بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 298

17- الصافات (10) جز آنكه نهانى برگيرد و بدنبالش آمده شهابى سوراخ كن.

18- الزمر (21) نبينى خدا از آسمان فرود آورد آبى و روانش كرد در چشمه‌هاى زمين سپس برآورد بدان زراعتى چند رنگ، سپس برجهيد تا ديدى آن را زرد شده و آنگه هيزمش كند راستى در آن ياديست براى خرد داران.

19- المؤمن (13) او است كه نمايد بشما آياتش را و فرو فرستد از آسمان روزى.

20- الشورى (28) او است كه فرو آرد باران پس از آنكه نوميد شديد و پراكند رحمتش را و او است ولىّ و حميد.

21- الزخرف (11) و آنكه فرو آورد از آسمان آب باندازه و زنده كرديم بدان شهرى مرده را چنين برآئيد.

22- الجاثيه (5) و اختلاف شب و روز و آنچه فرو فرستد از آسمان از روزى و زنده كند زمين را بدان پس از آنكه مرده و گردش بادها نشانه‌ها است براى مردمى كه تعقل كنند.

23- ق (9- 11) و فرو آورديم از آسمان آبى مبارك و رويانديم بدان باغها و دانه درو شده و نخلهاى بلند كه گل بر هم چيده دارند* روزى براى بنده‌ها و زنده كرديم بدان شهرى مرده را چنين است برآمدن از گور.

24- الذاريات (1- 4) سوگند به پراكننده‌ها، روانه‌ها بآسانى، پس بخش كن كارها.

25- القمر (11) گشوديم درهاى آسمان را ببارانى سيل آسا.

26- الواقعه (68- 70) آيا بنگريد آبى كه نوشيد آيا شما آن را از ابر فرو آريد يا ما فرو آورنده‌ايم* اگر خواهيم آن را تلخ سازيم آيا نبايد كه شكر كنيد؟ 27- الجن (8- 16) و ما سائيديم آسمان را و يافتيم پر شده از پاسبانهاى‌


صفحه 299

سخت و از شهابها* و بوديم كه نشستيم براى گوش‌گيرى از آن و هر كه اكنون گوش گيرد بيابد شهابى را ديده‌بان- تا گفته خدا- و اگر استوار بودند بر راه البته نوشانيم بآنها آب فراوان.

تفسير

: «و فرو فرستاديم از آسمان آب» بيضاوى گفته: ميوه از قدرت و خواست خدا است ولى آب مخلوط با خاك را سبب برآمدنش ساخته و مايه آن چون نطفه براى جانوران، يعنى شيوه او است كه صورت و كيفيت را بمايه آميخته از آن دو افاضه كند، يا آب نيروى فعل داده و بزمين نيروى پذيرش كه از جمع آنها انواع ميوه‌ها پديد شوند با اينكه ميتواند همه چيز را بى‌مايه و سبب بيافريند چنانچه اسباب و ماده‌ها را آفريده است.

ولى در اين تدريج و سبب سازى عبرتيست براى روشن دلان و اعتماديست بعظمت قدرت او كه آفرينش يكباره و بى‌سبب نيست، باران از آسمان بابر آيد و از أبر بزمين چنانچه ظواهر بر آن دلالت دارند يا اينكه سبب آن اسباب آسمانيند كه بخار زمين و آب را بهوا برآرند و أبر بارنده شود و ببارد (از تفسير بيضاوى (ج 1 ص 46).

«راستى در آفرينش آسمان و زمين» گفته‌اند: چند آسمان گفته و يك زمين براى آنكه آسمانها طبقه‌هاى جدا از هم‌اند در فاصله و در ذرات خود، بخلاف زمينها «بِما يَنْفَعُ النَّاسَ‌» بدان چه سود بخشد بمردم.

بيضاوى در (ج 1 ص 126) تفسيرش گفته لفظ سما فلك است يا خود ابر و يا بالاى سر و رازى در (ج 2 ص 100) تفسيرش گفته: اگر گفته شود: ميگوئيد باران از آسمانست بطور حقيقت يا از ابر است يا روا داريد آنچه را گفته‌اند كه از بخاريست كه از تابش خورشيد بزمين بالا ميرود تا بجوّ رسد و سرد شود و سنگين شود و برگردد بزمين و از پيوست آن بهم قطره باران فرو ريزد.

