11- و از همان (66) بسندش تا رسول خدا6كه جبرئيلم آمد و گفت ما گروه فرشتهها بخانهاى كه در آن سگ باشد، مجسّمه تن باشد، يا ظرفى كه در آن بول كنند وارد نشويم.
در كافى (ج 3 ص 363) مانندش را آورده.
بيان: بسا مخصوص باشد بجز فرشتههاى حافظ، با اينكه ممكن است از برون هم بر حال او آگاه شوند.
12- خصال (23): بسندش تا برسد به پيغمبر6كه فرشتهها سه بخشند يك بخش دو بال دارند و يك بخش سه بال، و يكى هم چهار بال.
در كافى (272- روضه): بسندى تا عبد اللَّه بن طلحه مانندش را آورده.
بيان: بسا مقصود اينست كه بيشتر فرشتهها چنين هستند و منافات ندارد با آنچه وارد است در كثرت بالهاى برخى فرشتهها.
13- در (توحيد، 201) و در خصال (36): بسندش از زيد بن وهب كه از على7پرسش شد از قدرت خدا عزّ و جلّ پس بسخن برخاست و سپاس خدا نمود و او را ستود و فرمود: براى خدا فرشتهها است كه اگر يكى از آنها بزمين فرو شود از بزرگى او و بسيارى بالش زمين او را جاى ندهد، برخى از آنهايند كه اگر جن و انس مكلف شوند كه او را بستايند نتوانند از بس بندهاى بدنش از هم دورند و خوش تركيب است، چگونه فرشته او كه ميان دو شانه و پره گوشش 700 سال است ستوده شود؟.
برخى با يك پرش افق را ببندد و برخى باشند كه آسمانها تا كمر اويند برخى گام بر هواى زير زمين دارند بىقرارگاه و همه زمين تا زانوى او است، برخى همه آبهاى جهان را در پشت صدف ناخن بزرگ خود جا دهد، برخى باشند كه اگر همه كشتيها در اشك ديدهاش افكنده شوند تا هميشه روان باشندفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.
14- در عيون (ج 2 ص 76): بسندش تا رسول خدا6كه براى خدا خروسى است يالش زير عرش است و پاهاش در درون زمين زير زمين هفتم، در يك
سوم آخر شب بآوازى خدا را تسبيح گويد كه همه چيزى جز جن و انس بشنوند، و خروسهاى دنيا هم بهمراه او بانگ دهند.
15- در احتجاج (161) از هشام بن حكم كه زنديق در پرسشهاى خود از امام ششم7پرسيد، چه علت دارند فرشتههاى گماشته بر بندههايش كه خوب و بد او را بنويسند با اينكه خدا نهان و نهانتر را ميداند؟ فرمود: بدين آنها را بعبادت گرفته و گواهان خلقش ساخته، تا بندههايش بيشتر مواظب طاعت خدا باشند و از گناهش خوددار گردند.
بسا بندهاى كه قصد گناه كند، و فرشته را ياد آورد و باز ايستد و ميگويد پروردگارم بنگرد مرا، و حافظان گواه بر من شوند، و نيز خدا بلطف خود آنها را بر بندهاش گماشته تا ديوان سركش، و جانوران زمين و آفات بسيارى را از آنجا كه نبينند بفرمان خدا از او بگردانند، تا فرمان خدا عزّ و جلّ برسد.
16- در تفسير على بن ابراهيم (237) در روايت ابى جارود از امام پنجم7در قول خدا «از او است پىگيرها از پيش و از پس كه نگهش دارند بفرمان خدا» ميفرمود: بفرمان خدا از اينكه در چاهى افتد، يا ديوارى بر او فرود آيد يا بدو بدى رسد، تا چون مقدّر آيد او را با آن رها كنند و بدست مقدراتش سپارند، آن دو فرشتهاند پاسبان شب، و دو تا پاسبان روز كه بدنبال هم باشند.
17- در تفسير (337)، همان آيه نزد امام ششم خوانده شد و بخواننده فرمود: شما عرب نيستيد چگونه پىگير در پيش است، با اينكه بايد از پس باشد آن مرد گفت: قربانت اين چطور مىشود؟ فرمود: نزولش چنين است كه «له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بامر اللَّه» كيست بتواند چيزى را از امر خدا نگهدارد، آنان فرشتهها باشند كه مردم را نگهدارند.
بيان: طبرسى در (ج 6 ص 279) مجمع گفته: در شواذ قرائت ابى برهسم است «له معقبات من بين يديه و رقباء من خلفه يحفظونه بامر اللَّه» و روايت شده از امام ششم7«له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بامر اللَّه
از على و ابن عباس و عكرمه و زيد بن على هم نقل شده.
