بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 165

بر آنان سايه اندازد، نه زمينى آنها را بر خود دارد از هراس، چون پيغمبر نزديكان و بيگانگان را بخون كشيده بود براى خدا، در اين ميانه يكى برشان آمد كه او را نديدند و سخنش را شنيدند و گفت:

درود بر شما اى اهل بيت و رحمت و بركات خدا، خدا از هر مصيبت دلدارى است و نجات از هر هلاكت است و جبران آنچه از دست رفته، خدا شما را پسنديد و فضيلت داد و پاكيزه كرد و خاندان پيغمبرش ساخت و علمش را بشما سپرد، و كتابش را بشما وانهاد، شما را صندوق دانش خود، و عصاى عزّت خويش نمود، و نمونه نور خود آورد، از لغزشها نگهداشت و از فتنه‌ها آسوده كرد، تسليت خدا را بپذيريد كه رحمت خود را از شما باز نگيرد و دشمن را بر شما نچرخاند.

شمائيد اهل خدا كه بوسيله شما نعمتش را كامل كرده، و تفرقه را گرد آورده و كلمه را يكى كرده، شمائيد اولياء اللَّه، هر كه بشما پيوست نجات يافت و هر كه بشما ستم كرد نابود شود، دوستى شما در قرآنش بر بنده‌هاى مؤمنش واجب شده، و خدا بيارى شما هر گاه خواهد توانا است، در عواقب امور شكيبا باشيد كه همه بخدا برگردند، شما را سپرده پيغمبر خود پذيرفته، و باولياء مؤمن خود در زمين سپرده، هر كه امانتش را بپردازد خدا راست كردارش سازد، شمائيد امانت سپرده، و دوست داشتنى واجب.

از آن شما است طاعت مفروضه، و بشما نعمت كامل شده خدا پيغمبرش را برده با اينكه دين را بدو كامل كرده، و راه را براى شما باز كرده نادان را عذرى نيست هر كه نادانى كند يا منكر شود يا تغافل نمايد حسابش با خدا است، خدا پشتيبان حوائج شماست، از خدا يارى جوئيد بر هر كه بشما ستم كند، و هر نيازى را از خدا بخواهيد، و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.

يحيى بن أبى القاسم پرسيد قربانت از كى اين تسليت براى شما آمد؟ فرمود:

از خدا عزّ و جلّ.

گويم: مانند آن بچند سند انبوه در مجلد ششم گذشت، و در ابواب جنائز بيايد.


صفحه 166

59- در كافى (272- روضه): بسندش از امام پنجم7كه خدا خروسى دارد و پايش در زمين هفتم و گردنش زير عرش تا شده، دو بالش در هواست، نيمه شب يا يك سوم آخر شب پر زند و فرياد كشد، سبّوح قدوس پروردگار ما پادشاه حق آشكار، نيست معبودى جز او پروردگار فرشته‌ها و روح، و همه خروسها پر زنند و بخوانند.

60- در احتجاج (191) ترجمه آن در شماره 15 باب گذشته.

61- در كافى (204- روضه): بسندش از ابى بصير كه امام ششم فرمود:

اى ابا محمّد راستى براى خدا عزّ ذكره فرشته‌هاست كه گناه را از دوش شيعه‌هاى ما بريزند چنانچه باد برگ را از درخت در خزان، و اينست معنى قول خدا «تسبيح گويند بسپاس پروردگار خود و آمرزشجويند براى آنان كه گرويدند، 7- المؤمنون» بخدا نخواسته است با اين جز شما را.

62- دلائل الامامه طبرى: بسندى از يونس بن ظبيان كه از امام ششم اجازه ورود خواستم، معتب بدر آمد و بمن اذن داد، وارد شدم و او با من چون گذشته وارد نشد، چون بآنجا رسيدم بناگاه مردى بصورت امام ششم را ديدم و باو بشيوه گذشته سلام دادم، گفت: اى مرد تو كيستى؟ كافرى يا مؤمن؟ برابرش دو مرد كه گويا پرنده بر سر آنها است آرام و بيحركت ايستاده بودند، گفت درآ و در اتاق دوم وارد شدم و بناگاه مردى بصورت امام ششم بود و برابرش خلق بسيارى هم شكل بودند.