گوئيم: بلكه چنانچه خدا فرموده و او راست‌گو است از آسمان آيد، و


صفحه 300

خدا كه تواند آب را در ابر نگهدارد چرا نتواند آن را در آسمان نگهدارد، و آنكه گفته باران از بخار زمين است محال نگفته ولى اعتقاد بدان ممكن نيست مگر با نفى فاعل مختار و قول بقدم عالم و آن كفر است زيرا با عقيده به اينكه فاعل مختار قادر است بآفريدن جسم چگونه اعتقاد كنيم بدان چه آنها گفته‌اند (پايان).

(ولى با وجود دلائل قطعى كه از تجربه‌هاى علمى بدست آمده ممكن است حصول علم عادى بدان چنانچه در آثار طبعى اسباب ديگر كه وجود يابند (از پاورقى ص 349).

«فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ‌» زمين را بوجود گياه زنده كند و اين زندگى مجازيست «و منتشر كند در آن از هر جنبنده» بيضاوى در (ج 1 ص 126) تفسيرش گفته:

از فرود باران و بود شدن گياه و نشر جانوران در زمين دليل آورده و رازى در (ج 2 ص 102) در باره تصرف بادها گفته: راه استدلال اينست كه آنها را رقيق و لطيف و گردش بردار آفريده، و خدا آنها را چنان گرداند كه براى آدمى و جانوران سود بسيار دارند از چند راه.

1- مايه نفس كشيدنست كه اگر يك ساعت از جانوران بريده شود بميرند، از اين رو بيشتر از هر چيز در دسترس است و پس از آن آبست كه آن را بايد بر گرفت و نوشيد بخلاف هوا كه خود بخود نوش مى‌شود، پس از آن نياز جدى بخوراك است ولى نه چون نياز بآب، از اين رو بدست آوردن خوراك دشوارتر از آب است پس از خوراك نياز به معجونها و داروها است كه كم اتفاق افتد، و از اين رو كميابند.

و بدنبال آن نياز بانواع جواهرات است از ياقوت و زبرجد كه نيازيست بسيار كم و از اين رو آنها بسيار كميابند، و ثابت شد هر چه بيشتر مورد نياز است يافتنش آسانتر است و هر چه كمتر بدان نياز است يافتنش دشوارتر، و اين نيست مگر از رحمت و حكمت خدا بر بنده‌ها، و چون نياز برحمت خدا بزرگترين نيازها است اميدواريم كه يافتن آن آسانتر از هر چيز باشد.


صفحه 301

2- اگر هوا نميگرديد و باد نمى‌آمد كشتى روان نميشد و كسى جز خدا بدان توانا نيست و اگر همه عالم جمع شوند كه باد را از شمال بجنوب برگردانند و بجريان آرند در صورتى كه هوا ساكن است نتوانند.

«ابر مسخّر ميان آسمان و زمين» آن را مسخّر خوانده بچند وجه.

يكم: طبع آب فرود آمدنست و ماندنش در هوا نياز بقدرتى دارد كه آن را بر خلاف طبعش نگهدارد.

دوم: اگر هميشه ابر باشد زيان دارد چون خورشيد را بپوشاند و پر ببارد و اگر هيچ نباشد هم ضرر دارد چون قحط شود و گياه نباشد.

سوم: ابر در يك جا نايستد و خدا تعالى بوسيله بادها آن را هر جا خواهد براند و اين هم خود تسخير آنست (پايان).

«لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‌» بيضاوى در (ج 1 ص 126) تفسيرش گفته: بينديشند در آن و بچشم خرد آن را بنگرند و خلاصه سخن در دلالت اين نشانه‌ها بوجود خدا و يكتائيش اينست كه اينها امورى ممكن الوجودند و هر كدام با اينكه چند راه موجود شدن دارند بوجه مخصوصى يافت شدند، مثلا ميشد آسمانها بيحركت باشند يا برخى آنها بيحركت باشند مانند زمين يا بر وارونه حركت كنند يا از جنوب بشمال بچرخند و يا اينكه اوج و حضيض نداشته باشند.

يا بدين صورتى كه هست نداشته باشند چون بسيطند و اجزاء برابر دارند، و ناچار آفريننده توانا و حكيم و بى‌معارضى آنها را طبق حكمت و خواست خود بدين نمط مخصوص آفريده، زيرا اگر با او خداى ديگر بود و توانائى او را داشت:

اگر هر دو اثر ميكردند لازم ميشد اجتماع دو مؤثر تام در يك اثر و اگر يكى از آنها اثر ميكرد ترجيح بى‌مرجح ميشد و ناتوانى ديگرى منافي خدائى او بود، و اگر با هم مخالف بودند يك ديگر را دفع و طرد ميكردند و موجودى نبود چنانچه خدا بدان اشاره كرده «اگر در آسمانها و زمين خدايانى جز خداى يگانه بودند تباه ميشدند، 22- الأنبياء» «و او است كه فرو آورده از آسمان آب».


