4- النحل (49- 50) و براى خدا سجده كنند هر آنچه در آسمانها و هر آنچه در زمين از جانور و فرشتهها و سرباز نزنند* ميترسند از پروردگار فراز خود و ميكنند آنچه را فرماندارند.
5- مريم (64) ما فرو نشويم جز بفرمان پروردگارت از او است آنچه در پيش و در پس داريم و آنچه ميان آنهاست و نيست پروردگارت فراموشكار.
6- الأنبياء (19- 20) و هر كه نزد او است تكبر نكند از پرستش او و مانده نشوند* تسبيح گويند در شبانه روز و وانگيرند و فرموده (26- 29) و گفتند خدا پسر گرفته منزه است بلكه بندههاى گراميند پيشى نگيرند از او در گفتار و بفرمانش كار كنند* ميداند آنچه پيش آنها است و آنچه در پس آنها و ميانجى نشوند جز براى كسى كه بپسندد و آنان از ترسش نگرانند* هر كدام گويند من معبودم جز او، سزايش دهم با دوزخ، چنين سزا دهم ستمكاران را.
7- التحريم (6) بر آنند فرشتههاى بدخو و سخت نافرمانى خدا نكنند در آنچه فرمايد، و بكنند هر چه فرمان گيرند.
تفسير
: «پيروى كردند از آنچه ميخواندند ديوها» گويم: اين آيه بنظر آرد كه فرشتهها معصوم نيستند، و علماء را در تأويل آن چند راه است كه ما ببرخى اشاره كنيم گرچه بدرازا كشد:
سيد مرتضى- ره- در كتاب «غرر و درر» گفته: اگر كسى از قول خدا عز و علا «و پيروند آنچه را شياطينى ميخوانند- تا فرموده- و البته چه بد است آنچه خود را بدان فروختند اگر ميدانستند اى كاش» پرسد و گويد چگونه خدا بفرشتهها جادو فرو فرستد يا چگونه فرشتهها آن را بمردم آموزند و ميان زن و شوهر جدائى افكنند؟ و چگونه زيان ناشى از آن باذن خدا تعالى وابسته است با آنكه از آن نهى كرده و بر حذر داشته؟ و چگونه براى آنها علم را اثبات كرده و در قول خداوَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍو در جمله ديگر خودلَوْ كانُوا يَعْلَمُونَآن را نفى كرده؟
جواب: گوئيم: در آيه چند راه است و هر كدام شبههاى كه بر ناواردى كه خوب انديشه نكرده در آيد از ميان ببرد.
1- معنى «آنچه نازل شده بر دو فرشته» اينست كه خدا خبر داده گروهى اهل كتاب پيروند از دروغى كه شياطين بملك سليمان بستهاند و جادوئى كه بدان نسبت دادند، و خدا عزّ و جلّ او را از آنچه دروغ در آوردهاند تبرئه كرده كه فرموده «سليمان كافر نبود ولى ديوها كافر بودند» براى جادوگرى و ظاهرسازى بر مردم.
سپس فرموده «مىآموختند بمردم جادو را و آنچه بدو فرشته فرو شده بود» و همانا آنچه بر آنها فرو شده بود جادوگرى نبود بلكه بيان حقيقت جادو و نيرنگ آن بود براى اينكه مردم از آن دورى كنند، چنانچه خدا انواع گناهان و احوال زشتيها را براى ما بيان كرده تا از آنها دورى كنيم نه اينكه آنها را انجام دهيم، جز اينكه ديوها چون جادو را دانستند بكار بستند و انجام دادند، و ديگران كه مؤمن بودند چون آن را فهميدند از آن حذر كردند، و از دانستن آن سود بردند.
سپس فرمود «وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ» اعلام نكردند دو فرشته آن را بكسى» و علم در كلام عرب بمعنى اعلم آمده چنانچه قطامى مىگويد:
تعلّم انّ بعد الغىّ رشداً
و ان لتانك الغمر انقشاعا[1]
و كعب بن زهير گويد:
تعلّم رسول اللَّه انك مدركى
و ان وعيداً منك كالأخذ باليد[2]
و آنچه دليل است كه در اينجا بمعنى اعلام است نه تعليم قول او است «وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ» يعنى براى كسى جادو را
[1]اعلام كن كه بدنبال گمراهى رهجوئى است* و راستى براى اين گرفتارى زوال است
[2]اعلام كن اى رسول خدا كه تو مرا دريابى* و راستى كه تهديد تو چون دستگيرى است
وصف نكردند جز اينكه ميگفتند، وسيله امتحانيم كه امرى براى مكلفين القاء كردند تا از آن دورى كنند و دست بكشند با اينكه ميتوانند بكار برند و مرتكب شوند، و آنها بهر كس از آن آگهى دادند گفتند با بكار بردن آن كافر مشو، و از هدف اعلام بدان رو مگردان» چون هدف اينست كه از آن دورى كنى نه اينكه بدان عمل كنى.
