در صفوف فرشتهها داشت بيرونش كرد.
و چون حسين7زاده شد جبرئيل با هزار دسته از فرشتهها فرو شدند براى مباركباد پيغمبر6و بدردائيل گذر كرد و وى از او خواست كه از پيغمبر6بحق نوزادش خواهش كند كه نزد خدا شفيع او گردد، پيغمبر6برايش دعا كرد بحق حسين7و خدا دعايش را پذيرفت و بالهايش را برگرداند و او را بمقامش برگردانيد.
گويم: تمام آن در باب ولادت حسين7است.
بيان: «آيا بالاى پروردگار ما چيزيست؟» بسا محض خطور در نهادش بوده و ترديدى نداشته تا منافى عصمت و جلالت باشد.
28- در اكمال: بسندش از داود بن فرقد كه يكى از ياران ما پرسيدم بمن بگو: فرشتهها ميخوابند، گفتم: نميدانم، گفت خدا ميفرمايد «تسبيح گويند شب و روز سستى ندارند، 20- الأنبياء» سپس گفت: تازهاى از امام ششم برايت نگويم؟
گفتم: چرا، گفت: اين پرسش را از امام صادق7كردند، فرمود: هر زنده خواب دارد جز خداى يگانه، عزّ و جلّ فرشتهها هم ميخوابند، گفتم خدا عزّ و جلّ فرمايد «تسبيح گويند شب و روز، واننهند» فرمود نفس آنها تسبيح است.
29- در خرائج: بسندش از امام پنجم7كه: مائيم آنان كه فرشتهها نزد ما رفت و آمد دارند، برخى آواز را بشنوند و صورت را نه بينند، راستش فرشتهها در پشتىها با ما مزاحمت كنند و ما از موى ريزههايشان براى فرزندان خود گردن بند بسازيم.
30- در خرائج: بسندش از امام ششم7در قول خدا تعالى «راستى آنان كه گفتند پروردگار ما خدا است و آنگه پايدار ماندند فرو شوند بر آنها فرشتهها كه نترسيد و غم مخوريد، 30- فصّلت» هلا، بخدا كه بسا شده ما در خانه خود براى آنها پشتى نهاديم، گفته شد: فرشتهها بر شما نمايان شوند؟ فرمود: بكودكان ما از خود ما مهربانترند و دست بچند پشتى زد كه در خانه بود و فرمود: بخدا بسيار
شده كه فرشتهها بر آنها پشت دادهاند، و بسا از ريزه پرهايشان بر گرفتيم.
31- عياشى: بسندش از امام ششم در قول خدا «نگهدارندش از فرمان خدا، 12- الرعد» فرمود: بندهاى نيست جز آن كه با او دو فرشته است كه نگهداريش كنند و چون فرمان خدا رسد او را با آن وانهند.
32- در مناقب: امام صادق از أبو حنيفه پرسيد، نشيمنگاه دو فرشته كاتب كجا است؟ گفت: نمىدانم، فرمود: بر دو گونه است، دهان دوات است، و زبان خامه، آب دهن مداد.
بيان: بسا كه مقصود دهان و زبان و آب دهن خود فرشته است، و اگر منظور از آدمى باشد، ممكن است بمحض سخن گفتن در الواح آنها نقش بندد، و مخصوص بگفتار است.
33- در كافى (ج 3 ص 69): بسندش از أبى اسامه گويد: نزد امام ششم بودم و مردى پرسيدش آداب رفتن در خلاء چيست؟ فرمود: ياد خدا كند و از شيطان رجيم پناه برد، و چون تمام كردى بگو «سپاس خدا را بر اينكه آزار از من بدر كرد بآسانى و عافيت، مرد گفت: آدمى در اين حال تاب نيارد جز اينكه بنگرد بدان چه از او بيرون آيد: فرمود: در زمين هيچ آدمى نباشد جز دو فرشته بر او گماشتهاند و در اين حال گردنش بزير آرند و گويند: اى آدمىزاده بنگر تا آنچه برايش در اين جهان رنج ميكشى چه مىشود؟ 34- و از همان (ج 3 ص 113): بسندش از امام ششم7كه: چون دو فرشته بنده بيمار هر شام بآسمان برآيند پروردگار تبارك و تعالى فرمايد: براى بنده من در حال بيماريش چه نوشتيد؟ گويند: شكايت، فرمايد: اگرش در حبس بدارم و از شكايتش دريغ دارم با او انصاف نكردم، بنويسيد برايش هر آنچه در حال تندرستى از كار خير برايش مينوشتيد، و هيچ گناهى بر او ننويسيد تا از حبسش بر آرم چه كه او در حبس من است.
