بيان: ... طيّبى در شرح اين حديث گفته: دوست دارم درختى باشم، بسخن ابى ذر بهتر ماند، زيرا پيغمبر خداشناستر از اين است كه آرزوى حالى كند پستتر از آنچه دارد.
و من گويم: اين اظهار ترس از خدا است و منافى قرب بخدا نيست بلكه مؤيّد آنست «همانا ترسند از خدا علماء».
70- درّ منثور (ج 6 ص 322) از ابن عباس كه خدا نهاده بر آدميزاده دو نگهبان در شب، و دو نگهبان در روز، عمل او را حفظ كنند و اثر او را بنويسند.
71- و از ابن عباس است كه رسول خدا6فرمود: خدا شما را نهى كرد برهنه شويد، شرم كنيد از فرشتهها كه با شمايند و كرام كاتبين هستند و از شما جدا نشوند مگر در سه حاجت، غائط، جنابت، غسل.
72- و از مردى از بنى تميم، گفت ما نزد ابى عوام بوديم، اين آيه را خواندعَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَبر آنست نوزده 21- المدثر» الفا؟ گفتم: نه بلكه 19 فرشته، گفت تو كجا اين را دانستى؟ گفتم: چون خدا ميفرمايد: «و نساختيم شماره آنها را جز آزمايش براى آنان كه كافر شدند» گفت: راست گفتى آنها 19 فرشتهاند و بدست هر فرشته عموديست از آهن كه دو پره دارد، و با هر ضربت 70 هزار را فرو برد، ميانه دو شانه هر فرشته چنين و چنان است.
73- از ابى سعيد خدرى كه رسول خدا6براى آنها از شب معراج باز گفت، فرمود من و جبرئيل بآسمان دنيا برآمديم و بناگاه فرشتهاى بنام اسماعيل كه سرپرست آنست ديدم كه برابرش 70 هزار فرشته بودند و با هر فرشته 100 هزار سپاه و اين آيه را خواند «و نداند سپاههاى پروردگارت را جز او 32- المدثر» (ج 1 ص 284 درّ منثور).
74- (ج 6 ص 275- درّ منثور) و از ابن عباس كه نفرستاده خدا بر پيغمبرش چيزى از قرآن جز بهمراه چهار فرشته نگهبان كه آن را حفظ كردند تا به
پيغمبر رساندند، سپس اين را خواند «داناى نهانست و مطلع نكند بر نهان خود كسى را جز رسولى كه به پسندد و البته براه اندازد از پيش و از پس او ديده به آنها، 28- الجن» يعنى چهار فرشته «تا بداند كه رسالات پروردگارش را رساندهاند».
75- (...) و از سعيد بن جبير در قول خدا «البته او براه اندازد از پيش او و از پس او ديدهبان» گفت: چهار نگهبان با جبرئيل تا بداند محمّد كه رسالات پروردگارشان را رسانند، گفت: جبرئيل قرآن را نياورد جز با او چهار فرشته نگهبان بودند 76- (.. ص 276) از ضحّاك بن مزاحم در قول خدا «جز رسولى كه پسندد و البته براه اندازد از پيش او و از پس او ديدهبان» گفت: چون نزد پيغمبر فرشته مىآمد فرشتههائى از پيش و پس او مىآمدند تا نگذارند شيطان بصورت فرشته درآيد.
77- (ج 5 ص 275 درّ منثور) از ابن عباس در تفسير قول خدا «جز رسولى كه پسنديد و البته براه اندازد از پيش او و پس او ديدهبان» گفت: فرشتههاى پىگير بودند كه پيغمبر را از شياطين حفظ ميكردند تا بر او روشن شود وضع آنكه بر او فرستاده شده.
78- (.. ص 292): و از سعيد بن جبير «و نيست از ما جز آنكه مقام معلومى دارد، 145- الصافات» گفت: فرشتههايند، در آسمان جايى نيست جز آنكه در آن فرشتهايست بسجده يا ايستاده تا قيامت.
79- (.. ص 292) از علاء بن سعد كه روزى رسول خدا به همنشينانش فرمود:
آسمان ناليد و سزد كه بنالد جاى پائى در آن نيست مگر آنكه فرشتهاى در ركوع است يا سجود، سپس خواندوَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ، وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ- الصافات.
80- از مجاهد،وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَگفت: ناليد آسمان و سرزنش ندارد كه بنالد بر آن يك وجب نيست جز فرشتهاى پيشانى نهاده يا دو
گام بر آن دارد.
81- ترجمه آن در شماره 69 گذشت.