سپس فرمود: آموختند از آنها وسيله جدائى زن و شوهر را گرچه مقصود فرشتهها اين نبود كه آن را در اين باره بكار برند، و از اين رو گفت: «ياد گرفتند آنچه را زيانشان داشت و سودشان نداد، چون قصدشان عمل بدان بود نه دورى از آن و بسوء اختيارشان از آن زيان بردند.
2- مقصود اين باشد كه: پيروند آنچه را ميخوانند ديوها بر ملك سليمان و بر آنچه با دو فرشته فروشده كه «ما انزل» عطف بر ملك سليمانست و على بمعنى مع يعنى آنچه بزبان دو فرشته فرو آمده چنانچه خدا فرموده است «پروردگارا بما بده آنچه را بر رسولانت وعده دادى» يعنى بر زبان آنها و بهمراه آنها و واسطه شدن لفظ ديگر ميان معطوف و معطوف عليه جائز است (و از كلام عرب و آيات قرآن گواه بر آن آورده) و گفته اين در روش عرب مانند بسيار دارد.
سپس خدا فرموده «آن دو فرشته جادو بكسى ياد ندادند» بلكه بسختى از آن غدقن كردند تا آنجا كه «ميگفتند» ما خود وسيله آزمودنيم «مبادا كافر شوى» بجادوگرى، چنانچه مردى گويد: من فلانى را چنين فرمان ندادم بلكه در غدقن از آن اصرار كردم تا باو گفتم اگر اين كار كنى چنين و چنان ميشوى، و اين نهايت بلاغت در سخن است و كوتاه گوئى است كه با لفظ اندك معانى بسيار بفهماند، زيرا با همين جمله كوتاه شرح مفصلى را كه ما گفتيم بيان كرده و براى آن در قرآن مانندهائيست.
خدا فرموده «نگرفته خدا فرزندى و نيست با او معبودى، در اين صورت بدر
ميبرد هر معبودى آنچه آفريده، 73- المؤمنون» و مانند قول خدا تعالى «روزى كه سپيدند چهرههائى و سياهند چهرههائى اما آنان كه روسياهند آيا كافر شديد پس از ايمان خود، پس بچشيد عذاب را بكفر خود، 106- آل عمران».
يعنى گفته شود بدانها كه كافرند آيا كافر شديد پس از ايمان خود، و مثل بيشتر از آنست كه بياوريم، سپس خدا فرموده «پس آموختند از آن دو وسيله جدائى زن و شوهر را؟ و نميتوانند آن دو، فرشتهها باشند زيرا خدا تعليم را از آنها نفى كرد بلكه بايد كفر و جادو باشند كه ذكر آنها گذشته، چون از «و كفروا» كفر فهم شود، و جادو خود ذكر شده و مانند آنست قول خداسَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى* وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَىالبته يادآور شود كسى كه ميترسد و كناره كند از آن بدبخت 10- 11- الاعلى» كه ضمير بذكرى بر كشته چون فعلى آن در كلام است گرچه خودش نيست.
و ممكن است مقصود اين باشد كه مىآموختند بجاى تعليم آن دو فرشته، يعنى از تعليم فرشتهها كه نهيشان كرده بودند از جادو عدول ميكردند و آن را بكار ميبردند چنانچه كسى گويد: كاش براى ما از فلانى، فلانى بود يعنى بجاى او بود چنانچه شاعر گفته (و دو شعر بىگواه آورده كه «من» معنى بدل دارد).
و بعد گفته «آنچه بدان جدائى اندازند ميان مرد و جفتش» دو وجه دارد يكى اينكه شوهر يا زن را گمراه ميكردند و به بتپرستى ميكشيدند و او را از همسر مؤمنش كه ديندار و خداپرست بود جدا ميكردند، براى اختلاف در دين و دوّم اينكه ميان آنها سخن چينى و بدگوئى ميكردند بناحق تا كار آنها بجدائى ميكشيد.
3- مقصود اين باشد كه بدو فرشته چيزى فرو فرستاده نشده و گويا خدا فرمود:
پيرو بودند آنچه را ديوان ميخواندند بر عهد ملك سليمان و سليمان كافر نبود و جادو بر دو فرشته فرود نيامده بود، ولى ديوان كافر شدند و بمردم جادو آموختند در بابل هاروت و ماروت و قول خدا «بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ» پس ذكر شده و در معنى پيش است و بنا بر اين تأويل هاروت و ماروت نام دو مرد است از مردم و ذكر آنها
پس از ذكر مردم براى امتياز مكانست و دو فرشته كه خدا جادو را از آنها نفى كرده جبرئيل و ميكائيلند، چون يهود مدعى بودند كه خدا جادو را بزبان جبرئيل و ميكائيل بسليمان فرو فرستاده و خدا اين گفته آنها را دروغ شمرده.
