بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 148

يعنى اين قرآن يا اين يادآورى در كتابهاى بزرگى است نزد خدا كه آن لوح محفوظ است، گفته‌اند: كتب فرو شده بر پيغمبرانست «مرفوعة» بالا برده شدند تا آسمان هفتم، گفته‌اند: خدا آنها را از ناپاكى بالا برده «مطهّره» كه جز پاكيزه‌ها آن را نسايند و گفته‌اند: مصون باشند از اينكه دست كافران بآنها رسد زيرا در دست فرشته‌هايند، در محفوظتر جايند، گفته‌اند پاك از هر پليدى باشند، و يا از هر شك و شبهه و تناقض.

«بدست سفيرانى» از فرشته‌ها كه از خدا وحى بأنبياء آرند، قتاده گفته: آنها قاريانند دانشمندان قرآن كه آن را مينويسند و ميخوانند، و از فضيل بن يسار روايت شده كه امام صادق فرمود: حافظ قرآن كه بدان عمل كند بهمراه سفراء ارجمند نيك است «ارجمندند» نزد خداى خود «برره‌اند» فرمانبردارند، گفته‌اند ارجمند باشند از اينكه آلوده شوند (بَررَه) باشند يعنى خوب و پرهيزكارند.

[روايات‌]

1- در احتجاج (15) بسندى از امام يازدهم7. در احتجاج پيغمبر است با مشركان كه بدانها فرمود حواس شما درك فرشته نكنند، چون از جنس هوا هست كه ديده نشود، و اگر ديد شما بآنجا رسد كه او را به بينيد گوئيد اين فرشته نيست اين يك آدمى است.

2- در تفسير علىّ بن ابراهيم (366- 374) بسندش از امام صادق7در خبر معراج، پيغمبر6فرمود جبرئيل برآمد و من برآمدم با او تا آسمان دنيا كه بر آن فرشته‌اى بنام اسماعيل است، و هم او خطفه به آن است كه خدا فرموده «جز كسى كه ربايد ربودنى و بدنبالش شهابى است سوزان، 10- الصافات» و زير فرمانش 70 هزار فرشته است، كه زير فرمان هر يك 70 هزار فرشته است سپس گذر كردم و حديث را كشانده تا گفته خود، وارد آسمان دنيا شدم، و فرشته‌اى خندان و خرّم بمن برخورد تا بيك فرشته رسيدم كه خلقى از او بزرگتر نديدم، بدچهره و خشمگين- تا گويد- سپس گذر كردم بيك فرشته كه نشسته و گويا همه جهان در ميان دو زانويش است، لوحى از نور در دست دارد نوشته و پيوسته بدان نگاه ميكند و براست و چپ رو


صفحه 149

نميكند و اندوه دارد، گفتم: اى جبرئيل اين كيست؟ گفت: ملك الموت است.

فرمود: سپس فرشته‌اى شگفت انگيز ديدم نيمى از تنش آتش و نيمى برف نه آتش برف را آب ميكرد، نه برف آن را خاموش ميكرد، و او بآواز بلند فرياد ميزد: منزه است خدائى كه سوز اين آتش را از برف باز داشته و آن را آب نكند و سردى برف را از آتش باز داشته و خموش نشود بار خدايا كه الفت دادى ميان برف و آتش الفت انداز ميان دلهاى بنده‌هاى مؤمنت، گفتم: اى جبرئيل اين كيست؟

گفت فرشته‌ايست كه خدا بهر سوى آسمان و زمين گماشته و او خيرخواه‌تر فرشته‌ايست براى مؤمنان زمين، دعا كند از روزى كه آفريده شده براى آنها بدان چه شنوى، و فرشته‌اى دو كه فرياد ميزدند در آسمان، يكى ميگفت: بار خدايا بهر انفاق كن عوض بده و ديگرى ميگفت: بار خدايا بهر دريغ كنى تلف بده.

