بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 160

ميفرمود: چون بنده‌اى بيمار شود خدا بفرشته دست چپ وحى كند: تا در بند من است بر او گناهى ننويس، و بدست راستى وحى كند: هر كار نيكى كه در تندرستى او براى او مينوشتى بنويس.

36- و از همان (0 ص 120): بسندش از امام ششم7كه: هر كه يك بيمار مسلمان را عيادت كند خدا تا هميشه باو 70 هزار فرشته گمارد تا در بنه او در آيند و تا قيامت تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير گويند و نيمى از نمازشان براى عيادت‌كننده بيمار باشد.

37- و از همان: بسندش از مهران بن محمّد كه: شنيدم از امام ششم7مرده‌اى كه در گذشته خدا فرشته‌اى بدردناكتر كسانش فرستد تا دست بدلش كشد و سوزش غم را از آن ببرد، اگر چنين نبود جهان آبادان نميشد.

38- و از همان (0 ص 213): بسندش از أبى جعفر7كه: جبرئيل گفت: يا رسول اللَّه ما در خانه‌اى نرويم كه در آن صورت آدمى باشد و نه در خانه‌اى كه در آن بول شود، و يا در آن سگ باشد.

39- و از همان (ج 2 ص 176): بسندش تا رسول خدا6كه جبرئيلم باز گفت: خدا عزّ و جلّ فرشته‌اى بزمين فروآورد و او رفت تا بدر خانه‌اى كه مردى از صاحب خانه اجازه ورود ميخواست، باو گفت: تو چه نيازى بصاحب اين خانه دارى؟ گفت: برادر مسلمان من است، بديدار او آمدم براى خدا تبارك و تعالى، گفت تنها براى همين آمدى؟ گفت براى همين، فرشته گفت: مرا خدا بتو فرستاده و بتو سلام داده و فرموده: بهشت براى تو واجب است، و افزود كه خدا عزّ و جلّ فرمايد، هر مسلمانى را ديدن كند او را ديدن نكرده بلكه مرا ديدن كرده و ثوابش بهشت است.

40- و از همان (0 ص 177): بسندش از أبى قرّه كه شنيدم امام ششم ميفرمود: هر كه برادرش را براى خدا ديدار كند در بيمارى يا تندرستى او نيرنگى نزند و عوضى نخواهد خدا بر او 70 هزار فرشته بگمارد تا در دنبالش فرياد كنند


صفحه 161

پاكى و بهشت بر تو خوش باد، شما زوّار خدائيد، مهمانان رحمانيد، تا بخانه‌اش برگردد، يسير باو گفت قربانت گر چه راه دور باشد؟ فرمود: آرى اى يسير گر چه يك سال باشد، خدا جواد است و فرشته‌ها بسيار، بدرقه‌اش كنند تا بخانه‌اش بر گردد.

41- و از همان (0 ص 178): بسندش از امام پنجم7كه: مؤمن از خانه بدر آيد تا برادرش را ديدن كند و خدا عزّ و جلّ فرشته‌اى بدو فرستد تا بالى در زمين نهد و بالى در آسمان او را جويد (باو سايه اندازد خ ب) تا چون بمنزل او درآيد، جبار تبارك و تعالى ندا كند: اى بنده كه حقّم را بزرگداشتى و از آثار پيغمبرم پيروى كردى مرا بايد تو را بزرگدارم، بخواه تا بتو بدهم، دعا كن تا اجابت كنم، خموش شو و من آغاز كنم، چون برگردد آن فرشته بدرقه‌اش كند و با بالش او را سايه اندازد تا بخانه‌اش در آيد و خدا تبارك و تعالى ندايش كند، اى بنده كه حقّم را بزرگداشتى بر من بايد ارجمندت دارم، بهشتم را بايست تو كردم و در باره بنده‌هايم تو را شفيع نمودم.