گفت: كه را خواهى؟ گفتم: امام ششم را، گفت: بر امر بزرگى وارد شدى يا كفر است و يا ايمان و از اتاق مردى برآمد و بيرون در ايستاد و مرا بر در نگهداشت و ديده‌ام را نورى فرا گرفت و گفتم: السلام عليكم يا بيت اللَّه و نوره و حجابه فرمود: و عليك السلام يا يونس و باتاق درآمدم و برابرش دو پرنده سخن مى‌گفتند و من سخن امام را ميفهميدم و سخن آنها را نمى‌فهميدم، چون بيرون شدند فرمود: اى يونس، بپرس، مائيم نور در همه تاريكيها. مائيم بيت المعمور كه هر


صفحه 167

كه در آن درآمد آسود، مائيم عترت خدا و كبريائش.

گويد: گفتم: قربانت چيز عجيبى ديدم، مردى بصورت شما فرمود: اى يونس، ما را وصف نتوان آن سرپرست آسمان سوم بود، و خواهش ميكرد از خدا اجازه بگيرم كه با برادرش در آسمان چهارم باشد گويد: گفتم: اينان كه با تو در خانه بودند؟ فرمود: اينان ياوران فرشته قائم بودند گويد: گفتم: آن دو تا فرمود:

جبرئيل و ميكائيل بودند بزمين فرو شدند، و بالا نروند تا اين كار بشود، و آنان 5 هزار بودند اى يونس، بواسطه ما ديده‌ها بينند و گوشها شنوند، و دلها ايمان بخود گيرند.

بيان «مؤمنى يا كافر» يعنى اگر منكر شوى آنچه را بينى كافرى و گر بپذيرى مؤمنى.

63- در كافى (ج 7 ص 436): بسندش تا رسول خدا6كه خدا را فرشته- ايست دو پايش در پائينتر زمين است تا 500 سال راه و سرش در بالاتر آسمان تا 1000 سال ميگويد: منزهى تو چه اندازه بزرگى، فرمود: خدا عزّ و جلّ بدو وحى كند آن را نداند كسى كه بمن سوگند دروغ خورد.

64- و از همان (0 ص 437): بسندش از ابى جعفر7كه خدا تبارك و تعالى خروسى سفيد آفريده گردنش زير عرش است و دو پايش در آخر زمين هفتم بالى در مشرق دارد و بالى در مغرب، خروسها نخوانند تا او بخواند، و چون بخواند دو پر بخواباند و گويد: منزه است خداى بزرگ، نيست مانندش چيزى فرمود: خدا تبارك و تعالى پاسخش دهد و فرمايد، كسى كه بفهمد آنچه تو گوئى بمن سوگند دروغ نخورد.

65- در درّ منثور (ج 1 ص 49) از انس كه رسول خدا6فرمود: نخست تلبيه گو فرشته‌ها بودند، چون خدا فرمود: «من در زمين جايگزين گذارم گفتند آيا در آن ميگذارى كسى كه تباهى انگيزد و خونها ريزد با اينكه، تسبيح گوئيمت و بسپاست تقديس نمائيم- البقره» و با او ردّ كردند، و خدا از آنها رو گردانيد


صفحه 168

و شش سال گرد عرش گرديدند و گفتند: لبيك، لبيك، در عذر خواهيت، لبيك از تو آمرزشخواهيم و بتو باز گرديم.