و ممكن است هاروت و ماروت از ديوان باشند و گويا خدا فرموده: ولى ديوها كه هاروت و ماروتاند كافر شدند و اين تعبير رواست چنانچه خدا فرموده «و بوديم براى قضاوتشان گواهان، 79- الأنبياء» و منظور همان داود و سليمانست، و بنا بر اين تأويل قول «وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ» برميگردد بهمان هاروت و ماروت كه ديو بودند يا شاگرد او كه از او جادو آموخته بودند و جادوگرى ميكردند.
و گفته آنها كه «همانا ما فتنهايم و كافر مشو» بر اين تفسير شوخى و لودگى است، چنانچه يك بازيگر بشوخى ميگويد: من كار زشتى ميكنم يا بيهوده ميگويد اين كار كسى است كه رستگار نشود و گفته كسى كه نجات ندارد، و بخدا جز زيان بدست نياوردم، و اينها از راه اندرز بمردم و حذر دادن آنها نيست بلكه شوخى و لودگى است.
و بنا بر اينكه مقصود نفى نزول است رواست كه هاروت و ماروت نام دو فرشته باشد كه جادوگرى از آنها نفى شده، «وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ» تا آخر برگردد بدو تيره از جن و انس كه لفظ تثنيه با آن مناسب است، و اين تأويل نفى نزول از ابن عباس و جز او نقل شده.
و از او روايت است كه ميخوانده «ملكين دو پادشاه» بكسر لام و ميگفته كى اين دو كافر عجمى پادشاه بودند بلكه مانند پادشاه بودند.
و بر اين قرائت هم مانعى ندارد كه «وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ» بآنها برگردد و بر اين قرائت لازم نيست «وَ ما أُنْزِلَ» نفى باشد بلكه معنى اين باشد كه آنان كه گزارش حال آنها شد پيرو شياطين باشند و پيرو آنچه بر اين دو پادشاه فرو شده از
جادوگرى، و نزول آن وابسته بخدا نباشد بقرينه اينكه خدا جادوگرى نازل نكند و از برخى گمراهان و گنهكاران بدانها فرو آمده باشد و معنى نزول حمل باشد از سرزمينهاى بلند و از شهرها و مانند آن نه از آسمان زيرا كسى كه از جاى بلند بزمين پستى رود گويند فرو شد، و اما اينكه فرموده خدا «و زيان رسان نيستند بكسى جز باذن خدا» چند وجه دارد.
1- اذن يعنى علم خدا (و گواه از تلفظ عرب و شعر او آورده).
2- زيانى كه در جادو بكسى رسد از اثر داروها است كه بجادو شده ميخورانند و او را گول ميزنند و اين گونه زيان از خدا است كه آنها را آفريده گرچه نبايد آنها را بكسى دهند و اگر دهند كيفر دارند و بايد زيان را جبران كنند.
3- زيان مورد آيه همان جدائى زن و شوهر است كه بزيان هر دو است و اين جدائى پس از اثر جادو در اختلاف ميان آنها بايد باذن خدا باشد و بفرمان او است كه زن و شوهر ناساز از هم جدا ميشوند، چون يكى از آنها دنبال جادو رفته و كافر شده، از اين رو خدا فرموده: «آنها زيانمندكننده نيستند مگر بفرمان خدا» يعنى اگر حكم خدا نبود كه بايد زن و شوهر باختلاف دين از هم جدا شوند، اين زيان در ميان نبود، مؤيد آنست روايتى كه گويد از دين سليمان بود كه هر كه جادو كند از زن خود جدا شود.
و اما قول خدا «وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُدانستند البته كسى كه آن را بر گيرد در آخرت بهره ندارد» باز فرمود «كاش ميدانستند» و اين دو بظاهر با هم منافات دارند در حلّ آن چند وجه است.
1- آنان كه دانستند جز آنها بودند كه نميدانستند، دانايان ديوان بودند، يا دانشمندان تورات كه آن را پشت سر گذاشتند و گويا نميدانند و پيرو شدند آنچه را ديوان ميخواندند بر ملك سليمان، و نادانان جادوگرانى بودند كه خود را بدان فروختند.
2- داناها همان نادانها بودند چون دانش خود را بكار نبستند و از آن سود
نبردند، خدا فرمايد: آنها دانا بودند كه هر كه آن را بخرد و بكار برد و بخود پسندد بهره ندارد ولى بكيفر معنوى و بىپايانش دانا نبودند.
