بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 184

و بيشتر حكماء روش انطباع را پذيرايند و حق همانست، و آنچه يك دسته از اشراقيان گفته‌اند كه: ابصار عبارت از يك صور مثالى آويخته ميان ديدگر و ديد شده است تا ديد در آئينه و صور خياليه صرف و امور وحى را تصحيح كنند، برهانى برايش نيافتم، بلكه بصورتسازيهاى صوفيه بيشتر ماند تا بقوانين حكماء، و تفصيل سخن در اين باره بعهده كتب برهانى ما است (پايان).

و شايد او- ره- خواسته مطلب را از نظر فلسفه مآبان تحقيق كند، و نوشابه حقيقت را بسراب آراء منحرفان آميخته با اينكه دو راه از هم جدايند، و حق در اين ميانه روشن است، و از آنچه گفتيم حق پديد گردد و باز هم خواهيم گفت.

85- ميگويم: بچند سند معتبر براى ما روايت شده اين دعاء امام چهارم7در صلاة بر حمله عرش و هر فرشته مقرب: بار خدايا، و حاملان عرشت كه وانگيرند از تسبيحت و دلگير نشوند از تقديست، و خسته نشوند از عبادتت، و كوتاهى روا ندارند در فرمانت، و از شوق بتو غفلت نورزند، و اسرافيل صاحب صور كه بر پا است چشم براه اجازه تو است و رسيدن وقت تا با يك دميدن همه خفته‌هاى گور را بيدار كند، و ميكائيل كه نزد تو آبرو و مقام بلندى دارد، و جبرئيل امين وحى تو كه مطاع اهل آسمانها است، و پا بر جا در برت، و مقرب درگاهت و آن روح كه سره فرشته‌هاى حجب است، و آن روح كه از فرمان تو است.

بار خدايا رحمت كن بر آنان و بر فرشته‌ها كه فروتر از آنهايند، از آنها كه در آسمانهايت باشند، و امانت دار پيامهايت، و آنان كه از مداومت دلتنگ نشوند، و از رنج خسته و مانده نشوند و سست نگردند، و دلخواه از تسبيحت بازشان ندارد، و غفلت از تعظيمت آنها را نبرّد، ديده‌هاشان بزير است، چشم بتو نيندازند گردن فرودند و پيوسته شيفته تواند پر در ياد نعمت‌هاى تواند، و در برابر عظمت و جلال كبريائت فروتنند، و آنان كه چون بينند دوزخ بر نافرمانان بغرّد گويند منزهى تو، ما بسزاوارى تو پرستشت نكرديم.


صفحه 185

رحمت فرست بر آنها و بر روحانيين از فرشته‌هات و نزديكانت و پيام‌رسانان برسولانت، و امينان بر وحيت، و آن تيره‌ها كه ويژه خود ساختى و از خوراك و نوشابه بتقديس خود آنها را بى‌نياز كردى، و درون طبقه‌هاى آسمانهايت جا دادى و آنها كه چون قيامت رسد بر اطراف آسمانها باشند، و بر خازنان باران، و راننده‌هاى ابر، و آنكه از آواز راندن ابرش جنجال رعد شنوده شود، و چون وزش ابر را بدو بشنا اندازى آتشبارهاى برق بدرخشند و به آنها كه برف و تگرگ را بدرقه كنند، و با قطره‌هاى باران كه فرو ريزند بزمين آيند، و سرپرستهاى خزائن بادها و گماشته‌هاى بكوهها تا از جا نكنند.

و آنان كه اوزان آبها را بدانها آموختى، و پيمانه‌هاى بارانهاى سخت و طوفانى و پيكان بلا آور از فرشته‌هات، و پيك‌هاى فراوانى بخش، و آنان كه سفيران ارجمند و نيكند، و نگهبانان گرامى نويسنده، و ملك الموت و ياورانش، و منكر و نكير و مبشّر و بشير، و رومان فتان القبور، و طواف‌گران بر بيت المعمور، و مالك و خازنها، و رضوان و خادمان بهشتها، و آنان كه نافرمانى خدا نكنند در هر فرمانى و انجام دهند آنچه فرمان دارند، و آنان كه گويند «درود بر شما براى شكيبائى شما، وه چه خوب سرانجام خانه‌ايست» و زبانيه‌ها كه چون بدانها گفته شود «بگيريدش، بندش نهيد بدوزخش اندازيد، 23- الحاقه» بدو بشتابند و مهلتش ندهند.

