بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 269

بكيش من در آئيد، گفتند: دين تو چيست؟ گفت من يك بت دارم هر كه آن را پرستد و باو سجده كند از من كام تواند برد گفتند معبود تو كدام است؟ گفت: اين بت، فرمود: بهم نگاه كردند و گفتند: اين دو كار است كه خدا ما را از آن نهى كرده، بت‌پرستى و زنا، چون سجده و پرستش اين بت شرك بخدا است، و بت پرستيم تا بزنا برسيم.

فرمود: با خود مشورت كردند، و شهوت بر آنها غلبه كرد و از آن پذيرفتند و او گفت: اين مى است بنوشيد كه شما را آماده كار كند، باز هم با هم شور كردند كه اين سه كار كه خدا ما را از آن نهى كرده، شرك، زنا و ميخوارى، بت‌پرستى و ميخوارى براى زنا است، با هم شور كردند و گفتند اى زن تو چه بلائى خواهشت را پذيرفتيم، گفت بسيار خوب از اين مى بنوشيد، و اين بت را بپرستيد و بر او سجده كنيد و اين كارها را نمودند.

و چون از او كام خواستند و او هم آماده شد و آنها آماده شدند يك گدا بر آنها درآمد و درخواست چيزى كرد، و از ديدن او ترسيدند و وى بآنها گفت شما دو مرد ترسوئيد و با اين زن عطر زده و زيبا خلوت كرديد، شما دو مرد بد هستيد و از بر آنها بيرون رفت.

آن زن گفت بمعبودم قسم دست شما بمن نرسد با اطلاع اين مرد بحال شما و سخنان شما و جاى شما، او الان ميرود و بديگران ميگويد، زود برويد او را بكشيد تا شما و مرا رسوا نكرده و آنگه كار خود را انجام دهيد با دل آرام و آسوده.

فرمود: برخاستند و آن مرد را گرفتند و كشتند و نزد او برگشتند و او را نديدند، و پشيمان شدند و پرهاشان ريخت و سربزير شدند.

فرمود: خدا بآنها وحى كرد، من شما را يك ساعت بزمين فرستادم و از چهار گناه نهى كردم بخصوص و شما مرا منظور نداشتيد و از من شرم نكرديد و شما از همه بيشتر بر اهل زمين عيب ميكرديد و از افسوس و خشم من بر آنها دم ميزديد


صفحه 270

چون شما را معصوم ساخته و از گناه بدور داشتم، چگونه خواهيد من شما را كيفر دهم، يا عذاب دنيا را بخواهيد يا آخرت.

يكى بديگرى گفت اكنون كه باين دنيا آمديم از دلخواههاى آن بهره بريم تا روزى كه بعذاب آخرت رسيم، ديگرى گفت: عذاب دنيا اندازه دارد و تمام‌شدنيست و عذاب آخرت پيوسته و بى‌نهايت است و نبايد عذاب آخرت را بر عذاب دنيا برگزينيم كه تمام‌شدنيست، فرمود: عذاب دنيا را اختيار كردند، در زمين بابل بمردم جادو ياد ميدادند، و چون ياد دادند از زمين بهوا برآمدند و آنها وارو در هوا آويزانند تا روز قيامت.

عياشى: از محمّد بن قيس آن را آورده.

گويم: ممكن است اين خبر حمل بر تقيه شود، چون پرسش‌كننده از علماى عامّه است.

3- در عيون: (ج 1 ص 266) و در تفسير امام: بسندى از امام صادق7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «و پيرو شدند آنچه را ميخواندند ديوها بر ملك سليمان» فرمود: پيرو شدند آنچه را ميخواندند ديوان كافر از جادو و نيرنجات بر ملك سليمان آنان كه پنداشتند سليمان بدان پادشاه شد، و ما هم اكنون بوسيله آن عجائب پديدار كنيم تا مردم فرمانبر، شوند [و بى‌نياز شويم از فرمانبرى علي‌].

