و از احد تا جمعه 6 روز است و سبت تعطيل است.
7- در مجالس ابن الشيخ از پدرش تا ابى نواس گويد روزى بامام عسكرى7گفتم: اى آقايم اختيارات روزها براى هر كارى بسندى از قول آقايم امام صادق7بمن رسيده و بشما مينمايم فرمود: بنما پس از آنكه نمودم و تصحيح كردم بآن حضرت گفتم: اى آقايم در بيشتر اين روزها نحوست و هراس است و بسا كه ضرورت دارم بكار پردازم، فرمود اى سهل شيعه ما در پناه ولايت ما مصونند و اگر در لجّه درياهاى ژرف و درّههاى بيابانهاى دوردست ميان درندهها و گرگها و دشمنان از جن و انس بروند ببركت دوستى و ولايت ما از هر ترسى آسودهاند، بخدا عزّ و جلّ توكّل كن و بولايت أئمه طاهرين بچسب هر كجا باشى و در بامداد هر جا خواهى برو و سه بار بگو:
«بامداد كردم بار خدايا در پناه منيع تو كه بر آن دست نرسد و قصد يورش بر آن نشود از شرّ هر شب گرد و ستمكار از آفريدههايت و از شرّ هر آفريده خاموش و گويايت، در پشت سپرى از هر هراس آورى در جوشنى از ولايت خاندان پيغمبرت بركنار از هر آهنگ آزارى بباروى محكم اخلاص در اعتراف بحق آنان و تمسّك برشته همه آنها با يقين باينكه حق از آنها است و با آنها است و در آنها است دوستدارم هر كه را دوستند، و دورم از هر كه دورند، مرا پناه ده بدانها از شرّ هر آنچه پرهيز دارم اى بزرگوار، دفع كردى دشمنان را از من ببديع آسمانها و زمين، ما نهاديم از بر آنها سدّى و از پس آنها سدّى و چشمشان را بستيم و نبينند» و شام هم آن را سه بار بگو تا در أمن و آسايش باشى از هر هراس.
و چون خواستى روزى كه در آنت بر حذر داشتند دنبال كارى بروى پيش از آن بگو:الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، و معوّذتين و آية الكرسى و سوره قدر و آخر سوره آل عمران را بخوان و بگو: بار خدايا بتو است كه يورشگر يورش برد، و
بنيروى تو هر كه دست اندازى كند، و جنبشى ندارد هر جنبنده جز بتو، و هر نيرومند تنها از تو نيرو گيرد، سوگند به برگزيدههايت از آفريدههايت و نيكان خلقت محمّد پيغمبرت و عترتش و نژادش عليه و:كه بر آنها رحمت فرست و شرّ و زيان اين روز را از من بگردان و خير و يمنش را روزى من كن، و كارهايم را خوش فرجام و دوست داشتنى نما، و پيروزم گردان و شرّ سركش گمراه از من بگردان و شرّ هر آزاركننده را تا در پناه و مصونيت باشم از هر بلاء و نقمت، و هر هراس مرا بدل بآسودگى ساز، و از هر مانعى آسانى بخش تا هيچ مانعى مرا از مقصد باز ندارد، و هيچ شب گرد آزار كنى بمن برنخورد، كه تو بر هر چيزى توانائى، و هر كارى بتو باز گردد، اى كه مانندش چيزى نيست و او است شنوا و بينا.
8- در خصال (33): بسندش از امام ششم7فرمود: شنبه از ما است يك شنبه از شيعيان، دوشنبه از دشمنان ما سه شنبه از بنى اميّه، چهارشنبه روز نوشيدن دواء، پنجشنبه براى برآمدن حاجات، جمعه براى نظافت و خوشبو نمودن، و آن عيد مسلمانانست، و بهتر از روز فطر و قربانست و غدير بهترين عيدها است و 18 ذيحجه است، و روز جمعه بوده، و قائم خاندان ما در آن ظهور كند، و قيامت روز جمعه برپا شود، و روز جمعه هيچ كارى به از صلوات بر محمّد و خاندانش نيست.
9- در علل: محمّد بن علىّ بن إبراهيم، گفت علّت روزه پنجشنبه و چهارشنبه اينست كه روز جمعه أعمال بالا روند و روز چهارشنبه دوزخ آفريده شده.
10- در درّ منثور از ابن عباس است كه خداوند تعالى روزى را آفريد و احدش ناميد، و دومى آفريد اثنين ناميد، و سوّمى و ثلثاء ناميد، و چهارمى و أربعاء ناميد، و پنجمى و خميس ناميد، و خدا زمين را روز يك شنبه و دوشنبه آفريد، و كوهها را روز ثلثاء، و از اين رو مردم گويند روز سنگينى است، و جاى نهرها و درخت و آباديها را در أربعاء آفريد، و پرنده و وحش و درندهها و خزندهها
و آفت را روز پنجشنبه آفريد، و آدم را روز جمعه، و روز شنبه از آفرينش فراغت يافت.
