بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 141

و در (ج 9- ص 12- 13) در قول خدا «فرود آيند برشان فرشته‌ها» گفته:

يعنى هنگام مردن از امام ششم7روايت شده، و گفتند چون از گور بر آيند براى قيامت فرشته آنها را پيشواز كنند و از خدا تعالى بدانها مژده رسانند، و گفته شده مژده در سه جا است: هنگام مرگ، در گور و هنگام قيامت «و ما دوستان شمائيم» و ياران شما «در دنيا» و خيرات را از جانب خدا بشما ميرسانيم «و در آخرت» با شما بانواع احترام و ثواب دوستى كنيم و از ابى جعفر7است كه:

يعنى شما را در دنيا پاسبانى كنيم و در هنگام مرگ و در آخرت.

رازى در (ج 7 ص 371) تفسيرش گفته: «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ‌تا آخر آيه» در برابر تهديد كفار است كه گفته: «برانگيزيم براى آنها همگنانى و جلوه دهند براشان، 4- فصّلت» و معنى دوستى آنها با مؤمنان اينست كه در روح آدمى الهام كنند و كشف يقينى و مقامات حقّه باو نمايند چنانچه ديوان در روح آدمى وسوسه كنند و خيال باطل جلوه دهند، و خلاصه دوستى فرشته‌ها با ارواح پاك از جهات بسيارى معلوم است براى اهل كشف و شهود.

و گويند اين دوستى دنيا در آخرت هم ادامه دارد و زائل نشود بلكه پس از مرگ نيرومندتر و پايدارتر گردد، چون گوهر جان از جنس فرشته‌گانست و چون پرتويست از خورشيد وجود آنها و چون قطره‌اى از همان دريا، و علاقه‌هاى تن است كه ميان او و فرشته‌ها جدائى آرد چنانچه فرمود: «اگر ديوان گرو دل انسان نبودند ملكوت آسمانها را ميديدند» و چون علاقه‌هاى جسمانى تنى برافتند، پرده برداشته شود و اثر بمؤثر پيوندد، و قطره بدريا و پرتو بخورشيد رسد، اينست معنى «ما دوستان شمائيم در دنيا و آخرت».

سپس گفته: بنظر من اينكه فرموده «در آنست آنچه دلخواه شما است» اشاره ببهشت جسمانيست و «از شما است آنچه خواهيد» اشاره ببهشت روحانى كه در قول خدا ياد شده «دعويشان در آن تسبيح بار خدايا است و درودشان در آن سلام‌


صفحه 142

و آخر دعويشان اينست كه سپاس از آن خدا پروردگار جهانيانست، 10- يونس پايان «آنان كه نزد پروردگارتند» يعنى همه فرشته‌ها يا دسته‌اى از آنها، و بنا بر يكم دوام تسبيح آنها مانع از سائر خدمتها نيست با اينكه خدمتها هم خود يك تسبيح است «و آنها خسته و سست نشوند».

رازى در (ج 7 ص 387- 388) تفسيرش گفته: در قول خدا «فرشته‌ها تسبيح گويند بسپاس پروردگارشان» بدان كه آفريده‌هاى خدا دو نوعند، جسمانى كه بزرگترشان آسمانهايند، روحانى كه بزرگترشان فرشته‌هايند، خدا كمال عظمت خود را بتسلط هيبتش بر جسمانى بيان كرد باينكه «نزديك است آسمانها بشكافند از بالاى خود، 5- الشورى».

و بذكر روحانيات پرداخته و گفته «فرشته‌ها تسبيح گويند بسپاس پروردگار خود» فرشته گوهران را دو علاقه است يكى بعالم جلال و كبرياء كه پذيرش است چون وقتى پرتوهاى صمدانيه بر گوهرهاى روحانيه بتابند پرتو گيرند و ماهيتشان روشن گردد، و چون اين استفاده را برند بر عالم جسمانى نيرومند شوند، و در اين صورت دو رو و دو سو دارند، از يك طرف بسوى حضرت جلال و از سوى ديگر بعالم اجسام و سوى نخست اشرف است از سوى دوم.

چون اين را دانستى گوئيم در جهت نخست كه مقدس علويست در چيز است يكى تسبيح و ديگرى سپاس، زيرا تسبيح تنزيه خدا است از آنچه او را نسزد، سپاس ستايش او است ببخشش هر خير و مبرا بودنش از آنچه نشايد پيش است بر فيض بخشى او هر خير و سعادت را، زيرا حصول هر چه در ذات خود، مقدم است در رتبه به افاضه بر ديگرى، از اين رو تسبيح را بر حمد مقدم آورد و فرمود: «يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‌».