سپس گذر كرديم به فرشته‌هاى ديگر كه خدا هر گونه خواسته آنها را آفريده با چهره‌هائى كه خواسته، هر عضو آنها بآوازهاى گوناگون تسبيح و سپاس خدا ميكردند و آوازشان بحمد خدا و گريه بلند بود، جبرئيل را از آنها پرسيدم، گفت: چنانشان كه بينى آفريده شدند، هر كدام با يار پهلوى خود هرگز يك كلمه سخن نگفته و سر بالا و پائين نكرده از ترس خدا.

سپس بآسمان دوم بر آمديم، در آن فرشته‌هائى بودند با خشوع، خدا هر گونه خواسته بود چهره‌هاشان را آفريده بود، همه بآوازهاى چندى تسبيح و حمد خدا ميكردند، همچنان بود آسمان سوم تا بآسمان چهارم برآمديم و در آن فرشته‌هاى با خشوع بودند مانند آسمانها، و مرا بخير خود و امتم مژده دادند.

فرشته‌اى ديدم بر تختى كه زير فرمانش 70 هزار فرشته بودند كه هر كدام 70 هزار فرشته در فرمان داشتند و حديث را كشانده تا آنجا كه: سپس برآمديم بآسمان هفتم، فرمود: و در ميان عجائب خدا آفريده خروسى ديدم كه دو پايش در زمين هفتم بودند و سرش نزد عرش كه او يك فرشته بود و چنانش كه خدا خواسته آفريده پاهاش در زمين هفتم بودند، و بآسمان برآمده تا آسمان هفتم، و برآمده‌


صفحه 150

تا آنجا كه شاخش نزديك عرش است و ميگويد: منزه است پروردگارم، هر جا باشى ندانى پروردگارت كجا است از بلندى مقام.

در دو شانه دو بال داشت كه چون بازشان ميكرد از مشرق و مغرب ميگذشتند در سحر بالها ميگشود و مى‌بست و فرياد تسبيح برميآورد و ميگفت: سبحان الملك القدوس، سبحان [اللَّه‌] الكبير المتعال، لا اله الا اللَّه الحىّ القيوم، چون اين را ميگفت همه خروسهاى زمين پر ميزدند و بانگ ميكردند، و چون آن خروس آسمانى خاموش ميشد خروسهاى زمين هم همه خاموش ميشدند، آن خروس را تيره‌اى پرها سبز بودند و پرهاى سفيد بدان سفيدى كه هرگز نديده بودم و تير پرهاى سبز بدان سبزى كه هرگز نديده بودم.

گويم: اين خبر طولانى در باب معراج گذشته.

3- در تفسير: بامير المؤمنين7رساند كه: خدا فرشته‌اى بصورت خروس نمكين و سرخ آفريده كه چنگالش در زمين هفتم است و بالش در زير عرش دو پر دارد، در مشرق و مغرب؛ آنكه در مشرق است از برف است و آنكه در مغرب از آتش، هنگام نماز كه رسد بر چنگال برآيد و بالش را زير عرش برآورد و بالهايش را بهم زند مانند خروسهاى خانه شما، نه برف آتش را خاموش كند و نه بال آتشين برف را آب كند، سپس بآواز بلند فرياد كشد: گواهم كه نيست شايسته پرستش جز خدا، و گواهم كه محمّد6بنده و رسولش خاتم پيغمبرانست، و وصى او بهتر اوصياء، سبوح قدوس رب الملائكة و الرّوح، در زمين خروسى نماند جز آنكه پاسخش دهد، و اينست معنى قول خدا پرنده‌ها در صف باشند هر كدام دانند نماز و تسبيح او را، 42- النور» (تفسير قمى، 359).

4- و از همان: در قول خدا «سپاس از آن جدا است، آفريننده آسمانها و زمين سازنده فرشته‌ها رسولان كه داراى دو و سه و چهار بالند،- 1- فاطر» امام صادق7فرمود: خدا فرشته‌ها را گوناگون آفريده رسول خدا6جبرئيل را ديد


صفحه 151

كه 600 بال داشت، در ساقش درّ بود چون قطره‌هاى شبنم سبزى، ميان آسمان و زمين را پر كرده بود فرمود: چون ميكائيل را فرمان فرود دهد بدنيا يك پا در آسمان هفتم نهد و پاى ديگر بر زمين هفتم.