66- و از ابن جبير است كه عمر نماز فرشته‌ها را از پيغمبر پرسيد و باو پاسخى نداد، و جبرئيل آمد و گفت اهل آسمان دنيا همه در سجده‌اند تا قيامت و گويند: سبحان ذى الملك و الملكوت، و اهل آسمان دوم راكع تا قيامت و گويند:

سبحان ذى العزة و الجبروت، و اهل آسمان چهارم ايستاده‌اند تا قيامت و گويند:

سبحان‌الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ‌.

67- و از ابن عباس كه چون دو لشكر در بدر برابر هم شدند برسول خدا وحى آمد و از او رفت و مژده داد بمردم كه جبرئيل با لشكرى از فرشته‌ها در جناح راست لشكر است و ميكائيل با لشكرى ديگر در چپ، و اسرافيل در لشكرى ديگر ابليس بصورت سراقة بن مالك شده كمك مشركانست و ميگويد: امروز كسى بر شما چيره نشود از مردم.

و چون دشمن خدا فرشته‌ها را ديد پس رفت و گفت: من از شما بيزارم، راستى مينگرم آنچه را شما ننگريد، حارث بن هشام بگمان اينكه سراقه است او را باز- داشت چون سخن او را شنيد و زد تو سينه حارث و او را انداخت، و رفت تا خود را بدريا افكند و دو دست برداشت و گفت: پروردگارا از تو خواهم موعدى كه بمن وعده كردى (00 ج 3 ص 160).

68- و از حسن در قول خدا «من بينم آنچه شما نبينيد» گفت: جبرئيل را ديد عبا بر سر دارد و جلو يارانش اسب خود را ميكشد و سوار آن نشده (...) 66- و از ابى ذر رضى اللَّه عنه كه رسول خدا6فرمود: راستى من بينم آنچه شما نبينيد، و شنوم آنچه شما نشنويد ناله كرد آسمان و سزد كه ناله كند، در آن جاى چهار انگشت نباشد جز فرشته‌اى براى خدا پيشانى بسجده نهاده، بخدا اگر بدانيد آنچه من دانم، كم بخنديد، و پر بگرييد، از زنان در بستر كام نگيريد، و بتپه‌ها در آئيد تا بخدا پناه بريد كه اى كاش من درختى بودم.


صفحه 169

بيان: ... طيّبى در شرح اين حديث گفته: دوست دارم درختى باشم، بسخن ابى ذر بهتر ماند، زيرا پيغمبر خداشناستر از اين است كه آرزوى حالى كند پست‌تر از آنچه دارد.

و من گويم: اين اظهار ترس از خدا است و منافى قرب بخدا نيست بلكه مؤيّد آنست «همانا ترسند از خدا علماء».

70- درّ منثور (ج 6 ص 322) از ابن عباس كه خدا نهاده بر آدميزاده دو نگهبان در شب، و دو نگهبان در روز، عمل او را حفظ كنند و اثر او را بنويسند.

71- و از ابن عباس است كه رسول خدا6فرمود: خدا شما را نهى كرد برهنه شويد، شرم كنيد از فرشته‌ها كه با شمايند و كرام كاتبين هستند و از شما جدا نشوند مگر در سه حاجت، غائط، جنابت، غسل.

72- و از مردى از بنى تميم، گفت ما نزد ابى عوام بوديم، اين آيه را خواندعَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَبر آنست نوزده 21- المدثر» الفا؟ گفتم: نه بلكه 19 فرشته، گفت تو كجا اين را دانستى؟ گفتم: چون خدا ميفرمايد: «و نساختيم شماره آنها را جز آزمايش براى آنان كه كافر شدند» گفت: راست گفتى آنها 19 فرشته‌اند و بدست هر فرشته عموديست از آهن كه دو پره دارد، و با هر ضربت 70 هزار را فرو برد، ميانه دو شانه هر فرشته چنين و چنان است.