اما سوى دوم علاقه به ارواح جسمانيه است كه بدان اشاره كرده بقولش «و آمرزشخواهند براى هر كه در زمين است» و مقصود از آن تأثير در نظم احوال اين عالم است و حصول بهترين راه در آن (پايان) اين آيه را دليل عصمت فرشته‌ها


صفحه 143

آوردند، زيرا اگر گنهكار بودند براى خود آمرزش خواستند نه ديگران، و آن مورد اعتراض است.

«و ساختند براى او از بنده‌هايش جزئى» و گفتند: فرشته‌ها دختران خدايند آن را جزء ناميده چون فرزند جزئى از پدر است و اين خود مستلزم تركيب منافى با واجب الوجودى است «البته كفور مبين است» يعنى كفرانش روشن است «و چون مژده دهند يكيشان را بدان چه براى رحمان نمونه داند» يعنى بدان جنس چون فرزند نمونه پدر است «رويش سياه ثابت شود» از اندوه و «در هم رود» از غم «آيا كسى كه زيور پرورده است» دختر خود گيرد «با اينكه در مجادله روشنگر نيست» و شيوا نتوانند سخن راند و دعوى خود را باثبات رساند چون نيروى خردش كم است «و فرشته‌ها كه بنده‌هاى خدايند ماده سازند» و اين خود كفر ديگريست در گفته آنها كه آنها را ياوه گوش مرده باينكه اكمل و اكرم بنده‌هاى خدا را كم‌خردتر و پست‌تر شمرده‌اند «آيا گواه آفرينش آنها بودند» و ديدند كه ماده‌اند چون بايد ديده شود و اين نادان ساختن و سرزنش آنها است «البته گواهى آنها نوشته شود» بر فرشته‌ها «و از آن بازپرسى شوند» در قيامت.

فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراًفرشته‌ها كه هر چيز را ميان مردم پخش كنند چنانچه فرمان دارند، طبرسى در (ج 9 ص 152 مجمع) گفته: ابن كوّاء از أمير المؤمنين7كه بر منبر خطبه ميخواند پرسيد،الذَّارِياتِ ذَرْواًچه باشند (فرمود:

بادها، گفت:فَالْحامِلاتِ وِقْراً؟ فرمود: ابر، گفت:فَالْجارِياتِ يُسْراً؟ فرمود:

كشتيها، گفت:فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً؟ فرمود: فرشته‌ها و از ابن عباس و مجاهد هم روايت شده اين تفسير.

«در روز پنجاه هزار سال» يعنى اندازه آن از بالا آمدن ديگران 50 هزار سال است و آن از پائينتر زمين است تا بالاى آسمانها، و گفته شده: بلندى آن روز بر برخى كفّار چنين است، و گفته‌اند از آغاز نزول فرشته‌ها بدنيا و امر و نهى و


صفحه 144

قضاوت آنها ميان مردم تا پايان بالا رفتن آنها بآسمان كه روز قيامت شود اين اندازه است.

«بر آنست 19» طبرسى- ره- در (ج 10 ص 388 مجمع) گفته: يعنى 19 فرشته خازن دوزخ كه 18 آنها چشمانى دارند برق آسا و دندانها چون خارك پاى مرغ (شاخ گاو و سلت جولا را هم گويند» از دهانشان شراره آتش برآيد، ميانه دو شانه هر كدام يك سال راه است، كف هر كدام چون شماره ربيعه و مضر را فرا گيرد، رحمت در دل ندارند، هر كدام 70 هزار را برميدارند و بهر جاى دوزخ خواهند بيندازند.

«ننموديم ياران دوزخ را جز فرشته‌ها» كه گماشته بر آنند و آن را سرپرستى ميكنند و از عذاب كردن دوزخيان خوششان مى‌آيد «و ننموديم شماره‌شان را جز آزمون براى آنان كه كافرند» و اين شماره 19 محنت و شدت تكليف است.

چون كفار آن را كم شمارند و پندارند ميتوانند آنها را دفع كنند، و سخن در اين آيات در كتاب معاد گذشت.

وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاًطبرسى در (ج 10 ص 415) روايت كرده از أبى حمزه ثمالى تا على7كه: آنها فرشته‌هائى باشند كه فرستاده شدند بدان چه معروف است از أمر و نهى خدافَالْعاصِفاتِ عَصْفاًبادهاى تندوَ النَّاشِراتِ نَشْراًفرشته‌ها كه نامه از خدا آورندفَالْفارِقاتِ فَرْقاًآيات قرآن كه فرق ميان حق و باطل و هدايت و ضلالت باشندفَالْمُلْقِياتِ ذِكْراًفرشته‌ها كه كتاب آورند به أنبياء و آنها بامّتها رسانند.

