خود آن.
قول سوم: اينكه از ابر باران را فرود آرد و خدا ابر را آسمان ناميده چون عرب هر بالاى سر را سماء گويد مانند سقف خانه كه آن را سماء بيت گويند.
سپس گفته: واحدى در كتاب بسيط از ابن عباس روايت كرده كه آب همان بارانست.
من گويم: در جاى ديگر نزول باران را از ابر دانسته نه از آسمان گفته:
بسا آدمى در قله كوه بلندى باشد و ابرى فروتر از آن بنگرد، و چون از آن كوه بزير آيد بيند كه بر مردم باريده، و چون اين امر بچشم ديده شود نزاع در آن بيهوده است، و قطرهاى باران فرو نيايد جز اينكه بهمراهش فرشتهايست، و فلاسفه فرشته را طبع خود جسم دانند كه سبب فروشدنست (پايان) (000 ص 154) تفسير رازى.
«و او است كه فرستد بادها را مژده» برخى نشر خواندند بنون ضمهدار يعنى پراكنده از هر سو، و بعضى نشرا بنون فتحهدار بمعنى زندگى يا زنده كن «تا چون بردارد ابرى سنگين» رازى در (ج 4 ص 355) تفسيرش گفته: يعنى ابرهاى پر باران و سنگينى را بردارند كه در هوا آويزانند چون خدا بحكمتش بادها را بسختى بجنباند و در آن فوائديست.
1- تا پارههاى ابر بهم بچسبند و در هم شوند و بارانزا گردند.
2- بر اثر اين جنبش سخت بادها براست و چپ اين اجزاء آبى فرو نيايند و در هوا آويزان مانند تا قطره شوند.
3- باين بادها ابر جابجا شود تا برسد بدان جا كه خداوند نياز بباران دارند و از آن سود برند.
4- گاهى بادها ابرها را از هم بپاشند و از ميان ببرند تا زيانى نرسد.
5- اين بادها بسا كه زراعت و درخت را نيرو بخشند و نشو و نمو آنها را كامل سازند و آنها بادهاى آبستن كن باشند و گاهى نشو و نما را متوقف كنند چون
بادهاى پائيز.
6- بسا اين بادها خوش و لذت بخش باشند و تن پرورد گاهى مهلك و نابود نابودكننده براى گرمى سخت آنها مانند بادهاى سموم يا بواسطه سرماى سخت.
7- اين بادها گاهى شرقى باشند و گاهى غربى يا شمالى و جنوبى و اين ضابطه كلى آنها است نزد مردم و گر نه باد از هر سوى جهان وزد و انضباطى ندارد و منحصر بجهت خاصى نيست.
8- باد گاهى از درون زمين برآيد چون كشتى سوار بيند كه دريا بخاطر بادها كه از آن برآيند ميجوشد و در اين صورت وزش بادها در سطح دريا سخت باشد و گاهى از بالا بزير آيند، و اين اختلافها در بادها هم عجيب است و از سدّيست كه خدا باد را ميفرستد تا أبر آورد سپس ابر را پهن كند در آسمان هر گونه بخواهد و آنگاه درهاى آسمان را گشايد و آب بر أبر فرو آيد و پس از آن ابر ببارد.
چون اين را دانستى گوئيم: اختلاف اوصاف مذكوره بادها با اينكه طبيعت خود هوا يكى است و تأثير طبائع و اختران و افلاك يكى است دليل است بر اينكه اين أحوال حاصل نشوند جز بتدبير فاعل مختار سبحانه و تعالى سپس فرمود:
«رانديمش بشهرى مرده» يعنى برديم آن ابر را بجائى كه در آن گياه نبود و باران و سبزه نبود براى خاطر اينكه زنده شود و «اخرجنا به» برآورديم بدان آب «ميوهها را» پس خدا تعالى ميوه را از آب ميسازد ولى بسيارى از متكلمين گفتهاند: ميوه از آب برنيايد بلكه شيوه خدا است كه گياه و روئيدنى را بدنبال آميختن خاك و آب بيافريند.
جمهور حكماء گفتند مانعى نيست كه خدا نيرو و طبعى بآب سپرده باشد كه مايه پديد آمدن احوال مخصوصه باشد، و متكلمين بر نادرستى اين گفته دليل آوردند كه طبع آب و خاك يكى است با اينكه ما مىبينم كه در يك روئيدنى تنها چند حال گوناگونست، چون: انگور كه پوستش سرد و خشك، و گوشت و آبش گرم و تر، و هستهاش سرد و خشك است، و پديد شدن جسمى با اين اوصاف
مختلفه از آب و خاك دليل است بر اينكه فاعل مختارش ساخته و اثر طبع و خاصيت نيست (پايان).