73- از ابى سعيد خدرى كه رسول خدا6براى آنها از شب معراج باز گفت، فرمود من و جبرئيل بآسمان دنيا برآمديم و بناگاه فرشته‌اى بنام اسماعيل كه سرپرست آنست ديدم كه برابرش 70 هزار فرشته بودند و با هر فرشته 100 هزار سپاه و اين آيه را خواند «و نداند سپاههاى پروردگارت را جز او 32- المدثر» (ج 1 ص 284 درّ منثور).

74- (ج 6 ص 275- درّ منثور) و از ابن عباس كه نفرستاده خدا بر پيغمبرش چيزى از قرآن جز بهمراه چهار فرشته نگهبان كه آن را حفظ كردند تا به‌


صفحه 170

پيغمبر رساندند، سپس اين را خواند «داناى نهانست و مطلع نكند بر نهان خود كسى را جز رسولى كه به پسندد و البته براه اندازد از پيش و از پس او ديده به آنها، 28- الجن» يعنى چهار فرشته «تا بداند كه رسالات پروردگارش را رسانده‌اند».

75- (...) و از سعيد بن جبير در قول خدا «البته او براه اندازد از پيش او و از پس او ديده‌بان» گفت: چهار نگهبان با جبرئيل تا بداند محمّد كه رسالات پروردگارشان را رسانند، گفت: جبرئيل قرآن را نياورد جز با او چهار فرشته نگهبان بودند 76- (.. ص 276) از ضحّاك بن مزاحم در قول خدا «جز رسولى كه پسندد و البته براه اندازد از پيش او و از پس او ديده‌بان» گفت: چون نزد پيغمبر فرشته مى‌آمد فرشته‌هائى از پيش و پس او مى‌آمدند تا نگذارند شيطان بصورت فرشته درآيد.

77- (ج 5 ص 275 درّ منثور) از ابن عباس در تفسير قول خدا «جز رسولى كه پسنديد و البته براه اندازد از پيش او و پس او ديده‌بان» گفت: فرشته‌هاى پى‌گير بودند كه پيغمبر را از شياطين حفظ ميكردند تا بر او روشن شود وضع آنكه بر او فرستاده شده.

78- (.. ص 292): و از سعيد بن جبير «و نيست از ما جز آنكه مقام معلومى دارد، 145- الصافات» گفت: فرشته‌هايند، در آسمان جايى نيست جز آنكه در آن فرشته‌ايست بسجده يا ايستاده تا قيامت.

79- (.. ص 292) از علاء بن سعد كه روزى رسول خدا به همنشينانش فرمود:

آسمان ناليد و سزد كه بنالد جاى پائى در آن نيست مگر آنكه فرشته‌اى در ركوع است يا سجود، سپس خواندوَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ، وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ‌- الصافات.

80- از مجاهد،وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ‌گفت: ناليد آسمان و سرزنش ندارد كه بنالد بر آن يك وجب نيست جز فرشته‌اى پيشانى نهاده يا دو


صفحه 171

گام بر آن دارد.

81- ترجمه آن در شماره 69 گذشت.

82- (.. ص 293) از حكيم بن حزام كه نزد رسول خدا6بوديم، فرمود ميشنويد آنچه شنوم؟ گفتيم: يا رسول اللَّه چه شنوى؟ فرمود: ناله آسمان، و سرزنش ندارد كه بنالد، در آن جاى پائى نيست جز فرشته‌اى راكع است يا ساجد.

83- در فردوس الاخبار: از سعد بن معاذ كه پيغمبر فرمود: با خلال دهان خود را پاك كنيد كه جاى دو فرشته نگهبان و نويسنده است و راستى مدادشان آب دهن است و قلمشان زبان، و چيزى سخت‌تر بر آنها نيست از مانده خوراك در ميان دهن.

84- در سعد السعود: پس از ذكر دو فرشته گماشته ببنده گفت: در روايتى است كه بام و شام كه ميخواهند فرو آيند، اسرافيل كار بنده را از لوح محفوظ نسخه بردارد و بدانها دهد، و چون بام و شام برگردد بدفتر مربوط بهر بنده اسرافيل آن را مقابله كند با نسخه اصل تا روشن شود كه برابر آنست.