و گفتند سليمان كافر و جادوگر استادى بود و بجادوگرى چنان پادشاهى بدست آورد و چنان نيروئى يافت، و خدا عزّ و جلّ رد كرد آنها را و فرمود سليمان كافر نبود و جادو نكرد ولى ديوها كافر شدند و جادو بمردم ياد دادند و آن را بسليمان بستند و بدان چه نازل شد بدو فرشته در بابل هاروت و ماروت.

پس از نوح جادوگر بسيار شد و خدا عزّ و جلّ دو فرشته فرستاد به پيغمبر آن زمان كه وسيله جادو را بيان كنند و وسيله دفع آن را بمردم بياموزند تا جادو را از خود دفع كنند و آن پيغمبر آن را از دو فرشته گرفت و بمردم رساند بفرمان خدا


صفحه 271

عزّ و جلّ و بآنها فرمود جادو را بفهمند و باطلش كنند و از جادو كردن مردم غدقن كرد، چنانچه زهر را ياد دهند و ترياق را و بشاگرد گويند اين زهر است و اين ترياق و مبادا با زهر كسى را بكشى.

سپس خدا عزّ و جلّ فرمود: «و بكسى ياد ندادند تا گفتند ما فتنه‌ايم مبادا كافر شوى» يعنى بامر پيغمبر آن دو فرشته خود را بمردم نمودند بصورت آدمى و آنها را ياد دادند و خدا فرمود «بكسى ياد ندادند جادو و ابطالش را جز اينكه ميگفتند بشاگرد «همانا ما فتنه‌ايم» يعنى آزمايش بنده‌هائيم تا خدا را فرمان برند و بآنچه ياد گيرند جادوى جادوگر را باطل كنند و خود جادو نكنند، و كافر مشو با بكار بردن جادو و زيان زدن بمردم و دعوت مردم باينكه بتو معتقد شوند كه جان دهى و جان بگيرى و بر آنچه خدا عزّ و جلّ توانا است توانائى، كه اين كفر است.

خدا عزّ و جلّ فرمود طالبان جادو از آنها كه ديوان بر ملك سليمان نوشته بودند از نيرنجات ياد ميگرفتند و آنچه را كه بر دو فرشته نازل شد ببابل هاروت و ماروت و از هر صنف مى‌آموختند وسيله جدا كردن مرد را از همسرش، اين آنچه براى زيان رساندن بمردم ياد ميگرفتند، از دو بهمزدن و نيرنگ و سخن چينى و وانمودن اينكه طلسم را در كجا زير خاك كرده تا مرد عاشق زن شود و يا بعكس يا اينكه از هم جدا شوند.

سپس خدا عزّ و جلّ فرمود «و نبودند زيان رسان بكسى جز بفرمان خدا» يعنى شاگردان بكسى زيان رسان نبودند، جز باينكه خدا آنها را وانهد و بداند زيرا اگر خدا ميخواست آنها را بزور باز ميداشت.

سپس فرمود: «و ياد ميگرفتند آنچه زيانشان ميزد و سودشان نداشت» چون بقصد زيان زدن ياد ميگرفتند و جادوگرى و آن زيان بدين آنها بود و سودى نميبردند بلكه از دين خدا بوسيله آن بيرون ميشدند و البته اين شاگردان كه آنچه را با دين خود عوض كردند در آخرت بهره‌اى از بهشت ندارند، سپس خدا عزّ و


صفحه 272

جلّ فرمود «چه بد بود بهائى كه خود را بدان فروختند و گرو نمودند بعذاب «اگر ميفهميدند» كه آخرت را بدنيا فروختند و بهره بهشت خود را از دست دادند، زيرا يادگيران جادو هم آنانند كه عقيده دارند نه پيغمبرى هست، و نه خدائى، نه قيامتى نه زنده‌شدنى.