35- و از همان (ص 314): بسندش از درست كه شنيدم امام هفتم7
ميفرمود: چون بندهاى بيمار شود خدا بفرشته دست چپ وحى كند: تا در بند من است بر او گناهى ننويس، و بدست راستى وحى كند: هر كار نيكى كه در تندرستى او براى او مينوشتى بنويس.
36- و از همان (0 ص 120): بسندش از امام ششم7كه: هر كه يك بيمار مسلمان را عيادت كند خدا تا هميشه باو 70 هزار فرشته گمارد تا در بنه او در آيند و تا قيامت تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير گويند و نيمى از نمازشان براى عيادتكننده بيمار باشد.
37- و از همان: بسندش از مهران بن محمّد كه: شنيدم از امام ششم7مردهاى كه در گذشته خدا فرشتهاى بدردناكتر كسانش فرستد تا دست بدلش كشد و سوزش غم را از آن ببرد، اگر چنين نبود جهان آبادان نميشد.
38- و از همان (0 ص 213): بسندش از أبى جعفر7كه: جبرئيل گفت: يا رسول اللَّه ما در خانهاى نرويم كه در آن صورت آدمى باشد و نه در خانهاى كه در آن بول شود، و يا در آن سگ باشد.
39- و از همان (ج 2 ص 176): بسندش تا رسول خدا6كه جبرئيلم باز گفت: خدا عزّ و جلّ فرشتهاى بزمين فروآورد و او رفت تا بدر خانهاى كه مردى از صاحب خانه اجازه ورود ميخواست، باو گفت: تو چه نيازى بصاحب اين خانه دارى؟ گفت: برادر مسلمان من است، بديدار او آمدم براى خدا تبارك و تعالى، گفت تنها براى همين آمدى؟ گفت براى همين، فرشته گفت: مرا خدا بتو فرستاده و بتو سلام داده و فرموده: بهشت براى تو واجب است، و افزود كه خدا عزّ و جلّ فرمايد، هر مسلمانى را ديدن كند او را ديدن نكرده بلكه مرا ديدن كرده و ثوابش بهشت است.
40- و از همان (0 ص 177): بسندش از أبى قرّه كه شنيدم امام ششم ميفرمود: هر كه برادرش را براى خدا ديدار كند در بيمارى يا تندرستى او نيرنگى نزند و عوضى نخواهد خدا بر او 70 هزار فرشته بگمارد تا در دنبالش فرياد كنند
پاكى و بهشت بر تو خوش باد، شما زوّار خدائيد، مهمانان رحمانيد، تا بخانهاش برگردد، يسير باو گفت قربانت گر چه راه دور باشد؟ فرمود: آرى اى يسير گر چه يك سال باشد، خدا جواد است و فرشتهها بسيار، بدرقهاش كنند تا بخانهاش بر گردد.
41- و از همان (0 ص 178): بسندش از امام پنجم7كه: مؤمن از خانه بدر آيد تا برادرش را ديدن كند و خدا عزّ و جلّ فرشتهاى بدو فرستد تا بالى در زمين نهد و بالى در آسمان او را جويد (باو سايه اندازد خ ب) تا چون بمنزل او درآيد، جبار تبارك و تعالى ندا كند: اى بنده كه حقّم را بزرگداشتى و از آثار پيغمبرم پيروى كردى مرا بايد تو را بزرگدارم، بخواه تا بتو بدهم، دعا كن تا اجابت كنم، خموش شو و من آغاز كنم، چون برگردد آن فرشته بدرقهاش كند و با بالش او را سايه اندازد تا بخانهاش در آيد و خدا تبارك و تعالى ندايش كند، اى بنده كه حقّم را بزرگداشتى بر من بايد ارجمندت دارم، بهشتم را بايست تو كردم و در باره بندههايم تو را شفيع نمودم.
42- و از همان (0 ص 281) بسندش از امام ششم7كه: راستى چون دو مؤمن برخورند و بهم دست دهند خدا عزّ و جلّ رحمت بر آنها فرو آرد و 99 آن از آن پر محبتتر آنها است نسبت بيارش، و چون همراه شوند رحمت آنها را فرو گيرد و چون بنشينند و با هم گفتگو كنند فرشتههاى حافظ بهم گويند: ما كنار رويم شايد رازى دارند و خدا خواسته نهان باشد، گفتم: نه اينكه خدا فرمايد «هيچ لفظى نگويد جز اينكه رقيب و عتبه بر او هستند، 18- ق» فرمود: اى أبا اسحاق اگر حافظان نشنوند البته خداى داناى راز بشنود و ببيند.