«خَوْفاً وَ طَمَعاً» زمخشرى گفته مفعول له نيستند چون شرط آن موجود نيست و حالند براى برق يا مخاطبين.
رازى در (ج 5 ص 279) تفسيرش گفته: در اينكه خوفند و طمع چند وجه است.
1- چون برق جهد ترس از فرو آمدن صاعقه است و طمع در فرو آمدن باران.
2- باران مايه ترس مسافر است كه از آن زيان بيند و مايه ترس كسى كه خرما و كشمش در انبان دارد و ميترسد خيس و فاسد شوند و مايه طمع كسى است كه از آن سود برد.
3- هر چه در دنيا بوجود آيد خوبست براى مردمى و بد است براى ديگران باران هم براى كسى كه بدان نياز دارد خوبست و براى كسى كه از آن زيان بيند بد است بحسب جا و زمان.
و بدان كه پديد شدن برق دليل شگفت آوريست بر قدرت خدا تعالى زيرا ابر تركيبى است از اجزاء آبى و هوائى و آب ضدّ آتش است و بروز ضد از ضد مخالف عقل است و بايد صانعى مختار آن را انجام كند.
اگر گفته شود: چرا گفته نشود كه باد در درون ابر جاگير شده و سرما بر برون آن چيره گرديده و يخ زده و باد آن را بسختى از هم ميدرد و از آن جنبش سخت برق ميجهد چون حركت عنيف گرماآور است.
جوابش اينست كه همه گفتههاى شما خلاف معقول است و بيان آن از چند وجه است.
يكم: اگر چنين بود لازم بود كه هر جا برق است رعد باشد كه آواز پاره شدن ابر است، و معلوم است كه چنين نيست زيرا بسيار شده كه برق قوى جهيده بىرعد.
دوم: اينكه گرماى حاصل از حركت در برابر طبع آبست كه مايه سرديست با اين تعارض آتشى بوجود نيايد بلكه يك آتشسوزى بزرگ بريختن آب خاموش شود و ابر همهاش آب است و چگونه در آن شعله اندكى پديد شود.
سوم: عقيده شما اينست كه آتش صرف بىرنگ است، گو اينكه از حركت عنيف آتش زايد ولى اين رنگ سرخ از كجا آيد، و روشن شد علّتى كه گفتند سست است و پديد شدن آتش خالص در ابرى كه آبى است خالص نشدنى است مگر بقدرت قادر حكيم.
«و آفريند ابر سنگين» بدان كه اين هم از دلائل قدرت و حكمت است زيرا يا گفته شود اين اجزاء آب در جوّ هوا پديد شوند يا اينكه از روى زمين بالا روند بنا بر اول بايد آفريننده حكيم قادر آنها را پديد كند و مطلوب همين است.
و بنا بر دوّم بايد گفت اين اجزاء از زمين بالا رفتند و چون بطبقه سرد هوا رسيدند سرد و سنگين شده و بزمين بازگشتند، گوئيم اين درست نيست براى اينكه بارانها مختلفند، يكباره درشت قطره و يكباره ريز، يك بار بهم نزديك و يك بار دور يك بار دوام دارد و يك بار اندك آيد، و اين اختلاف با اينكه زمين يك طبع دارد و طبع پرتوهاى گرم كن هم يكى است بايد بتأثير و تقدير فاعل مختار باشند، بعلاوه بتجربه رسيده كه دعاء و لابه بدرگاه خدا درآمدن باران اثر بزرگى دارند و از اين رو نماز استسقاء تشريع شده، و از اينجا دانيم كه مؤثر در آن قدرت فاعل مختار است نه طبيعت خاصه (پايان).
«و تسبيح گويد رعد بحمد او» طبرسى- ره- در (ج 5 ص 283) مجمع گفته: تسبيح رعد اينست كه دلالت دارد بر تنزيه خدا تعالى و وجوب سپاسش، و گويا كه تسبيح گو است، و گفتهاند: رعد نام فرشتهايست كه ابر را ميراند و با آوازش او را بكار ميدارد و تسبيح گو او است، و از پيغمبر6روايت است كه فرمود:
راستى پروردگار شما سبحانه ميفرمايد: اگر بندههايم فرمانم برند، شب بآنها باران دهم
و روز آفتاب بىغرّش رعد، و هميشه چون غرّش رعد را ميشنيد ميفرمود: منزه است كسى كه رعد تسبيح گويد بسپاس او، و ابن عباس ميگفت: منزه است آنكه برايش تسبيح گويد.