18- در توحيد (ص، 204) بسندش از امام ششم7كه خدا را فرشته- ايست فاصله ميان پره گوش تا گردنش 500 سال پرواز پرنده است.
در كافى (272- روضه) بسند عدّه مانندش را آورده.
19- در توحيد (205): بسندش از امام ششم7كه خدا را فرشتهها است، نيمى از تگرگ و نيمى از آتش ميگويند: اى الفت بخش ميان تگرگ و آتش دل ما را بر طاعتت پايدار كن.
20- و از همان (202- 203): بسندش تا پيغمبر6كه فرمود:
خدا خروسى دارد كه دو پايش درون زمين هفتم و سرش نزد عرش و گردنش زير عرش و فرشتهايست از خدا كه پاهاش درون زمين هفتم است باندازه زمينها برآيد تا از افق آسمان سرآيد، و باز برآيد تا شاخش عرش را بسايد، گويد: منزهى تو پروردگارم، آن خروس دو پر دارد كه چون بازشان كند از مشرق و مغرب بگذرند، آخر شب پر گشايد و بر هم زند و فرياد تسبيح كشد و گويد: سبحان اللَّه الملك القدوس الكبير المتعال، لا اله الا هو الحى القيوم چون چنين كند همه خروسهاى زمين تسبيح گويند و [پر زنند] و فرياد كشند.
و چون او در آسمان خموش شود خروسهاى زمين خموش گردند، و سحرگاه پر باز كند و از مشرق و مغرب بگذرد و بر هم زند و گويد بفرياد خود بتسبيح:
سبحان اللَّه العزيز، سبحان اللَّه العظيم، سبحان اللَّه العزيز القهّار سبحان اللَّه ذى العرش المجيد، سبحان اللَّه ذى العرش الرفيع، چون چنين كند خروسهاى زمين بخوانند و تسبيح گويند، چون بهيجان آيد خروسهاى زمين بهيجان آيند و او را با تسبيح و تقديس پاسخ گويند آن خروس را پرى است بينهايت سپيد كه مانندش را نديدم هرگز، زغبى دارد در زير پر سپيدش بينهايت سبز كه مانندش را نديدم هميشه شوق دارم كه بدان پر خروس بنگرم.
بيان: جوهرى گفته: زغب موهاى ريز زرديست بر پر جوجه.
21- در توحيد (203): بسند گذشته از پيغمبر6كه خدا را فرشتهايست
نيمى بالاترش آتش است و نيم پائينتر برف نه آتش برف را آب كند؛ نه برف آتش را خاموش كند، و او ايستاده و بآواز بلند فرياد زند: منزه است آن خدا كه سوزش اين آتش را باز داشته و برف را آب نكند، و سردى برف را باز داشته كه سوزش اين آتش را خاموش نكند، بار خدايا كه الفت دادى ميان برف و آتش الفت ده دل بندههاى مؤمنت را بر طاعتت.
22- و از همان: بهمين سند از پيغمبر6كه خدا را فرشتهها است كه بهمه اندام بآوازهاى گوناگون تسبيح و حمد خدا كنند و سر بآسمان بر نيارند، و بكام خود فرو نبرند از گريه و ترس از خدا عزّ و جلّ.
23- و از همان: بسندش از جميل بن درّاج كه از امام ششم پرسيدم در آسمان دريا هست؟ فرمود: آرى، پدرانم از جدم بمن خبر دادند كه رسول خدا6فرمود: در هفت آسمان درياها است ژرف يكيشان 500 سال راه است در آنها فرشتهها است كه از آغاز آفرينش خود ايستادند و آب تا زانوى آنها است، هر كدام 1400 بال دارند و در هر بالى چهار چهره و در هر چهره چهار زبان، با همه بال و چهره و زبان و دهان خدا را تسبيح گويند كه يكى با ديگرى نماند.
24- و از همان: بسندش از اصبغ گفت: ابن كوّاء نزد امير المؤمنين7آمد و گفت بخدا كه در قرآن يك آيه است كه دلم را تباه كرده و مرا در دينم بشك انداخته، فرمود: داغت بدل مادرت، تو را از دست بدهد، آن آيه چيست گفت قول خدا تعالىوَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ، 41- النور (براى پرنده چه صفى، چه نمازى، چه تسبيحى است) فرمود: اى پسر كوّاء راستش خدا فرشتهها را بصورتهاى گوناگون آفريده.