82- (.. ص 293) از حكيم بن حزام كه نزد رسول خدا6بوديم، فرمود ميشنويد آنچه شنوم؟ گفتيم: يا رسول اللَّه چه شنوى؟ فرمود: ناله آسمان، و سرزنش ندارد كه بنالد، در آن جاى پائى نيست جز فرشتهاى راكع است يا ساجد.
83- در فردوس الاخبار: از سعد بن معاذ كه پيغمبر فرمود: با خلال دهان خود را پاك كنيد كه جاى دو فرشته نگهبان و نويسنده است و راستى مدادشان آب دهن است و قلمشان زبان، و چيزى سختتر بر آنها نيست از مانده خوراك در ميان دهن.
84- در سعد السعود: پس از ذكر دو فرشته گماشته ببنده گفت: در روايتى است كه بام و شام كه ميخواهند فرو آيند، اسرافيل كار بنده را از لوح محفوظ نسخه بردارد و بدانها دهد، و چون بام و شام برگردد بدفتر مربوط بهر بنده اسرافيل آن را مقابله كند با نسخه اصل تا روشن شود كه برابر آنست.
تكملهايست [در مورد حقيقت و صفات فرشتهها]
بدان كه همه اماميه و مسلمانان جز اندكى فيلسوف مآب مسلمان نما كه مايه ويرانى اصول و عقائدند اتفاق دارند بر اينكه فرشتهها هستند و جسمى لطيف و نورانى و بالدارند دو تا و سه تا و چهار و بيشتر، و بخواست خدا طبق مصلحت ميتوانند بهر شكلى درآيند، بالا روند و فرو آيند و پيغمبران و اوصياء آنها را بينند، و مجرّد دانستن و تعبير از آنها به عقول و نفوس فلكى و قواى طبيعت و تأويل آيات بسيار و اخبار متواتره در باره آنها باعتماد بر شبهههاى سست و استبعاد و هم انحراف از راه راست و پيروى از نادانان و كوردلانست.
محقق دوانى در شرح عقائد گفته: فرشتهها اجسامى لطيف و توانا بر تشكلات مختلفند، شارح مقاصد گفته آنچه از كتاب و سنت برآيد و عقيده أكثر ملّت است اينست كه فرشتهها جسمى لطيف و نورانى قادر بظهور در اشكال مختلفند، علم و قدرت
بر كارهاى سخت دارند، كارشان طاعت است و جايشان آسمانها، رسولان وحى خدايند بر پيغمبران و امناى آنند. شبانه روز تسبيح خوانند و وانگيرند، گناه خدا را در آنچه فرمايد نكنند، هر آنچه فرمان دارند انجام دهند[1].
و گفته: فرشتهها نزد فلاسفه عقول مجرده و نفوس فلكيهاند، و آنها كه هيچ ارتباطى با اجسام ندارند كروبيين نام دارند و طلسمچيان معتقدند هر فلكى روحى كلى دارد كه سرپرست او است و ارواح بسيارى از آن پراكنده شود، مثل اينكه عرش كه بزرگترين فلك است روحى دارد كه در همه درونيهاى آن اثر كند و از آن ارواح بسيارى برآيند كه با اجزاء عرش و اطرافش مربوطند چنانچه نفس ناطقه سرپرست تن است و قواى طبيعى و حيوانى و نفسانى دارد باعتبار هر عضوى و بدين معنا است قول خدا «روزى كه برخيزد روح و فرشته در صف، 28- النبأ» و قول خدا «ببينى فرشتهها را فراگيرند در گرد عرش بتسبيح و سپاس پروردگارشان 75- الزمر» و چنيناند فلكهاى ديگر.
و براى هر درجه روحى دانند كه اثرش هنگام ورود خورشيد بدان ظاهر شود، و همچنان براى همه روزها و ساعتها و درياها و كوهها و بيابانها و آباديها و انواع گياهها و جانداران و جز آن كه در زبان شرع هم آمده، فرشته ارزاق، فرشته درياها، فرشته بارانها، ملك الموت، و جز آن، و خلاصه چنانچه هر تن
[1]عقيده متكلمين اينست كه فرشته جسم لطيف قابل هر شكلى است و اماميه بدين معتقدند، ولى فلاسفه اسلام براى هم آهنگى با مباحث فلسفه فرشتهها را عقول مجرده و نفوس فلكيه دانند چنانچه آسمانها و عرش و كرسى را نه فلك دانند كه علم امروز آن را باطل ساخته ولى نبايد آنها را متعمد به مخالفت با دين دانست با اينكه در تحكيم مبانى دين كوشيدند و ديگران هم دچار خطاهاى بيشترى هستند با اينكه دليلى بر انكار فرشتههاى جسمانى هم ندارند بطور مطلق و اجماعى هم از امت و اماميه نيست كه همه فرشتهها جسم باشند( از پاورقى ص 203).