صفحه 302

رازى در (ج 4 ص 153) تفسيرش گفته: در اين باره اختلاف است جبّائى گفته: خدا تعالى آب را از آسمان بابر فرو آرد و از ابر بزمين چون ظاهر نص دلالت دارد بر اينكه باران از آسمانست و تأويل نياز بدليل دارد كه ظاهر كلام غير ممكن است، و در اينجا دليلى نيست كه فرو شدن باران از آسمان نشدنى است و لازم است حمل بظاهر، و امّا گفتار كسى كه بخارها در درون زمين فراهم شوند و بهوا برآيند و از آنها ابر بسته شود و بچكد و آن بارانست جبّائى چند دليل بر نادرستى آن آورده.

1- اينكه بسا در وقت گرما بلكه در قلب تابستان تگرگ آيد و در سرماى شديد باران آيد و اين گفته آنها را تباه كند.

2- بخارها چون برآيند و بالا روند از هم بپاشند و جدا شوند و ديگر بارانى از آنها پديد نگردد.

3- اگر باران از بالا رفتن بخارات بود، بخارات هميشه بالا روند و بايد هميشه ببارد و چنين نيست، گفته باين دليلها ثابت شد كه پيدايش باران از بخار زمين نيست.

سپس گفته: آن مردم نياز باين گفته دارند از اين راه كه جهان را قديم شمارند و بيش و كم در آن روا ندارند، و بنا بر اين كم و زياد در آن نشود و معناى پديده اينست كه اين ذرّات وصف خود را عوض كنند و براى همين براى هر پديده چاره‌اى جسته‌اند و اما مسلمانان كه معتقدند اجسام مخلوق خدايند و خدا قادر و مختار است و ميتواند هر وقت خواهد جسم آفريند نيازى باين من دراريها ندارند و ظاهر قرآن اينست كه آب از آسمان فرود آيد و دليلى بر نشدن آن نيست و بايد ظاهر آن را گرفت و روشن شد كه خداى سبحانه باران را از آسمان بزير آورد يعنى اين اجسام را در آسمان آفريند و آنها را بابر فرو آرد و از ابر بزمين.

قول دوم: اينست كه مقصود فرود آمدن بارانست از سوى آسمان نه از


صفحه 303

خود آن.

قول سوم: اينكه از ابر باران را فرود آرد و خدا ابر را آسمان ناميده چون عرب هر بالاى سر را سماء گويد مانند سقف خانه كه آن را سماء بيت گويند.

سپس گفته: واحدى در كتاب بسيط از ابن عباس روايت كرده كه آب همان بارانست.

من گويم: در جاى ديگر نزول باران را از ابر دانسته نه از آسمان گفته:

بسا آدمى در قله كوه بلندى باشد و ابرى فروتر از آن بنگرد، و چون از آن كوه بزير آيد بيند كه بر مردم باريده، و چون اين امر بچشم ديده شود نزاع در آن بيهوده است، و قطره‌اى باران فرو نيايد جز اينكه بهمراهش فرشته‌ايست، و فلاسفه فرشته را طبع خود جسم دانند كه سبب فروشدنست (پايان) (000 ص 154) تفسير رازى.

«و او است كه فرستد بادها را مژده» برخى نشر خواندند بنون ضمه‌دار يعنى پراكنده از هر سو، و بعضى نشرا بنون فتحه‌دار بمعنى زندگى يا زنده كن «تا چون بردارد ابرى سنگين» رازى در (ج 4 ص 355) تفسيرش گفته: يعنى ابرهاى پر باران و سنگينى را بردارند كه در هوا آويزانند چون خدا بحكمتش بادها را بسختى بجنباند و در آن فوائديست.

1- تا پاره‌هاى ابر بهم بچسبند و در هم شوند و بارانزا گردند.

2- بر اثر اين جنبش سخت بادها براست و چپ اين اجزاء آبى فرو نيايند و در هوا آويزان مانند تا قطره شوند.

3- باين بادها ابر جابجا شود تا برسد بدان جا كه خداوند نياز بباران دارند و از آن سود برند.

4- گاهى بادها ابرها را از هم بپاشند و از ميان ببرند تا زيانى نرسد.