و خدا را فرشته‌ها است نيمى از تگرگ و نيمى از آتش، گويند: اى الفت بخش تگرگ و آتش، دل ما را بفرمانت ثابت دار، فرمود: خدا را فرشته‌ايست ميان پره گوشش تا چشمش 500 سال پرش پرنده است، فرمود: فرشته‌ها نخورند ننوشند و نكاح نكنند، بهمان نسيم عرش زنده باشند، خدا را فرشته‌ها است در ركوع تا روز قيامت، فرشته‌ها در سجود تا روز قيامت.

سپس امام ششم7فرمود: رسول خدا6فرموده: چيزى از فرشته خدا بيشتر نيافريده، و راستى كه البته هر روز و هر شب 70 هزار فرشته فروآيند و بر كعبه طواف كنند و سپس نزد رسول خدا6آيند و پس از آن نزد امير مؤمنان و سلام دهند و بر سر قبر حسين7آيند تا سحر و آنگه از نردبانى بآسمان روند و هرگز برنگردند.

5- ابو جعفر7فرمود: خدا اسرافيل، جبرائيل و ميكائيل را از يك تسبيح آفريده و گوش و ديده و خرد و سرعت فهم بدانها داده.

6- و از همان: كه على7در خلق فرشته‌ها فرمود: آنان را آفريدى و در آسمانهايت جا دادى، نه سستى دارند، نه غفلت، نه گناه، از همه بتو داناترند، و از تو ترسانتر، بتو نزديكترند، و از تو فرمانبرتر، نه خواب دارند، و نه از هوش روند و نه تنشان سست شود، نه پشت پدر بودند، و نه رحم مادر ديدند، و نه از نطفه آفريده‌اند، يكباره آنها را آفريدى، و در آسمانهايت جا دادى، و در پناهت ارجمند داشتى و امين وحى خود ساختى، از هر آفتشان دور داشتى، و از هر بلا بركنار نمودى، و از هر گناه پاك، اگر نيرو بخشى تو نبود نيرو نداشتند، و اگر پايدار كردنت نبود پايدار نبودند، و اگر لطف تو نبود فرمانبردار نشدند، اگر تو نبودى نبودند.


صفحه 152

هلا با اين مقام و اين فرمانبرى و شأنى كه در پيشگاهت دارند و كم غفلتى از فرمانت اگر آنچه از تو بر آنها نهانست بينند كارهاى خود را خوار شمارند، و خود را زبون دانند، و بدانند كه حقّ پرستشت را انجام ندادند، منزهى تو آفريننده و معبود چه نيك است آزمايش تو از آفريده‌ات (تفسير قمى 543- 544).

7- در تفسير (تفسير قمى 583) بسندش از امام ششم7در پاسخ اين پرسش كه: فرشته‌ها فزونترند يا آدمى‌زاده‌ها؟ فرمود: بدان كه جانم بدست او است البته فرشته‌ها در آسمان بيشند از شمار خاك در زمين، در آسمان جاى پائى نيست جز اينكه فرشته‌اى تسبيح و تقديس كند، و در زمين درخت و كلوخى نيست جز اينكه فرشته‌اى بر آن گماشته و خدا هر روز كار او را بياورد و خدا بدو داناتر است، هيچ كدام نيستند جز اينكه هر روز بولايت خاندان من بخدا تقرب جويند، و براى دوستان ما آمرزش خواهند، و بدشمنانمان لعن كنند، و از خدا عذاب آنها را خواهند.

در بصائر: بسندى مانندش را آورده.

8- مجالس ابن الشيخ: بسندش از امام ششم7كه: خدا آفريده‌اى بيش از فرشته‌ها نيافريده، و البته هر روزى 70 هزار فرشته فرو شوند، و بگرد بيت المعمور بگردند، از آن پس فرو شوند و گرد كعبه گردند، از آن پس بزيارت قبر پيغمبر6آيند و بر او سلام دهند، سپس بيرون روند، و مانند آنها پيوسته تا روز قيامت فرو شوند.