را نفس سرپرستى است هر نوعى از انواع بلكه هر صنفى را روح سرپرستى است بعقيده آنها كه طبائع نام دارند، طبائع تام آن نوع كه از آفات و ترسها نگهش دارند، و أثرش در نوع چون اثر نفس انسانى در شخص ظاهر شود (پايان) رازى در (ج 1 ص 276- 280) تفسيرش گفته: ميان عقلا خلاف نيست كه درجه اشرف عالم بالا وجود فرشتهها است چنانچه اشرف عالم خاكى وجود آدمى است جز اينكه در ماهيت و حقيقت فرشته اختلاف است و چند قول دارد.
1- فرشته مكان دارد و جسمى است لطيف چون هوا و باشكال مختلف درآيد و در آسمانها است و اين قول اكثر مسلمانانست.
2- طوائفى از بتپرستها گويند فرشتهها همان اختران سعد و نحسند كه بنظر آنها زندهاند و ناطق و سعد آنها فرشتههاى رحمتند و نحسشان فرشتههاى عذاب.
3- گبران و ثنويه گويند: اين جهان دو ريشه ازلى دارد كه نورند و ظلمت و هر دو جوهر و شفاف و حساس و مختار و توانا هستند و نفس و صورت و كار و تدبيرشان ضد هم است، جوهر نور خوب و خيرمند، پاك، خوشبو، كريم النفس است شادى آور و بىزيان، سودمند و بىدريغ، زنده كن و بىمرگ و جوهر ظلمت بر ضد آنست، از جوهر نور اولياء زايند نه به زناشوئى بلكه بتابش چون پرتو از نور بخش و آن اولياء فرشتههايند و جوهر ظلمت دشمن زايد كه ديوانند نه بزناشوئى بلكه چون برآمدن سفاهت از سفيه و بنا بر اين گفتهها و فرشتهها موجودات مكانى و جسمانيند.
4- فرشتهها موجوداتى خود دارند ولى لامكان و بىجسم و در حقيقت نفوس ناطقهاند كه جدا از پيكرند و اگر پاك و خالص و خيرمندند فرشتهاند و اگر پليد و تيرهاند ديوند.
5- قول فلاسفه است كه: جوهر خوددار لامكانند و در ماهيت از نفوس ناطقه بشريه جدايند و از آنها نيرومندتر و داناترند و چون خورشيدند كه نفوس
آدميان پرتوى از آنند و دو درجه دارند يكم وابسته باجرام فلكى چون نفوس آدمى كه وابسته به تن آنها است دوم بالاتر از اينكه سرپرست فلك باشند و اختران چون نفوس ما نسبت به ابدان بلكه غرق در شناخت خدا و دوستى اويند و در كار پرستش او و فرمانبردارى او، و اينان فرشتههاى مقرب باشند و نسبت آنها بدسته يكم چون نسبت دسته يكم است بنفوس ناطقه آدميان.
و اين دو قسم مورد اتفاق فلاسفهاند، و برخى فرشتهها را بانواع ديگر معتقدند نيز كه فرشتههاى سرپرست احوال جهان خاكى باشند و آنها را فرشتههاى زمينى نامند و اگر خيرمند باشند فرشته باشند و اگر بد باشند و زيانبخش ديوان و شياطين باشند و دانشمندان اختلاف دارند كه دليل وجود فرشته عقلى است يا منحصر بدليل شرع است و فلاسفه بر قول اولند.
گويم: برخى دلائل آنها را ذكر كرده و گفته: در برخى كتب تذكير ديدم چون پيغمبر6بمعراج رفت در يك جا فرشتهها را بوضع بازارگردانان ديد كه در برابر هم بودند، پرسيد اينها كجا ميروند؟ جبرئيل گفت: نميدانم جز اينكه از روزى كه آفريده شدم آنها را بينم و هر كدام را پيش ديدم پس از آن نديدم، و از يكيشان پرسيدند از كى آفريده شدى؟ گفت نميدانم جز اينكه خدا تعالى در هر 400 هزار سال اخترى آفريند، از آنگاه كه مرا آفريده 400 هزار كوكب آفريده.