3- چون بدانش خود عمل نكردند در حكم نادان بودند، (و گواه از عرف و از شعر عرب براى آن آورده).
4- اينكه اينان ميدانستند كه در آخرت بهره خوب ندارند چون كار زشت كنند جز اينكه طمع در خوراك و زيور دنيا آنها را فريفت و بدان كشانيد و خدا فرمود «چه بد است آنچه خود را بدان فروختند و كاش ميدانستند» يعنى آنچه خود را بدان فروختند براى آنها نماند و از ميان برود و باطل گردد و همه اينها روشن است بحمد اللَّه (پايان).
رازى در (ج 1 ص 635- 654) تفسيرش گفته در تفسير اين آيه: «و پيرو شدند آنچه را ديوها ميخواندند بر ملك سليمان» چند مسأله دارد، 1- پيرو شدند حكايت از يهود است كه پيشتر گفته و آيا كدام يهود؟ چند قول است يكم: يهود زمان پيغمبرند6دوم: يهودان پيشاند سوّم يهودان جادوگر زمان سليمانند زيرا بيشتر يهود منكر پيغمبرى سليمانند و او را از پادشاهان شمارند، و دور نيست كه معاصرانش عقيده داشتند اين پادشاهى بزرگ را از جادو بدست آورده است چهارم اينكه همه يهود را فرا گيرد و اين بهتر است چون دليلى بر اختصاص نيست پنجم اينكه همانها باشند كه پيشتر فرموده «افكنند آنان كه كتاب بدانها داده شد».
سدّى گفته: چون پيغمبر نزد آنها آمد با تورات با او معارضه كردند، و چون تورات و قرآن موافق درآمدند تورات را كنار گذاردند و با كتاب آصف و سحر هاروت و ماروت با او معارضه كردند كه موافق قرآن نبودند، و اينست معنى قول خدا «و چون آمد بدانها رسولى از نزد خدا مصدق كتابى كه با آنها است گروهى از آنها كه داراى كتاب بودند كتاب خدا را پشت سرشان انداختند» سپس از آنها گزارش داده كه پيرو كتابهاى جادوگران شدند.
2- در تفسير «تتلو ميخواندند» دو وجه گفتهاند: يكم ميخواندند و
گزارش ميدادند دوم دروغ ميشمردند، ابو مسلم گفته: يعنى دروغ مىبستند بر ملك سليمان (گواه از لغت بر آن آورده) و اقرب همان معنى كلمه است زيرا حقيقت تلاوت خواندن و گزارش است جز اينكه خبرگزار راست گو نميگويد: ميگويد بر فلان تا معلوم باشد كه راست است و ميگويد روايت كرد از فلان و گزارش داد از فلان و خواند از فلان و همين است كه سزاوار اخبار و تلاوتست و دور نيست كه آنچه از سليمان گزارش ميدادند خواندنى بود و دروغ و همه اوصاف در آن جمع بوده.
3- در شياطين اختلاف است، گفتهاند مقصود شياطين جناند و آن قول بيشتر مفسرانست، و گفتهاند: شياطين انس و آن قول متكلمين است از معتزله، و گفتهاند هر دو با هم، آنها كه شياطين دانند گفتهاند جن گوشگيرى ميكردند از آسمان و دروغهائى هم با آن جفت ميكردند و بكاهنان القاء ميكردند و آنها در كتابى مينوشتند و بمردم مىآموختند و در عهد سليمان شهرت يافت تا گفتند جن غيب ميداند و دانش سليمان از آنجا است و پادشاهى او از آن كامل شده و جن و انس و باد را بدان مسخر خود كرده كه بفرمان او است.
و آنان كه شياطين انس دانند گفتند: در خبر است كه سليمان بسيارى از علومى كه خدايش بدان مخصوص كرده بود زير تختش نهفته بود تا اينكه اگر آنچه از آنها پديدار است از ميان برود، آنچه نهفته است بماند، و چون مدتى گذشت منافقان مطالبى مناسب آن علوم نهفته در ميان آنها نوشتند از جادوگرى و چون وى درگذشت و مردم بر آن كتابها دست يافتند پنداشتند كه همه آنها كار سليمانست و آن مقامى كه بدان رسيده تنها براى آنها بوده و معنى «ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ» اينست.
و دليل آوردند بر ردّ قول يكم باينكه اگر شياطين جن ميتوانستند كتب و شرائع انبياء را دگرگون كنند بطورى كه تحريف آنها بر مردم نهان ماند اعتماد بشرائع انبياء از ميان ميرفت و اين خود مايه طعن بر همه اديان است.
اگر گوئى شما كه اين را بشياطين انس روا ميداريد چرا بجن آنها روا