آوردند، زيرا اگر گنهكار بودند براى خود آمرزش خواستند نه ديگران، و آن مورد اعتراض است.
«و ساختند براى او از بندههايش جزئى» و گفتند: فرشتهها دختران خدايند آن را جزء ناميده چون فرزند جزئى از پدر است و اين خود مستلزم تركيب منافى با واجب الوجودى است «البته كفور مبين است» يعنى كفرانش روشن است «و چون مژده دهند يكيشان را بدان چه براى رحمان نمونه داند» يعنى بدان جنس چون فرزند نمونه پدر است «رويش سياه ثابت شود» از اندوه و «در هم رود» از غم «آيا كسى كه زيور پرورده است» دختر خود گيرد «با اينكه در مجادله روشنگر نيست» و شيوا نتوانند سخن راند و دعوى خود را باثبات رساند چون نيروى خردش كم است «و فرشتهها كه بندههاى خدايند ماده سازند» و اين خود كفر ديگريست در گفته آنها كه آنها را ياوه گوش مرده باينكه اكمل و اكرم بندههاى خدا را كمخردتر و پستتر شمردهاند «آيا گواه آفرينش آنها بودند» و ديدند كه مادهاند چون بايد ديده شود و اين نادان ساختن و سرزنش آنها است «البته گواهى آنها نوشته شود» بر فرشتهها «و از آن بازپرسى شوند» در قيامت.
فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراًفرشتهها كه هر چيز را ميان مردم پخش كنند چنانچه فرمان دارند، طبرسى در (ج 9 ص 152 مجمع) گفته: ابن كوّاء از أمير المؤمنين7كه بر منبر خطبه ميخواند پرسيد،الذَّارِياتِ ذَرْواًچه باشند (فرمود:
بادها، گفت:فَالْحامِلاتِ وِقْراً؟ فرمود: ابر، گفت:فَالْجارِياتِ يُسْراً؟ فرمود:
كشتيها، گفت:فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً؟ فرمود: فرشتهها و از ابن عباس و مجاهد هم روايت شده اين تفسير.
«در روز پنجاه هزار سال» يعنى اندازه آن از بالا آمدن ديگران 50 هزار سال است و آن از پائينتر زمين است تا بالاى آسمانها، و گفته شده: بلندى آن روز بر برخى كفّار چنين است، و گفتهاند از آغاز نزول فرشتهها بدنيا و امر و نهى و
قضاوت آنها ميان مردم تا پايان بالا رفتن آنها بآسمان كه روز قيامت شود اين اندازه است.
«بر آنست 19» طبرسى- ره- در (ج 10 ص 388 مجمع) گفته: يعنى 19 فرشته خازن دوزخ كه 18 آنها چشمانى دارند برق آسا و دندانها چون خارك پاى مرغ (شاخ گاو و سلت جولا را هم گويند» از دهانشان شراره آتش برآيد، ميانه دو شانه هر كدام يك سال راه است، كف هر كدام چون شماره ربيعه و مضر را فرا گيرد، رحمت در دل ندارند، هر كدام 70 هزار را برميدارند و بهر جاى دوزخ خواهند بيندازند.
«ننموديم ياران دوزخ را جز فرشتهها» كه گماشته بر آنند و آن را سرپرستى ميكنند و از عذاب كردن دوزخيان خوششان مىآيد «و ننموديم شمارهشان را جز آزمون براى آنان كه كافرند» و اين شماره 19 محنت و شدت تكليف است.
چون كفار آن را كم شمارند و پندارند ميتوانند آنها را دفع كنند، و سخن در اين آيات در كتاب معاد گذشت.
وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاًطبرسى در (ج 10 ص 415) روايت كرده از أبى حمزه ثمالى تا على7كه: آنها فرشتههائى باشند كه فرستاده شدند بدان چه معروف است از أمر و نهى خدافَالْعاصِفاتِ عَصْفاًبادهاى تندوَ النَّاشِراتِ نَشْراًفرشتهها كه نامه از خدا آورندفَالْفارِقاتِ فَرْقاًآيات قرآن كه فرق ميان حق و باطل و هدايت و ضلالت باشندفَالْمُلْقِياتِ ذِكْراًفرشتهها كه كتاب آورند به أنبياء و آنها بامّتها رسانند.
