است، خدا فرموده: بدستهاى سفره، و بسا پندارند جمع سفير است بمعنى ميانجى ولى جمع سفير سفراء است.
«حفظه كرام» اشاره است بقول خدا سبحانه «و راستى بر شما حافظانى باشند كرام نويسنده، بدانند چه ميكنيد، 10- 12- الانفطار» طبرسى- ره- در (ج 12 ص 450 مجمع) گفته: راستى بر شما حافظانى باشند از فرشتهها كه نگهدارند هر آنچه بكنيد از طاعت و معصيت سپس وصف آنها كرده و فرموده گراميند نزد پروردگار خود و اعمال آدمىزادهها را بنويسند (پايان).
و دليل تعدد آنها بر هر آدمى قول خدا است «از راست و از چپ همنشينى است و گفته نشود گفتارى جز آنكه در برش رقيب عتيديست، 17- 18 ق» و اخبار بسيارى دلالت دارند كه فرشتههاى شب جز فرشتههاى روزند چنانچه در تفسير قول خدا تعالى است «راستى خواندهشده سپيدهدم مشهود است، 78- الاسراء» يعنى فرشتههاى شب و روز هر دو گواه آنند، و حكمت آفريدن آنها و گماردن بر بنى آدم با آنكه خداى سبحان داناتر است بوى از آنها بسيار است كه برخى در بعضى اخبار گذشت.
«ملك الموت و اعوانش» نامش عزرائيل است و دلالت دارد كه اعوانى دارد چنانچه آيات و اخبار بر آن دليلند زيرا خدا فرمايد «خدا جانها را گيرد هنگام مرگشان، 42- الزمر» و فرمايد «بگو جان شما را بگيرد ملك الموت كه گماشته بر شما است، 11- الم سجده» و فرمايد جلّ و «علا جانشان را گيرند فرستادههاى ما و كوتاهى نكنند، 64- الانعام» و فرمايد عزّ و جلّ «آنان كه فرشتهها جانشان را گيرند در پاكى، 28- النحل» و فرمايد «آنان كه فرشتهها جانشان را گيرند و ستمكار بر خودند، 28- النحل».
و صدوق در توحيد (193) روايت كرده كه أمير المؤمنين در جواب زنديق مدّعى تناقض در اين آيات قرآن مجيد فرمود: خدا هر طور خواهد كارسازى كند و هر كدام از آفريدههايش را بر هر چه خواهد بگمارد اما ملك الموت
را بمخصوصان خواسته از خلقش گمارده، و فرستادههاى از فرشتهگانش را براى گرفتن جان خاصان از خلقش كه خواهد و خدا كار سازى كند چنانچه خواهد.
طبرسى- ره- اين خبر را در احتجاج آورده و جواب در آن چنين است:
خدا تعالى بزرگتر از آنست كه خود متصدى اين كار شود، ولى كار فرستادهها و فرشتههايش كار او است چون بفرمانش كار ميكنند، و خدا از فرشتهها ايلچى ميان خود و خلقش مقرّر كرده و همانهايند كه فرموده «خدا برگزيده از فرشتهها رسل و از مردم».
هر كه اهل طاعت است متصدى قبض روحش فرشتههاى رحمتند، و هر كه گنهكار است متصدى آن فرشتههاى نقمت و ملك الموت اعوانى دارد از فرشتههاى رحمت و نقمت كه بفرمان اويند و كارشان بدو وابسته است، و كار ملك الموت هم كار خدا است و او است كه جان هر كسى را ستاند بدست هر كه خواهد، ميدهد، دريغ ميكند، پاداش ميدهد و كيفر مينمايد بدست هر كه خواهد، و كار امناء او كار او است چنانچه فرموده «نخواهيد جز آنچه خدا خواهد».
صدوق در فقيه از امام صادق7روايت كرده كه در اين باره فرمود: خدا براى ملك الموت ياورانى مقرّر كرده كه جان ستانند چون رئيس شهربانى كه ياورانى دارد و دنبال كارهايش فرستد، و جان آنها را فرشتهها گيرند، و ملك الموت از آنها دريافت كند و خدا عزّ و جلّ از ملك الموت دريافت كند.