هلا خدا را يك فرشته است چون خروس چشم گشاده (كلفت آواز خ ب) خاكسترى، چنگالش در زمين هفتم است و يالش در زير عرش فرو ريخته، دو بال دارد، يكى در مشرق و ديگرى در مغرب، يكى از آتش و يكى از برف، چون هنگام نماز شود بر دو چنگال ايستد و از زير عرش گردن فرازد و پرها بهم زند مانند
خروسها در خانههاى شما و فرياد كشد، گواهم كه نيست شايسته پرستش جز خدا يكى است، شريك ندارد، و گواهم كه محمّد سيّد پيغمبرانست و وصى او سيّد اوصياء و اينكه خدا سبّوح است و قدّوس پروردگار فرشتهها و روح. فرمود پس خروسهاى خانههاى شما پر زنند بر هم و او را پاسخ گويند در گفتارش و اينست مقصود از قول خدا «و پرندهها در صفاند و هر كدام نماز و تسبيح خود را دانند».
در احتجاج (121) مانندش را از اصبغ آورده.
25- در توحيد: بسندش از امير المؤمنين7كه: هيچ كس نيست جز كه با او فرشتههاى پاسبانند و او را نگهدارند از اينكه در چاه افتد، يا ديوار بر او ويران شود، يا بدى باو رسد، و چون مرگش رسد او را در بر آفت رها كنند (الخبر).
26- در بصائر: بسندى كه تا امام ششم رسيده فرمود: كروبيين گروهى از شيعه ما هستند از آفريدههاى نخست خدا آنها را پس عرش نهاده، اگر نور يكى از آنها را بر اهل زمين پخش كنند آنها را بس است فرمود: چون موسى از پروردگارش آنچه را نبايد خواست بيكى از كروبيان فرمود تا بر كوه تجلّى كرد و آن را نرم ساخت و گرد نمود.
در سرائر: از سيارى مانندش را آورده.
27- در اكمال الدين: بسندش تا ابن عباس كه: شنيدم رسول خدا6ميفرمود: خدا تبارك و تعالى را فرشتهايست بنام «دردائيل» 16000 بال دارد كه ميان هر دو بالش هوائى است چون ميان آسمان و زمين، با خود ميگفت: آيا بالاى پروردگار ما چيزيست؟ خدا تبارك و تعالى گفته او را دانست و برابر بالهايش بدانها فزود 32000 شدند و باو وحى كرد بپرد و 500 سال پريد و سرش بيكى از پايههاى عرش نرسيد، و چون خدا عزّ و جلّ دانست خسته شده بدو وحى كرد: بجايت برگرد من بزرگم؛ بالايم چيزى نيست مكان ندارم، پس خدا بالهايش را گرفت و از مقامى كه
در صفوف فرشتهها داشت بيرونش كرد.
و چون حسين7زاده شد جبرئيل با هزار دسته از فرشتهها فرو شدند براى مباركباد پيغمبر6و بدردائيل گذر كرد و وى از او خواست كه از پيغمبر6بحق نوزادش خواهش كند كه نزد خدا شفيع او گردد، پيغمبر6برايش دعا كرد بحق حسين7و خدا دعايش را پذيرفت و بالهايش را برگرداند و او را بمقامش برگردانيد.
گويم: تمام آن در باب ولادت حسين7است.
بيان: «آيا بالاى پروردگار ما چيزيست؟» بسا محض خطور در نهادش بوده و ترديدى نداشته تا منافى عصمت و جلالت باشد.
28- در اكمال: بسندش از داود بن فرقد كه يكى از ياران ما پرسيدم بمن بگو: فرشتهها ميخوابند، گفتم: نميدانم، گفت خدا ميفرمايد «تسبيح گويند شب و روز سستى ندارند، 20- الأنبياء» سپس گفت: تازهاى از امام ششم برايت نگويم؟
گفتم: چرا، گفت: اين پرسش را از امام صادق7كردند، فرمود: هر زنده خواب دارد جز خداى يگانه، عزّ و جلّ فرشتهها هم ميخوابند، گفتم خدا عزّ و جلّ فرمايد «تسبيح گويند شب و روز، واننهند» فرمود نفس آنها تسبيح است.
29- در خرائج: بسندش از امام پنجم7كه: مائيم آنان كه فرشتهها نزد ما رفت و آمد دارند، برخى آواز را بشنوند و صورت را نه بينند، راستش فرشتهها در پشتىها با ما مزاحمت كنند و ما از موى ريزههايشان براى فرزندان خود گردن بند بسازيم.
30- در خرائج: بسندش از امام ششم7در قول خدا تعالى «راستى آنان كه گفتند پروردگار ما خدا است و آنگه پايدار ماندند فرو شوند بر آنها فرشتهها كه نترسيد و غم مخوريد، 30- فصّلت» هلا، بخدا كه بسا شده ما در خانه خود براى آنها پشتى نهاديم، گفته شد: فرشتهها بر شما نمايان شوند؟ فرمود: بكودكان ما از خود ما مهربانترند و دست بچند پشتى زد كه در خانه بود و فرمود: بخدا بسيار
شده كه فرشتهها بر آنها پشت دادهاند، و بسا از ريزه پرهايشان بر گرفتيم.