42- و از همان (0 ص 281) بسندش از امام ششم7كه: راستى چون دو مؤمن برخورند و بهم دست دهند خدا عزّ و جلّ رحمت بر آنها فرو آرد و 99 آن از آن پر محبت‌تر آنها است نسبت بيارش، و چون همراه شوند رحمت آنها را فرو گيرد و چون بنشينند و با هم گفتگو كنند فرشته‌هاى حافظ بهم گويند: ما كنار رويم شايد رازى دارند و خدا خواسته نهان باشد، گفتم: نه اينكه خدا فرمايد «هيچ لفظى نگويد جز اينكه رقيب و عتبه بر او هستند، 18- ق» فرمود: اى أبا اسحاق اگر حافظان نشنوند البته خداى داناى راز بشنود و ببيند.

43- و از همان (45- روضه): بسندش از امام پنجم كه در ضمن مناجات موسى7با خدا عزّ و جلّ اين بود كه خدا باو فرمود: اى موسى، سائل را گرامى دار ببخشى كم يا پاسخى نيك، كه نزد تو آيد آنكه نه آدمى است‌


صفحه 162

نه پرى، از فرشته‌هاى خدا است تا آزمايشت كنند در آنچه من بتو دادم و از تو خواهند آنچه من بتو وانهادم، بپا چه ميكنى اى پسر عمران.

44- در كافى (ج 4 ص 64): بسندش از امام ششم7كه هر كه روزه‌اش را نهان دارد، خدا عزّ و جلّ بفرشته‌هايش فرمايد: بنده‌ام از عذابم پناهنده شد او را پناه دهيد، خدا عزّ و جلّ فرشته‌هايش را گماشته بدعاء براى روزه داران، و به آنها نفرموده دعا كنند به كسى جز اينكه مستجاب كند.

45- از همان (00): بسندش از امام ششم كه: هر كه براى خدا عزّ و جلّ روزه دارد در گرماى سخت، و تشنه شود خدا هزار فرشته بر او گمارد تا دست برويش كشند و او را مژده دهند.

46- از همان (ج 4 ص 547): بسندش از امام ششم كه در روزهاى حج خدا فرشته‌ها فرستد بصورت آدمى تا كالاى حاج و تجار را بخرند، گفتم: با آن چه كنند؟ فرمود به دريا افكنند.

47- و از همان (276- روضه): بسندش از امام ششم7كه: خلقى بيش از فرشته‌ها نباشند و البته هر شب 70 هزار از آسمان فرو آيند و به خانه كعبه طواف كنند و هم در هر روزى.

48- در اختصاص (109) بسندى تا امام ششم7كه خدا عزّ و جلّ فرشته‌ها را از نور آفريده (الخبر).

49- و از همان: بسندش از امام ششم كه: فرشته‌اى از پروردگارش اجازه خواست تا بصورت آدمى بزمين آيد، به او اجازه داد، و او گذر كرد به مردى كه بر در خانه مردمى بود و از يكى از مردان آنها سؤال ميكرد، فرشته گفت، اى بنده خدا از اين مرد چه ميخواهى، گفت يك برادر دينى است در مسلمانى و دوست دارم به او سلام دهم، گفت: خويش او نيستى و به او كارى و نيازى ندارى؟ گفت: نه، جز دوستى در راه خدا عزّ و جلّ آمدم به او سلامى بدهم گفت: من فرستاده خدايم‌


صفحه 163

بتو كه فرمايد، براى دوستى با او در راه من تو را آمرزيدم.

50- در كتاب حسين بن سعيد: از امام ششم7كه معاوية بن عمار گويد شنيدم ميفرمود: در آسمان دو فرشته گماشته بر بنده‌هايند، هر كه براى خدا تواضع كند بالايش برند، و هر كه تكبّر كند زبونش سازند.

51- در نوادر راوندى: كه رسول خدا6فرمود: جبرئيلم آمد و گفت:

اى محمّد چگونه بشما فرود شوم با اينكه مسواك نكنيد و با آب خود را نشوئيد، و بندهاى پشت دست خود را نشوئيد.