بيضاوى در (ج 2 ص 574) تفسيرش گفته: بچند گروه فرشته سوگند خورده كه خدا آنها را فرستاده پى در پى و چون باد در انجام فرمانش روان شدند، و شرائع او را در زمين منتشر كردند يا مرده دلها را بوحى زنده كردند و حق را از باطل جدا كردند، و ذكرى بانبياء رساندند كه عذر حق‌جويانست و بيم براى بيهودگان. يا فرستاده شدند بآيات قرآن فرستاده بهر عرفى بسوى محمّد6و بباد فنا گرفتند كتابها


صفحه 145

و اديان ديگر را بنسخ كردن، و منتشر كردند آثار هدايت و حكمت را در شرق و غرب، و جدا كردند حق را از باطل، و ذكر حق را بهمه جهانيان رساندند.

يا سوگند بنفوس كامله است كه به تنها فرستاده شوند براى كامل شدن، و بباد دادند آنچه را جز حق است، و اثرش را در همه اعضاء منتشر كردند، و حق را بذاته از باطل بالذات جدا نمودند، و هر چيز را جز وجهه خدا نابود ديدند، و ذكرى سر دادند كه در دلها و زبانها جز ذكر آنها نيست.

يا سوگند ببادهاى عذاب است كه فرستاده شدند و بباد گرفتند و بادهاى رحمت كه ابر را در فضا منتشر كردند و جدا جدا كردند و ياد خدا را القاء بدلها كردند چون خردمند از ديدن وزش آنها و آثارش بياد خدا افتد و كمال قدرتش را فرياد آرد «عُذْراً أَوْ نُذْراً» يعنى براى عذرخواهى از گناه و بيم دادن نافرمانان.

«روزى كه بايستد روح و فرشته‌ها در يك صف» در (ج 10 ص 426) مجمع البيان طبرسى- ره- گفته: در روح چند قول است.

1- خلقى بصورت آدمى ولى نه آدمند و نه فرشته يك صف آنها باشند و ديگرى فرشته‌ها و هر دو سپاه خدايند از مجاهد و قتاده و أبى صالح، شعبى گفته اين دو رده آستان خداى جهانند روز قيامت.

2- يك فرشته است و خدا از او بزرگتر نيافريده، روز قيامت او تنها در يك صف ايستد، و همه فرشته‌ها در يك صف، و برابر صف همه آنها باشد، از ابن مسعود، عطاء از ابن عباس.

3- ارواح آدمى‌زاده‌ها است كه ميان دو نفخه صور پيش از برگشت به بدنها بهمراه فرشته‌ها در صف شوند از عطيه از ابن عباس.

4- جبرئيل است از ضحّاك، وهب گفته جبرئيل برابر خدا ايستد لرزان و خدا از هر لرزش او 100 هزار فرشته آفريند، و فرشته‌ها برابر خدا سر بزير


صفحه 146

صف شوند، و چون خدا اجازه سخن بآنها دهد، گويندلا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ‌، «و بگويد درست» يعنى لا إله إلّا اللَّه بگويد، على بن ابراهيم بسندش از امام صادق7روايت كرده كه روح فرشته‌ايست بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل (تفسير قمى، 710).

5- روح آدمى‌زاده‌هايند، صف كشند يعنى آنها را در صف كنند، از حسن.

و گفته در (ج 10 ص 438) دروَ النَّازِعاتِ غَرْقاًچند معنا گفته‌اند.

1- فرشته‌هايند كه جان كفار را بسختى از بدن آنها بيرون كشند، چنانچه كماندار زه را تا پايان بكشد از على7و جز او، مسروق گفته: فرشته‌هايند كه جانهاى آدميزاده را برآرند، از مجاهد است كه مرگ است و جان ستاند و اين از امام صادق7هم روايت شده.

2- اخترانند كه از افقى بافقى كشيده شوند، برآيند و فرو شوند، أبو عبيده گفته از مطالع خود نزع شوند و در مغارب غرق شوند.

3- كشنده‌هاى زه كمان، و كشنده‌هاى مهار برگردن چهارپايان، و سوگند بمجاهد است كه اين كار كند.

وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاًدر آن چند قول است.

1- آنچه گفتيم: كه گذارنده مهار است بر گردن چهارپا.

2- فرشته‌ها كه جان كفار را ميان پوست و ناخن بكشند تا از درون آنها با رنج و اندوه برآرند، از على7.

3- فرشته‌هايند كه جان مؤمنان را بگيرند مانند زانوبند كه از زانوى شتر بركشند. 4- نفوس مؤمنانند كه هنگام مرگ از ديدار مقام بهشتى خود بنشاط آيند، از ابن عباس.

5- اخترانند كه از افقى بافقى كشيده شوند و بروند.

در «السَّابِحاتِ سَبْحاً» نيز چند قول است.