31- عياشى: بسندش از امام ششم در قول خدا «نگهدارندش از فرمان خدا، 12- الرعد» فرمود: بندهاى نيست جز آن كه با او دو فرشته است كه نگهداريش كنند و چون فرمان خدا رسد او را با آن وانهند.
32- در مناقب: امام صادق از أبو حنيفه پرسيد، نشيمنگاه دو فرشته كاتب كجا است؟ گفت: نمىدانم، فرمود: بر دو گونه است، دهان دوات است، و زبان خامه، آب دهن مداد.
بيان: بسا كه مقصود دهان و زبان و آب دهن خود فرشته است، و اگر منظور از آدمى باشد، ممكن است بمحض سخن گفتن در الواح آنها نقش بندد، و مخصوص بگفتار است.
33- در كافى (ج 3 ص 69): بسندش از أبى اسامه گويد: نزد امام ششم بودم و مردى پرسيدش آداب رفتن در خلاء چيست؟ فرمود: ياد خدا كند و از شيطان رجيم پناه برد، و چون تمام كردى بگو «سپاس خدا را بر اينكه آزار از من بدر كرد بآسانى و عافيت، مرد گفت: آدمى در اين حال تاب نيارد جز اينكه بنگرد بدان چه از او بيرون آيد: فرمود: در زمين هيچ آدمى نباشد جز دو فرشته بر او گماشتهاند و در اين حال گردنش بزير آرند و گويند: اى آدمىزاده بنگر تا آنچه برايش در اين جهان رنج ميكشى چه مىشود؟ 34- و از همان (ج 3 ص 113): بسندش از امام ششم7كه: چون دو فرشته بنده بيمار هر شام بآسمان برآيند پروردگار تبارك و تعالى فرمايد: براى بنده من در حال بيماريش چه نوشتيد؟ گويند: شكايت، فرمايد: اگرش در حبس بدارم و از شكايتش دريغ دارم با او انصاف نكردم، بنويسيد برايش هر آنچه در حال تندرستى از كار خير برايش مينوشتيد، و هيچ گناهى بر او ننويسيد تا از حبسش بر آرم چه كه او در حبس من است.
35- و از همان (ص 314): بسندش از درست كه شنيدم امام هفتم7
ميفرمود: چون بندهاى بيمار شود خدا بفرشته دست چپ وحى كند: تا در بند من است بر او گناهى ننويس، و بدست راستى وحى كند: هر كار نيكى كه در تندرستى او براى او مينوشتى بنويس.
36- و از همان (0 ص 120): بسندش از امام ششم7كه: هر كه يك بيمار مسلمان را عيادت كند خدا تا هميشه باو 70 هزار فرشته گمارد تا در بنه او در آيند و تا قيامت تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير گويند و نيمى از نمازشان براى عيادتكننده بيمار باشد.
37- و از همان: بسندش از مهران بن محمّد كه: شنيدم از امام ششم7مردهاى كه در گذشته خدا فرشتهاى بدردناكتر كسانش فرستد تا دست بدلش كشد و سوزش غم را از آن ببرد، اگر چنين نبود جهان آبادان نميشد.
38- و از همان (0 ص 213): بسندش از أبى جعفر7كه: جبرئيل گفت: يا رسول اللَّه ما در خانهاى نرويم كه در آن صورت آدمى باشد و نه در خانهاى كه در آن بول شود، و يا در آن سگ باشد.
39- و از همان (ج 2 ص 176): بسندش تا رسول خدا6كه جبرئيلم باز گفت: خدا عزّ و جلّ فرشتهاى بزمين فروآورد و او رفت تا بدر خانهاى كه مردى از صاحب خانه اجازه ورود ميخواست، باو گفت: تو چه نيازى بصاحب اين خانه دارى؟ گفت: برادر مسلمان من است، بديدار او آمدم براى خدا تبارك و تعالى، گفت تنها براى همين آمدى؟ گفت براى همين، فرشته گفت: مرا خدا بتو فرستاده و بتو سلام داده و فرموده: بهشت براى تو واجب است، و افزود كه خدا عزّ و جلّ فرمايد، هر مسلمانى را ديدن كند او را ديدن نكرده بلكه مرا ديدن كرده و ثوابش بهشت است.
40- و از همان (0 ص 177): بسندش از أبى قرّه كه شنيدم امام ششم ميفرمود: هر كه برادرش را براى خدا ديدار كند در بيمارى يا تندرستى او نيرنگى نزند و عوضى نخواهد خدا بر او 70 هزار فرشته بگمارد تا در دنبالش فرياد كنند