11- در عيون (ج 2 ص 42): بسندى تا امام ششم7كه شنبه از ما است، يك شنبه از شيعه ما، دوشنبه از بنى اميّه، سه شنبه از شيعه آنها، چهار شنبه از بنى عباس، پنجشنبه از شيعه آنها، جمعه از همه مردم و در آن سفر نباشد خدا فرموده «چون نماز خوانده شد پراكنده شويد در زمين و بجوئيد از فضل خدا 10- الجمعة» مقصود روز شنبه است.
در صحيفه امام رضا بسندى مانندش را آورده.
بيان: بر خلاف اخبار ديگر سه شنبه و پنجشنبه را مذموم دانسته جز اينكه گفته شود تبرّك مخالفان بآنها دليل ذم آنها نباشد مگر با همراه كردن دوشنبه بآنها، و شايد مقصود از قضاء نماز در جمعه پرداختن بتوابع و مكمّلاتش باشد از اعمال ديگر جمعه تا آخر روز.
12- در مكارم از حلبى از امام ششم7، آيا بد است سفر در هر روز بدى چون چهارشنبه و جز آن؟ فرمود: در سر سفر صدقه بده و هر وقت خواهى سفر كن، و آية الكرسى بخوان و هر وقت خواهى حجامت كن.
13- در ديوان منسوب بأمير المؤمنين7است.
چه خوش است روز شنبه بحقيقت ار بخوانى
كه شكار بر كف آرى ز دد و ز مرغ و ماهى
به يه شنبه ساختمان كن كه در آن خدا نموده
ز پديد آسمانها چه بزرگ بارگاهى
بدوشنبه در سفر رو تو بخير و با سلامت
كه قرين كاميابى و نجاح و مال و جاهى
اگرت نياز باشد بحجامت از سه شنبه
مگذر كه اندر آن ريخته خون بيگناهى
چه كسى دواء بنوشد كه از آن رسد بدرمان
چه خوش است روز چارشنبه كه نياورد تباهى
تو برو به پنجشنبه پى هر قضاى حاجت
كه در آن خدا اجازه داده هر نياز خواهى
همه جمعهها است تزويج و عروسى اولى
كه بر زنان نشينند بكام و بر ملاهى
ز كجاى اين علم بدانند به جز كه باشند
پيمبر خداوند و وصى حق پناهى
شارح گفته: در علم نجوم است كه شنبه وابسته به زحل است و يك شنبه بخورشيد و دوشنبه بماه و سه شنبه بمريخ و چهارشنبه بعطارد، و پنجشنبه بمشترى و جمعه بزهره، و مناسبت ماه با سفر و مريخ با حجامت و خونريختن و عطارد با نوشيدن دواء و مشترى با قضاء حوائج و دعاء و زهره با تزويج و عروسى و اجتماع مردان با زنان در اين فنّ مسلّم است ولى مناسبت زحل با شكار و خورشيد با ساختمان از اين فنّ روشن نميشوند.
و شايد تخصيص شنبه بشكار براى روايت از ابن عباس و مجاهد است كه يهود را بجمعه فرمان دادند و آن را وانهادند و شنبه را برگزيدند و خدا آنها را بدان آزمود و شكار را در آن بر آنها حرام كرد، و چون شنبه ميشد ماهيها بر آنها نمايان ميشدند و بدانها نگاه ميكردند در دريا و چون شنبه ميگذشت ماهيان ميرفتند و برنميگشتند مگر در شنبه آينده، و اين آزمايشى بود كه خدا از آنها كرد، و وجه اختصاص يك شنبه بساختمان در شعر ياد شده (پايان).
من گويم: شايد تخصيص شكار بشنبه براى اينست كه در آن بما رخصت شكار داده شده و مبادرت به رخصتهاى خدا بايست است چون مبادرت بواجباتش، و از اين رو جماع در شب يكم ماه رمضان خوبست، يا بمنظور مخالفت با يهود است كه شكار را در آن حرام دانند.
سپس شعر آخر دليل است كه اين علمى كه شعبهاى از نجوم است مخصوص بائمه:است و ديگرانش نميدانند چنانچه در اخبار گذشت.
غزّالى در احياء گفته: آنچه از نجوم نهى شده دو چيز است:
1- تصديق باينكه اختران بطور استقلال كارگرند و مؤثر در حوادث.
2- تصديق منجّمين در احكامشان زيرا ندانسته ميگويند، و اين علم معجزه پارهاى از پيغمبران بوده سپس از ميان رفته و از آن بجا نمانده جز مخلوطى كه درست و نادرستش ممتاز نيستند، و اعتقاد باينكه اختران سبب آثارى هستند كه خدا آفريند ضررى بدين ندارد بلكه حق است (پايان).