و آنان كه يادشان را از دل برديم و مقامشان را نزد تو ندانيم، و ندانيم بچه كارى آنها را گماردى، و سكّان هوا و زمين و آب، و آنان كه سرپرست مردمند، رحمت فرست بر آنها روزى كه هر كس با راننده و گواهى آيد، و رحمت فرست بر آنها رحمتى كه كرامت بر كرامت آنها فزائى، و پاكى بر پاكى آنها، بار خدايا چون رحمت فرستى بر فرشته‌ها و پيامبرانت و دعاى ما را بدانها رساندى، بر ما هم رحمت فرست براى گفتار خوبى كه در باره آنها توفيق بما دادى، زيرا تو جواد و كريمى.

تبيان: گويم اين دعا در صحيفه كامله مشهوره هم هست و در روايات ديگر


صفحه 186

چنانچه در مجلد آخر بيان كرديم و در اينجا توضيحاتى در شرح آن بدهيم گرچه در كتاب الفرائد (الفوائد خ ب) الطريفه بطور نهانى در آن سخن گفتيم.

«اللهم و حملة عرشك ...» و او براى عطف بر جمله‌هاى دعاى پيش است، يا عطف قصه است بر قصه، و گفته‌اند زائد است يا استيناف يا عطف به ادعو است كه از اللهم فهم شود، و جز دو تاى اولى همه بعيدند، و مقصود اينست كه حاملان عرش سزاوار رحمت تواند و معانى عرش گذشت و مناسب در اينجا همان جسم بزرگى است كه بر دوش فرشته‌ها است.

تسبيح و تقديس هر دو بمعنى منزه دانستن از عيب و نقص است، و بسا كه يكم تنزيه ذاتست و دوم تنزيه صفات ... فرشته موكل بصور و آن شاخى است كه در آن بدمد چنانچه خدا فرموده «دميده شود در صور و جان دهد هر كه در آسمانها و زمين است جز آنكه خدا خواهد، سپس دميده شود در آن بار ديگر و ناگاه همه ايستاده‌اند و نگاه ميكنند، 48- الزمر» و خدا فرمود: «نيست جز يك آواز و بناگاه همه نزد ما حاضر شده‌اند، 53- يس» و تفصيلش در كتاب معاد گذشته.

«رهائن قبور» بسا مقصود كسانى باشند كه مرده‌ها را تا روز قيامت در آنها نگهدارند، يا مردها كه گرو كردار خود هستند، چنانچه خدا فرموده: «هر كسى بدان چه كرده گرو است، 38- المدثّر» و از پيغمبر6روايت شده كه جان شما در گرو كردار شما است، آنها را باستغفار آزاد كنيد، و مانند آن در اخبار بسيار است ... و امام بذكر نفخه دوم اكتفاء كرده، چون سخت‌تر است و نزديكتر بقيامت، و احتمال اينكه كلمه اذن و امر اشاره بنفخه يكم باشد بعيد است.

ميكائيل از بزرگان فرشته‌ها است، و روايت است كه رئيس فرشته‌هاى گماشته بارزاق مردم است چون فرشته‌هاى ابر و رعد و برق و باد و جز آن، و در آن چند املاء است، ميكال چون قنطار، ميكائيل و ميكئيل، و ميكائل و ميكئل.

جبرئيل هم از بزرگتران فرشته‌ها است و چند تلفظ دارد، جبرئيل، جبرئل جبريل چون قنديل، جبرالّ بلام تشديد دار و جبرائيل و جبرائل، گفته‌اند بمعنى عبد اللَّه‌


صفحه 187

است يا صفوة اللَّه او پيك وحى است بر همه پيغمبران يا بخصوص اولو العزم، يا برخى ديگر هم و او را مطاع و امين وصف كرده اشاره بقول خدا تعالى (مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ‌، 21- التكوير).