فرمود «و البته دانستند كه كسى كه آن را بخرد در آخرت بهره ندارد» چون عقيده بآخرت ندارند، زيرا معتقدند كه آخرتى نيست و پس از دنيا براى آنها بهره‌اى وجود ندارد، و اگر هم آخرتى باشد با كفر آنها بهره‌اى از آن ندارند، سپس فرمود «چه بد است آنچه خود را بدان فروختند» كه آخرت را بدنيا فروختند و خود را گرو كردند بعذاب ابد «كاش ميدانستند» با خود چه كردند، ولى چون كافرند آن را ندانند، زيرا در حجج خدا انديشه نكردند تا عذاب خود را بفهمند و بدانند كه منكر حق شدند.

يوسف بن محمّد بن زياد و على بن محمّد بن سيّار از دو پدرشان گفته‌اند كه آنان گفتند ما بامام حسن پدر امام قائم7گفتيم: گروهى نزد ما هستند كه پندارند هاروت و ماروت دو فرشته بودند كه چون گناه آدميزاده‌ها فزون شد خدا آنان را با يك سوّمى بدنيا فرستاد و زهره آنها را فريفت و آنها دنبال زنا رفتند و مى نوشيدند و آدم كشتند و خدا تبارك و تعالى آنها را در بابل عذاب كرد و جادوگران از آنها جادو مى‌آموختند و خدا آن زن را بصورت اين اخترى درآورد كه زهره است.

امام فرمود: بخدا پناه از اين گفتار، البته فرشته‌ها معصومند و محفوظ از كفر و گناه بلطف خدا، خدا عزّ و جلّ فرموده «گناه نكنيد در آنچه بدانها فرمايد و انجام دهند فرمان را» و فرموده «از او است هر چه در آسمانها و زمين است و هر كه نزد او است» يعنى از فرشته‌ها «سر برنتابند از عبادتش و مانده نشوند تسبيح گويند در شب و روز و وانگيرند» و باز در باره فرشته‌ها فرموده «بلكه بنده‌هائى ارجمندند و باو پيشى نگيرند در گفتار و بفرمان او كار كنند، ميداند آنچه در پيش آنها است و آنچه در پس آنها و ميانجى نشوند مگر براى كسى كه‌


صفحه 273

بپسندد و آنان از ترس او نگرانند».

سپس امام7فرمود: اگر چنان باشد كه گويند خدا اين فرشته‌ها را خليفه زمين ساخته و چون پيغمبران باشند در دنيا يا چون امامان، لازم آيد پيغمبر و امام هم آدم كشد و زنا كند، سپس فرمود: آيا ندانى كه خدا عزّ و جلّ هرگز دنيا را از پيغمبر يا امامى از بشر تهى ننهد؟ آيا خدا نفرموده «و نفرستاديم پيش از از تو- يعنى بمردم- جز مردانى كه بآنها وحى كرديم از اهل آباديها، 110- يوسف» و خبر داده كه فرشته‌ها نفرستاده است بزمين تا امام و حاكم باشند، و بس فرشته‌ها به پيغمبران فرستاده شدند.

گفتند آن دو بآن حضرت گفتيم: بنا بر اين ابليس هم فرشته نبود؟ فرمود: نه بلكه از جن بوده، آيا نشنيديد خدا عزّ و جلّ فرمايد «و چون بفرشته‌ها گفتيم براى آدم سجده كنيد همه سجده كردند جز ابليس كه از جنّ بود، 51- الكهف» و خبر داده كه از جن بوده و همانست كه خدا عزّ و جلّ فرموده «و جان را پيش از آن از آتش سوزان آفريديم، 28- الحجر» امام حسن بن على7فرمود بسند پدرانش از على7كه رسول خدا6فرمود: كه خدا عزّ و جلّ، گروه آل محمّد را برگزيد، و پيغمبران را برگزيد و فرشته‌هاى مقرّب را، و آنها را برنگزيد مگر ميدانست كارى نكنند كه از او ببرند و از عصمت او جدا شوند و بسزاواران عذاب و نقمتش گرايند گفتند: براى ما روايت شده كه چون رسول خدا6تصريح كرد بامامت على7خدا عزّ و جلّ ولايت او را در آسمانها بگروهها از مردم و گروه‌ها از فرشته عرضه كرد و از آن سرباز زدند و خدا آنها را قورباغه كرد.