«و منكر و نكير و مبشر و بشير» دو تاى آخرى در بيشتر اخبار ذكر نشدند و آيا نام دو فرشتهاند يا دو نوع فرشته؟ مؤيد يكم اينست كه دو تاى اخير در اكثر اخبار نيستند، اخبار و سخن در كسى كه بازپرسى شود و پرسشها و كيفيت زنده شدن و سؤال در قبر در مجلّد سوّم گذشته و تكرار آن نكنيم.
«و رومان فتان گورها» كه آزمايش كند و بازرسى نمايد، اين فرشته را در هيچ خبر معتبرى از شيعه جز اين دعاء نديدم ولى در اخبار مخالفين آمده، در
زهرة الرياض از عبد اللَّه بن سلام است كه از رسول خدا6پرسيدم از نخست فرشته كه پيش از نكير و منكر در گور بميت وارد شود؟ فرمود: اى پسر سلام فرشتهاى باشد كه رويش چون خورشيد بدرخشد بنام رومان كه بگور آيد و مرده را بنشاند و باو گويد: كردار نيك و بد خود را بنويسد با انگشت خود بجاى قلم و آب دهن بجاى مداد بر قطعه از كفن خود بجاى كاغذ و كارهاى خويش را نويسد.
و چون بكار بدش رسد شرم كند، فرشته گويد: اى خطا كار در دنيا از خدا شرم نكردى و كردى و اكنون شرم دارى و همه كار نيك و بد را در آن نويسد و فرمايدش در پيچ و مهر بنه، گويد مهر ندارم، گويد انگشت بزن و آن را در گردنش اندازد تا روز قيامت چنانچه خدا فرمايد «و هر آدمى طائرش چسبيده بگردن او است تا آخر آيه» سپس منكر و نكير آيند.
و شاذان بن جبرئيل در كتاب فضائل از اصبغ بن نباته آورده كه سلمان- رضي الله عنه- بمن گفت: مرا بگورستان بر كه رسول خدا فرموده: اى سلمان چون مرگت رسد البته مردهاى با تو سخن گويد، و چون او را بردم و مردهها را فرياد زد يكى جوابش داد، سلمان از مرگ و پس از آن از او پرسيد و او داستانهاى طولانى و هراسهاى بزرگ كه ديده بود در جوابش گفت و در ضمن گفت: چون خاندانم با من وداع كردند و خواستند برگردند از گورم، پشيمانى مرا گرفت و گفتم كاش بر ميگشتم و يكى از گوشه گور بمن پاسخ داد، نه هرگز، اين كلمهايست كه او گوينده آنست از پس آنها برزخ است تا روز قيامت.
گفتم: تو كيستى؟ گفت: منبه، فرشتهاى كه خدا مرا بهمه خلقش گماشته تا پس از مرگ آنها را بكردارشان آگاه كنم تا در برابر خدا كارهاى خود را بنويسند سپس مرا كشيده و نشانيد و گفت: كارهايت را بنويس، گفتم: شماره آنها را ندارم گفت: نشنيدى قول پروردگارت را «شماره كند خدا آن را و فراموش كرديد».
سپس گفت: من برايت ميگويم و تو بنويس، گفتم كاغذ كجا است؟ گوشه
كفنم را كشيد و كاغذى شد و گفت اين نامه عمل تو است، گفتم: قلم كجا است؟
انگشت سبابهات، گفتم: مداد؟ گفت آب دهانت، و آنگه هر چه در دنيا كرده بودم بمن ديكته كرد و خوردى و درشتى را بجا نگذاشت چنانچه خدا فرمايد «و ميگويند واى بر ما اين چه نامهايست كه خرد و درشتى بجا نگذارد جز اينكه همه را شمرده و يابند هر آنچه كردند پيش خود و ستم نكند پروردگارت كسى را، 50 الكهف».