علاء الدوله صوفى گويد: چون خواهى بدانى باران براى اتصالات كواكب بالا پديد مىشود كه منجمان آنها را فتح الباب خوانند اين آيه را بخوان «و گشوديم آسمان را بآبى سيل آسا، 11- القمر» و چون خواهى بدانى علم نجوم علم پيغمبران است اين آيه را بخوان «پس نگاه كرد در اختران و گفت راستى من بيمارم، 88- 89- الصافات».
و مقصود پيغمبر6از اينكه فرمود: «هر كه نجوم را باور دارد كافر است» اينست كه كسى كه آنها را بخود در تسخير جهان مؤثر مستقل داند و مسخّرشان بفرمان خدا تعالى نداند بدان خدائى كه آنها را آفريده و مسخر ساخته كافر است زيرا او است كه آنها را مدبّر نموده بفرمان خود و در هر كدام خاصيتى مخصوص بوديعت نهاده و بجمع آنها خاصيتى داده جز خاصيت شخصى هر كدام (پايان) و سخن ما در اين باره گذشت در باب خودش.
14- در مكارم (ج 1 ص 291) از يكى از دو امام8است كه چون پدرم روز چهارشنبه يا هر روزى كه مردم بد ميدانستند چون محاق بيرون ميشد صدقهاى ميداد و بيرون ميشد.
و از امام ششم7كه هر كه هر بامداد صدقهاى دهد خدا نحسى آن روز را از او دفع كند.
و از كتاب طبّ الائمّه از امام هشتم7است كه روز سه شنبه ناخن بگيريد و روز چهارشنبه حجامت كنيد و روز پنجشنبه حمام بگيريد، و روز جمعه بوى خوش بكار بريد.
باب شانزدهم در آنچه براى خصوص روز جمعه آمده
1- در قرب الاسناد: (168): بسندش از عبد الرحمن بن عمر بن اسلم گفت: ديدم امام هفتم روز چهارشنبه حجامت كرد و تبدار بود و تبش نبريد و روز جمعه حجامت كرد و تبش بريد.
2- در عيون (ج 2 ص 16): بسندش از مقاتل بن مقاتل گفت: ديدم امام هشتم7روز جمعه وقت زوال در سر راه حجامت كرد با اينكه محرم بود صدوق- ره- گفته: در اين حديث چند فائده است.
1- جواز حجامت در روز جمعه براى ضرورت، و بدان كه آنچه در كراهتش رسيده همان در حال اختيار است.
2- روان بودن حجامت هنگام زوال.
3- روا بودن حجامت براى شخص محرم در حال ضرورت با اينكه محل آن را نتراشد و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظيم.
3- در خصال (30): بسندش از محمّد بن رباح قلّاء گفت ديدم امام هفتم روز جمعه حجامت ميكرد گفتم: قربانت روز جمعه حجامت ميكنى؟ فرمود: آية الكرسى خواندم، چون خونت جوشيد در شب باشد يا روز آيت الكرسى بخوان و حجامت كن.
4- و از همان: بسندش از على7كه رسول خدا6فرمود: باهل خود در هر جمعه چيزى از ميوه و گوشت هديه دهيد تا بروز جمعه شاد شوند، و چون پيغمبر6در تابستان بستر از خانه بيرون ميبرد روز پنجشنبه بود و چون از سرماى زمستان بخانه برميگشت در روز جمعه بود، و در روايتى است كه برون شدن و درون آمدنش هر دو در روز جمعه بود (30 خصال).
5- و از همان (31- 32): بسندش از امام ششم7در باره كسى كه خواهد كار خوبى كند چون صدقه و روزه و مانندش خوبست در روز جمعه باشد كه كار روز جمعه دو برابر ثواب دارد.
6- و از همان (32): بسندش از امام ششم7كه: سفر و تلاش در كارها بامداد جمعه بد است براى خاطر نماز جمعه و اما پس از نماز روا است و مايه بركت است.
7- و از همان (31): بسندش تا رسول خدا6كه هر كه روز جمعه ناخن گيرد خدا درد انگشتانش ببرد و درمان در آنها درآورد، و روايت شده كه ديوانگى و خوره و پيسى باو نرسند.
8- و از همان (31): بسندش از سكن خزّاز كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: خدا حق دارد بر هر مكلّفى در هر جمعه كه موى سبيل بچيند و ناخن بگيرد و عطر بزند.
9- در محاسن (347): بسندش از امام ششم7كه سفر در شب جمعه باكى ندارد.
10- در خصال (171): بسندش تا امير المؤمنين7كه در جمعه ساعتى است حجامت نكند در آن كسى جز كه بميرد.
بيان: بارها تجربه شده كه در حجامت روز جمعه خون بند نيامده تا مرگ رسيده و حجامت أئمه در آن با اين منافات ندارد زيرا آنها آن ساعت را ميدانستند يا اينكه نخواندن آية الكرسى باعث آنست، و آنچه صدوق- ره- گفته كه فرق