52- در مجالس شيخ: بسندى تا پيغمبر6كه: فرشته‌اى مردمى را بر در خانه‌اى كه صاحبش نبود ديد و باو گفت: اى بنده خدا براى چه باين خانه آمدى؟ گفت: برادرم را ديدن كنم گفت: خويش نزديك تو است يا نيازى باو دارى؟ گفت: هيچ خويشى از پيوند مسلمانى نزديكتر نيست و باو هم نيازى ندارم و آمدم او را ديدن كنم در راه خدا پروردگار جهانيان، گفت مژده‌گير كه من فرستاده خدايم بتو و خدا تو را سلام رساند و فرمايد: قصد زيارت من كردى و پذيرائى تو با من است، من بهشت را بتو واجب كردم، و تو را از خشم خود و از دوزخ معاف كردم، كه بديدن او آمدى.

53- و از همان: بسندى از ابن عباس كه: هميشه بامداد على7نزد پيغمبر6ميرفت و او دوست داشت كه كسى بر على سبقت نجويد، و بناگاه پيغمبر در صحن خانه بود و سرش بدامن دحية بن خليفه كلبى بود و على7گفت:

درود بر تو، حال صبح پيغمبر چگونه است؟ گفت خوب است اى برادر رسول خدا6على گفت خدايت از طرف ما خاندان جزاى خير دهاد، دحيه گفت: راستى من دوستت دارم و نزد من هديه خوبى دارى از مدح، توئى أمير مؤمنان، و پيشواى دست و رو سفيدان و آقاى آدميزاده‌ها تا روز قيامت جز پيغمبران و مرسلين، لواء حمد در قيامت بدست تو است، تو و شيعيانت بهمراه محمّد و گروهش ببهشت برده شويد.

البته رستگار است هر كه دوستت دارد و نوميد و زيانكار است هر كه تو را


صفحه 164

وانهد بدوستى محمّد تو را دوست دارند و بدشمنى او دشمنت دارند، شفاعت محمّد6بدانها نرسد، نزديك بيا اى برگزيده خدا، و سر پيغمبر را6گرفت و بدامن او نهاد و پيغمبر6بيدار شد و گفت: اين همهمه چه بود؟ و بوى باز گفت، فرمود: دحيه كلبى نبود و جبرئيل بود، تو را بنامى خواند كه خدايت بدان ناميده رواست كه دوستى تو را بدل مؤمنان انداخته، و ترست را بدل كافران.

54- در علل محمّد بن على بن ابراهيم: پرسش شد امام ششم از فرشته‌ها كه ميخورند و مينوشند و نكاح ميكنند؟ فرمود: نه، آنها بهمان نسيم عرش زنده‌اند پرسش شد سبب خوابشان چيست؟ فرمود براى جدائى آنها از خدا عزّ و جلّ چون آن را كه خواب و چرت نگيرد همان خدا است.

55- و از همان: علّت در اينكه صيحه آسمانى را چگونه همه اهل دنيا بفهمند با اينكه صيحه بيك زبانست و زبان مردم مختلف است؟ فرمود: در هر كشورى فرشته‌ها گمارده است، و بزبان أهل آن ندا كنند، ابليس هم در هر كشورى شياطينى بگمارد تا بزبان آن فرياد زنند هلا كار از آن عثمان بن عفانست.

56- اقبال (35) در تعقيب نماز ماه رمضان و جز آن: و رحمت فرست بر جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، ملك الموت، مالك دوزخ، رضوان دربان بهشت روح القدس، روح الامين حاملان مقرب عرش، منكر و نكير، دو فرشته نگهبان و بر كرام كاتبين.