سپس نامه را گرفت و مهر نهاد و بگردنم انداخت و گويا همه كوههاى جهان را طوق گردن من كردند، گفتم: اى منبه چرا با من چنين ميكنى؟ گفت: گفته پروردگارت را نشنيدى؟ «و هر آدمى نامه عملش بگردنش بسته، و برآوريم برايش روز قيامت نامهاى كه برخورد با آن باز شده، بخوان نامه خود را بس است برايت امروز كه خودت حسابرس باشى، 13- 14- الاسراء» و اين خطاب با تو است در روز قيامت و تو را آرند و نامهات جلو چشمت باز است، خود گواه خودى، سپس از بر من رفت (تا آخر خبر).
«و آنان كه گناه نكنند خدا را در فرمانش» تفسير مالك و خازنانست و اشاره است بقول خدا «أيا آنان كه گرويديد نگهداريد خود و كسانتان را از آتشى كه هيزمش مردمند و سنگ، سرپرستش فرشتههاى تندخو و سخت رويند و گنه نكنند خدا را در فرمانش و بكنند هر چه فرمان دارند، 6- التحريم» و «آنان كه گويند» شرح رضوان و خادمان بهشت است، و بسا حال برخى خادمان بهشت باشد، چون ذكر زبانيه پس از خازنان دوزخ، و شرح دوزخ را پيش از بهشت آورد، چون بيم براى بيشتر مردم اصلح است از اميد، زيرا شهوت آنها را به بدكردارى كشاند.
«سلام عليكم» اشاره است بقول خدا در وصف بهشتيان «و فرشتهها از هر دو بر آنها درآيند كه درود بر شما براى شكيبائى شما و چه در انجام، خانه خوبيست 23 و 24- الرعد» بيضاوى در (ج 1 ص 622) تفسيرش گفته: سلام عليكم، مژده
بدوام سلامتى است يعنى اين بسزاى صبر شما است.
«فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» يعنى خوب انجامى است اين خانه كه مخصوص شما است اى مؤمنين، كلينى در (98- روضه) و على بن ابراهيم در (576 تفسير قمى) بچند سند معتبر از امام پنجم7در وصف حال متّقيان در روز قيامت و پس از رفتن ببهشت روايت كردند كه: خدا هزار فرشته ببهشت فرستد تا باو مبارك باد گويند و حوريه را با او تزويج نمايند، و بدر نخست باغش رسند و بدربانش گويند: از ولىّ خدا براى ما اجازه بگير، خدا ما را براى تهنيت او فرستاده.
فرشته دربان گويد من بحاجب او بگويم تا از شما باو خبر دهد و او نزد حاجب كه سه باغ از او دور است بيايد تا بدر نخست رسد و باو گويد بر آستانه هزار فرشتهاند كه ربّ العالمين فرستاده تا بولىّ خدا تهنيت گويند، و خواستند من برايشان اجازه گيرم حاجب گويد بر من گرانست كه از ولىّ خدا اجازه خواهم و او با زنش حوراء خلوت كرده، گفت: ميان حاجب و ولىّ خدا دو باغ است گفت: حاجب نزد سركار رود گزارش دهد و اجازه خواهد و سركار نزد خدمتكاران رود و همين را گزارش دهد و گويد بولىّ خدا برسانيد، و آنها بوى اعلام كنند، و فرشتهها بولىّ خدا وارد شوند، او در تالاريست كه هزار در دارد، و بر هر درى فرشتهاى گماشته.
و چون اجازه ورود فرشتهها صادر شود هر گماشته درى را باز كند و سركار هر فرشته را از يك در رهنمائى كند گفت: پيغام خدا عزّ و جلّ را برسانند و اينست قول خدا «و فرشتهها از هر در بر او درآيند 23- الرعد» يعنى از در تالار (سلام عليكم تا آخر آيه)- فرمود: اينست معنى قول خدا «و چون بينى نعمت و ملك بزرگى بينى، 20- الدهر» مقصودش ولىّ خدا و كرامت و نعمت او است و ملك بزرگ او كه فرشتههاى خدا بىاجازه بر او وارد نشوند، اينست ملك بزرگ و والا (الخبر).