43- و از همان (45- روضه): بسندش از امام پنجم كه در ضمن مناجات موسى7با خدا عزّ و جلّ اين بود كه خدا باو فرمود: اى موسى، سائل را گرامى دار ببخشى كم يا پاسخى نيك، كه نزد تو آيد آنكه نه آدمى است
نه پرى، از فرشتههاى خدا است تا آزمايشت كنند در آنچه من بتو دادم و از تو خواهند آنچه من بتو وانهادم، بپا چه ميكنى اى پسر عمران.
44- در كافى (ج 4 ص 64): بسندش از امام ششم7كه هر كه روزهاش را نهان دارد، خدا عزّ و جلّ بفرشتههايش فرمايد: بندهام از عذابم پناهنده شد او را پناه دهيد، خدا عزّ و جلّ فرشتههايش را گماشته بدعاء براى روزه داران، و به آنها نفرموده دعا كنند به كسى جز اينكه مستجاب كند.
45- از همان (00): بسندش از امام ششم كه: هر كه براى خدا عزّ و جلّ روزه دارد در گرماى سخت، و تشنه شود خدا هزار فرشته بر او گمارد تا دست برويش كشند و او را مژده دهند.
46- از همان (ج 4 ص 547): بسندش از امام ششم كه در روزهاى حج خدا فرشتهها فرستد بصورت آدمى تا كالاى حاج و تجار را بخرند، گفتم: با آن چه كنند؟ فرمود به دريا افكنند.
47- و از همان (276- روضه): بسندش از امام ششم7كه: خلقى بيش از فرشتهها نباشند و البته هر شب 70 هزار از آسمان فرو آيند و به خانه كعبه طواف كنند و هم در هر روزى.
48- در اختصاص (109) بسندى تا امام ششم7كه خدا عزّ و جلّ فرشتهها را از نور آفريده (الخبر).
49- و از همان: بسندش از امام ششم كه: فرشتهاى از پروردگارش اجازه خواست تا بصورت آدمى بزمين آيد، به او اجازه داد، و او گذر كرد به مردى كه بر در خانه مردمى بود و از يكى از مردان آنها سؤال ميكرد، فرشته گفت، اى بنده خدا از اين مرد چه ميخواهى، گفت يك برادر دينى است در مسلمانى و دوست دارم به او سلام دهم، گفت: خويش او نيستى و به او كارى و نيازى ندارى؟ گفت: نه، جز دوستى در راه خدا عزّ و جلّ آمدم به او سلامى بدهم گفت: من فرستاده خدايم
بتو كه فرمايد، براى دوستى با او در راه من تو را آمرزيدم.
50- در كتاب حسين بن سعيد: از امام ششم7كه معاوية بن عمار گويد شنيدم ميفرمود: در آسمان دو فرشته گماشته بر بندههايند، هر كه براى خدا تواضع كند بالايش برند، و هر كه تكبّر كند زبونش سازند.
51- در نوادر راوندى: كه رسول خدا6فرمود: جبرئيلم آمد و گفت:
اى محمّد چگونه بشما فرود شوم با اينكه مسواك نكنيد و با آب خود را نشوئيد، و بندهاى پشت دست خود را نشوئيد.
52- در مجالس شيخ: بسندى تا پيغمبر6كه: فرشتهاى مردمى را بر در خانهاى كه صاحبش نبود ديد و باو گفت: اى بنده خدا براى چه باين خانه آمدى؟ گفت: برادرم را ديدن كنم گفت: خويش نزديك تو است يا نيازى باو دارى؟ گفت: هيچ خويشى از پيوند مسلمانى نزديكتر نيست و باو هم نيازى ندارم و آمدم او را ديدن كنم در راه خدا پروردگار جهانيان، گفت مژدهگير كه من فرستاده خدايم بتو و خدا تو را سلام رساند و فرمايد: قصد زيارت من كردى و پذيرائى تو با من است، من بهشت را بتو واجب كردم، و تو را از خشم خود و از دوزخ معاف كردم، كه بديدن او آمدى.
53- و از همان: بسندى از ابن عباس كه: هميشه بامداد على7نزد پيغمبر6ميرفت و او دوست داشت كه كسى بر على سبقت نجويد، و بناگاه پيغمبر در صحن خانه بود و سرش بدامن دحية بن خليفه كلبى بود و على7گفت:
درود بر تو، حال صبح پيغمبر چگونه است؟ گفت خوب است اى برادر رسول خدا6على گفت خدايت از طرف ما خاندان جزاى خير دهاد، دحيه گفت: راستى من دوستت دارم و نزد من هديه خوبى دارى از مدح، توئى أمير مؤمنان، و پيشواى دست و رو سفيدان و آقاى آدميزادهها تا روز قيامت جز پيغمبران و مرسلين، لواء حمد در قيامت بدست تو است، تو و شيعيانت بهمراه محمّد و گروهش ببهشت برده شويد.