57- در نهج البلاغة (ج 1 ص 341) از نوف بكالى كه امير المؤمنين7فرمود: اى متكلّف وصف پروردگارت پس وصف كن جبرئيل و ميكائيل و لشكرهاى مقرب فرشته‌ها را كه در آستانهاى قدس سنگين بار و سرگردانند از اينكه وصف كنند احسن الخالقين را.

58- در نوادر على بن اسباط: بسندى از امام پنجم7كه: چون پيغمبر6در گذشت خاندانش درازتر شبى را گذراندند، گويا نه آسمانى‌


صفحه 165

بر آنان سايه اندازد، نه زمينى آنها را بر خود دارد از هراس، چون پيغمبر نزديكان و بيگانگان را بخون كشيده بود براى خدا، در اين ميانه يكى برشان آمد كه او را نديدند و سخنش را شنيدند و گفت:

درود بر شما اى اهل بيت و رحمت و بركات خدا، خدا از هر مصيبت دلدارى است و نجات از هر هلاكت است و جبران آنچه از دست رفته، خدا شما را پسنديد و فضيلت داد و پاكيزه كرد و خاندان پيغمبرش ساخت و علمش را بشما سپرد، و كتابش را بشما وانهاد، شما را صندوق دانش خود، و عصاى عزّت خويش نمود، و نمونه نور خود آورد، از لغزشها نگهداشت و از فتنه‌ها آسوده كرد، تسليت خدا را بپذيريد كه رحمت خود را از شما باز نگيرد و دشمن را بر شما نچرخاند.

شمائيد اهل خدا كه بوسيله شما نعمتش را كامل كرده، و تفرقه را گرد آورده و كلمه را يكى كرده، شمائيد اولياء اللَّه، هر كه بشما پيوست نجات يافت و هر كه بشما ستم كرد نابود شود، دوستى شما در قرآنش بر بنده‌هاى مؤمنش واجب شده، و خدا بيارى شما هر گاه خواهد توانا است، در عواقب امور شكيبا باشيد كه همه بخدا برگردند، شما را سپرده پيغمبر خود پذيرفته، و باولياء مؤمن خود در زمين سپرده، هر كه امانتش را بپردازد خدا راست كردارش سازد، شمائيد امانت سپرده، و دوست داشتنى واجب.

از آن شما است طاعت مفروضه، و بشما نعمت كامل شده خدا پيغمبرش را برده با اينكه دين را بدو كامل كرده، و راه را براى شما باز كرده نادان را عذرى نيست هر كه نادانى كند يا منكر شود يا تغافل نمايد حسابش با خدا است، خدا پشتيبان حوائج شماست، از خدا يارى جوئيد بر هر كه بشما ستم كند، و هر نيازى را از خدا بخواهيد، و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.

يحيى بن أبى القاسم پرسيد قربانت از كى اين تسليت براى شما آمد؟ فرمود:

از خدا عزّ و جلّ.

گويم: مانند آن بچند سند انبوه در مجلد ششم گذشت، و در ابواب جنائز بيايد.


صفحه 166

59- در كافى (272- روضه): بسندش از امام پنجم7كه خدا خروسى دارد و پايش در زمين هفتم و گردنش زير عرش تا شده، دو بالش در هواست، نيمه شب يا يك سوم آخر شب پر زند و فرياد كشد، سبّوح قدوس پروردگار ما پادشاه حق آشكار، نيست معبودى جز او پروردگار فرشته‌ها و روح، و همه خروسها پر زنند و بخوانند.

60- در احتجاج (191) ترجمه آن در شماره 15 باب گذشته.

61- در كافى (204- روضه): بسندش از ابى بصير كه امام ششم فرمود:

اى ابا محمّد راستى براى خدا عزّ ذكره فرشته‌هاست كه گناه را از دوش شيعه‌هاى ما بريزند چنانچه باد برگ را از درخت در خزان، و اينست معنى قول خدا «تسبيح گويند بسپاس پروردگار خود و آمرزشجويند براى آنان كه گرويدند، 7- المؤمنون» بخدا نخواسته است با اين جز شما را.