9- فرمود: هر كه امير المؤمنين7را با شناخت حقّ او زيارت كند بى‌تجبر و تكبّر خدا برايش ثواب 100 هزار شهيد بنويسد، و گناه گذشته و آينده‌اش را بيامرزد، و از آسوده‌ها مبعوث شود، حساب او آسان باشد، و فرشته‌ها او را پيشواز كنند، و چون بخانه‌اش برگردد او را بدرقه كنند، و اگر بيمار شود عيادت كنند، و اگر بميرد تا گورش او را تشييع كنند و برايش آمرزشخواهند.

10- در خصال (33): بسندش از ابن عمر كه حسن و حسين7را دو تعويذ بود كه درونشان خرده‌هاى پر جبرئيل بود.


صفحه 153

11- و از همان (66) بسندش تا رسول خدا6كه جبرئيلم آمد و گفت ما گروه فرشته‌ها بخانه‌اى كه در آن سگ باشد، مجسّمه تن باشد، يا ظرفى كه در آن بول كنند وارد نشويم.

در كافى (ج 3 ص 363) مانندش را آورده.

بيان: بسا مخصوص باشد بجز فرشته‌هاى حافظ، با اينكه ممكن است از برون هم بر حال او آگاه شوند.

12- خصال (23): بسندش تا برسد به پيغمبر6كه فرشته‌ها سه بخشند يك بخش دو بال دارند و يك بخش سه بال، و يكى هم چهار بال.

در كافى (272- روضه): بسندى تا عبد اللَّه بن طلحه مانندش را آورده.

بيان: بسا مقصود اينست كه بيشتر فرشته‌ها چنين هستند و منافات ندارد با آنچه وارد است در كثرت بالهاى برخى فرشته‌ها.

13- در (توحيد، 201) و در خصال (36): بسندش از زيد بن وهب كه از على7پرسش شد از قدرت خدا عزّ و جلّ پس بسخن برخاست و سپاس خدا نمود و او را ستود و فرمود: براى خدا فرشته‌ها است كه اگر يكى از آنها بزمين فرو شود از بزرگى او و بسيارى بالش زمين او را جاى ندهد، برخى از آنهايند كه اگر جن و انس مكلف شوند كه او را بستايند نتوانند از بس بندهاى بدنش از هم دورند و خوش تركيب است، چگونه فرشته او كه ميان دو شانه و پره گوشش 700 سال است ستوده شود؟.

برخى با يك پرش افق را ببندد و برخى باشند كه آسمانها تا كمر اويند برخى گام بر هواى زير زمين دارند بى‌قرارگاه و همه زمين تا زانوى او است، برخى همه آبهاى جهان را در پشت صدف ناخن بزرگ خود جا دهد، برخى باشند كه اگر همه كشتيها در اشك ديده‌اش افكنده شوند تا هميشه روان باشندفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌.

14- در عيون (ج 2 ص 76): بسندش تا رسول خدا6كه براى خدا خروسى است يالش زير عرش است و پاهاش در درون زمين زير زمين هفتم، در يك‌


صفحه 154

سوم آخر شب بآوازى خدا را تسبيح گويد كه همه چيزى جز جن و انس بشنوند، و خروسهاى دنيا هم بهمراه او بانگ دهند.

15- در احتجاج (161) از هشام بن حكم كه زنديق در پرسشهاى خود از امام ششم7پرسيد، چه علت دارند فرشته‌هاى گماشته بر بنده‌هايش كه خوب و بد او را بنويسند با اينكه خدا نهان و نهانتر را ميداند؟ فرمود: بدين آنها را بعبادت گرفته و گواهان خلقش ساخته، تا بنده‌هايش بيشتر مواظب طاعت خدا باشند و از گناهش خوددار گردند.

بسا بنده‌اى كه قصد گناه كند، و فرشته را ياد آورد و باز ايستد و ميگويد پروردگارم بنگرد مرا، و حافظان گواه بر من شوند، و نيز خدا بلطف خود آنها را بر بنده‌اش گماشته تا ديوان سركش، و جانوران زمين و آفات بسيارى را از آنجا كه نبينند بفرمان خدا از او بگردانند، تا فرمان خدا عزّ و جلّ برسد.