فرمود: پناه بر خدا، اينان دروغ بند و افتراء زن بر مايند، فرشته‌ها هم رسولان خدايند و چون پيغمبران و رسولان ديگر بمردم، مى‌شود كافر باشند؟ گفتيم:

نه، فرمود چنين باشند فرشته‌ها، راستى مقام فرشته‌ها البته بزرگ است و كار آنها والا است.


صفحه 274

در احتجاج (255) بسندى از أبى محمّد عسكرى7از آنجا كه گويد «گفتيم بامام حسن پدر امام قائم» تا آخر نقل كرده.

4- در عيون (ج 1 ص 271): بسندش از علي بن محمّد بن جهم كه شنيدم مأمون از امام رضا7پرسيد از آنچه مردم در باره زهره روايت كنند كه زنى بود كه هاروت و ماروت بدو فريفته شدند، و آنچه روايت كنند از سهيل كه يك گمركچى بوده در يمن، فرمود: دروغ گفته‌اند كه اين دو ستاره‌اند، همانا دو جانور دريائى‌اند و مردم بغلط آنها را دو ستاره دانند، خدا دشمنانش را بصورت نور بخش تابان درنيارد كه تا آسمان و زمين باشند بمانند.

مسخ‌شده‌ها بيش از سه روز زنده نمانند و بميرند، و نژادى از خود نگذارند امروز در روى زمين مسخ شده نيست و آنچه از مسوخ شمرده شده چون ميمون و خوك و خرس و مانند آنها همانا شبيه مسخ‌شده‌هايند كه خدا مردمى را از خشم خود براى اينكه منكر توحيد خدا بودند و پيغمبران را دروغ دانستند بصورت آنها در آورد و لعن كرد.

و امّا هاروت و ماروت دو فرشته بودند كه بمردم جادو آموختند تا بدان از جادوى جادوگران دورى جويند و نيرنگ آنها را باطل كنند و بهر كس آموختند گفتند همانا ما فتنه‌ايم كافر مشو، و مردمى كافر شدند كه آنچه بايد از آن دورى جويند بكار بستند، و جدائى ميان مرد و همسرش افكندند، خدا عزّ و جلّ فرموده «زيان رسان نبودند بكسى جز باذن او» يعنى بعلم او.

5- در علل (ج 2 ص 171): بسندش از أبى الحسن7كه مسخ‌شده‌ها را شمرد و حديث را كشيده تا گفته: و زهره مسخ شد براى آن كه زنى بود و هاروت و ماروت بدو فريفته شدند.

6- و از همان (ج 2 ص 173): بسند ديگر از امام صادق7كه و اما


صفحه 275

زهره زنى بود بنام «ناهيد» كه مردم گويند: هاروت و ماروت بدو فريفته شدند.

7- و از همان (ج 2 ص 173- از امام صادق نه امام رضا): باسناد ديگر از امام رضا7كه: و اما زهره زنى بود كه هاروت و ماروت بدو فريفته شدند و خدا او را بصورت زهره درآورد.

8- و از همان (00 ص 174): باسناد ديگر از امام صادق7كه از پدرانش از پيغمبر نقل كرده، و اما زهره يك زن ترسا بود از يكى از پادشاهان بنى اسرائيل همان كه هاروت و ماروت بدو فريفته شدند نامش «ناهيل» بود و مردم ميگويند «ناهيد».

گويم: اخبار را با سندهاشان در باب مسوخات ذكر كنم ان شاء اللَّه.