62- دلائل الامامه طبرى: بسندى از يونس بن ظبيان كه از امام ششم اجازه ورود خواستم، معتب بدر آمد و بمن اذن داد، وارد شدم و او با من چون گذشته وارد نشد، چون بآنجا رسيدم بناگاه مردى بصورت امام ششم را ديدم و باو بشيوه گذشته سلام دادم، گفت: اى مرد تو كيستى؟ كافرى يا مؤمن؟ برابرش دو مرد كه گويا پرنده بر سر آنها است آرام و بيحركت ايستاده بودند، گفت درآ و در اتاق دوم وارد شدم و بناگاه مردى بصورت امام ششم بود و برابرش خلق بسيارى هم شكل بودند.

گفت: كه را خواهى؟ گفتم: امام ششم را، گفت: بر امر بزرگى وارد شدى يا كفر است و يا ايمان و از اتاق مردى برآمد و بيرون در ايستاد و مرا بر در نگهداشت و ديده‌ام را نورى فرا گرفت و گفتم: السلام عليكم يا بيت اللَّه و نوره و حجابه فرمود: و عليك السلام يا يونس و باتاق درآمدم و برابرش دو پرنده سخن مى‌گفتند و من سخن امام را ميفهميدم و سخن آنها را نمى‌فهميدم، چون بيرون شدند فرمود: اى يونس، بپرس، مائيم نور در همه تاريكيها. مائيم بيت المعمور كه هر


صفحه 167

كه در آن درآمد آسود، مائيم عترت خدا و كبريائش.

گويد: گفتم: قربانت چيز عجيبى ديدم، مردى بصورت شما فرمود: اى يونس، ما را وصف نتوان آن سرپرست آسمان سوم بود، و خواهش ميكرد از خدا اجازه بگيرم كه با برادرش در آسمان چهارم باشد گويد: گفتم: اينان كه با تو در خانه بودند؟ فرمود: اينان ياوران فرشته قائم بودند گويد: گفتم: آن دو تا فرمود:

جبرئيل و ميكائيل بودند بزمين فرو شدند، و بالا نروند تا اين كار بشود، و آنان 5 هزار بودند اى يونس، بواسطه ما ديده‌ها بينند و گوشها شنوند، و دلها ايمان بخود گيرند.

بيان «مؤمنى يا كافر» يعنى اگر منكر شوى آنچه را بينى كافرى و گر بپذيرى مؤمنى.

63- در كافى (ج 7 ص 436): بسندش تا رسول خدا6كه خدا را فرشته- ايست دو پايش در پائينتر زمين است تا 500 سال راه و سرش در بالاتر آسمان تا 1000 سال ميگويد: منزهى تو چه اندازه بزرگى، فرمود: خدا عزّ و جلّ بدو وحى كند آن را نداند كسى كه بمن سوگند دروغ خورد.

64- و از همان (0 ص 437): بسندش از ابى جعفر7كه خدا تبارك و تعالى خروسى سفيد آفريده گردنش زير عرش است و دو پايش در آخر زمين هفتم بالى در مشرق دارد و بالى در مغرب، خروسها نخوانند تا او بخواند، و چون بخواند دو پر بخواباند و گويد: منزه است خداى بزرگ، نيست مانندش چيزى فرمود: خدا تبارك و تعالى پاسخش دهد و فرمايد، كسى كه بفهمد آنچه تو گوئى بمن سوگند دروغ نخورد.

65- در درّ منثور (ج 1 ص 49) از انس كه رسول خدا6فرمود: نخست تلبيه گو فرشته‌ها بودند، چون خدا فرمود: «من در زمين جايگزين گذارم گفتند آيا در آن ميگذارى كسى كه تباهى انگيزد و خونها ريزد با اينكه، تسبيح گوئيمت و بسپاست تقديس نمائيم- البقره» و با او ردّ كردند، و خدا از آنها رو گردانيد