سپس گفته: بدان كه خدا در قرآن اصناف و اوصاف فرشتهها را ذكر كرده اما اصناف آنها.
1- حاملان عرش «و بر ميدارند عرش پروردگارت را تا آخر آيه، 17- الحاقه.
2- فراگيرندهها گرد عرش «ببينى فرشتهها را فراگير گرد عرش تا آخر آيه (75- الزمر).
3- بزرگان فرشتهها چون جبرئيل و ميكائيل كه خدا فرموده «جبرئيل و
ميكائيل، 98- البقره، و جبرئيل را بچند چيز وصف كرده.
يكم: وحى آور بانبياء «فرو آورد او را روح الأمين، 193- الشعراء.
دوم: اينكه او را بميكائيل مقدم داشته.
سوم: او را دوم خود نام برده «راستى خدا مولاى او است و جبرئيل 40- التحريم).
چهارم: او را روح القدس ناميده.
پنجم: يار دوستان خدا است و مقهور ساز دشمنان او با هزارها فرشته نشان دار.
ششم: باو شش لقب داده «راستى كه او رسولى است كريم- تا فرموده- امين 19- 21- التكوير، و يكى از آنها هم اسرافيل صاحب صور و ديگر عزرائيل قابض ارواح است كه ياورانى دارد.
4- فرشتههاى بهشت «و فرشتهها از هر در بر آنها درآيند تا آخر آيه، 33- الرعد».
5- فرشتههاى دوزخ «بر آنست نوزده و ننهاديم ياران دوزخ را جز فرشتهها 30- 31- المدثر» و رئيس آنها مالك است «اى مالك حكم كند در باره ما پروردگارت 77- الزخرف» و نام همه «زبانيه است» «البته بخوانيم زبانيه را، 18- العلق».
6- فرشتههاى گماشته بآدميزاده كه فرموده «از راست و از چپ نشستهايست لفظى نگويد جز اينكه نزد او رقيب و عتيدند، 17- ق» و قول خدا «از او است پىگيرها تا آخر آيه، 11- الرعد» و قول او «و ميفرستد بر شما نگهبان، 61- الانعام».
7- گماشتههاى باحوال اين جهانوَ الصَّافَّاتِ صَفًّا،1- الصّافات و قول اوفَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً، 5- النازعات و از ابن عباس است كه: براى خدا فرشتهها است جز حافظان كه نويسند هر برگى از درخت افتد، و چون يكى از شما در بيابانى
درمانده شد، فرياد زند: كمك كنيد اى بندگان خدا.
اما اوصاف ملائكه از چند وجه است.
1- رسولان خدايند «سازنده است فرشتهها را رسولان، 1- الفاطر» و قول او «خدا برگزيند از فرشتهها رسولان، 75- الحج».
2- قربى از شرافت بخدا دارند و همانست مقصود از قول خدا «و آنان كه نزد اويند تكبّر نورزند، 19- الأنبياء» و قول خدا «بلكه بندههائى ارجمندند 26- الأنبياء».
3- وصف فرمانبرى آنها از چند راه.
يكم: حكايت خدا از آنان «ما تسبيح خوانيم بسپاست و تقديس كنيم برايت 30- البقره» و اينكه گفتهاند «و راستى كه ما در صف باشيم، و راستى كه تسبيحكنندهايم، 665- 166- الصافات» و خدا آنها را در اين دروغگو نشمرده.
دوم: پيشتازى آنها بانجام فرمان خدا كه فرموده «بيدرنگ فرشتهها همه سجده كردند 37- ص».
سوم: كارى جز بفرمان و غدقن او نكنند كه فرمود «در گفته بر او پيشى نگيرند و بفرمان او كار كنند، 27- الأنبياء».
چهارم: وصف نيروى آنها از چند راه.
يكم: اينكه حامل عرشند و هشت از آنها عرش را بردارند با اينكه كرسى در آنست و از عرش كوچكتر است و خود بزرگتر از هفت آسمانست چون خدا فرمايد «فرا دارد كرسيش آسمانها و زمين را، 255- البقرة».
دوم: اينكه بلندى عرش تا آنجا است كه وهم بدان نرسد و دليلش قول خدا تعالى است «برآيند فرشتهها و روح بسوى او در روزى كه 50 هزار سال است» و آنان نيروئى دارند كه در يك لحظه از آن فرودآيند.
سوم: قول خدا «و دميده شود در صور تا آخر آيه، 51- يس» و نيروى صاحب صور تا آنجا است كه بيك دميدن هر آنچه در آسمانها و زمين است بيجان