9- عياشى از زراره، از أبى طفيل كه در مسجد كوفه بودم و شنيدم على7بر منبر بود، و ابن كواء از ته مسجد فرياد زد، يا أمير المؤمنين، هدايت چيست؟

آهسته فرمود كه نشنود لعن كندت خدا هدايت نخواهى و كورى خواهى سپس باو فرمود: نزديك آى، نزديك او شد و از چيزهائى پرسيد و باو خبر داد.

پس گفت: بمن خبر ده از اين ستاره سرخ- يعنى زهره- فرمود: خدا فرشته‌ها را بخلق خود آگاه كرد در يك گناهى بودند، و هاروت و ماروت دو فرشته بودند و گفتند، اينانند كه پدرشان را بدست خود آفريدى و فرشته‌ها را بسجده او واداشتى و اكنون نافرمان تواند.

فرمود: شايد شما اگر مانند آنها آزموده شويد و شهوت داشته باشيد مرا نافرمانى كنيد چون آنها، گفتند بعزتت سوگند كه نه، فرمود: خدا آنها را بمانند آدميزاده گرفتار شهوت كرد و بآنها فرمود: بت نپرستيد، آدم بناحق نكشيد، زنا نكنيد و مى ننوشيد و آنگه آنها را بزمين فرو كرد.

آنها ميان مردم قضاوت ميكردند هر كدام در يك ناحيه و بدين كار بودند تا اين ستاره كه زيباترين مردم بود نزد يكى از آنها بمرافعه آمد و او را خوشامد باو


صفحه 276

گفت: حق با تو است ولى حكم بتو ندهم تا خود را بمن واننهى، روزى را با او وعده گذاشت و نزد ديگرى رفت و مرافعه باو برد و دل او را برد مانند آن يكى و همان وعده را در همان ساعت با او گذاشت.

و در آن ساعت هر دو با وى ملاقات كردند، و هر كدام از رفيق خود خجالت داشت و سرها را بزير انداختند، و آنگه شرم از آنها رفت و يكى بديگرى گفت:

من براى مقصدى آمدم كه تو آمدى و با هم از او كام خواستند گفت: نه تا بت او را بپرستند و از مى او بنوشند و چون نوشيدند به بت او نياز بردند.

و گدائى وارد شد و آنها را ديد و زن بآنها گفت: اين ميرود و گزارش شما را ميدهد، برخاستند و او را كشتند و از او كام خواستند گفت نه تا بمن نياموزيد وسيله اى را كه با آن بآسمان بالا رويد و آنها گفتند نه، و او هم گفت: نه، تا باو خبر دادند و آن را براى آزمايش گفت و بآسمان بالا رفت و ديده بدو برداشتند و ديدند اهل آسمان سر بسوى آنها كشند و آنها را مينگرند، و آن زن هم بآسمان رسيد و بصورت اين ستاره كه بينى درآمد.

10- و از همان: بسندش از ابى ولّاد كه: بامام ششم گفتم: قربانت، راستى كه مردى از ياران ما پارسا مسلمان بسيار نماز خوان گرفتار لهو شده و گوش بسرود ميدهد فرمود: اين كارش از نماز در وقت و از روزه و از عيادت بيمار و از حضور در جنازه و ديدار برادر باز ميدارد؟ گفتم: نه، او را از كار خير و نيك باز نمى‌دارد فرمود: اين از وسوسه‌هاى شيطانست و ان شاء اللَّه آمرزيده شود براى او.

سپس فرمود: گروهى از فرشته عيب گرفتند بر آدميزاده در لذت و شهوت او يعنى از حلال نه از حرام: فرمود: خدا در باره آدميزاده‌هاى مؤمن سرزنش فرشته‌ها را نپسنديد، فرمود: خدا در خاطر آن فرشته‌ها لذت و شهوت افكند تا بر مؤمن عيب نگيرند، و چون آن را احساس كردند، از آن بخدا ناليدند كه ما را ببخش ببخش و برگردان بهمان آفرينش خودمان كه براى ما اختيار كرده بودى كه ميترسم در كار پريشان و ناروائى درآئيم، فرمود: خدا آن را از خاطر آنها زدود.