود يك تسبيح است «و آنها خسته و سست نشوند».
رازى در (ج 7 ص 387- 388) تفسيرش گفته: در قول خدا «فرشتهها تسبيح گويند بسپاس پروردگارشان» بدان كه آفريدههاى خدا دو نوعند، جسمانى كه بزرگترشان آسمانهايند، روحانى كه بزرگترشان فرشتههايند، خدا كمال عظمت خود را بتسلط هيبتش بر جسمانى بيان كرد باينكه «نزديك است آسمانها بشكافند از بالاى خود، 5- الشورى».
و بذكر روحانيات پرداخته و گفته «فرشتهها تسبيح گويند بسپاس پروردگار خود» فرشته گوهران را دو علاقه است يكى بعالم جلال و كبرياء كه پذيرش است چون وقتى پرتوهاى صمدانيه بر گوهرهاى روحانيه بتابند پرتو گيرند و ماهيتشان روشن گردد، و چون اين استفاده را برند بر عالم جسمانى نيرومند شوند، و در اين صورت دو رو و دو سو دارند، از يك طرف بسوى حضرت جلال و از سوى ديگر بعالم اجسام و سوى نخست اشرف است از سوى دوم.
چون اين را دانستى گوئيم در جهت نخست كه مقدس علويست در چيز است يكى تسبيح و ديگرى سپاس، زيرا تسبيح تنزيه خدا است از آنچه او را نسزد، سپاس ستايش او است ببخشش هر خير و مبرا بودنش از آنچه نشايد پيش است بر فيض بخشى او هر خير و سعادت را، زيرا حصول هر چه در ذات خود، مقدم است در رتبه به افاضه بر ديگرى، از اين رو تسبيح را بر حمد مقدم آورد و فرمود: «يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ».
اما سوى دوم علاقه به ارواح جسمانيه است كه بدان اشاره كرده بقولش «و آمرزشخواهند براى هر كه در زمين است» و مقصود از آن تأثير در نظم احوال اين عالم است و حصول بهترين راه در آن (پايان) اين آيه را دليل عصمت فرشتهها
آوردند، زيرا اگر گنهكار بودند براى خود آمرزش خواستند نه ديگران، و آن مورد اعتراض است.
«و ساختند براى او از بندههايش جزئى» و گفتند: فرشتهها دختران خدايند آن را جزء ناميده چون فرزند جزئى از پدر است و اين خود مستلزم تركيب منافى با واجب الوجودى است «البته كفور مبين است» يعنى كفرانش روشن است «و چون مژده دهند يكيشان را بدان چه براى رحمان نمونه داند» يعنى بدان جنس چون فرزند نمونه پدر است «رويش سياه ثابت شود» از اندوه و «در هم رود» از غم «آيا كسى كه زيور پرورده است» دختر خود گيرد «با اينكه در مجادله روشنگر نيست» و شيوا نتوانند سخن راند و دعوى خود را باثبات رساند چون نيروى خردش كم است «و فرشتهها كه بندههاى خدايند ماده سازند» و اين خود كفر ديگريست در گفته آنها كه آنها را ياوه گوش مرده باينكه اكمل و اكرم بندههاى خدا را كمخردتر و پستتر شمردهاند «آيا گواه آفرينش آنها بودند» و ديدند كه مادهاند چون بايد ديده شود و اين نادان ساختن و سرزنش آنها است «البته گواهى آنها نوشته شود» بر فرشتهها «و از آن بازپرسى شوند» در قيامت.
فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراًفرشتهها كه هر چيز را ميان مردم پخش كنند چنانچه فرمان دارند، طبرسى در (ج 9 ص 152 مجمع) گفته: ابن كوّاء از أمير المؤمنين7كه بر منبر خطبه ميخواند پرسيد،الذَّارِياتِ ذَرْواًچه باشند (فرمود:
بادها، گفت:فَالْحامِلاتِ وِقْراً؟ فرمود: ابر، گفت:فَالْجارِياتِ يُسْراً؟ فرمود:
كشتيها، گفت:فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً؟ فرمود: فرشتهها و از ابن عباس و مجاهد هم روايت شده اين تفسير.
«در روز پنجاه هزار سال» يعنى اندازه آن از بالا آمدن ديگران 50 هزار سال است و آن از پائينتر زمين است تا بالاى آسمانها، و گفته شده: بلندى آن روز بر برخى كفّار چنين است، و گفتهاند از آغاز نزول فرشتهها بدنيا و امر و نهى و
قضاوت آنها ميان مردم تا پايان بالا رفتن آنها بآسمان كه روز قيامت شود اين اندازه است.
«بر آنست 19» طبرسى- ره- در (ج 10 ص 388 مجمع) گفته: يعنى 19 فرشته خازن دوزخ كه 18 آنها چشمانى دارند برق آسا و دندانها چون خارك پاى مرغ (شاخ گاو و سلت جولا را هم گويند» از دهانشان شراره آتش برآيد، ميانه دو شانه هر كدام يك سال راه است، كف هر كدام چون شماره ربيعه و مضر را فرا گيرد، رحمت در دل ندارند، هر كدام 70 هزار را برميدارند و بهر جاى دوزخ خواهند بيندازند.
«ننموديم ياران دوزخ را جز فرشتهها» كه گماشته بر آنند و آن را سرپرستى ميكنند و از عذاب كردن دوزخيان خوششان مىآيد «و ننموديم شمارهشان را جز آزمون براى آنان كه كافرند» و اين شماره 19 محنت و شدت تكليف است.
چون كفار آن را كم شمارند و پندارند ميتوانند آنها را دفع كنند، و سخن در اين آيات در كتاب معاد گذشت.
وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاًطبرسى در (ج 10 ص 415) روايت كرده از أبى حمزه ثمالى تا على7كه: آنها فرشتههائى باشند كه فرستاده شدند بدان چه معروف است از أمر و نهى خدافَالْعاصِفاتِ عَصْفاًبادهاى تندوَ النَّاشِراتِ نَشْراًفرشتهها كه نامه از خدا آورندفَالْفارِقاتِ فَرْقاًآيات قرآن كه فرق ميان حق و باطل و هدايت و ضلالت باشندفَالْمُلْقِياتِ ذِكْراًفرشتهها كه كتاب آورند به أنبياء و آنها بامّتها رسانند.
بيضاوى در (ج 2 ص 574) تفسيرش گفته: بچند گروه فرشته سوگند خورده كه خدا آنها را فرستاده پى در پى و چون باد در انجام فرمانش روان شدند، و شرائع او را در زمين منتشر كردند يا مرده دلها را بوحى زنده كردند و حق را از باطل جدا كردند، و ذكرى بانبياء رساندند كه عذر حقجويانست و بيم براى بيهودگان. يا فرستاده شدند بآيات قرآن فرستاده بهر عرفى بسوى محمّد6و بباد فنا گرفتند كتابها