باب بيست و چهارم باز هم در وصف فرشتههاى مقرب
آيات قرآن مجيد
1- الشعراء (193- 194) فرو آوردش روح الامين* بر دلت تا باشى از بيم دهان.
2- النجم (5- 9) آموختش سخت نيرو* نيرومندى كه استوار شد* و او در بالاترين افق بود* سپس نزديك شد و آويزان گرديد* و شد چون دو سوى كمان يا نزديكتر.
3- التكوير (19- 24) راستى كه آن گفته فرستاده ارجمنديست* نيرودار نزد صاحب عرش پايدار* مطاع سپس امين* و نيست يار شما ديوانه* و البته او را در افقى روشن ديد* و او دريغمند نيست بر غيب.
تفسير
: طبرسى- ره- در (ج 7 ص 204) مجمع گفته: يعنى خدا قرآن را بوسيله امين كه جبرئيل است و آن را دگرگون نسازد فرو فرستاده و او را روح ناميده كه دين را زنده كند، و گفتهاند: چون جانها را بدان چه از بركات نازل كند زنده كند
و گفتهاند: چون جسمى است روحانى «بر دلت» اى محمّد، و اين بر سبيل توسع است چون خدا آن را بجبرئيل ميشنوانيد و او را حفظ ميكرد، و بر پيغمبر6مىآورد و بدو ميخواند، و وى آن را بدل ميسپرد و حفظ ميكرد، پس گويا بدل او فرو مىآوردش.
و گفتهاند مقصود اينست كه خدا آن را بخوبى بتو تلقين كرده و بر دلت جا داده و آن را وعاءش نموده بيضاوى در (ج 2 ص 188) تفسيرش گفته: اگر مقصود از دل روح است بجا است و اگر عضو مخصوص است براى اينست كه معانى روحانيه نخست بروح فرو شوند و آنگه منتقل بدل شوند بواسطه وابستگى آنها با هم و آنگه بمغز برآيند، و در لوح خيال نقش بندند، و روح الامين جبرئيل است كه امين بر وحى است «تا باشى از بيم دهندهها» كه عذاب مخالفانست.
«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى» طبرسى در مجمع (ج 9 ص 173) گفته: يعنى جبرئيل كه با نيرو است در جان و آفرينش خود «ذو مرة» يعنى نيرومند و سخت در خلقت از كلبى، و گفته: از نيروى او بود كه قريههاى قوم لوط را از روى آب سياه كند و بآسمان برآورد و واژگون نمود، و از سختى او بود كه فريادى بر قوم ثمود كشيد و نابود شدند، گفتهاند يعنى تندرست و خوش خلق، از ابن عباس و ديگران و گفته شده ذو مرة يعنى در هوا و گذر داشت برفت و آمد و فرود برآمد.
«فاستوى» يعنى استوار گرديد بصورت اصلى خود پس از فرود بمحمّد كه همان جبرئيل است «بافق بالاتر» يعنى افق مشرق كه بالاتر از مغربست در روى زمين نه در هواء، گفتند: جبرئيل بصورت آدميان به پيغمبر6فرو ميشد و رسول از او خواست كه خود را بصورت اصلى بوى نمايد، و دو بار نمود، يك بار در زمين و يك بار در آسمان، زمينى آن در افق اعلى بود كه محمّد6در حراء بود و جبرئيل از مشرق بر او طلوع كرد و همه افق را بست و پيغمبر از هوش رفت و جبرئيل در صورت آدميان آمد و او را بخود چسبانيد و اينست قول خدا كه «سپس نزديك شد و در آويخت».
حسن و قتاده گفتند جبرئيل پس از استوارى در افق اعلى از زمين بمحمّد نزول كرد، زجاج گفته: دنى و تدلى يك معنا دارند و تدلى فزونى قرب است و از ابن مسيّب است يعنى كه جبرئيل استوار شد بر آسمان پس از آموختن محمّد، و گفته شده يعنى با شتاب آمد و در هوا معتدل ايستاد تا پيغمبر او را بيند، و گفتهاند: يعنى جبرئيل و محمّد در افق اعلى كه آسمان دنيا است استوار شدند در شب معراج «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ» قوس كمانست و عادت عرب بود كه نزديك را قاب قوس ميگفتند و از پيغمبر6روايت شده كه قوس، مقياس است و بمعنى ذراع است يعنى فاصله دو ذراع بود و كمتر.