«و زبانيه كه بآنها گفته شود او را بگيريد و بند نهيد و بآتش كشيد» زبانيه 19 فرشته گماشته بدوزخند و همان غلاظ شدادند، جوهرى گفته: زبانيه نزد عرب پاسبانست و برخى فرشتهها را گويند كه مردم را بدوزخ كشند، أخفش گفته: در زبان عرب شناخته نيست و جمعى است كه مفرد ندارد چون ابابيل و عباديد.
«و من اوهمنا من ذكره» يعنى آنان كه بخصوص نام نبرديم «و جا و مقام آنها بر ما معلوم نيست، و اين اندكى منافات دارد با اكثر اخبار كه آنها همه عوالم را ميدانند و خدا ملكوت آسمانها و زمينها را بآنها نموده جز اينكه گفته شود منظور فروتنى است يا اينكه مقصود اينست از ظاهر قرآن و سنت ندانيم گر چه از راه ديگر بدانيم و مصلحت در اظهارش نيست، يا اكنون جا و مكان آنها را ندانيم، زيرا دور نيست كه برخى خصوصيات حادثه را ندانند، يا آنكه از زبان ديگران كه دعاء را خوانند گفته است، زيرا او دعاها را براى ديگران ديكته كرده و آن بزرگترين نعمتى است براى شيعيان.
«و سكان هوا و زمين و آب» دلالت دارد كه در هر كدام فرشته جا دارد چنانچه شيخ بسندش از امام ششم7روايت كرده است كه امير المؤمنين7فرمود:
غدقن شده از شاشيدن در آب جارى فرمود: آب اهلى دارد، و در سفارش پيغمبر است6بعلى7كه خدا بد داشته براى امّتم غسل را زير آسمان جز با لنگ و بد داشته ورود در نهرها جز با لنگ زيرا در آنها فرشتههائى جا دارند.
و نيز در علل (ج 1 ص 363) بسندش از ابى جعفر7آورده كه خدا عزّ و جلّ فرشتهها بگياه زمين از درخت و نخل گماشته و هيچ درخت و نخلى نباشد جز با او از طرف خدا عزّ و جلّ فرشتهايست كه او را و آنچه دارد نگهدارد، و اگر نگهبان او نبود درندهها و جانوران زمين وقتى ميوه داشت ميخوردند (الخبر).
«و آنان كه بر مردم گماشتهاند» يعنى فرشتهها كه همراه مردمند يا بر آنها مسلطند يا بر آنها گماشتهاند از فرشتههاى ديگر و چند دستهاند كه بيشترشان گذشته مانند معقّبات آنان كه گردن بزير كشند تا عبرت گرفته شوند، و بدرقهكنان عيادتكنندههاى بيمار
و زائرين مؤمن، و آنها كه براى امتحان گدائى ميكنند، آنان كه دست بدل مصيبت زده ميكشند و دعاگويان بروزه داران، و آنان كه به روى روزه دار تشنه دست ميكشند و باو مژده ميدهند و آنان كه در حائر حسين7اند و زائران را بدرقه كنند و بيمار آنها را عيادت كنند و بدعايشان آمين گويند، آنان كه وسوسه شياطين را از مؤمنان دفع كنند و مانند آنها در اخبار بسيار است.
اين بنا بر اينكه خلق در اينجا بمعنى مخلوق است و اگر معنى مصدرى دهد يعنى آنان كه بآفرينش مردم گماشتهاند اشاره است بآنچه در اخبار بسيارى وارد است كه خدا را دو فرشته خلاق است و چون خواهد كسى را آفريند بدانها فرمان دهد و از آن خاك كه خدا در قرآنش فرموده «از آن شما را آفريديم و در آن شما را باز گردانيم و بار ديگر از آن شما را برآوريم، 55- طه» برگيرند و آن را با نطفه جا گرفته در رحم خمير كنند و گويند: پروردگارا چه آفرينى؟ و خدا آنچه خواهد بدانها وحى كند (الخبر).