و سالم بن عبد اللَّه بسندى از رسول خدا6روايت كرده كه: چون غرّش رعد و صاعقه ميشنيد ميفرمود: بار خدايا ما را بخشم خود مكش، و بعذابت نابود مكن، و از اين بابت ما را معاف دار، ابن عباس گفت: هر كه غرّش رعد شنود و گويد: سبحان الّذىيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اگر برق گير شد گناهش بر من است.
«وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ» يعنى فرشتهها تسبيح گويند از ترس خدا، ابن عباس گفته: ترس آنها از خدا مانند ترس آدميزاده نيست، چنانست كه هيچ كدام نفهمند چه در راست و چپ آنها است و خوراك و نوشاك و هيچ چيز آنها را از عبادت خدا باز ندارد «وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ» يعنى بهر كه خواهد برساند و از هر كه خواهد بگرداند و عبارت دوم حذف شده و از امام پنجم7روايت است كه صاعقه بمسلمان و جز مسلمان رسد ولى بكسى كه در ذكر خداست نرسد (پايان) و رازى در (ج 5 ص 682) تفسيرش، در باره «وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ» گفته در آن چند قول است.
1- رعد نام فرشته است، و آوازى كه شنيده شود، تسبيح و تهليل او است از ابن عباس است كه يهود از پيغمبر6پرسيدند رعد چيست؟ فرمود: فرشتهايست كه گماشته بابر است و شلاق آتشين دارد كه با آن ابر را ميراند بدان جا كه خدا خواهد، گفتند غرّشى كه از آن بگوش رسد؟ فرمود: راندن ابر است و از حسن است كه آن يك آفريده خداست و فرشته نيست و بدين قول رعد نام فرشته است كه گماشته بابر است و آوازش تسبيح خداست و آن آواز را هم رعد نامند.
و مؤيد آنست آنچه از ابن عباس روايت است كه چون رعد را ميشنيد ميگفت: منزه است آن خدا كه تو تسبيح او گوئى و از پيغمبر6است كه خدا ابر
را آفريند و با بهترين زبان سخن گويد و خوشتر از همه برايت بخندد سخنش رعد است و خندهاش برق.
و اين قول دور از باور نيست، براى آنكه نزد اهل سنت پيكر شرط زنده بودن نيست، و از خدا بدور نيست كه زندگى و دانش و نيرو و زبان باجزاء أبر دهد و اين آواز مسموع كار او باشد، چگونه دور است با اينكه بينيم سمندر در آتش زايد، و قورباغه از ابر و در آن زاده شود، و بسا كه در برفهاى ديرينه كرمى بزرگ پديدار گردد.
و نيز در صورتى كه تسبيح جانوران در زمان حضرت داود7و تسبيح سنگريزه در زمان محمّد6رواست چرا تسبيح رعد دور باشد و بنا بر اين آنكه رعد نام دارد فرشته است يا نه؟ دو قول است.
يكم: فرشته نيست چون بفرشتهها عطف شده.
دوم: اينكه از جنس فرشته است و بخصوص ذكر شده از شرافت او.
قول دوم: اينست كه رعد نام غرّش ابر است، و او هم تسبيح گوى خداست زيرا تسبيح و تقديس و مانند آنها همان لفظى است كه دلالت بر پاكى و قدس دارد و چون اين صورت دليل است بر يك وجود برتر از نقص و امكان مىشود تسبيح خداوند و همانست معنى قول خدا تعالى «و نيست چيزى جز اينكه تسبيح گويد بحمد او، 44- اسرى».
سوم: تسبيح رعد اينست كه هر كهاش شنود سبحان اللَّه گويد، و اينست كه بدو وابسته است.
چهارم: صوفيه گويند: رعد شيون عارفانه فرشتهها است، برق سوزش دل آنها و باران گريه آنها سپس گفته: محققين حكماء گفتهاند، اين آثار آسمانى را نيروى روحانى فلكى است، ابر را يك روح آسمانى تدبير كند، و همچنان بادها و آثار ديگر را و اين جز قول باينست كه رعد نام فرشته است.
سپس گفته صاعقه جدا چيز عجيبى است، زيرا آتشى است كه از ابر جهد،
و بسا بدريا فرو رود و ماهيان را بسوزد، و حكماء در اندازه نيرويش مبالغه كردند از اين راه دليل آوردند كه آتش گرم و خشك است و طبعش ضد ابر است و بايد آتش آن كمسوزشتر باشد از آتش ما بر حسب عادت، ولى چنين نيست و نيرومندتر از آتش اين جهانست، و بايد چنين نيروئى را از خداوند فاعل مختار گرفته باشد.
«وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ» يعنى اين كافران با وجود اين دلائل در باره خدا ستيزه كنند و در آن چند وجه است.
يك: رد بر كسى است كه گفت: بگو كه خداى ما از مس است يا از آهن؟ ...
دو: رد بر انكار آنها است در باره بعث رستاخيز و ابطال حشر.
سه: رد بر آنها در باره اينكه معجزههائى ميخواستند و يا عذاب ريشه برانداز خواهش ميكردند «و او استشَدِيدُ الْمِحالِ» يعنى سخت نيرو از حول با ميم زائده يا سخت حيله، يا سخت كيفر، يا سخت هم آورد، و گفتهاند سخت ستيزه.
«رِزْقاً لَكُمْ» بيضاوى در (ج 1 ص 632) تفسيرش گفته: يعنى وسيله زندگى از خوراك و جامه «إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ» بيضاوى (ج 1 ص 645) مقصود شيطانيست كه دزده خبر از آسمان ميگرفت بواسطه شباهتى كه با فرشتهها داشت و مناسبتى كه در گوهر هستى آنها است، يا بواسطه استدلال از اوضاع كواكب و حركت آنها خبرى در مىآورد، و از ابن عباس است كه آنها را مانعى نبود از رفتن بآسمانها و چون عيسى7متولد شد از سه آسمان ممنوع شدند و چون محمّد6بجهان آمد همه آسمانها بوسيله شهاب بر آنها قدغن شد.
و بودن شهاب پيش از مولد با آن منافات ندارد چون ممكن است اسباب ديگر هم داشته باشد و هر كه گوش ميگرفت بدنبالش بود شهابى روشن كه همه بينند و آن شعله آتش درخشانى است، و ستاره و نيزه را هم كه درخشانند شهاب گويند (پايان).
رازى در (ج 5 ص 386) تفسيرش گفته: بسا كسى گويد: شما كه روا
داريد شيطان بآسمانها برآيد و با فرشتهها بياميزد و اخبار غيب بربايد و بزمين آرد و بديگرى رساند ديگر اخبار بغيب را نبايد از معجزه شمرد و دليل راستى دانست نگويند كه خدا خبر داده كه آنها از اين كار پس از ولادت پيغمبر6عاجز شدند زيرا گوئيم اثبات اين معجزه توقف دارد بقطع برسالت او، و قطع برسالت او هم توقف يابد بدين معجزه و اثبات اينكه خبر از غيب معجزه است كه ثابت نشود جز بابطال اين احتمال و دور لازم آيد و آن هم محال است.
و ممكن است جواب آن باينكه ما نبوت او را بمعجزههاى ديگر ثابت كنيم و بدنبال آن بدانيم كه خدا شياطينى را از غيب دانى بدين راه عاجز كرده، و آنگه اخبار از غيب معجزه باشد و دور نباشد (پايان).
و ميگويم: رواست گفته شود: در لطف و حكمت خدا لازم است كه دروغگو را از اين راه امكان دعوى نبوت و امامت ندهد، و گر نه واداشتن بكار زشت لازم آيد گرچه نسبت به عوام مردم باشد و از اين رو گفتهاند شعبده هم بدست مدعى كاذب نبوت و امامت بىأثر باشد و محقق نشود، فتامل.
«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ» يعنى چيزى نباشد جز اينكه ما بر آفريدن چند برابرش توانائيم، خزائن را نمونه نيروى خود آورده يا مقدوراتش را انبار شده نموده است كه برآوردنش نياز برنج و كوشش ندارد و فرموده فرو نياريم از آن خزينهها (جز اندازه معلوم) كه موافق حكمت است و خواست خدا بدان تعلق گرفته زيرا آفرينش برخى با وصفى و حالى در وقت معين بايد بنظر گزينش حكمتدارى باشد عليّ بن إبراهيم گفته: خزينه آب اينست كه از آسمان فرو شود و براى هر جانورى باندازهاى كه خدا مقدر كرده روزى بروياند و غدا آماده كند.
يكى از محققان گفته: من گويم: تفسير يكم سخن بىتحصيلى است و دوّمى مثلى است براى نزديك كردن مقصود به فهم عمومى و تفسيريست سطحى ولى باطن و تأويل آيه اينست كه خزائن نوشتههاى قلم اعلى است از نخست بر وجه كلى در لوح قضا كه تغيير ناپذير است كه چون سرچشمهاى امور جزئيه از آن در لوح قدر روان