البته رستگار است هر كه دوستت دارد و نوميد و زيانكار است هر كه تو را
وانهد بدوستى محمّد تو را دوست دارند و بدشمنى او دشمنت دارند، شفاعت محمّد6بدانها نرسد، نزديك بيا اى برگزيده خدا، و سر پيغمبر را6گرفت و بدامن او نهاد و پيغمبر6بيدار شد و گفت: اين همهمه چه بود؟ و بوى باز گفت، فرمود: دحيه كلبى نبود و جبرئيل بود، تو را بنامى خواند كه خدايت بدان ناميده رواست كه دوستى تو را بدل مؤمنان انداخته، و ترست را بدل كافران.
54- در علل محمّد بن على بن ابراهيم: پرسش شد امام ششم از فرشتهها كه ميخورند و مينوشند و نكاح ميكنند؟ فرمود: نه، آنها بهمان نسيم عرش زندهاند پرسش شد سبب خوابشان چيست؟ فرمود براى جدائى آنها از خدا عزّ و جلّ چون آن را كه خواب و چرت نگيرد همان خدا است.
55- و از همان: علّت در اينكه صيحه آسمانى را چگونه همه اهل دنيا بفهمند با اينكه صيحه بيك زبانست و زبان مردم مختلف است؟ فرمود: در هر كشورى فرشتهها گمارده است، و بزبان أهل آن ندا كنند، ابليس هم در هر كشورى شياطينى بگمارد تا بزبان آن فرياد زنند هلا كار از آن عثمان بن عفانست.
56- اقبال (35) در تعقيب نماز ماه رمضان و جز آن: و رحمت فرست بر جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، ملك الموت، مالك دوزخ، رضوان دربان بهشت روح القدس، روح الامين حاملان مقرب عرش، منكر و نكير، دو فرشته نگهبان و بر كرام كاتبين.
57- در نهج البلاغة (ج 1 ص 341) از نوف بكالى كه امير المؤمنين7فرمود: اى متكلّف وصف پروردگارت پس وصف كن جبرئيل و ميكائيل و لشكرهاى مقرب فرشتهها را كه در آستانهاى قدس سنگين بار و سرگردانند از اينكه وصف كنند احسن الخالقين را.
58- در نوادر على بن اسباط: بسندى از امام پنجم7كه: چون پيغمبر6در گذشت خاندانش درازتر شبى را گذراندند، گويا نه آسمانى
بر آنان سايه اندازد، نه زمينى آنها را بر خود دارد از هراس، چون پيغمبر نزديكان و بيگانگان را بخون كشيده بود براى خدا، در اين ميانه يكى برشان آمد كه او را نديدند و سخنش را شنيدند و گفت:
درود بر شما اى اهل بيت و رحمت و بركات خدا، خدا از هر مصيبت دلدارى است و نجات از هر هلاكت است و جبران آنچه از دست رفته، خدا شما را پسنديد و فضيلت داد و پاكيزه كرد و خاندان پيغمبرش ساخت و علمش را بشما سپرد، و كتابش را بشما وانهاد، شما را صندوق دانش خود، و عصاى عزّت خويش نمود، و نمونه نور خود آورد، از لغزشها نگهداشت و از فتنهها آسوده كرد، تسليت خدا را بپذيريد كه رحمت خود را از شما باز نگيرد و دشمن را بر شما نچرخاند.
شمائيد اهل خدا كه بوسيله شما نعمتش را كامل كرده، و تفرقه را گرد آورده و كلمه را يكى كرده، شمائيد اولياء اللَّه، هر كه بشما پيوست نجات يافت و هر كه بشما ستم كرد نابود شود، دوستى شما در قرآنش بر بندههاى مؤمنش واجب شده، و خدا بيارى شما هر گاه خواهد توانا است، در عواقب امور شكيبا باشيد كه همه بخدا برگردند، شما را سپرده پيغمبر خود پذيرفته، و باولياء مؤمن خود در زمين سپرده، هر كه امانتش را بپردازد خدا راست كردارش سازد، شمائيد امانت سپرده، و دوست داشتنى واجب.
از آن شما است طاعت مفروضه، و بشما نعمت كامل شده خدا پيغمبرش را برده با اينكه دين را بدو كامل كرده، و راه را براى شما باز كرده نادان را عذرى نيست هر كه نادانى كند يا منكر شود يا تغافل نمايد حسابش با خدا است، خدا پشتيبان حوائج شماست، از خدا يارى جوئيد بر هر كه بشما ستم كند، و هر نيازى را از خدا بخواهيد، و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.
يحيى بن أبى القاسم پرسيد قربانت از كى اين تسليت براى شما آمد؟ فرمود:
از خدا عزّ و جلّ.
گويم: مانند آن بچند سند انبوه در مجلد ششم گذشت، و در ابواب جنائز بيايد.