عبد اللَّه بن مسعود گفته: پيغمبر6جبرئيل را با 600 بال ديد، و در قول خداإِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍگفته: قرآن گفته رسولى است گرامى نزد پروردگارش كه او جبرئيل است و كلام خدا بزبان او فرو شده، «نيرومند است در انجام هر فرمانى از دانش و كردار و پيغام رسانى، و از نيرويش بود كه شهرهاى قوم لوط را با سرهاى بالش از زمين بركند تا بآسمان و آنها را واژگون كرد.
«نزد صاحب عرش مكين است» مقامى بالا و قدرى عظيم دارد چنانچه گويند:
فلانى مكين است نزد سلطان «مطاع است آنجا» يعنى در آسمان، فرشتهها فرمانش را برند گفتهاند از فرمانبرى آنها از وى اين بود كه شب معراج خازن بهشت را فرمود تا درهايش براى پيغمبر گشود، و در آن درآمد و هر چه در آن بود ديد دربان دوزخ را فرمود تا آن را گشود و در آن نگاه كرد «امين» يعنى بر وحى خدا و پيغام رسانى بانبياء.
در حديث است كه رسول خدا6بجبرئيل فرمود، چه خوب پروردگارت تو را ستوده «نيرومند است و نزد صاحب عرش مقام دارد و امين است» نيرويت چيست و امانتت كدام است؟ گفت: نيرويم اينست كه فرستاده شدم براى شهرهاى قوم لوط چهار شهر بود و در هر شهرى 400 هزار مرد جنگجو، جز كودكان و زنان، و آنها را از ته زمين بركنده و برداشتم ببالا تا اهل آسمانها بآواز جوجه و بنگ سگها را شنيدند و آنگه آنها را پرت كردم و هلاك كردم، و اما امانتم اينست كه هرگز
از فرمانى كه دارم پا فرا ننهادم.
وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِپيغمبر جبرئيل را بصورت اصليش در آنجا كه خورشيد ميدمد ديد كه افق اعلى است از سوى مشرق «او بغيب تهمت زده نيست» بنا بر قرائت بظاء كه قرائت اهل بصره است جز سهل و قرائت ابن كثير است و كسائى اينكه (بغيب بخيل نيست) كه آنچه را خدا باو تعليم دهد به پيغمبران نرساند بنا بر قرائت به ضاد كه معروف است.
اخبار:
1- در مجالس صدوق: بسندش تا رسول خدا6كه چون مرا بمعراج بردند جبرئيلم بنهرى رسانيد بنام «نور» كه خدا فرموده آفريده است ظلمات و نور را، در كنار آن جبرئيلم گفت اى محمّد ببركت خدا از آن بگذر كه خدا ديدهات را روشن كرد و جلوت را باز كرد، اين نهريست كه هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل از آن نگذشته جز اينكه من هر روز در آن يك بار غسل كنم و برايم و پر فشانم و از هر قطرهاش خدا فرشته مقربى آفريند كه 20 هزار چهره دارد و 40 هزار زبان و بهر زبانى لغتى گويد كه زبان ديگر نفهمد.
2- در تفسير على بن ابراهيم (373) در خبر معراج جبرئيل گفت نزديكتر خلق بخدا منم و اسرافيل.
3- و از همان (511): بسندش تا رسول خدا6كه چون مرا بآسمان بردند فرشتهاى ديدم كه لوح نورى بدست داشت و پيوسته بىاينكه براست و چپ رو كند بدان نگاه ميكرد، بر هيئت حرير (حزين خ ب) بود، بجبرئيل گفتم:
اين كيست؟ گفت اين ملك الموت است و مشغول جان گرفتن است، گفتم: اى جبرئيل مرا نزد او ببر تا با او سخن گويم مرا نزدش برد و باو گفتم، آيا هر كه مرده و ميرد تو جانش را ستانى؟ گفت: آرى، گفتم: خود بالاى سرش روى؟
گفت: آرى، خدا همه دنيا را بمانند يك درهمى براى من مسخر كرده كه در دست كسى باشد و آن را بچرخاند، هيچ خانه در جهان نيست جز اينكه من هر
روز پنج بار در آن درآيم و بخاندانى كه بر مرده خود گريند ميگويم: گريه نكنيد كه من باز آيم و باز آيم تا هيچ كدام شما نمانيد، رسول خدا6فرمود: اى جبرئيل، مرگ بس است براى كوبندهگى؟ گفت: آنچه پس از مرگ است كوبندهتر و بزرگتر است.