1- فرشته‌هايند كه جان مؤمنان را بگيرند و آنها را بنرمى از تن برآرند


صفحه 147

سپس آنها را واگذارند تا آسايشى كنند مانند چيزى كه در آب شنا دهند و آن را بيفكنند از على7.

2- فرشته‌ها كه شتابان از آسمان بزمين آيند.

3- اخترانند كه در چرخ خود شناگرند، و گفته‌اند، اسب سواران مجاهدند كه ميدوانند اسب را چون‌وَ الْعادِياتِ ضَبْحاًو گفتند كشتيهايند كه در آب شناورند.

درفَالسَّابِقاتِ سَبْقاًهم چند قول است.

1- فرشته‌هايند كه بآدميزاده در خير و ايمان و كار خوب پيش افتند، يا بر ديوان پيش افتند بوحى بر پيغمبران و گفته‌اند: ارواح مؤمنان را زود ببهشت رسانند، از على7.

2- نفوس مؤمنانند كه پيشى گيرند بر فرشته‌هاى جان‌ستان، از شوق برحمت و لقاء ثواب و كرامت خدا.

3- اخترانند كه در سير خود بر هم سبقت جويند.

4- اسبانند كه در نبرد بر هم سبقت جويند.

درفَالْمُدَبِّراتِ أَمْراًنيز چند قول است.

1- فرشته‌هاى سرپرست كار بنده‌هايند از سال تا سال، از على7.

2- مقصود جبرئيل، ميكائيل، ملك الموت و اسرافيلند كه امور جهان را سرپرستى كنند، جبرئيل گماشته بر بادها و سپاهها است، ميكائيل گماشته بر باران و گياه است، ملك الموت گماشته بگرفتن جانها است، اسرافيل فرمان بآنها ميرساند.

3- افلاكند كه فرمان خدا در آنها واقع شود و بقضا جارى شوند در دنيا، علىّ بن ابراهيم آن را روايت كرده.

و در (ج 10 ص 438 مجمع) گفته: در قول خدافِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ


صفحه 148

يعنى اين قرآن يا اين يادآورى در كتابهاى بزرگى است نزد خدا كه آن لوح محفوظ است، گفته‌اند: كتب فرو شده بر پيغمبرانست «مرفوعة» بالا برده شدند تا آسمان هفتم، گفته‌اند: خدا آنها را از ناپاكى بالا برده «مطهّره» كه جز پاكيزه‌ها آن را نسايند و گفته‌اند: مصون باشند از اينكه دست كافران بآنها رسد زيرا در دست فرشته‌هايند، در محفوظتر جايند، گفته‌اند پاك از هر پليدى باشند، و يا از هر شك و شبهه و تناقض.

«بدست سفيرانى» از فرشته‌ها كه از خدا وحى بأنبياء آرند، قتاده گفته: آنها قاريانند دانشمندان قرآن كه آن را مينويسند و ميخوانند، و از فضيل بن يسار روايت شده كه امام صادق فرمود: حافظ قرآن كه بدان عمل كند بهمراه سفراء ارجمند نيك است «ارجمندند» نزد خداى خود «برره‌اند» فرمانبردارند، گفته‌اند ارجمند باشند از اينكه آلوده شوند (بَررَه) باشند يعنى خوب و پرهيزكارند.

[روايات‌]

1- در احتجاج (15) بسندى از امام يازدهم7. در احتجاج پيغمبر است با مشركان كه بدانها فرمود حواس شما درك فرشته نكنند، چون از جنس هوا هست كه ديده نشود، و اگر ديد شما بآنجا رسد كه او را به بينيد گوئيد اين فرشته نيست اين يك آدمى است.

2- در تفسير علىّ بن ابراهيم (366- 374) بسندش از امام صادق7در خبر معراج، پيغمبر6فرمود جبرئيل برآمد و من برآمدم با او تا آسمان دنيا كه بر آن فرشته‌اى بنام اسماعيل است، و هم او خطفه به آن است كه خدا فرموده «جز كسى كه ربايد ربودنى و بدنبالش شهابى است سوزان، 10- الصافات» و زير فرمانش 70 هزار فرشته است، كه زير فرمان هر يك 70 هزار فرشته است سپس گذر كردم و حديث را كشانده تا گفته خود، وارد آسمان دنيا شدم، و فرشته‌اى خندان و خرّم بمن برخورد تا بيك فرشته رسيدم كه خلقى از او بزرگتر نديدم، بدچهره و خشمگين- تا گويد- سپس گذر كردم بيك فرشته كه نشسته و گويا همه جهان در ميان دو زانويش است، لوحى از نور در دست دارد نوشته و پيوسته بدان نگاه ميكند و براست و چپ رو