«و روح سرپرست بر فرشته‌هاى حجب» معنى حجب گذشته و اين دليل است كه روح رئيس فرشته‌هاى موكل بر حجب است و ظاهر اينست كه يك شخص است و بسا مقصود اينست كه هر فرشته گماشته بر حجابى روح است «و روحى كه از فرمان تو است» اشاره است بقول خدا «پرسند از روح بگو روح از فرمان پروردگار من است، 85- بنى اسرائيل» و ظاهر اين عبارت اينست كه روح از جنس فرشته‌ها است يا مانند آنها است كه از باب تغليب نام آنها را گرفته و مقصود روح آدمى نيست، و در باره آن ميان مفسران اختلاف است چنانچه در باب نفس و روح بيايد و گفته‌اند: روح انسان است: گفته‌اند مقصود جبرئيل است، و ظاهر دعاء اينست كه جز او است.

و گفته‌اند از بزرگان فرشته‌ها است و آنست كه خدا تعالى فرموده «روزى كه بايستند روح و فرشته‌ها در صف، 38- الأنبياء» و از امير المؤمنين7روايت است كه 70 هزار چهره دارد، و در هر چهره 70 هزار زبان، در هر زبان 70 هزار لغت، و خدا را بهمه اين لغات تسبيح گويد، و خدا با هر تسبيحى فرشته‌اى آفريند كه تا قيامت با فرشته‌ها پرواز كند، و خدا آفريده‌اى بزرگتر از روح ندارد جز عرش، و اگر خواهد همه آسمانها و هفت زمين را يك لقمه سازد و ببلعد، و جواب در اين صورت اينست كه او از غرائب آفريده‌هاى خدا است.

و گفته‌اند خلقى است بزرگ و از فرشته‌ها نيست، از آنها بالاتر است و اين اظهر است از اخبار ديگر چنانچه كلينى (ج 1 ص 273) كافى و على بن ابراهيم و صفار و ديگران بسندهاى صحيح از ابى بصير روايت كردند كه پرسيدم از امام ششم از قول خدا عزّ و جلّ «و پرسندت از روح بگو روح از فرمان پروردگار من است» فرمود: آفريده‌ايست بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل، بهمراه رسول خدا6بود و با ائمه:است و او از ملكوتست.


صفحه 188

و كلينى در (ج 1 ص 274- كافى) باسناد خود روايت كرده كه مردى نزد امير المؤمنين7آمد و از روح پرسيدش كه آيا او جبرئيل نيست و امير المؤمنين باو فرمود: جبرئيل از فرشته‌ها است و روح جز جبرئيل است، و بارها همان را بدان مرد گفت، و او گفت البته چيز بزرگى گفتى، كسى نه پندارد كه روح جز جبرئيل است، امير المؤمنين7فرمود: تو خود گمراهى و از گمراهان روايت ميكنى خدا عز و جل ميفرمايد به پيغمبرش6«و فرو فرستد فرشته‌ها را با روح، 2- النحل» و روح جز فرشته‌ها است، و اخبار در اين باره گذشت و اينكه در دعايش روح را با فرشته‌ها آورده از باب تغليب است چنانچه دانستى يا از راه تقيه طبق عقيده مخالفين است.

«و بر فرشته‌هاى فروتر» بحسب مكان چون گذشته‌ها حاملان عرش و كرسى و ساكنان آنها بودند و حجب و اينها بالاتر از هفت آسمانند يا بحسب درجه و مقام يا هر دو.

«و امانت داران پيامهاى تو» دلالت دارد كه تبليغ پيام منحصر به جبرئيل نيست، و ممكن است اينها بر جز اولو العزم فرو شوند يا گاهى هم بدانان، چنانچه برخى اخبار بر آن دلالت دارد، يا مقصود وسائط ميان خدا و جبرئيل است چون قلم، لوح و اسرافيل و جز آن كه گذشت، و در بعضى اخبار قدسيه است كه: از رسول خدا6از جبرئيل از ميكائيل، از اسرافيل، از لوح، از قلم، از خدا عزّ و جلّ يا مقصود پيكها است كه بفرشته‌هاى ابر و باران و عذاب و رحمت و ديگر فرشته‌هاى گماشته بر امور بنده‌ها آيند، يا فرشته‌هاى گماشته بر دو لوح كه همه كتب آسمانى در آنها ثبت است، يا آنان كه در شب قدر بانبياء و اوصياء فرو شوند.