4- و از همان (654) در قول خدا «البته از آيات بزرگتر خدا ديد» كه جبرئيل را ديد بر ساقش درّ بود چون قطرهها بر سبزه، 600 بال داشت كه ميان آسمان و زمين را پر كرده بودند.
5- در توحيد (69): بسندش از حفص بن غياث كه پرسيدم امام ششم7را از قول خدا عزّ و جلّ «لقد رأى- الآية-» و مانند آن را آورده.
6- در معانى الاخبار (49) كه جبرئيل يعنى عبد اللَّه، ميكائيل يعنى عبيد اللَّه و همين است معنى اسرافيل.
7- در خصال (105) از امام هفتم7كه رسول خدا6فرمود: راستى خدا از هر چيزى چهار برگزيده است و از فرشتهها برگزيده جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و ملك الموت را- الخبر.
8- در تفسير على بن ابراهيم: بسندش از امام ششم7كه در اين ميان كه رسول خدا6نشسته بود و جبرئيل در برش بود جبرئيل را توجهى بسوى آسمان شد و رنگش پريد تا مانند زعفران شد و برسول خدا6پناه برد و رسول خدا6بدان جا كه جبرئيل نگريسته بود نگاه كرد و ناگاه چيزى سراسر جهان را پر كرده بود و پيش مىآمد تا يك زه كمان بزمين سپس گفت: يا محمّد من پيك خدايم بسوى تو، تا مخيرت كنم پادشاه پيغمبرى باشى دوست دارى يا بنده و پيغمبرى باشى؟ رسول خدا بجبرئيل كه رنگش باز گشته بود رو كرد، جبرئيلش گفت: بلكه بندهاى باش پيغمبر، و رسول خدا فرمود: بندهاى پيغمبر باشم، آن فرشته يك پاى راست را برداشت و بر جگر آسمان اول نهاد پاى دوم را در آسمان دوم و پس هر آسمانى را با يك گام پيمود تا بآسمان هفتم رسيد، ميان هر آسمانى يك گامش بود
و هر چه بالا رفت خرد شد تا چون گنجشكى شد.
رسول خدا6بجبرئيل رو كرد و فرمود: ديدمت هراسان شدى، و چيزى هراس آورتر براى من از رنگ پريدگى تو نيست، فرمود: اى پيغمبر خدا سرزنش مكن، ميدانى اين كه بود؟ فرمود: نه. گفت: اين اسرافيل دربان خدا است، و از آنگه كه خدا آسمانها و زمين را آفريده از جاى خود نجنبيده و چون ديدمش فرو مىشود، پنداشتم فرمان قيامت را آورده، و از اين رو رنگم پريد، و چون ديدم آنچه خدا تو را بدان برگزيده رنگم بجا آمد و خود را يافتم، نديدى هر چه بالا رفت خرد شد.
راستش چيزى نيست كه نزديك خدا شود جز از بزرگى خدا خرد گردد، اين دربان خدا و نزديكتر خلق باو است و لوح از يك ياقوت سرخ برابر ديده او است، چون خدا تبارك و تعالى سخنى وحى كند بر لوح زند و او بنگرد و سپس بما افكندش و ما آن را در آسمانها و زمين باجراء گزاريم. راستش او نزديكترين آفريده رحمانست بدو و ميان من و او نود پرده از نور است تا آنجا كه چشمرس نيست و شماره و آمار ندارد، و من نزديكتر خلقم بدو و ميان من و او هزار سال راه است.
بيان: مقصود از پردهها يا حجب معنويه است چنانچه گذشت يا مقصود ميان او و ميان عرش خدا است يا نهايت آفريدهها يا تا آنجا كه مصدر وحى است.
ميگويم: اين حديث را بخط يكى از اساتيد ديدم كه آن را با حذف اسناد از مدينة العلم صدوق آورده.
9- و از همان: از امام صادق7كه: چون خدا ميكائيل را فرمايد تا فرو شود بدنيا در انجام فرمانى يك پا در آسمان هفتم گذارد و ديگرى را در زمين هفتم.
10- و از همان: از امام صادق7كه: خدا مارى آفريده كه گرد آسمانها و زمين را گرفته و سر و دمش را زير عرش گرد آورده و چون گناهان
بندهها را بيند افسوس خورد و از خدا اجازه خواهد كه آسمانها و زمين را ببلعد.