بيضاوى در (ج 2 ص 574) تفسيرش گفته: بچند گروه فرشته سوگند خورده كه خدا آنها را فرستاده پى در پى و چون باد در انجام فرمانش روان شدند، و شرائع او را در زمين منتشر كردند يا مرده دلها را بوحى زنده كردند و حق را از باطل جدا كردند، و ذكرى بانبياء رساندند كه عذر حقجويانست و بيم براى بيهودگان. يا فرستاده شدند بآيات قرآن فرستاده بهر عرفى بسوى محمّد6و بباد فنا گرفتند كتابها
و اديان ديگر را بنسخ كردن، و منتشر كردند آثار هدايت و حكمت را در شرق و غرب، و جدا كردند حق را از باطل، و ذكر حق را بهمه جهانيان رساندند.
يا سوگند بنفوس كامله است كه به تنها فرستاده شوند براى كامل شدن، و بباد دادند آنچه را جز حق است، و اثرش را در همه اعضاء منتشر كردند، و حق را بذاته از باطل بالذات جدا نمودند، و هر چيز را جز وجهه خدا نابود ديدند، و ذكرى سر دادند كه در دلها و زبانها جز ذكر آنها نيست.
يا سوگند ببادهاى عذاب است كه فرستاده شدند و بباد گرفتند و بادهاى رحمت كه ابر را در فضا منتشر كردند و جدا جدا كردند و ياد خدا را القاء بدلها كردند چون خردمند از ديدن وزش آنها و آثارش بياد خدا افتد و كمال قدرتش را فرياد آرد «عُذْراً أَوْ نُذْراً» يعنى براى عذرخواهى از گناه و بيم دادن نافرمانان.
«روزى كه بايستد روح و فرشتهها در يك صف» در (ج 10 ص 426) مجمع البيان طبرسى- ره- گفته: در روح چند قول است.
1- خلقى بصورت آدمى ولى نه آدمند و نه فرشته يك صف آنها باشند و ديگرى فرشتهها و هر دو سپاه خدايند از مجاهد و قتاده و أبى صالح، شعبى گفته اين دو رده آستان خداى جهانند روز قيامت.
2- يك فرشته است و خدا از او بزرگتر نيافريده، روز قيامت او تنها در يك صف ايستد، و همه فرشتهها در يك صف، و برابر صف همه آنها باشد، از ابن مسعود، عطاء از ابن عباس.
3- ارواح آدمىزادهها است كه ميان دو نفخه صور پيش از برگشت به بدنها بهمراه فرشتهها در صف شوند از عطيه از ابن عباس.
4- جبرئيل است از ضحّاك، وهب گفته جبرئيل برابر خدا ايستد لرزان و خدا از هر لرزش او 100 هزار فرشته آفريند، و فرشتهها برابر خدا سر بزير
صف شوند، و چون خدا اجازه سخن بآنها دهد، گويندلا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ، «و بگويد درست» يعنى لا إله إلّا اللَّه بگويد، على بن ابراهيم بسندش از امام صادق7روايت كرده كه روح فرشتهايست بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل (تفسير قمى، 710).
5- روح آدمىزادههايند، صف كشند يعنى آنها را در صف كنند، از حسن.
و گفته در (ج 10 ص 438) دروَ النَّازِعاتِ غَرْقاًچند معنا گفتهاند.
1- فرشتههايند كه جان كفار را بسختى از بدن آنها بيرون كشند، چنانچه كماندار زه را تا پايان بكشد از على7و جز او، مسروق گفته: فرشتههايند كه جانهاى آدميزاده را برآرند، از مجاهد است كه مرگ است و جان ستاند و اين از امام صادق7هم روايت شده.
2- اخترانند كه از افقى بافقى كشيده شوند، برآيند و فرو شوند، أبو عبيده گفته از مطالع خود نزع شوند و در مغارب غرق شوند.
3- كشندههاى زه كمان، و كشندههاى مهار برگردن چهارپايان، و سوگند بمجاهد است كه اين كار كند.
وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاًدر آن چند قول است.
1- آنچه گفتيم: كه گذارنده مهار است بر گردن چهارپا.
2- فرشتهها كه جان كفار را ميان پوست و ناخن بكشند تا از درون آنها با رنج و اندوه برآرند، از على7.
3- فرشتههايند كه جان مؤمنان را بگيرند مانند زانوبند كه از زانوى شتر بركشند. 4- نفوس مؤمنانند كه هنگام مرگ از ديدار مقام بهشتى خود بنشاط آيند، از ابن عباس.
5- اخترانند كه از افقى بافقى كشيده شوند و بروند.
در «السَّابِحاتِ سَبْحاً» نيز چند قول است.
1- فرشتههايند كه جان مؤمنان را بگيرند و آنها را بنرمى از تن برآرند
سپس آنها را واگذارند تا آسايشى كنند مانند چيزى كه در آب شنا دهند و آن را بيفكنند از على7.
2- فرشتهها كه شتابان از آسمان بزمين آيند.