«آنان كه از پيوسته كارى دلتنگى ندارند، درماندگى از خستگى و سستى ندارند» اين عبارت براى عموم است پس از ذكر افراد خاص زيرا كه آن و پس از آن حال همه فرشته‌ها است و شامل فرشته‌هاى زمين هم ميشوند، بلكه فرشته‌هاى حجب و عرش و كرسى، يا خاصى است پس از عام براى ذكر برخى صفات كه بحسب‌


صفحه 189

ظاهر ويژه برخى از آنها است كه بعد از اين هستند، و ذكر اين اوصاف هم منافات ندارد زيرا اينها كمال آنها هم هستند، و مجموع اوصاف مخصوص بدانهايند يا عطف تفسيريست براى بيان برخى اوصاف ثابته آنها، و ذكر سبب سزاوارى بطلب رحمت. «شهرت آنها را از تسبيح تو باز ندارد» يعنى شهوت ندارند.

«ديده‌هاشان خاشع است و نظر بسوى تو بر ندارند» در برخى نسخه‌ها است كه نظر بسوى تو نيندازند، و بسا مقصود اينست كه از شرم سر بزير دارند يا از ترس، يا ديده بدان سو دارند كه خدا قبله آنها ساخته و بسوى عرش چشم نيندازند.

و بسا كه مقصود نظر دل است يعنى در ذات و صفاتت نينديشيدند و بدان چه خرد آنها نرسد و ظاهر اينست كه اين دو وصف از برخى فرشته‌ها است چنانچه در خبر معراج گذشت و بسا كه عمومى باشد «و آنان كه چون بنفس كشيدن دوزخ بنگرند بر نافرمانهاى تو» ترسند از اينكه مقصر باشند در عبادت تو و گويند «سبحانك ما عبدناك حق عبادتك».

يعنى تو را منزه دانيم از اينكه عبادات ما تو را سزد، زيرا چون سختى كيفر خدا را نگرند بخود بنگرند و كردار خود و ببزرگى و جلال خدا و دريابند كه كردارشان قاصر است از آنچه خداى سبحان را سزد و باو پناه برند و بتقصير خود اعتراف كنند، و برحمت و عفو و كرمش پناه گيرند، يا اينكه چون با شنيدن صوت عذاب بر خود ترسند كه مبادا بناحق دچار كيفر شوند، خدا را از آن منزّه شمارند و خود را مستحق آن دانند.

و والد- ره- ميگفت: بسا كه اين اظهار تعجب باشد از مخالفت دوزخيان تا آنكه به كيفر سزاوار شدند يا از آواز هراس آور غير عادى، و اين توبه آنها باشد از مكروه، و بسا بقصد شفاعت گنهكاران باشد كه خود را با آنها پيوسته و گفتند: خدايا ما مقصريم بما و آنها همه رحم كن.

«و بر روحانيان از فرشته‌هايت» در نهايه گفته فرشته‌هاى روحانى با راء


صفحه 190

ضمه دار و فتحه دار است و منسوب بروح كه جانست يا روح بفتح كه نسيم بهشت است و الف و نون براى نسبت فزوده شدند، و مقصود اينست كه اجسامى لطيفند و ديده آنها را درك نكند (پايان) و آنچه گفته‌اند: كه جوهر مجرّد عقل و نفسند رجم بغيب است و آنچه معلوم است نوعى از فرشته‌هايند «و حملة غيب ...» غيب دو قسم دارد.

يكم: آنكه دليلى ندارد و مقصود است از قول خدا «و نزد او است كليدهاى غيب، و جز او كسى نداندش 56- الانعام».