11- در قصص: بسندهاى گذشته در باب عوالم از أبى جعفر7كه خدا فرشتههاى روحانى آفريده و بالها دارند كه هر جا خدا خواهد با آنها پرواز كنند، و آنها را ميان طبقههاى آسمانها جا داده، شبش تا روز تقديس كنند و از ميان آنها اسرافيل و ميكائيل و جبرئيل را برگزيده.
12- در صحيفه امام رضا7: تا رسول خدا6كه فرمود: چون مرا بآسمان بردند، در آسمان سوّم مردى را ديدم نشسته يك پا در مشرق دارد و يكى در مغرب و لوحى بدست دارد و سرش را ميجنباند، بجبرئيل گفتم: اين كيست؟
گفت: ملك الموت است.
13- در خرائج: بسندى از معتّب غلام امام صادق7، گفت: من در عريض با امام صادق بودم و راه رفت تا بمسجدى آمد كه پدرش در آنجا خدا را عبادت ميكرد، و چون برگشت فرمود: اى معتب اينجا را مىبينى؟ گفتم: آرى، فرمود: در اين ميان كه پدرم در اينجا بنماز ايستاده بود ناگاه پيرى آمد و وارد شد خوش سيما و نشست، در اين ميان كه او نشسته بود، مردى گندم گون و خوش رو آمد و او را خواست و بدو گفت: براى چه نشستى، اين فرمان را ندارى، بر خواستند و رفتند و نهان شدند از من و چيزى نديدم، پدرم فرمود: پسرم آن شيخ را با رفيقش ديدى؟ گفتم: آرى، شيخ كه بود و رفيقش كه؟ فرمود: آن شيخ ملك الموت بود و آنكه او را برد جبرئيل بود.
14- و از همان: بسندى از امام ششم7، در اين ميان كه من با كنيزم در خانه بودم بناگاه مرد ترشروى پيش آمد، و چون ديدمش دانستم ملك الموت است، و مردى ديگر با روى گشاده پيشوازش كرد و گفت: بدين فرمان ندارى در اين ميان كه من با آن كنيزك گفتگو ميكردم جانش گرفته شد.
بيان، بدين فرمان ندارى، يعنى به پس انداختن، يا ببرخورد جز متوفى
يا بترشروئى با امام، در خبر پيش محتمل است نشستن يا جان گرفتن از امام با دو احتمال اوّل، و اللَّه يعلم.
15- المتهجد: در تعقيب نماز أمير المؤمنين7، و بنامت كه بر پيشانى اسرافيل نوشته شده و بنيروى آن نامى كه اسرافيل بدان در صور دمد، و از تو خواهم بنامت كه بر كف رضوان خادم جنانست.
16- الاختصاص: بسندش تا گفت: عبد اللَّه بن سلام در ضمن پرسش خود از پيغمبر6گفت: كه بتو خبر داده؟ فرمود: جبرئيل، گفت: از كه؟ فرمود:
از ميكائيل، گفت: از كه؟ فرمود: از اسرافيل، گفت: از كه؟ فرمود از لوح محفوظ، گفت: از كه؟ فرمود: از قلم، گفت: از كه؟ فرمود: از پروردگار جهانيان.
گفت: راستى گفتى، بگو جبرئيل در ژست زنانست يا مردان؟ فرمود:
مردان، گفت: بمن بگو خوراكش چيست؟ فرمود: تسبيح و نوشابهاش تهليل است گفت: راست گفتى اى محمّد، بمن بگو درازاى جبرئيل چند است؟ فرمود: ميانه است در فرشتهها نه بسيار دراز و نه بسيار كوتاه، 80 گيسو دارد، برچيده مو و مجعّد است، و ميان دو چشمش ماه نويست، درخشان و گشاده چشم و سفيد پاى. پرتو او ميان فرشتهها چون پرتو روز است در تاريكى شب 24 بال سبز دارد، توربافى با درّ و ياقوت و پايانش لؤلؤ است.
حمايلى دارد كه آسترش رحمت است و تكمههايش كرامت و رويهاش وقار پرش از زعفرانست، پيشانى گشاده، بينى برآمده، كشيده گونه، دو فكش مدور خوش قد و بالا، نخورد، ننوشد، خسته نشود، سهو نكند، تا قيامت مأمور وحى خدا است گفت: راست گفتى اى محمّد- سپس حديث را تا آنجا كشانده- كه گفت:
سه چيست؟ فرمود: جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل كه رؤساء فرشتههايند و سرپرست وحى پروردگار جهانيان (45- اختصاص).
17- در كافى (199- روضه): بسندش از حنان بن سدير كه بامام پنجم