16- در تفسير على بن ابراهيم (237) در روايت ابى جارود از امام پنجم7در قول خدا «از او است پى‌گيرها از پيش و از پس كه نگهش دارند بفرمان خدا» ميفرمود: بفرمان خدا از اينكه در چاهى افتد، يا ديوارى بر او فرود آيد يا بدو بدى رسد، تا چون مقدّر آيد او را با آن رها كنند و بدست مقدراتش سپارند، آن دو فرشته‌اند پاسبان شب، و دو تا پاسبان روز كه بدنبال هم باشند.

17- در تفسير (337)، همان آيه نزد امام ششم خوانده شد و بخواننده فرمود: شما عرب نيستيد چگونه پى‌گير در پيش است، با اينكه بايد از پس باشد آن مرد گفت: قربانت اين چطور مى‌شود؟ فرمود: نزولش چنين است كه «له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بامر اللَّه» كيست بتواند چيزى را از امر خدا نگهدارد، آنان فرشته‌ها باشند كه مردم را نگهدارند.

بيان: طبرسى در (ج 6 ص 279) مجمع گفته: در شواذ قرائت ابى برهسم است «له معقبات من بين يديه و رقباء من خلفه يحفظونه بامر اللَّه» و روايت شده از امام ششم7«له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بامر اللَّه‌


صفحه 155

از على و ابن عباس و عكرمه و زيد بن على هم نقل شده.

18- در توحيد (ص، 204) بسندش از امام ششم7كه خدا را فرشته- ايست فاصله ميان پره گوش تا گردنش 500 سال پرواز پرنده است.

در كافى (272- روضه) بسند عدّه مانندش را آورده.

19- در توحيد (205): بسندش از امام ششم7كه خدا را فرشته‌ها است، نيمى از تگرگ و نيمى از آتش ميگويند: اى الفت بخش ميان تگرگ و آتش دل ما را بر طاعتت پايدار كن.

20- و از همان (202- 203): بسندش تا پيغمبر6كه فرمود:

خدا خروسى دارد كه دو پايش درون زمين هفتم و سرش نزد عرش و گردنش زير عرش و فرشته‌ايست از خدا كه پاهاش درون زمين هفتم است باندازه زمينها برآيد تا از افق آسمان سرآيد، و باز برآيد تا شاخش عرش را بسايد، گويد: منزهى تو پروردگارم، آن خروس دو پر دارد كه چون بازشان كند از مشرق و مغرب بگذرند، آخر شب پر گشايد و بر هم زند و فرياد تسبيح كشد و گويد: سبحان اللَّه الملك القدوس الكبير المتعال، لا اله الا هو الحى القيوم چون چنين كند همه خروسهاى زمين تسبيح گويند و [پر زنند] و فرياد كشند.

و چون او در آسمان خموش شود خروسهاى زمين خموش گردند، و سحرگاه پر باز كند و از مشرق و مغرب بگذرد و بر هم زند و گويد بفرياد خود بتسبيح:

سبحان اللَّه العزيز، سبحان اللَّه العظيم، سبحان اللَّه العزيز القهّار سبحان اللَّه ذى العرش المجيد، سبحان اللَّه ذى العرش الرفيع، چون چنين كند خروسهاى زمين بخوانند و تسبيح گويند، چون بهيجان آيد خروسهاى زمين بهيجان آيند و او را با تسبيح و تقديس پاسخ گويند آن خروس را پرى است بينهايت سپيد كه مانندش را نديدم هرگز، زغبى دارد در زير پر سپيدش بينهايت سبز كه مانندش را نديدم هميشه شوق دارم كه بدان پر خروس بنگرم.

بيان: جوهرى گفته: زغب موهاى ريز زرديست بر پر جوجه.

21- در توحيد (203): بسند گذشته از پيغمبر6كه خدا را فرشته‌ايست‌