دوم: آنچه دليلى دارد چون صانع و اوصافش و روز باز پسين و احوالش بيضاوى چنين ذكر كرده، و مقصود در اينجا يا خصوص يكم است يا احم «و المؤتمنين» تأكيد است يا عطف تفسيرى يا طائفه ديگر از فرشته‌هاى مبلغ احكام و شرائع و اولى اظهر است و تكرار مطلب در مقام دعا و عبادت بچند عبارت مؤكد بلاغت است.

«تيره‌هاى فرشته‌هاى مخصوص خودت» كه هميشه كارشان عبادتست بخلاف آنان كه بعد ذكر كرده و كار ديگر دارند از بالا رفتن و پائين آمدن و جز آن، گرچه اين كارها هم عبادت آنها است، يا اينكه مخصوص باسراريند كه ديگران ندانند.

«و بى‌نيازشان كردى از خوراك و نوشابه بتقديس خودت» يعنى خلقى هستند كه در بقاء نياز بغذاء ندارند، و چنانچه نيروى ما بغذاء است نيروى آنها بتسبيح و تقديس و عبادتست.

«و در درون طبقه‌هاى آسمانهات جاشان دادى» دلالت دارد بر رخنه ميان آسمانها كه جاى فرشته‌ها است «و آنان بر اطرافش هستند چون قيامت شود» اشاره است بقول خدا «و بشكافد آسمان و در آن روز از هم پاشيده باشد و فرشته بر اطراف آنست و بردارند عرش پروردگارت را در آن روز هشتا بر بالاى خود 16- 17- الحاقه» طبرسى- ره- در (ج 10 ص 346 مجمع) گويد: ارجاء اطراف است، فرشته اسمى است كه بر يكى و جمعى گويند و آسمان جاى فرشته‌ها است و چون از هم‌


صفحه 191

پاشيد آنها باطراف افتند و گفته‌اند: فرشته‌ها در اطراف آسمان در انتظار رسيدن فرمانند كه دوزخيان را بدان رانند و بهشتيان را تحيت و خوشامد گويند در بهشت (پايان).

و گفته‌اند: اين مثلى است براى بيان ويران شدن آسمانها و پراكنده شدن اهلشان باطراف آنها مانند خانه‌اى كه خراب شود ...

«خازنان باران» فرشته‌هاى گماشته بدرياهاى باران خيز چنانچه از برخى اخبار برآيد، يا گماشته باندازه بارانها، يا آنها كه ابرها را انگيزند و گرچه از بخارهاى زمين و دريا باشند چنانچه مشهور است و زواجر سحاب عطف تفسيرى آنست يعنى راننده ابرها و بدان تفسير شده قول خدا تعالى‌فَالزَّاجِراتِ زَجْراًچنانچه گذشت «و آنكه بآواز راندنش جنجال رعدها شنيده شود» در قاموس است كه رعد آواز ابر است، و يا نام فرشته‌اى كه آن را ميراند چنانچه مشتريان شتر را باحدى خواندن.

اذا سبحت به حفيفة السحاب در اين عبارت نسخه‌ها بسيار مختلفند، در بعضى سبّحت بياء با تشديد، و در بعضى با تخفيف، حفيفة بحاء بى‌نقطه و دو فاء يك نقطه «خفيفه» با خاء نقطه‌دار و فاء و قاف بعد از آن، در برخى، حفيقه با بى‌نقطه و فاء و قاف بدنبال، بناء بر تشديد باء ممكن است اشاره باشد بقول خدا «او است كه تسبيح گويد رعد بحمدش، 14- الرّعد» و با تخفيف بمعنى شنا است و مناسب‌تر است.

حفيف آواى دويدن اسب و پريدن پرنده است، و خفق آواز كفش است در راه رفتن و حركت پرچم در وزش باد، ولى حفيق بحاء بى‌نقطه و فاء و قاف كه در نسخه ابن ادريس است در كتب لغت نيافتيم و شايد سهو قلم است و اين عبارت دنباله كلام پيش است و وصف فرشته ديگر نيست، و در نسخه ابن شاذان است كه إذا ساق به متراكم السحاب التمعت صواعق البروق چون ابر در هم آن را براند آتش برق از آن بجهد.