5- اين بادها بسا كه زراعت و درخت را نيرو بخشند و نشو و نمو آنها را كامل سازند و آنها بادهاى آبستن كن باشند و گاهى نشو و نما را متوقف كنند چون‌


صفحه 304

بادهاى پائيز.

6- بسا اين بادها خوش و لذت بخش باشند و تن پرورد گاهى مهلك و نابود نابودكننده براى گرمى سخت آنها مانند بادهاى سموم يا بواسطه سرماى سخت.

7- اين بادها گاهى شرقى باشند و گاهى غربى يا شمالى و جنوبى و اين ضابطه كلى آنها است نزد مردم و گر نه باد از هر سوى جهان وزد و انضباطى ندارد و منحصر بجهت خاصى نيست.

8- باد گاهى از درون زمين برآيد چون كشتى سوار بيند كه دريا بخاطر بادها كه از آن برآيند ميجوشد و در اين صورت وزش بادها در سطح دريا سخت باشد و گاهى از بالا بزير آيند، و اين اختلافها در بادها هم عجيب است و از سدّيست كه خدا باد را ميفرستد تا أبر آورد سپس ابر را پهن كند در آسمان هر گونه بخواهد و آنگاه درهاى آسمان را گشايد و آب بر أبر فرو آيد و پس از آن ابر ببارد.

چون اين را دانستى گوئيم: اختلاف اوصاف مذكوره بادها با اينكه طبيعت خود هوا يكى است و تأثير طبائع و اختران و افلاك يكى است دليل است بر اينكه اين أحوال حاصل نشوند جز بتدبير فاعل مختار سبحانه و تعالى سپس فرمود:

«رانديمش بشهرى مرده» يعنى برديم آن ابر را بجائى كه در آن گياه نبود و باران و سبزه نبود براى خاطر اينكه زنده شود و «اخرجنا به» برآورديم بدان آب «ميوه‌ها را» پس خدا تعالى ميوه را از آب ميسازد ولى بسيارى از متكلمين گفته‌اند: ميوه از آب برنيايد بلكه شيوه خدا است كه گياه و روئيدنى را بدنبال آميختن خاك و آب بيافريند.

جمهور حكماء گفتند مانعى نيست كه خدا نيرو و طبعى بآب سپرده باشد كه مايه پديد آمدن احوال مخصوصه باشد، و متكلمين بر نادرستى اين گفته دليل آوردند كه طبع آب و خاك يكى است با اينكه ما مى‌بينم كه در يك روئيدنى تنها چند حال گوناگونست، چون: انگور كه پوستش سرد و خشك، و گوشت و آبش گرم و تر، و هسته‌اش سرد و خشك است، و پديد شدن جسمى با اين اوصاف‌


صفحه 305

مختلفه از آب و خاك دليل است بر اينكه فاعل مختارش ساخته و اثر طبع و خاصيت نيست (پايان).

«خَوْفاً وَ طَمَعاً» زمخشرى گفته مفعول له نيستند چون شرط آن موجود نيست و حالند براى برق يا مخاطبين.

رازى در (ج 5 ص 279) تفسيرش گفته: در اينكه خوفند و طمع چند وجه است.

1- چون برق جهد ترس از فرو آمدن صاعقه است و طمع در فرو آمدن باران.

2- باران مايه ترس مسافر است كه از آن زيان بيند و مايه ترس كسى كه خرما و كشمش در انبان دارد و ميترسد خيس و فاسد شوند و مايه طمع كسى است كه از آن سود برد.

3- هر چه در دنيا بوجود آيد خوبست براى مردمى و بد است براى ديگران باران هم براى كسى كه بدان نياز دارد خوبست و براى كسى كه از آن زيان بيند بد است بحسب جا و زمان.

و بدان كه پديد شدن برق دليل شگفت آوريست بر قدرت خدا تعالى زيرا ابر تركيبى است از اجزاء آبى و هوائى و آب ضدّ آتش است و بروز ضد از ضد مخالف عقل است و بايد صانعى مختار آن را انجام كند.

اگر گفته شود: چرا گفته نشود كه باد در درون ابر جاگير شده و سرما بر برون آن چيره گرديده و يخ زده و باد آن را بسختى از هم ميدرد و از آن جنبش سخت برق ميجهد چون حركت عنيف گرماآور است.

جوابش اينست كه همه گفته‌هاى شما خلاف معقول است و بيان آن از چند وجه است.

يكم: اگر چنين بود لازم بود كه هر جا برق است رعد باشد كه آواز پاره شدن ابر است، و معلوم است كه چنين نيست زيرا بسيار شده كه برق قوى جهيده بى‌رعد.