3- اخترانند كه در چرخ خود شناگرند، و گفتهاند، اسب سواران مجاهدند كه ميدوانند اسب را چونوَ الْعادِياتِ ضَبْحاًو گفتند كشتيهايند كه در آب شناورند.
درفَالسَّابِقاتِ سَبْقاًهم چند قول است.
1- فرشتههايند كه بآدميزاده در خير و ايمان و كار خوب پيش افتند، يا بر ديوان پيش افتند بوحى بر پيغمبران و گفتهاند: ارواح مؤمنان را زود ببهشت رسانند، از على7.
2- نفوس مؤمنانند كه پيشى گيرند بر فرشتههاى جانستان، از شوق برحمت و لقاء ثواب و كرامت خدا.
3- اخترانند كه در سير خود بر هم سبقت جويند.
4- اسبانند كه در نبرد بر هم سبقت جويند.
درفَالْمُدَبِّراتِ أَمْراًنيز چند قول است.
1- فرشتههاى سرپرست كار بندههايند از سال تا سال، از على7.
2- مقصود جبرئيل، ميكائيل، ملك الموت و اسرافيلند كه امور جهان را سرپرستى كنند، جبرئيل گماشته بر بادها و سپاهها است، ميكائيل گماشته بر باران و گياه است، ملك الموت گماشته بگرفتن جانها است، اسرافيل فرمان بآنها ميرساند.
3- افلاكند كه فرمان خدا در آنها واقع شود و بقضا جارى شوند در دنيا، علىّ بن ابراهيم آن را روايت كرده.
و در (ج 10 ص 438 مجمع) گفته: در قول خدافِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ
يعنى اين قرآن يا اين يادآورى در كتابهاى بزرگى است نزد خدا كه آن لوح محفوظ است، گفتهاند: كتب فرو شده بر پيغمبرانست «مرفوعة» بالا برده شدند تا آسمان هفتم، گفتهاند: خدا آنها را از ناپاكى بالا برده «مطهّره» كه جز پاكيزهها آن را نسايند و گفتهاند: مصون باشند از اينكه دست كافران بآنها رسد زيرا در دست فرشتههايند، در محفوظتر جايند، گفتهاند پاك از هر پليدى باشند، و يا از هر شك و شبهه و تناقض.
«بدست سفيرانى» از فرشتهها كه از خدا وحى بأنبياء آرند، قتاده گفته: آنها قاريانند دانشمندان قرآن كه آن را مينويسند و ميخوانند، و از فضيل بن يسار روايت شده كه امام صادق فرمود: حافظ قرآن كه بدان عمل كند بهمراه سفراء ارجمند نيك است «ارجمندند» نزد خداى خود «بررهاند» فرمانبردارند، گفتهاند ارجمند باشند از اينكه آلوده شوند (بَررَه) باشند يعنى خوب و پرهيزكارند.
[روايات]
1- در احتجاج (15) بسندى از امام يازدهم7. در احتجاج پيغمبر است با مشركان كه بدانها فرمود حواس شما درك فرشته نكنند، چون از جنس هوا هست كه ديده نشود، و اگر ديد شما بآنجا رسد كه او را به بينيد گوئيد اين فرشته نيست اين يك آدمى است.
2- در تفسير علىّ بن ابراهيم (366- 374) بسندش از امام صادق7در خبر معراج، پيغمبر6فرمود جبرئيل برآمد و من برآمدم با او تا آسمان دنيا كه بر آن فرشتهاى بنام اسماعيل است، و هم او خطفه به آن است كه خدا فرموده «جز كسى كه ربايد ربودنى و بدنبالش شهابى است سوزان، 10- الصافات» و زير فرمانش 70 هزار فرشته است، كه زير فرمان هر يك 70 هزار فرشته است سپس گذر كردم و حديث را كشانده تا گفته خود، وارد آسمان دنيا شدم، و فرشتهاى خندان و خرّم بمن برخورد تا بيك فرشته رسيدم كه خلقى از او بزرگتر نديدم، بدچهره و خشمگين- تا گويد- سپس گذر كردم بيك فرشته كه نشسته و گويا همه جهان در ميان دو زانويش است، لوحى از نور در دست دارد نوشته و پيوسته بدان نگاه ميكند و براست و چپ رو
نميكند و اندوه دارد، گفتم: اى جبرئيل اين كيست؟ گفت: ملك الموت است.