«رحمت فرست بر آنها روزى كه هر كس آيد» و اين اشاره است كه اين حكم جز سائق و شهيد را هم شامل است و فرشتهها در روز قيامت كارهاى بزرگى دارند، و يا اينكه در اين روز بفرشتهها نياز هست، با او است سائق و شهيد» دو فرشتهاند كه يكى او را بمحشر براند و ديگرى گواه كردار او است، و گفته يكى است كه هر دو كار را ميكند، و گفتهاند: سائق نويسنده بديها و شهيد نويسنده نيكيها، و گفتهاند، سائق خود او است و گواه اندام و كردارش، و بسا مقصود كمتر شماره است كه با هر كسى است.
يا مقصود جنس است، زيرا در اخبار آمده كه نيكان را هزارها فرشته بدرقه كنند، و بهمراه اشرار هم بعضى بيش باشند براى عذاب سختتر، و گواهان از فرشته در اكثر اخبار بيش از يكى است، دعاء براى مزيد پاكى فرشتهها كه خود معصوم از گناهند ممكن است بما برگردد، جواد در نامهاى خدا آن كس است كه
از بخشش دريغ ندارد و كريم آنكه بخشش او پايان نپذيرد و بهر كس هر چه را بايد بدهد جامع انواع خير و شرف و فضائل را هم گويند، و بمعنى بسيار گذشتكننده هم آمده.
ميگويم: همانا اين دعاء شريف را اينجا آوردم و شرح مفصلى نمودم چون جامع اخبار و آيات وارده در اصناف و درجات و مراتب فرشتهها است و سندش متواتر و متنش محكم است از نظر لفظ و معنا.
نيشابورى در تفسيرش گفته: روايت است كه آدميزاده 10/ 1 جنّ است، و جن و آدمى 10/ 1 جانوران خشكى، و اينان همه 10/ 1 پرندهها، و همه اينها 10/ 1 جانوران دريا و همهشان 10/ 1 فرشتههاى زمين و گماشته بدان، و همهشان 10/ 1 فرشتههاى آسمان دنيا، و همه 10/ 1 فرشتههاى آسمان دوم و بدين ترتيب تا فرشتههاى آسمان هفتم سپس همه در برابر كرسى بسيار اندكند، و همه آنها 10/ 1 فرشتههاى يك سرا پرده عرشند كه شمارشان 600 هزار است، و درازا و پهنا و ارتفاع هر سرا پرده چون برابر آسمانها و زمين و هر چه دارند شود چيز كمى باشند، و جايى پائى نيست جز در آن فرشتهاى ساجد يا راكع يا قائم است و جنجال تسبيح و تقديس.
سپس همه در برابر فرشتههائى كه گرد عرش- ميچرخند چون قطرهاند در دريا و شماره آنان را جز خدا نداند و بهمراه آنهايند فرشتههاى لوح كه پيروان اسرافيلند و فرشتههائى كه سپاههاى جبرئيلند و همه شنوا و فرمانبر دارند و از عبادت خدا تكبر نورزند و دلتنگ نشوند.
يك فائده [در مورد اصناف فرشتگان]
بليناس در كتاب «علل الاشياء» گفته: خدا عزّ و جلّ چون آفرينش را بهم برزد و طولانى شد، ارواح انديشمند توانا آفريد، آنها را از گرمى باد و روشنى آتش آفريد، برخى از گرمى باد سرد، برخى از پرتو آتش سوزان، برخى از جنبش آب سرد، برخى از جنبش آب داغ و برخى از آب شور آفريده شدند، خدا علويه را از اين سه آفريد چند طبيعت، از طبيعت خاك ندارند هيچ، هر كدام هم زمينى باشند از همين سه طبعاند كه ذكر شد، همه بسيطاند و تركيب ندارند