تكمله‌ايست [در مورد حقيقت و صفات فرشته‌ها]

بدان كه همه اماميه و مسلمانان جز اندكى فيلسوف مآب مسلمان نما كه مايه ويرانى اصول و عقائدند اتفاق دارند بر اينكه فرشته‌ها هستند و جسمى لطيف و نورانى و بالدارند دو تا و سه تا و چهار و بيشتر، و بخواست خدا طبق مصلحت ميتوانند بهر شكلى درآيند، بالا روند و فرو آيند و پيغمبران و اوصياء آنها را بينند، و مجرّد دانستن و تعبير از آنها به عقول و نفوس فلكى و قواى طبيعت و تأويل آيات بسيار و اخبار متواتره در باره آنها باعتماد بر شبهه‌هاى سست و استبعاد و هم انحراف از راه راست و پيروى از نادانان و كوردلانست.

محقق دوانى در شرح عقائد گفته: فرشته‌ها اجسامى لطيف و توانا بر تشكلات مختلفند، شارح مقاصد گفته آنچه از كتاب و سنت برآيد و عقيده أكثر ملّت است اينست كه فرشته‌ها جسمى لطيف و نورانى قادر بظهور در اشكال مختلفند، علم و قدرت‌


صفحه 172

بر كارهاى سخت دارند، كارشان طاعت است و جايشان آسمانها، رسولان وحى خدايند بر پيغمبران و امناى آنند. شبانه روز تسبيح خوانند و وانگيرند، گناه خدا را در آنچه فرمايد نكنند، هر آنچه فرمان دارند انجام دهند[1].

و گفته: فرشته‌ها نزد فلاسفه عقول مجرده و نفوس فلكيه‌اند، و آنها كه هيچ ارتباطى با اجسام ندارند كروبيين نام دارند و طلسم‌چيان معتقدند هر فلكى روحى كلى دارد كه سرپرست او است و ارواح بسيارى از آن پراكنده شود، مثل اينكه عرش كه بزرگترين فلك است روحى دارد كه در همه درونيهاى آن اثر كند و از آن ارواح بسيارى برآيند كه با اجزاء عرش و اطرافش مربوطند چنانچه نفس ناطقه سرپرست تن است و قواى طبيعى و حيوانى و نفسانى دارد باعتبار هر عضوى و بدين معنا است قول خدا «روزى كه برخيزد روح و فرشته در صف، 28- النبأ» و قول خدا «ببينى فرشته‌ها را فراگيرند در گرد عرش بتسبيح و سپاس پروردگارشان 75- الزمر» و چنين‌اند فلكهاى ديگر.

و براى هر درجه روحى دانند كه اثرش هنگام ورود خورشيد بدان ظاهر شود، و همچنان براى همه روزها و ساعتها و درياها و كوهها و بيابانها و آباديها و انواع گياهها و جانداران و جز آن كه در زبان شرع هم آمده، فرشته ارزاق، فرشته درياها، فرشته بارانها، ملك الموت، و جز آن، و خلاصه چنانچه هر تن‌

[1]عقيده متكلمين اينست كه فرشته جسم لطيف قابل هر شكلى است و اماميه بدين معتقدند، ولى فلاسفه اسلام براى هم آهنگى با مباحث فلسفه فرشته‌ها را عقول مجرده و نفوس فلكيه دانند چنانچه آسمانها و عرش و كرسى را نه فلك دانند كه علم امروز آن را باطل ساخته ولى نبايد آنها را متعمد به مخالفت با دين دانست با اينكه در تحكيم مبانى دين كوشيدند و ديگران هم دچار خطاهاى بيشترى هستند با اينكه دليلى بر انكار فرشته‌هاى جسمانى هم ندارند بطور مطلق و اجماعى هم از امت و اماميه نيست كه همه فرشته‌ها جسم باشند( از پاورقى ص 203).