فرمود: سپس فرشتهاى شگفت انگيز ديدم نيمى از تنش آتش و نيمى برف نه آتش برف را آب ميكرد، نه برف آن را خاموش ميكرد، و او بآواز بلند فرياد ميزد: منزه است خدائى كه سوز اين آتش را از برف باز داشته و آن را آب نكند و سردى برف را از آتش باز داشته و خموش نشود بار خدايا كه الفت دادى ميان برف و آتش الفت انداز ميان دلهاى بندههاى مؤمنت، گفتم: اى جبرئيل اين كيست؟
گفت فرشتهايست كه خدا بهر سوى آسمان و زمين گماشته و او خيرخواهتر فرشتهايست براى مؤمنان زمين، دعا كند از روزى كه آفريده شده براى آنها بدان چه شنوى، و فرشتهاى دو كه فرياد ميزدند در آسمان، يكى ميگفت: بار خدايا بهر انفاق كن عوض بده و ديگرى ميگفت: بار خدايا بهر دريغ كنى تلف بده.
سپس گذر كرديم به فرشتههاى ديگر كه خدا هر گونه خواسته آنها را آفريده با چهرههائى كه خواسته، هر عضو آنها بآوازهاى گوناگون تسبيح و سپاس خدا ميكردند و آوازشان بحمد خدا و گريه بلند بود، جبرئيل را از آنها پرسيدم، گفت: چنانشان كه بينى آفريده شدند، هر كدام با يار پهلوى خود هرگز يك كلمه سخن نگفته و سر بالا و پائين نكرده از ترس خدا.
سپس بآسمان دوم بر آمديم، در آن فرشتههائى بودند با خشوع، خدا هر گونه خواسته بود چهرههاشان را آفريده بود، همه بآوازهاى چندى تسبيح و حمد خدا ميكردند، همچنان بود آسمان سوم تا بآسمان چهارم برآمديم و در آن فرشتههاى با خشوع بودند مانند آسمانها، و مرا بخير خود و امتم مژده دادند.
فرشتهاى ديدم بر تختى كه زير فرمانش 70 هزار فرشته بودند كه هر كدام 70 هزار فرشته در فرمان داشتند و حديث را كشانده تا آنجا كه: سپس برآمديم بآسمان هفتم، فرمود: و در ميان عجائب خدا آفريده خروسى ديدم كه دو پايش در زمين هفتم بودند و سرش نزد عرش كه او يك فرشته بود و چنانش كه خدا خواسته آفريده پاهاش در زمين هفتم بودند، و بآسمان برآمده تا آسمان هفتم، و برآمده
تا آنجا كه شاخش نزديك عرش است و ميگويد: منزه است پروردگارم، هر جا باشى ندانى پروردگارت كجا است از بلندى مقام.
در دو شانه دو بال داشت كه چون بازشان ميكرد از مشرق و مغرب ميگذشتند در سحر بالها ميگشود و مىبست و فرياد تسبيح برميآورد و ميگفت: سبحان الملك القدوس، سبحان [اللَّه] الكبير المتعال، لا اله الا اللَّه الحىّ القيوم، چون اين را ميگفت همه خروسهاى زمين پر ميزدند و بانگ ميكردند، و چون آن خروس آسمانى خاموش ميشد خروسهاى زمين هم همه خاموش ميشدند، آن خروس را تيرهاى پرها سبز بودند و پرهاى سفيد بدان سفيدى كه هرگز نديده بودم و تير پرهاى سبز بدان سبزى كه هرگز نديده بودم.
گويم: اين خبر طولانى در باب معراج گذشته.
3- در تفسير: بامير المؤمنين7رساند كه: خدا فرشتهاى بصورت خروس نمكين و سرخ آفريده كه چنگالش در زمين هفتم است و بالش در زير عرش دو پر دارد، در مشرق و مغرب؛ آنكه در مشرق است از برف است و آنكه در مغرب از آتش، هنگام نماز كه رسد بر چنگال برآيد و بالش را زير عرش برآورد و بالهايش را بهم زند مانند خروسهاى خانه شما، نه برف آتش را خاموش كند و نه بال آتشين برف را آب كند، سپس بآواز بلند فرياد كشد: گواهم كه نيست شايسته پرستش جز خدا، و گواهم كه محمّد6بنده و رسولش خاتم پيغمبرانست، و وصى او بهتر اوصياء، سبوح قدوس رب الملائكة و الرّوح، در زمين خروسى نماند جز آنكه پاسخش دهد، و اينست معنى قول خدا پرندهها در صف باشند هر كدام دانند نماز و تسبيح او را، 42- النور» (تفسير قمى، 359).
4- و از همان: در قول خدا «سپاس از آن جدا است، آفريننده آسمانها و زمين سازنده فرشتهها رسولان كه داراى دو و سه و چهار بالند،- 1- فاطر» امام صادق7فرمود: خدا فرشتهها را گوناگون آفريده رسول خدا6جبرئيل را ديد